می گذاريم شلاق بخورد؟

حکم دلارام علي در حالي صادر شد که دختر جوان کمپين يک ميليون امضا‎ ‎براي تغيير با شجاعت و جسارت و ‏حتي افتخار به استقبال اجراي حکم زندان رفت‎ ‎تا ثابت کند که استفاده از حربه و شمشير زندان براي کنترل ‏حرکت‎ ‎زنان در ايران حربه اي است که ديگر کارايي ندارد‏ حکم دلارام علي در حالي صادر شد که دختر جوان کمپين يک ميليون امضا‎ ‎براي تغيير با شجاعت و جسارت و ‏حتي افتخار به استقبال اجراي حکم زندان رفت‎ ‎تا ثابت کند که استفاده از حربه و شمشير زندان براي کنترل ‏حرکت‎ ‎زنان در ايران حربه اي است که ديگر کارايي ندارد‏‎ . ‎ آمادگي پرداخت هزينه از سوي فعالان زنان در ايران اين‎ ‎مدعا را اثبات مي کند که اين حرکت اجتماعي، يکي ‏از مهمترين ويژگي هاي جنبش هاي‎ ‎اجتماعي را داراست و پاسخي است براي آنهايي که اين جنبش اصيل و بر ‏خواسته‎ ‎از ميان توده هاي اجتماعي را فاقد ويژگي هاي جنبش نمي دانند.‏ امروز دلارام و دلارام ها، الگويي هستند براي آن ها که مايل به‏‎ ‎تغييرات اجتماعي اند، اما تصور مي کنند ‏تغييرات بدون هزينه و خطر کردن‎ ‎امکان پذير است‎ .‎‏ پاسخي هستند به افرادي که مي خواهند در اقيانوسي پر ‏تلاطم قايق سواري‎ ‎کنند، اما نمي خواهند حتي يک قطره آب آنها را خيس کند و امثال دلارام علي ثابت‎ ‎کرده اند ‏که از پذيرفتن عواقب اين مسير که جز در خواست برابري براي آحاد ملت‎ ‎ايران است نمي هراسند و توانايي ‏آن را دارند که با اميد به راه خود ادامه دهند‎ . ‎ اين دختر جوان نسلي را نمايندگي مي کند که با شنيدن کلمه خطرناک از‎ ‎خطر کردن پرهيز نمي کند و با ‏ايستادگي در مفابل انگ زدن ها و تهمت ها و‎ ‎اختلاف افکني هاتوطئه حريف را خنثي مي کند.‏‎ ‎نسلي که از ‏مارک زدن پرهيز مي کند و اجازه اختلاف افکني و انهدام‎ ‎از درون را نمي دهد. چرا که واقعا حريم شخصي ‏افراد را پاس مي دارد و آن‎ ‎را باور کرده است و آن را نه يک شعار بلکه يک حق به عنوان خقوق شهروندي‏‎ ‎براي هر ايراني مي داند. آنچه امروز براي همه فعالان جامعه مدني و سياسي‏‎ ‎مهم است تعهد به حمايت از همه ‏افرادي است که به هر شکل حقوق اوليه انساني‎ ‎از جمله آزادي هاي اجتماعي از آن ها سلب شده است. حمايت از ‏همه افراد و‎ ‎حرکت هايي که براي برابري انسان ها تلاش مي کنند و در راه دفاع از حقوق‎ ‎بشر متحمل سختي ها ‏و مشکلات فراوان مي شوند.‏‎ ‎ فعالان سياسي با هر عقيده و ايدئولوژي مي توانند حول دفاع از حقوق‎ ‎بشر گرد هم آيند و با يکديگر گفت و گو ‏کنند و ضمن فعاليت در گروه هاي خود و‎ ‎حفظ چارچوب تشکيلاتي اشان با اتحاد با ساير گروه ها در جهت رشد ‏و پاي بندي‎ ‎به حقوق بشر در ايران تلاش نمايند.‏‎ ‎دفاع از دلارام علي و اعتراض به حکم نا عادلانه او يکي از ‏اين موارد است.‏‎ ‎اعتراض به مرگ زهرا بني عامري پزشک جواني که در زندان همدان به طرز مشکوکي در ‏گذشت نيز از جمله همين موضوعات است‎ .‎‏ همچنان است اعتراض به کتک زدن مادر روناک صفار زاده که ‏براي روشن شدن‎ ‎وضعيت دخترش به مقامات قضايي مراجعه کرده بود، دستگيري هانا عبدي، بازداشت ‏دانشجويان دانشگاه هاي علامه و‏‎ ‎امير کبير،اعدام هاي اخير، کتک زدن وحشيانه افراد تحت عنوان اراذل و ‏اوباش، اجراي احکام سنگسارو خلاصه تمام مواردي که فضاي‎ ‎سياسي و اجتمايي ايران را از خود متاثر کرده ‏و مي کند... ‏ هر گونه بي عملي و بي تفاوتي از سوي اين گروهها نسبت به آنجه‎ ‎امروز مي گذرد، نه تنها نشانه انفعال در ‏مقابل ناقضان حقوق بشر تلقي ميشود، بلکه به اين معناست که نيروهاي داعيه دار دموکراسي و مشارکت در ‏اداره امور ايران، اولويت خود را نه پاسخگويي به مطالبات اجتماعي و سياسي يا اجراي‏‎ ‎مفاد حقوق بشر، که ‏دستيابي به قدرت تلقي مي کنند؛ و البته حافظه تاريخي ملت ايران هيچ گاه اين بي‎ ‎عملي را فراموش نخواهد کرد.‏ همه گروه ها و افرادي که به هر علت، از جمله تاييد صلاحيت و حضور در انتخابات، از‏‎ ‎موضع گيري در باره ‏پايمال شدن حفوق انسان ها خودداري مي کنند، ترديد بايد داشته باشند که که سکوت امروز آنها، فردا گريبانشان ‏را در حالي خواهد گرفت که آن روز، تنها‏‎ ‎خواهند ماند .‏ امروز، روز دفاع از امثال دلارام علي است. افراد زيادي مي توانند به‎ ‎کميته مادران بپيوندند و قدم هاي ديگر ‏مادران را در راهرو هاي داد گستري‎ ‎همراهي کنند . اگر امروز دلارام شلاق بخورد، فردا بسياري اين راه را‎ ‎خواهند رفت. شايد اگر آن روز که فعالان جنبش زنان از ديگر گروه ها دعوت‎ ‎کردند که در تظاهرات 22 خرداد ‏زنان را همراهي کنند و آنها به بهانه اينکه‎ ‎مطالبات شما مطالبات ما نيست از شرکت در تظاهرات سر باز نمي ‏زدند و پشت‎ ‎به پشت يکديگر حرکت مي کردند، ما امروز شاهد چنين احکام عجيبي براي حاميان برابري بين ‏زنان و مردان نبوديم.‏ آيا وجدان بيدار ايرانيان تحمل‎ ‎تازيانه خوردن دختران برابري خواه را خواهد داشت؟ آيا هر ضربه اي بر دلارام ‏ضر به اي بر‎ ‎مشروعيت گروه هاي سياسي و افراد مدعي نخوا هد بود؟ همه مي توانند‎ ‎به هر نحوي بر اين حکم ‏اعتراض کنند. وقت آن رسيده که پيران سياست از جوانان درس گيرند و به جاي نشستن در‎ ‎اتاق هاي در بسته و ‏جلسات طولاني در کنار اين جوانان حضور يابند. وقت آن است که به جاي‎ ‎آنکه آنها را مشتي جوان راديکال يا ‏زن احساساتي بخوانند، همرا هي شان کنند‎ ‎و باور داشته باشند که آنها چيزي نمي خواهند جز حق برابر؛ و اگر ‏با آنها همصدا‎ ‎نمي شوند به صداي آنها گوش کنند؛ و اگر آن را باور ندارند با شفافيت و‏‎ ‎شجاعت اعلام کنند که ‏چه مي خواهند...‏ ]]>

سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٦

 

قمر اوضاع در عقرب است. بطور عجیبی همه چیز به هم پیچیده است. احمدی نژاد امروز به نیویورک رفت و ساعت شنی تعیین سرنوشت آغاز بکار کرد. در مورد جنگ، شوخی و جدی، موارد عجیب و غریب زیر را می توان دید: آمریکا: در یک دست قطعنامه سوم را گرفته، دست دیگرش را روی شاسی پرتاب موشک ها گذاشته، از طرفی دستور خروج نیروها را به عراق می دهد و از طرف دیگر به فکر حمله به ایران است. در هاشمی و دیوار رهبری در قطاری که با سرعت و بوق کشان در حال حرکت است، اصلاح طلبان و اصولگرایان در حال آماده شدن برای انتخابات زمستان امسال هستند. احمد شیرزاد فرض کرده است که جنگی رخ نمی دهد، اوضاع به همین روال پیش می رود، انتخابات برگزار می شود، در انتخابات اصلاح طلبان اکثریت مجلس را به دست می آورند، و بعد از تمام این فرضیات این سووال را مورد بررسی قرار داده است که « آیا اصلاح طلبان احمدی نژاد را استیضاح می کنند؟» آگاهان ضمن بررسی دقیق این سووال، به قدرت پیش بینی و تصور پایدار آقای شیرزاد چهار عدد جایزه اسکار تقدیم کرده و از ایشان خواستند که در روزهای انتخابات فقط مواظب باشند که آقای کروبی خواب نماند، بقیه چیزها انشاء الله خوب پیش خواهد رفت. در اردوگاه مقابل، باهنر یاواش یاواش صف اصولگرایان را از شمسی گرایان جدا کرده است و گفته است: « فاطمه رجبی اصولگرا نیست» و ادامه داده است که « تریبون اصولگرایی همسر الهام نیست.» به عبارت دیگر معلوم می شود اصولگرایان هم شدیدا در حال جدا کردن خرج شان از دولت احمدی نژاد هستند. البته آگاهان به باهنر تذکر دادند که شدیدا مواظب خودش باشد، چون ممکن است تا 48 ساعت دیگر شمسی پهلوون چنان گازی بگیرد که این عضو شریف جریان راست تا مدتها نتواند کنش مناسبی در شرایط اجماع نیروهای راستگرا نشان دهد. اگر از سمت چپ قضیه، یعنی وضع اصلاح طلبان و سمت راست قضیه یعنی اصولگرایان بگذریم، می رسیم به وسط قضیه یعنی کارگزاران و شیوه حضور میانه روها در صحنه، الویری در همین راستا گفته است: « همه دلسوزان از هاشمی بخواهند در این شرایط کشور نقش خود را برای برگزاری انتخابات سالم ایفا کند.» البته گویا سخنی که برای « در» آقای هاشمی گفته شده، توسط « دیوار» رهبری شنیده شد و آیت الله خامنه ای، اندکی اظهار داشت: « با پرهیز کامل از هرگونه جنجال و تخریب و بداخلاقی، همه عوامل خود را برای برگزاری پرشور و شوق انتخابات بسیج کنید.» ایران چهار سال پیر شد ای خدا را صدهزار بار شکر، الهی هر روز از این خبرها بشویم، الهی خیر از پیری ات ببینی. اوضاع اینجور پیش برود، تا چند سال دیگر کمی از تشنج و تنش راحت می شویم. مسوولان آمار کشور اعلام کردند که در ده سال گذشته ایران 4 سال پیرتر شده است و میانگین سنی جامعه ایران از 24 سال به 28 سال رسیده است. این خبر مبارک و میمون را به ملت ایران تبریک گفته و امیدواریم زودتر این روند ادامه پیدا کند. معنی این خبر این است که ما داریم از جامعه سیال و دائما در حال تغییر فاصله می گیریم و متوسط اجتماعی بسوی محافظه کاری و عقلانیت پیش خواهد رفت. نامه 300 روشنفکر جهان اکبر گنجی حالا دیگر می تواند افتخار ما ایرانی ها باشد، نامه 300 روشنفکر برجسته جهان که تقریبا مهم ترین چهره های شاخص جهان آن را امضا کردند و به جنگ و نقض حقوق بشر در ایران اعتراض کردند، در جلسه گنجی با معاون دبیرکل سازمان ملل متحد به دست او داده شد. اسامی یورگن هابرماس، چارلز تیلور، فریدمن، نوآم چامسکی، السدیر مک اینتایر، اورهان پاموک، امبرتو اکو، ماریو بارگاس یوسا، ایزابل آلنده، نیکی کدی، نصر حامد ابوزید، جاناتان روزنبام و کلی آدم حسابی دیگر زیر این نوشته است. این نامه مهم است، کاش همین قدر همت در میان روشنفکران ایرانی هم بود. راستی چرا خانم عبادی دوره نمی افتد که چنین نامه ای را در داخل کشور بگیرد؟ ما نیاز به ایستادن در خیابان برای توقف چرخه انرژی هسته ای و اعلام رسمی آن توسط دولت ایران داریم، تا از این طرف هم ایرانیان در تمام جهان علیه حمله آمریکا اعتراض کنند. وگرنه ما هم باید مثل احمد زیدآبادی عزیزسکوت کنیم

سعید واشقانی فراهانی ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸٦

دولت با ۱۴۰ مليارد دلار چه مي كند؟

حميد احدي شش ماه بعد از آنکه خبرگزاري هاي دولتي ذخيره ارزي کشور را بيست ميليارد دلار اعلام کردند و نگراني هاي کارشناسان اقتصادي را سياه نمايي خواندند، پنج ماه بعد از آنکه بانک مرکزي رسما از نه ميليارد دلار ذخيره ارزي خبر داد، همزمان با خروج ابراهيم شيباني از گردونه دولت، اعلام شد که دولت احمدي نژاد علاوه بر مصرف بالاترين درآمد نفتي تاريخ ايران، موجودي صندوق ذخيره ارزي را هم هزينه کرده است. حميد احدي شش ماه بعد از آنکه خبرگزاري هاي دولتي ذخيره ارزي کشور را بيست ميليارد دلار اعلام کردند و نگراني هاي کارشناسان اقتصادي را سياه نمايي خواندند، پنج ماه بعد از آنکه بانک مرکزي رسما از نه ميليارد دلار ذخيره ارزي خبر داد، همزمان با خروج ابراهيم شيباني از گردونه دولت، اعلام شد که دولت احمدي نژاد علاوه بر مصرف بالاترين درآمد نفتي تاريخ ايران، موجودي صندوق ذخيره ارزي را هم هزينه کرده است. همزمان با خارج شدن ابراهيم شيباني از گردونه دولت، معاون ارزي بانک مرکزي موجودي صندوق ارزي را6.3 ميليارد دلار اعلام کرد و به اين ترتيب بر تمام ادعاهاي دولت در مورد رشد اين صندوق خط بطلان کشيد. با رقمي که آقاي محمد جعفر مجرد اعلام داشت اينک در پايان هفته پر از تبليغات دولت که در خلاء رقيب و با موافقت مقامات نظام، تمامي شبکه رسانه اي حکومت براي تبليغات و آماردهي هاي بدون نقد و بدون پرسش در اختيار دولت قرار گرفت، يک سئوال جدي پيش روي دولت محمود احمدي نژاد قرار دارد کهمجلس قاعدتا در پايان تعطيلات تابستاني گريزي از طرح آن ندارد. پاسخ به اين سئوال که صد و چهل ميليارد دلار [درآمد ارزي کشور از فروش نفت که بهايش در بالاترين نقطه در تاريخ است و استفاده از صندوق ذخيره ارزي] در عرض دو سال کجا رفته است. به گفته کارشناسان اقتصادي آنچه دولت در دو سال مصرف کرده بالاترين رقم در طول تاريخ ايران است. خارج از دست دولت روزنامه اعتماد در همين راستا و در بررسي رقم تازه اي که معاون بانک مرکزي اعلام کرده، نوشته است که ظاهراً حساب موجودي دلارهاي نفتي از دست دولتي ها هم خارج شده است، به طوري که ظرف کمتر از دو روز دو آمار متناقض با تفاوت 3 ميليارد دلاري از سوي کارشناسان نهاد مرجع پولي و بانکي کشور ارائه مي شود. اواخر سال گذشته بود که ابراهيم شيباني از موجودي 12 ميليارد دلاري اين حساب خبر داد، اما سال 85 بحراني ترين روزهاي هزينه يي براي اين حساب بود؛ تجربه يي که دولتي ها را نقره داغ کرد و معترف به لزوم تنظيم بودجه انقباضي براي سال 86. اما سال جاري هم اشتياق زياد دولت براي خرج کردن، همچنان دامنگير اين حساب شد. بهار 86 مصادف بود با آغاز گمانه زني ها براي خالي شدن اين حساب در سال جاري.گمانه زني هائي که هر بار توسط رييس دولت، معاون اول اقتصاد دانش، و مشاوراني رسانه اي به شدت رد شد و هر بار همراه با اتهاماتي به منتقدان. اعتماد به ياد آورده که يکي از خبرگزاري هاي دولتي [که ظاهراً فارغ از آمارهاي رسمي بانک مرکزي، از منابع اطلاعاتي ديگري تغذيه مي شود] ميزان دارايي هاي حساب ذخيره ارزي را تا پايان سال 85 بيش از 20 ميليارد دلار برآورد و ادعا کرده که رشد ورودي به اين حساب ظرف دو سال اخير بي سابقه بوده است، اما کمي پس از اين ادعاي عجيب، نهاد پولي کشور در گزارشي، که دو روز پيش منتشر شد، خبر از مانده 9 ميليارد دلاري حساب ذخيره ارزي تا پايان سال 85 داد. با اين همه به نظر اعتماد آخرين آمار رسمي بانک مرکزي از موجودي 3/6 ميليارد دلاري اين حساب در حال حاضر حکايت مي کند. معاون ارزي بانک مرکزي هم در حاشيه همايش خدمات بانکي و صادرات با تائيد اين رقم فاش کرد که موجودي اين حساب تا پايان سال قبل 5/9 ميليارد دلار بود. مقايسه با گذشته نکته ديگري که معاون ارزي بانک مرکزي در همايش روز يکشنبه فاش کرد اين بود که در حد فاصل سال هاي 80 تا 85 جمعاً مبلغ 900 ميليون دلار توسط اين صندوق به بخش خصوصي پرداخت شده است. همچنين طي سال هاي 85 و 86، رقمي در حدود سه ميليارد دلار از موجودي حساب ذخيره ارزي از سوي بانک هاي توسعه صادرات و صنعت و معدن پرداخت شده است. در اين مقايسه و محاسبه البته گفته نشده که ميزان درآمد ارزي در سال هاي گذشته چقدر بوده و در پايان کار دولت گذشته در صندوق چه ميزان ذخيره ارزي وجود داشته است.از سوي ديگر اين بحث گشوده نشده که در مقابل چقدر درآمد ارزي، سه ميليارد دلار به بخش خصوصي داده شده است. با اين همه همين آمار نشان دهنده سخني است که زنده ياد بهاء الدين ادب در آخرين روزهاي عمر خود اعلام داشت؛ خلاف مشهود قانون که صندوق ذخيره ارزي را بيش تر براي مصرف بخش خصوصي گذاشت و گرنه دولت که اصولا خود را صاحب همه درآمدهاي کشور مي داند. اعلام رسمي موجودي اندک صندوق ذخيره ارزي بيشتر روزنامه هاي تهران را نگران کرده است. اعتماد ملي در سرمقاله خود نوشته زماني كه حسابي براي ذخيره‌سازي مازاد درآمدهاي ارزي تاسيس شد، تحليلگران و تصميم‌سازان اقتصادي ايران بر اين باور بودند كه اين دلا‌رهاي سبزرنگ مي‌توانند هزينه بالندگي را براي بخش‌هاي متفاوت اقتصاد و فعالا‌ن متعدد اقتصادي كشور فراهم سازند به گونه‌اي كه در كنار ابراقتداري دولت در اقتصاد، كنشگران غيردولتي نيز بتوانند مجالي براي مانور در ميادين اقتصادي داشته باشند، اما بدون تعارف اين رويكرد نه‌تنها طي سال‌هاي قبل شكل نگرفته بلكه با سرعتي نه‌چندان کم، فاصله با آرزوهاي اقتصادي هر روز بيشتر و بيشتر مي‌شود. اعتماد ملي رقم اعلام شده توسط معاون ارزي بانك مركزي را " يك شوخي تند اقتصادي" دانسته و نوشته در حال حاضر هر روز نزديك به 4 ميليون بشكه نفت در ايران توليد مي‌شود و بر اساس نرخ رسمي سبد نفتي اوپك هر بشكه از اين نفت حداقل جايگاهي 69 دلا‌ري در بازارهاي جهاني دارداما.پيش از اين، يعني در سال‌هاي قبل كه نرخ جهاني نفت به سختي خود را به 35 دلا‌ر مي‌رساند حساب ذخيره ارزي وضعيتي به مراتب بهتر از اين داشت. به نوشته اعتماد ملي اين نمائي از شکست در پروژه ذخيره سازي ارز به دست مي دهد. آيا مي‌توان با اتكا به چنين رقمي گفت كه ايران نيز صاحب حسابي به نام "حساب ذخيره ارزي" است؟ اگر نمي‌توان براي اين پرسش پاسخي مثبت ارائه داد، حداقل بايد فضايي ايجاد شود تا در آن تحليلگران گره كور اين چالش را باز كنند كه چرا بايد همزمان با رشد قيمت نفت و بزرگ شدن شاخص‌هاي اقتصاد دولتي، حساب ذخيره ارزي به كف نزديك شود؟ حميدرضا برادران شركا، رييس سابق سازمان منحل شده برنامه و مديريت هم در سرمقاله روزنامه اقتصادي سرمايه به جزئياتي اشاره کرده است. به نوشته وي "بانك مركزي تعهدات خود در قبال بخش‌خصوصي را در مانده حساب ذخيره ارزي دخيل نمي‌كند. به عبارت ديگرحتي ذخاير مصوب و آن‌هايي كه برايشان LC باز شده است را جزو ارقام قابل كسر از مانده حساب در نظر نمي‌گيرد. در بعضي مواقع نيز كه موجودي حساب اعلام مي‌شود تمام دارايي‌هاي آن با احتساب موجودي بخش خصوصي در نظر گرفته مي‌شود. بنابراين بايد موجودي حساب ذخيره ارزي به طور شفاف محاسبه و اعلام شود. اعلام ارقام مذكور نيز برعهده دبير هيات‌امناي حساب ذخيره ارزي است تا در زمان مشخص اطلاعات شفاف را در اختيار متخصصان و كساني كه مشتاق شنيدن اطلاعات جزئي و شفاف حساب ذخيره ارزي هستند، قرار دهد و اگر اطلاعات جزئي اين حساب اعلام نشود، ما مجبور به حدس و گمان مي‌شويم". به نوشته اين کارشناس برنامه ريزي و مديريت "معمولا بايد ورودي‌ها و خروجي‌هاي حساب ذخيره ارزي اعلام شود تا سهم دولت، بابت تعهداتش طبق قانون بودجه، مشخص شود. همچنين سهم بخش خصوصي و ميزان بازپرداخت وام‌هاي گذشته همراه با سودشان كه در موجودي حساب ذخيرهء ارزي موثر است نيز بايد به طور كامل و هر سه ماه يك‌بار بيان شود، تا بتوانيم قضاوت درستي از حساب ذخيرهء ارزي داشته باشيم". آقاي برادران با همين داده هاي آماري موجود به اين نتيجه رسيده که "عاقبت حساب ذخيرهء ارزي را مي‌توان طبق مادهء يك قانون برنامهء ‌چهارم بيان كرد. براساس اين ماده، به جز مقاديري كه در جدول شمارهء هشت قانون براي دولت استفاده از حساب ذخيرهء ارزي مجاز شمرده شده، بنا بود بقيه درآمد مازاد حاصل از فروش نفت به طور كامل به اين حساب واريز و صرف امور توسعه‌اي كشور شود. متاسفانه در سال‌هاي اخير، مبالغي كه دولت طبق متمم‌هاي بودجه از اين حساب برداشت كرده بيش از رقم در نظر گرفته شده در قانون برنامهء چهارم بوده است. بنابراين، اين امر باعث شده تا نه‌تنها ماندهء ‌حساب ذخيرهء ارزي افزايش پيدا نكند، بلكه هر ساله كاهش چشمگيري نيز داشته باشد و اين در حقيقت خلاف روح حاكم بر مادهء يك قانون برنامهء چهارم توسعه است كه بنا بود درآمد حاصل از فروش نفت را كه متعلق به تمام نسل‌هاي حال و آيندهء كشور است، طوري مورد استفاده قرار گيرد كه در زمان نبود (يا كمبود) درآمد نفت، با سرمايه‌گذاري از محل اين حساب بتوانيم درآمد ارزي براي كشور داشته باشيم. بنابراين به هر ميزاني كه مازاد بر حد قانوني از اين حساب استفاده مي‌كنيم، از هدف اصلي آن كه همانا توسعهء كشور و اقدامات زيربنايي بوده است، دور مي‌شويم". پرده پوشي در آمار آنچه در شرايط حاضر تقريبا تمامي کارشناسان اقتصادي ـ به جز حلقه کوچکي از نزديکان و مشاوران رييس جمهور را نگران کرده است ـ علاوه بر اغتشاشي که در آمار هاي نهادهاي دولتي وجود دارد، پرده پوشي هاي مقامات دولتي است که به بهانه حساس بودن شرايط کشور و وجود دشمن و مانند اين صورت مي گيرد. چنانکه مقامات اقتصادي و سياسي در هر فرصت تاثير تحريم هاي مصوب شوراي امنيت سازمان ملل را به صفر مي رسانند و حداکثر سخنشان تکرار همين نکته است که خارجي ها بيش از ما از تحريم صدمه مي بينند. اين شعار از زماني که تحريم جدي نشده بود تا الان که تحريم هاي وسيعي با اتفاق آراي اعضاي شوراي امنيت به تصويب رسيده و دارد اجرا مي شود ـ تازه آمريکائي ها از نفوذ و امکانات خود خارج از تحريم ها هم براي به انزوا کشاندن ايران بهره مي گيرند ـ به يکسان تکرار مي شود. از جمله نشانه هاي پرده پوشي، گزارش دو روز قبل معاون ارزي بانک مرکزي است که ضمن افشاي مانده صندوق ذخيره ارزي در خصوص قطع ارتباط بانک هاي خارجي با بانک هاي ايراني سخن گفت اما فقط دو بانک. در حالي که مهم ترين بانک هاي جهان و از جمله بانک هاي سوييس و المان به اين تحريم پيوسته اند. دو روز قبل درسدنر بانک آلمان هم رسماً رابطه خود را با ايران قطع کرد. معاون ارزي بانک مرکزي، به جز دو بانک خارجي، ساير محدوديت ها را تنها در حد کاهش سطح ارتباطات خواند و همچنان تکرار کرد "متضرر اصلي اين محدوديت ها طرف هاي خارجي است و با تدابير اتخاذ شده، سيستم بانکي ايران و کل اقتصاد کشور کمترين لطمه را از محدوديت هاي اعمال شده از سوي کشورهاي غربي ديده و پيامدهاي اين حرکات کاملاً مديريت شده است. آنچه مسلم است ضرري متوجه بانک هاي ايراني نيست". مجرد بنا به گزارش خبرگزاري ها بدهي هاي خارجي کشور را حدود 25 ميليارد دلار اعلام کرد و گفت: "اين رقم حدود 10 درصد GDP است و مقايسه آن با شرايط کشورهايي مانند مالزي و ترکيه نشان مي دهد که ما در وضعيت خوبي قرار داريم". وي در عين حال کل بدهي هاي کشور را 43 ميليارد دلار دانست. يکي از حاضران در همايش بعد از پايان سخنراني معاون بانک مرکزي با صداي بلندي گفت اميدوارم همه بدانيم چه مي گوئيم و متوجه عواقب آن باشيم و از جمله بدانيم کشوري که سالانه فقط ده ها ميليارد دلار لباس به آمريکا صادر مي کند بدهي ارزي اش با ما که فقط نفت به قيمت ارزان مي فروشيم و عملا توليدي نداريم، فرق دارد.

سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٦ شهریور ۱۳۸٦

فاطي بلا(فاطي الهام)

باید یک دسته گل با شمع و شیرینی برای شمسی پهلوون بفرستیم، دسته گل که برای تبریک است، شیرینی هم که برای این است که بالاخره هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان شده و این نشان می دهد که اگر انسانی مثل فاطی الهام تلاش کند، حتما به نتیجه مطلوب می رسد. فعلا هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان شده است. هاله اسفندیاری فرار کرد این شد یک میلیون بار! نمی دانم اینها چرا خجالت نمی کشند؟ نه اینکه منظورم خدای ناکرده این است که چرا شرم نمی کنند، چون اصولا کسی که قصد داشته روحانی بشود و زیاده روی کرده و حالا حتی بیش از میزان لازم برای آموزش موسیقی آموزش دیده است، طبیعتا شرم و حیا و این چور چیزها را معمولا متوجه نمی شود، ولی منظورم این است که شما که دو روز دیگر مجبور می شوید طرف را آزاد کنید، حداقل اتهام جاسوسی نزنید، یک اتهام کوچکی بزنید که بعدا بشود جمع و جورش کرد. طبیعتا مردم که قبول نمی کنند که کسی جاسوسی کرده باشد و سالها نوکری دشمن را کرده باشد و حالا هم برود و مشغول ادامه جاسوسی اش بشود. این وسط حسین شریعتمداری و حسین درخششمداری که تلاش های جانکاهی برای ماندن این افراد در زندان کرده بودند، فعلا مانده اند که چگونه باید این پدیده را توضیح بدهند. البته خدا را شکر که قوه قضائیه به این نتیجه رسید که این اتهامات دروغ بوده و اصلا چیزی به اسم جاسوسی در کار نبوده. هاله اسفندیاری که رفت پیش همسر و فرزندش. نازی عظیما هم گذرنامه اش را خدا را شکر گرفت. کیان تاجبخش هم انشاء الله تا فردا آزاد می شود. روسیاهی می ماند و ذغال و زمستان. نکته این که کیهان کم نیاورد و نوشت که « هاله اسفندیاری فرار کرد.» آگاهان ضمن نشاندن حسین شریعتمداری روی شانه های شان اظهارات وی را تائید کرده و اعلام کردند: « عاقلان دانند.» احمدی نژاد همه را نجات می دهد دو روز قبل احمدی نژاد با وزرای خارجه جنبش عدم تعهد ملاقات کرد و در ملاقات با تعداد زیادی وزیر خارجه قوا داد که از « عمان»، « بحرین»، « گینه بیسائو»، « بولیوی»، « غنا»، « ونزوئلا»، « بلاروس»، « سوریه»، « هند» و « الجزایر» حمایت کند. وی می خواست از بقیه کشورهای جنبش عدم تعهد حمایت کند، که وقت کافی وجود نداشت و وزرای خارجه آن کشورها خواب شان می آمد و باید می رفتند. وی قول داد که به هر قیمت شده است از این کشورها حتما حمایت کند. وی از برخی از وزرای مورد حمایت خواست که اگر کشور دیگری را هم توی راه دیدند که نیاز به حمایت دارد، به او تلفن بزنند و نام آن کشور را به او بگویند تا او حتما از آن کشور حمایت کند. صغری، کبری و دولت بی نتیجه صغری: ما نفت را به سر سفره مردم می بریم. کبری: بنزین سهمیه بندی شد. نتیجه: بنزین با نفت فرق دارد. صغری: دولت اعلام کرد در مورد حق خود در غنی سازی یک قدم هم عقب نمی نشینیم. کبری: آژانس انرژی اتمی گفت که غنی سازی کاهش یافته است. نتیجه: عقب نمی نشینیم، جلو هم نمی رویم، با سرعت دور خودمان می چرخیم. صغری: دولت گفت که ما وابستگی بودجه به نفت را کم می کنیم. کبری: احمد توکلی گفت که در دو سال گذشته وابستگی بودجه به نفت زیاد شده است. نتیجه: در عوض رئیس جمهور 35 سفر خارجی داشت. صغری: نیروی انتظامی اعلام کرد با اعدام اراذل و اوباش امنیت را ایجاد می کند. کبری: بعد از اعدام اراذل و اوباش، چند پدر فرزندان شان را دار زدند. نتیجه: می بینم، یاد می گیرم، می کنم. صغری: رئیس جمهور گفت که ما نرخ تورم را از 13 درصد تک رقمی می کنیم. کبری: نرخ تورم از 13 درصد به 17 درصد رسید. نتیجه: عدد 17 یک عدد تک رقمی است. صغری: رئیس جمهور گفت در ایران آزادی کامل و مطلق وجود دارد. کبری: کتاب خاطرات رئیس مجلس خبرگان سانسور می شود. نتیجه: در ایران آزادی کامل و مطلق برای رئیس جمهور وجود دارد. صغری: هاله اسفندیاری اعتراف کرد جاسوس است. کبری: هاله اسفندیاری با مجوز قاضی گذرنامه اش را گرفت و از ایران رفت. نتیجه: اعتراف کردن یک برنامه تلویزیونی سرگرم کننده است. صغری: الهام گفت، اراده دولت بدون عزم قوه قضائیه به نتیجه نمی رسد. کبری: قوه قضائیه پشتیبانی کامل خود را از دولت اعلام کرد. نتیجه: اراده دولت با عزم قوه قضائیه هم به نتیجه نمی رسد

سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٦ شهریور ۱۳۸٦

صغري كبري دولت

باید یک دسته گل با شمع و شیرینی برای شمسی پهلوون بفرستیم، دسته گل که برای تبریک است، شیرینی هم که برای این است که بالاخره هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان شده و این نشان می دهد که اگر انسانی مثل فاطی الهام تلاش کند، حتما به نتیجه مطلوب می رسد. فعلا هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان شده است. هاله اسفندیاری فرار کرد این شد یک میلیون بار! نمی دانم اینها چرا خجالت نمی کشند؟ نه اینکه منظورم خدای ناکرده این است که چرا شرم نمی کنند، چون اصولا کسی که قصد داشته روحانی بشود و زیاده روی کرده و حالا حتی بیش از میزان لازم برای آموزش موسیقی آموزش دیده است، طبیعتا شرم و حیا و این چور چیزها را معمولا متوجه نمی شود، ولی منظورم این است که شما که دو روز دیگر مجبور می شوید طرف را آزاد کنید، حداقل اتهام جاسوسی نزنید، یک اتهام کوچکی بزنید که بعدا بشود جمع و جورش کرد. طبیعتا مردم که قبول نمی کنند که کسی جاسوسی کرده باشد و سالها نوکری دشمن را کرده باشد و حالا هم برود و مشغول ادامه جاسوسی اش بشود. این وسط حسین شریعتمداری و حسین درخششمداری که تلاش های جانکاهی برای ماندن این افراد در زندان کرده بودند، فعلا مانده اند که چگونه باید این پدیده را توضیح بدهند. البته خدا را شکر که قوه قضائیه به این نتیجه رسید که این اتهامات دروغ بوده و اصلا چیزی به اسم جاسوسی در کار نبوده. هاله اسفندیاری که رفت پیش همسر و فرزندش. نازی عظیما هم گذرنامه اش را خدا را شکر گرفت. کیان تاجبخش هم انشاء الله تا فردا آزاد می شود. روسیاهی می ماند و ذغال و زمستان. نکته این که کیهان کم نیاورد و نوشت که « هاله اسفندیاری فرار کرد.» آگاهان ضمن نشاندن حسین شریعتمداری روی شانه های شان اظهارات وی را تائید کرده و اعلام کردند: « عاقلان دانند.» احمدی نژاد همه را نجات می دهد دو روز قبل احمدی نژاد با وزرای خارجه جنبش عدم تعهد ملاقات کرد و در ملاقات با تعداد زیادی وزیر خارجه قوا داد که از « عمان»، « بحرین»، « گینه بیسائو»، « بولیوی»، « غنا»، « ونزوئلا»، « بلاروس»، « سوریه»، « هند» و « الجزایر» حمایت کند. وی می خواست از بقیه کشورهای جنبش عدم تعهد حمایت کند، که وقت کافی وجود نداشت و وزرای خارجه آن کشورها خواب شان می آمد و باید می رفتند. وی قول داد که به هر قیمت شده است از این کشورها حتما حمایت کند. وی از برخی از وزرای مورد حمایت خواست که اگر کشور دیگری را هم توی راه دیدند که نیاز به حمایت دارد، به او تلفن بزنند و نام آن کشور را به او بگویند تا او حتما از آن کشور حمایت کند. صغری، کبری و دولت بی نتیجه صغری: ما نفت را به سر سفره مردم می بریم. کبری: بنزین سهمیه بندی شد. نتیجه: بنزین با نفت فرق دارد. صغری: دولت اعلام کرد در مورد حق خود در غنی سازی یک قدم هم عقب نمی نشینیم. کبری: آژانس انرژی اتمی گفت که غنی سازی کاهش یافته است. نتیجه: عقب نمی نشینیم، جلو هم نمی رویم، با سرعت دور خودمان می چرخیم. صغری: دولت گفت که ما وابستگی بودجه به نفت را کم می کنیم. کبری: احمد توکلی گفت که در دو سال گذشته وابستگی بودجه به نفت زیاد شده است. نتیجه: در عوض رئیس جمهور 35 سفر خارجی داشت. صغری: نیروی انتظامی اعلام کرد با اعدام اراذل و اوباش امنیت را ایجاد می کند. کبری: بعد از اعدام اراذل و اوباش، چند پدر فرزندان شان را دار زدند. نتیجه: می بینم، یاد می گیرم، می کنم. صغری: رئیس جمهور گفت که ما نرخ تورم را از 13 درصد تک رقمی می کنیم. کبری: نرخ تورم از 13 درصد به 17 درصد رسید. نتیجه: عدد 17 یک عدد تک رقمی است. صغری: رئیس جمهور گفت در ایران آزادی کامل و مطلق وجود دارد. کبری: کتاب خاطرات رئیس مجلس خبرگان سانسور می شود. نتیجه: در ایران آزادی کامل و مطلق برای رئیس جمهور وجود دارد. صغری: هاله اسفندیاری اعتراف کرد جاسوس است. کبری: هاله اسفندیاری با مجوز قاضی گذرنامه اش را گرفت و از ایران رفت. نتیجه: اعتراف کردن یک برنامه تلویزیونی سرگرم کننده است. صغری: الهام گفت، اراده دولت بدون عزم قوه قضائیه به نتیجه نمی رسد. کبری: قوه قضائیه پشتیبانی کامل خود را از دولت اعلام کرد. نتیجه: اراده دولت با عزم قوه قضائیه هم به نتیجه نمی رسد

سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٦ شهریور ۱۳۸٦

دو متن

.

Email to a friendSearch

کدخداي ماسوله و وام مسکن

بعد از آن که آقاي برقعي رييس سازمان مديريت و برنامه ريزي علت گراني مسکن را باز کرد و در اولين برخورد خود در سمت تازه با افکارعمومي، علت را گفت، داستان کدخداي ماسوله زنده شد. چرا که در حقيقت مي فرمايند حتي دادن وام هم منحصر به دولت باشد، بانک هاي خصوصي به مردم وام ندهند تا مردم اولا دکاني غير از دکان دولت براي حل مشکل خود پيدا نکنند و در ثاني وام بخش خصوصي يک طوري است که مسکن را گران مي کند اما پارسال که کارشناسان نوشتند با وام هاي دولتي مسکن گران مي شود معلوم بود که بي هوده مي گويند چون وام دولتي که چنين خاصيتي ندارد. بعد از آن که آقاي برقعي رييس سازمان مديريت و برنامه ريزي علت گراني مسکن را باز کرد و در اولين برخورد خود در سمت تازه با افکارعمومي، علت را گفت، داستان کدخداي ماسوله زنده شد. چرا که در حقيقت مي فرمايند حتي دادن وام هم منحصر به دولت باشد، بانک هاي خصوصي به مردم وام ندهند تا مردم اولا دکاني غير از دکان دولت براي حل مشکل خود پيدا نکنند و در ثاني وام بخش خصوصي يک طوري است که مسکن را گران مي کند اما پارسال که کارشناسان نوشتند با وام هاي دولتي مسکن گران مي شود معلوم بود که بي هوده مي گويند چون وام دولتي که چنين خاصيتي ندارد. کدخداي ماسوله در مثل همان کس است که از اهالي خواست کمک کنند تا طاقي [دروازه کوچک] جلو خانه روستائي وي شاخته شود. مردم قبول کردند و گفتند کدخدا اين همه زحمت مي کشد و ضعيف شده حالا دلش دروازه مي خواهد، باشد، بسازيم. سالي کار کردند و دروازه اي شکل گرفت. از آن پس بود که کدخدا همه راه ها را داد بستند. همه کوره راه ها را کور کردند. مردم که چنين ديدند پرسيدند اين چه کارست گفت پس دروازه براي چي با اين زحمت ساخته شده . بايد از زيرش رد شويد ديگر. روستائيان گفتند آخر راهمان به طرف آسياب بالاست از اين طرف دور مي شود. کدخدا گفت باشد همين راه بهترست . گفتند بار سنگين داريم گفت باشد تحمل کنيد. به ارباب هم مي گفت اگر اهالي از زير طاقي رد نشوند من مسووليت هيچ کارشان را به عهده نمي گيرند. محصول کم شود، بي ناموسي زياد شود. در عين حال خطبه خوان و حکيم را هم آورده بود و چسبيده به خانه خود يک اتاق به آن ها داده بود. هر کس مي خواست عقدي کند و يا گواهي فوت بدهد، يا دلش درد مي گرفت مجبور بود از زير طاقي رد بشود. کم کم کار به جائي رسيد که واي اگر کسي ندانسته از راه هاي ديگر گله به آغل مي برد. يا يکي از کوره راه بالا مرغي براي همسايه بيمار مي برد. يا از ديوار خانه شان مشت گندمي به همسايه مي داد. فردايش کدخدا اعلاميه صادر مي کرد که فلاني خطا کرده و مجازاتش را هم تعيين مي کرد. اهالي در مانده بودند که حکمت اين کار چيست. تا سرانجام به عذاب آمدند و جمع شدند و گفتند کدخدا اين چه بازي است که درآورده اي. کدخدا گفت ببيند اين همه سال بي دروازه بوديد هزار گرفتاري حادث شد به من بگوئيد باباهاتان کجا هستند، محصول ده سال پيشتان کجاست. چرا برکت از سفره تان رفته. چرا گورستانمان اين همه ميهمان دارد. من مي گويم براي اين که تا به حال ماسوله طاقي نداشت. حالا کساني که عمري به اين ماسوله خيانت کرده اند هر شب در پشت ديوار آسيا جمع مي شوند و عليه اين طاقي که باعث عزت ماسوله است نقشه مي کشند. گفته باشم حالا که دروازه داريد ديگر نمي شود از جاي ديگر گذر کنيد. خلاف است. پايان حکايت کدخداي ماسوله معلوم است. مردم مي ريزند يا دروازه را خراب مي کنند و يا کدخدا را معزول، اما اين داستاني که جناب برقعي برساخته هم جاي کار دارد. مي فرمايند علت گراني مسکن وامي است که يک يا چند بانک خصوصي امسال به مردم دادند. و کس بايد به اين داستان بخندند. حتي اگر مانند جناب کمال اطهاري که از علماي رشته مسکن هستند بپذيريم که گاه بانک ها سودجوئي مي کنند، بايد گفت بله بخش خصوصي اصلا خوب است که سودجوئي کند. همه خوب است سود بجويند. مردم ديگر خسته شده اند از بس که سخن از مهرورزي گفته شد و در عمل از سودجويان عالم سودجوتر بوديم. پس چندي هم سود جو شويم و. دولت هم کارش اين باشد که وسط جامعه اي که سود خود مي جويد، مراقب امور باشد و خط بدهد و از سودها ماليات بگيرد. اصلا دولت در سطح جهاني و منطقه اي هم خوب است سود بجويد. مگر باور کرده باشيم که مانند روايت رييس جمهور از آزادي ملوان هاي بريتانيائي، دولت خوب است که کرامت کند و حالا که سفرهاي استاني يک دور تمام شده شروع کند به مردم کشورهاي ديگر [ مانند ساکنان جزيزه بريتانيا] هديه بدهد و از سود خود بکاهد. ورنه اگر از بانک بخواهيم که سود نجويد بايد سر خزانه غيب را به آن ها وصل کنيم تا مانند دولت بذال و بخشنده شوند و در ضمن وام هاي دولتي هم جلوه کند. از روزنامه ها هم بخواهيم که هيچ ننويسند مبادا متاع دولت بي مشتري شود. خلاصه اين که از همه اهالي بخواهيم فقط از زير طاقي کدخدا رد شوند، تا بلکه عنايتي شود و برنامه هاي دولت که علما مي گويند راه به جائي نخواهد برد، به اجرا در آيد و برکت به سفره ها برگردد. اگر شک داريد اين گزارش را از روزنامه تهران امروز روز يکشنبه بخوانيد: در 10 سال گذشته افزايش شديد قيمت مسكن در كشور و به ويژه در كلانشهر تهران موجب شد تا قدرت خانواده‌ها و به خصوص زوج‌هاي جوان براي خريد مسكن در كشور به طور چشمگيري كاهش يابد به طوري كه امكان خريد مسكن از محل پس‌انداز حاصل از دستمزد كار ديگر وجود ندارد و اگر وام مسكن بانك‌ها نبود، قطعا بسياري از صاحبان مسكن امروز، اجاره‌نشين بودند. در يك سال گذشته نيز با افزايش قيمت مسكن، حتي تسهيلات 18 ميليون توماني بانك مسكن نيز براي خريد خانه كاربرد چنداني ندارد چرا كه اين وام سهم كوچكي از بهاي مسكن را شامل مي‌شود و بنا بر اطلاعات كسب شده، اين بانك به ابزار دلالي تبديل شده و خريد و فروش آن رونق گرفته است، نه كاربرد آن در خريد مسكن. ]]>

Email to a friendSearch

لولی شنگول در شیراز

در راستای سفر دیروز رئیس جمهور محترم کشور به شهر شیراز و استقبال گسترده تلویزیونی و عکاسی مردم از ایشان و به مناسبت این روز فرخنده و مبارک و میمون و چی توز که قرار است در آن سد سیوند آبگیری شده و پاسارگاد را در راستای 300 و 400 و غیره نابود کنیم، حافظ شیرازی که هرگز تصور نمی کرد که شهر شیراز به چنین مصیبتی دچار آید، شعری سروده است که تفسیر بخشی از آن را تقدیم می کنیم: در راستای سفر دیروز رئیس جمهور محترم کشور به شهر شیراز و استقبال گسترده تلویزیونی و عکاسی مردم از ایشان و به مناسبت این روز فرخنده و مبارک و میمون و چی توز که قرار است در آن سد سیوند آبگیری شده و پاسارگاد را در راستای 300 و 400 و غیره نابود کنیم، حافظ شیرازی که هرگز تصور نمی کرد که شهر شیراز به چنین مصیبتی دچار آید، شعری سروده است که تفسیر بخشی از آن را تقدیم می کنیم: خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندا نگه داراز زوالش خوشا: چه خوب، چه باحال، تیریپ صفا، عالی، این اصطلاح قبل از روی کار آمدن احمدی نژاد زیاد استفاده می شد. شیراز: نام شهری با صفا که دیروز رئیس جمهور به آنجا سفر کرده است. وضع بی مثال: در گذشته به معنی خیلی با حال بود، ولی در حال حاضر به معنی ضایع و ناجور نیز به کار می رود. خداوندا: ای خداوند! ای خدا! معمولا وقتی دست آدم به هیچ جا بند نمی شود، از خداوند درخواست می کند که به او کمک کند. خداوند: آفریننده جهان، خالق هستی که معمولا از ایشان برای رفع کمبودهای دولت هم استفاده می شود. زوال: نابودی، از بین رفتن، مثال: یک سد درست می کنیم و باعث نابودی یک اثر تاریخی که قرنها وجود داشت، می شود. معنی: شیراز خیلی جای خوبی می باشد و وضع بی نظیری دارد و ای خدا، کاری کن که در اثر این رفت و آمدها و افتتاح سد و این چیزها از بین برود. تفسیر: خدایا! عجب گیری کردیم، یک شهر تروتمیز داشتیم که فقط یک سد سیوند کم داشت که دچار زوال شود. به شیراز آی و فیض روح قدسی بجوی از مردم صاحب کمالش آی: بیا، تشریف بیار، بیا دیگه، « آی» به جای « آخ» و « اوف» در هنگام خوردن ضربه به کار می رود. « آی» در اینجا به نوعی دعوت کردن همراه با درد و فشار گفته شده است. فیض روح قدسی: معادل همان « هاله نور» و « معجزه هزاره سوم» است. بجوی: جستجو کن، بگرد، تعقیب و مراقبت کن، کار اطلاعاتی کن. صاحب کمال: گروهی از نخبگان و فیلسوفان و روشنفکران که بعدا اعتراف می کنند که جاسوس دشمن بودند و از فریدام هاوس یا بودجه نجس هلندی استفاده می کردند. معنی: اوی! ای آقوی هاله نور! لطفا به شیراز بیایید و همزمان با آمدن تان حتما سعی کنید که روی نخبگان این شهر کار اطلاعاتی مناسب انجام دهید، تا مشکل گرانی مسکن هم کمتر شود. که نام قند مصری برد آن جا؟ که شیرینان ندادند انفعالش قند مصری: همان شیرینی دانمارکی سابق است که در آن زمان به آن قند مصری می گفتند، اما بعد از اینکه کاریکاتوریست روزنامه الاهرام مصر تعدادی کاریکاتور موهن کشید، اسمش را عوض کردند و گذاشتند شیرینی دانمارکی. البته قند مصری در گذشته به کسانی که در ایران مردم از آنها بدشان می آمد، ولی در مصر قهرمان ملی این کشور بودند هم گفته می شد. شیرینان: کسانی که خودشیرینی می کنند. مجموعه ای از طرفداران دولت که خیلی موجودات شیرینی هستند، در زمان حافظ مثل برادر یا خواهر « شاخ نبات» و در زمان حاضر مثل برادر زری بافان و خواهر شمسی پهلوون و غیره، معمولا این شیرینان کارشان این بود که یا هاله نور می دیدند یا احساس معجزه می کردند. انفعال دادن: ترتیب دادن، حال طرف را گرفتن، پوز زدن، مخش را در فرقون تیلیت کردن، دهان سرویس کردن. معنی: چه کسی از عناصر معلوم الحال طرفداری از کاریکاتوریست های موهن کرده بود که طرفداران دولت حالش را نگرفتند؟ توضیح تاریخی جغرافیایی: ظاهرا در آن زمان هم یک عده ای دور و بر شاه شجاع و بقیه حکام شهر بودند که هر کسی حرف می زد، خودشان را شیرین می کردند و پوز طرف را می زدند. صبا زان لولی شنگول سرمست چه داری آگهی؟ چون است حالش؟ صبا: یک باد خنک که رایحه خوش خدمت هم از آن احساس می شد. در گذشته نام یک خبرگزاری هم بود، مثل « ایرنا» و « ایسنا» و « ایلنا» که فقط خبرهای دولتی را می دادند و نام « صبا» به عنوان مخفف« صادرات باد ایران» یا موسسه ای که خبرها را در جهت باد صادر می کرد، آورده شده است. لولی شنگول سرمست: همان « م.ش.نگ» خودمان است که در گذشته ظاهرا یک جوان شهرستانی بود که زیادی قاط می زد و دائما هم به دنبال دادن خبرخوش بود. آگهی: خبر، تبلیغات ریاست جمهوری، اطلاعاتی که از طرف دولت به مطبوعات بدهند و چاپ کنند. معنی: ای خبرگزاری عزیز! لطفا کلیه اخباری را که از سفر اخیر ریاست محترم و شنگول و م.ش.نگ( منتخب شورای نگهبان) کشور دارید، زودتر همراه با عکس و اطلاعات لحظه به لحظه و گزارش و غیره منتشر کنید. تفسیر: اصولا دادن اخبار تبلیغاتی سفر انواع موجودات مشنگ به شهرستانها برای کاهش گرانی ها و مبارزه با استکبار جهانی و افزایش حقوق معلمان لازم است. گر آن شیرین پسر خونم بریزد دلا چون شیر مادر کن حلالش شیرین پسر: ناز پسر، مشنگ جان، خوشگل پسر، عزیز دل بابا، شیرین بابا، جیگر جان. شیر مادر: نام نوعی شیر و پودر شیر که قبلا کارخانه بیسکویت مادر برای اطفال پخش می کرد و به جای شیرمادر همراه با سرلاک استفاده می شد. معنی: در اینجا شاعر شدیدا بحران مالی و شغلی پیدا کرده و بکلی زده زیر همه چیز. فاطمه رجبی در همین رابطه گفت: « اگر صد بار هم از این تحفه الهی بگویم کم گفته ام.» الهی درد و بلای خودت و همه آشناهات بخوره توی سر من و بچه هام و شوهرم. مکن از خواب بیدارم خدا را که دارم خلوتی خوش با خیالش از خواب بیدار کردن: یکی از کارهایی که مردم زیاد دوست ندارند و شاعر هم در آن مورد هشدار داده است. خلوت خوش: محلی که در آن رایحه خوش صادر و تصمیم خبر های خوش گرفته می شود. خیال: برنامه هایی که قرار است در پنجاه سال آینده در مورد انرژی هسته ای و قله های علمی و غیره اجرا شود. معنی: خدای عزیز! اینجانب دارم تصور می کنم که با دوستان شیرین داریم به قله های پیروزی و افتخار می رسیم، لطفا تا اطلاع ثانوی مرا از خواب بیدار نکن. تفسیر روانشناختی: یکی از بهترین حالات برای آدمها آرمانگرایی که قصد مدیریت جهان را دارند، ولی بلد نیستند کفش و جوراب خودشان را مدیریت کنند، این است که در میان دوستان شهرستانی و خارجی مورد تشویق قرار بگیرند، اما مجبور نشوند از خواب بیدار شوند. توضیح روانشناختی: این شعر نشان دهنده وجود سندرومی به نام سندروم استکهلم، ترکیبی از مالیخولیا و پارانویا و حالت مانیا دپرسیو در شاعر است. چرا حافظ چو می ترسیدی از هجر نکردی شکر ایام وصالش؟ هجر: دور شدن، فراق، فاصله افتادن با چشم انداز بیست ساله، از وضع مناسب دور شدن و تا گردن در جای بد گیر کردن. ایام: دوران، روزگار، دوره، عهد. مثال در جمله: « در ایام احمدی نژاد پدرشان بیرون رفت و مادرشان ازدواج کرد و برای خواهرشان نامزد پیدا شد.» وصال: نزدیک شدن، به هم رسیدن، رفتن بالای قله، چسبیدن، وصل شدن، مثل سریش آویزان شدن. معنی: ای دوست عزیز! تو که می ترسیدی به این وضع گرفتار شوی، برای چی انتخابات را تحریم کردی و فرق احمدی نژاد و خاتمی را نفهمیدی؟ هشدار بهداشتی: موقع انتخابات بعدی مواظب باشید شصت پای تندروهای راست توی چشم رادیکال های چپ تان نرود که بعدا خودتان ا لعن و نفرین کنید که این چه غلطی بود کردیم. ]]>

Email to a friendSearch

سعید واشقانی فراهانی ; ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦

جنبش دانشجويی

نادر کرمي در حالي که در پي ورود نيروهاي امنيتي به دانشگاه مازندران و دستگيري گسترده دانشجويان متحصن در اين دانشگاه موجي از اعتراض فضاي فعاليت هاي دانشجويي در سراسر کشور را فراگرفته است به نظر مي رسد گفته هاي وزير اطلاعات که فعاليت دانشجويان را «براندازي نرم» خوانده بود، از سوي نيروهاي امنيتي به شکل برنامه اي عملياتي پي گيري مي شود. در همين راستا، ديروز سه عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت – بزرگترين تشکيلات تشکل دانشجويي کشور – به دادگاه احضار شدند. نادر کرمي در حالي که در پي ورود نيروهاي امنيتي به دانشگاه مازندران و دستگيري گسترده دانشجويان متحصن در اين دانشگاه موجي از اعتراض فضاي فعاليت هاي دانشجويي در سراسر کشور را فراگرفته است به نظر مي رسد گفته هاي وزير اطلاعات که فعاليت دانشجويان را «براندازي نرم» خوانده بود، از سوي نيروهاي امنيتي به شکل برنامه اي عملياتي پي گيري مي شود. در همين راستا، ديروز سه عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت – بزرگترين تشکيلات تشکل دانشجويي کشور – به دادگاه احضار شدند. روز گذشته در حالي که انجمن اسلامي هاي 36 دانشگاه عضو دفتر تحکيم وحدت در بيانيه اي مشترک نسبت به بازداشت فعالان دانشجويي دانشگاه مازندران اعتراض کردند، «محمد هاشمي» دبير تشکيلات دفتر تحکيم وحدت از سوي دادگاهي در شهرستان سبزوار احضاريه دريافت که پيش از اين «علي نيکونسبتي» ديگر عضو شوراي مرکزي را نيز فراخوانده بود. در همين حال «بهاره هدايت» عضو جديد شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت که به تازگي به عنوان مسئول واحد حقوق بشر شوراي مرکزي تحکيم معرفي شده است نيز از سوي شعبه ششم دادسراي انقلاب تهران احضار شد. محمد هاشمي دبير تشکيلات دفتر تحکيم وحدت که عصر روز گذشته اين احضاريه دادگاه سبزوار را دريافت کرده است در گفتگو با «روز» علت اين احضار را "مشي انتقادي مجموعه تحکيم و ايستادگي جنبش دانشجويي در برابر فشارهاي حاکميت طي يک سال" مي داند. دبير تشکيلات دفتر تحکيم در پاسخ به اين سوال که چگونه دادگاهي از سبزواراقدام به احضار دو تن از اعضاي شوراي مرکزي تحکيم کرده است مي گويد: "شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت در دوره گذشته مهمترين وظيفه خود را دفاع و حمايت از انجمن هاي عضو اتحاديه تعريف کرده بود، و بارزترين نمونه اين حمايت هم دفاع از دانشجويان و اعضاي انجمن دانشگاه سبزوار در جريان قتل يک دانشجوي دانشگاه سبزوار بود و احضار دو عضو شوراي مرکزي به دادگاهي در شهرستان سبزوار از نظر من پاسخي به دفاع آن روز ما از حيثيت و حريم دانشگاه و اعتراض به تعرض به قداست اين نهاد است". دانشجوي دانشگاه سبزوار پاييز سال گذشته در جريان تعرض يک دانشجوي بسيجي به وي در مقابل دانشگاه کشته شد، و انجمن اسلامي هاي سراسر کشور نيز اعتراض هاي گسترده اي را به اين واقعه تدارک ديدند. در همان روزها بود که دفتر تحکيم وحدت بيانيه اي را منتشر کرد که با اين جمله آغاز مي شد "عاقبت دشنه فرود آمد". محمد هاشمي همچنين در ارتباط با احضار بهاره هدايت ديگر عضو شوراي مرکزي نيز گفت: "خانم هدايت از سوي شعبه ششم دادگاه انقلاب تهران به دليل شرکت در تجمع 22 خرداد سال گذشته احضار شده است، خانم هدايت از چهره هاي شاخص دفتر تحکيم وحدت است که در عين حضور در جنبش دانشجويي ارتباط موثري نيز با جنبش زنان دارد، و برخورد با ايشان با توجه به همزمان شدن با احضار گسترده فعالان جنبش زنان و اظهارات اخير وزير اطلاعات، نگران کننده به نظر مي رسد". دبير تشکيلات دفتر تحکيم در مورد هدف از اين گونه اقدامات مي گويد: "برخورد با فعالان دانشجويي در ايران سابقه اي به قدمت دانشگاه دارد، و همين سابقه تاريخي نشان داده است که اقداماتي از اين دست نه تنها تاثيري در روند حرکت آزادي خواهانه اين جنبش ندارد، بلکه باعث جدي و عميقتر شدن مطالبات و مصمم تر شدن فعالان دانشجويي مي شود." وي مي افزايد: "تهديد جنبش دانشجويي گرچه سابقه طولاني دارد اما اقدامات سرکوبگرايانه اخير نتيجه نگاه امنيتي دولت نهم به دانشگاه است که اصولا اين نهاد را نه منتقد قدرت که عامل فتنه مي داند." هاشمي که به تازگي براي دومين دوره به سمت دبير تشکيلات دفتر تحکيم وحدت انتخاب شده است در مورد همزماني اين احضارها با آغاز به کار شوراي مرکزي جديد دفتر تحکيم وحدت نيز مي گويد: "با وجود اجراي پروژه هاي امنيتي در دانشگاه و موج عظيم احضار به کميته هاي انضباطي، مراجع قضايي و حکم هاي سنگين و همچنين محروميت از تحصيل فعالان دانشجويي طي سال گذشته کمتر کسي توان ادامه فعاليت مجموعه تحکيم را پيش بيني مي کرد، اما برگزاري انتخابات در فضاي سنگين حاکم بر ما نشان از عزم جدي ما بر حضوري فعال و منتقدانه در دانشگاه داشت، که اکنون خشم نهادهاي سناريونويس امنيتي را برانگيخته است." با جدي شدن و گسترش فشارها بر فعالان دانشجويي و احضار سه عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت در کمتر از يک هفته، بسياري از دانشجويان سياسي خاطره تلخ دستگيري دسته جمعي سران جنبش دانشجويي اندکي پس از اعتراضات گسترده دانشگاه هاي کشور در خرداد 82 رابه ياد آورده و نگران تکرار چنين برخوردهاي شديدي در سطح دانشگاه از سوي برخي دستگاه ها هستند. فرايندي که با توجه به شرايط حساس جامعه نمي توان سرانجام آن را پيش بيني کرد. بيانيه 36 تشکل دانشجويي کشور ديروز، احضار اعضاي شوراي مرکزي تحکيم در شرايطي صورت گرفت که فعالان دانشجويي در 36 دانشگاه کشور با انتشار بيانيه اي مشترک به هجوم هجوم نيروهاي لباس شخصي به دانشگاه مازندران و دستگيري 15 دانشجوي اين دانشگاه اعتراض کردند. متن کامل اين بيانيه به اين شرح است: "نظر به شکست برخوردهاي گسترده سال گذشته ــ احضار به کميته هاي انضباطي ستاره دار شدن فعالين دانشجويي انحلال و تعليق انجمن هاي اسلامي و شوراهاي صنفي و کانون هاي فرهنگي توقيف نشريات دانشجويي ــ اينبار در سال ۸۶ دامنه ي برخوردها در دانشگاه ها گسترش يافته و با همکاري نهادهاي امنيتي شدت بيشتري پيدا کرده است. در ادامه ي برخوردهاي غير اصولي و اقتدارگرايانه با جنبش هاي دانشجويي، فرهنگيان، زنان و کارگران در ماههاي اخير، ناباورانه از بازداشت غيرقانوني 15 تن از دانشجويان در دانشگاه مازندران مطلع شديم. اخبار حاکي از تعرض، هتک حرمت و ورود غير قانوني خودروها و نيروهاي انتظامي و امنيتي به دانشگاه و ورود غيرقانوني به منازل دانشجويان و همچنين حمله ي عده اي از اعضاي يک نهاد شبه نظامي به دفاتر انجمن اسلامي دانشکده هاي دانشگاه مازندران است. انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه هاي صادر کننده بيانيه حاضر اين اعمال را در راستاي تهديدات اخير مقامات ارشد امنيتي بر عليه جنبش زنان و دانشجويان ارزيابي کرده و ضمن اعلام همبستگي و پشتيباني با دوستان دربند اين اقدام را به شدت محکوم مي نمايند. همچنين از کليه ي نهادهاي مدني، سازمان ها و احزاب سياسي و حقوقي، عموم دانشجويان و ملت آزاده مي خواهيم واکنشي مناسب به اين اقدام شنيع از خود نشان دهند. بديهي است سکوت جامعه ي دانشگاهي و ملت آزاده در مقابل چنين اعمالي، حاصلي جز تنگ تر شدن طناب قدرت بر گردن جامعه ي فکري و فرهنگي ندارد. و نيز به برخي نهادهاي اقتدارگراي حاکميت هشدار مي دهيم که اصرار بر ادامه ي اين برخوردهاي گسترده و غيرانساني که در جهت تهديد و تحديد فضاي دانشگاه ها و جامعه مي باشد، نه تنها منجر به اتحاد و انسجام ملي نخواهد شد بلکه با توجه به شرايط خطير فعلي کشور منجر به دوري بيش از پيش جامعه و حاکميت خواهد گرديد. در پايان ما نمايندگان دانشجويان دانشگاه هاي ذيل خواهان موارد ذيل مي باشند: 1- مشخص شدن وضعيت دانشجويان ربوده شده 2- آزادي فوري و بدون قيد و شرط 15 فعال دانشگاه مازندران 3- شناسايي و دستگيري و محاکمه آمران و عاملان اين واقعه بي شرمانه 4- تعهد رئيس دولت مبني بر حفظ امنيت و صيانت از حريم مقدس دانشگاه" در زير بيانيه فوق، امضاي دانشگاه هاي زير به چشم مي خورد: "آب و برق شهيد عباسپور، امور اقتصاد و دارايي، زاهدان، ايلام، اروميه، شهيد باهنر کرمان، بيرجند، تربيت معلم تهران، شيراز و علوم پزشکي، سيستان، صنعتي شاهرود، شهرکرد، علوم پزشکي شهرکرد، زنجان، لرستان، شهيد رجايي، علامه طباطبايي، تربيت معلم سبزوار، فردوسي علوم پزشکي مشهد، صنعتي اميرکبير، صنعتي شريف، کردستان، مازندران، همدان، خواجه نصير، ساري، محقق اردبيلي، سهندتبريز، علوم پزشکي ايران، علوم پزشکي کرمانشاه، صنعتي اصفهان، گرگان، سمنان، الزهرا، کاشان" بيانيه هاي جداگانه انجمنهاي اسلامي دانشجويان ديروز، همچنين دانشگاه هاي شريف، اميرکبير، زنجان، شيراز، علامه طباطبايي نيز با صدور بيانيه هاي جداگانه اي حوادث دانشگاه مازندران را عزم حاکميت براي برخورد با دانشجويان دانسته و خواستار آزادي سريع اين دانشجويان شدند. در بخشي از بيانيه انجمن اسلامي دانشگاه شيراز و علوم پزشكي آمده است: "متاسفانه بار ديگر نيروهاي لباس شخصي با تجاوز به حريم مقدس علم و انديشه و يورش به جمع دانشجوياني كه در اعتراض به ربودن يكي از دانشجويان در محيط دانشگاه تجمع كرده بودند، 15 تن از ديگر ياران دبستاني مان را نيز به اسارت گرفتند و به مكان نامعلومي بردند." دانشجويان انجمني در دانشگاه زنجان نيز در بيانيه خود آورده اند: "در شرايطي که شعارهاي مهرورزانه ي دولت حاکم گوش جهانيان را کر کرده است و دولت کريمه 15 ملوان متجاوز انگليسي را با سلام و صلوات و يک بغل سوغات روانه ي کشور – به قول خودشان – استبداد پير، مي کند، تعدادي از دانشجويان همين مرز و بوم چند روزي است که در شرايط نامعلوم نگه داري مي شوند. آقاي رييس جمهور ! ما خواستار اين نيستيم که شما با اين 15 دانشجو مانند همان 15 ملوان متجاوز عکس يادگاري بگيريد، آنها از شما چلوکباب نمي خواهند، آنها نمي خواهند با کت و شلوار در شو هاي تلويزيوني شما شرکت کنند. حق حرف زدن، حق آزادي بيان، حق داشتن حداقل هاي زندگي، اين تمام آن چيزي است که به طور مسالمت آميز از شما طلب شده است. مادران آنها چشم به راه سوغاتي هاي شما نيستند، آنها حتي ديگر ادبيات مهرورزانه ي شما را باور ندارند ، آنها فقط مي خواهند بدانند فرزندانشان به چه جرمي و در کجا نگه داري مي شوند؟!"

Email to a friendSearch

سعید واشقانی فراهانی ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦

شلوارهای کوتاه

سردار احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی فرمانده نيروي انتظامي دیروز مسائل مختلفی را در مصاحبه خود ارائه داد که لازم است توضیحاتی در مورد آن داده شود، به همین دلیل توضیحاتی که لازم است در مورد آن می دهیم. سردار احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی فرمانده نيروي انتظامي دیروز مسائل مختلفی را در مصاحبه خود ارائه داد که لازم است توضیحاتی در مورد آن داده شود، به همین دلیل توضیحاتی که لازم است در مورد آن می دهیم. ای دل غافل سردار گفت: « بدحجابي تبلور محسوس آن چيزي است كه در پشت صحنه رخ مي‌دهد و ما از آن غافليم.» توضیح: ظاهرا سردار تازه بعد از 27 سال متوجه شده کسانی که بدحجاب هستند، در پشت صحنه بی حجاب هستند و تا امروز فکر می کرد که آنها در پشت صحنه هم با حجاب هستند، ولی چون ایشان به پشت صحنه نمی تواند وارد شود، غافل از این موضوع بود. تهدید ملی هفتاد درصدی سردار گفت: « موضوع امنيت اخلاقي يك تهديد ملي است.» توضیح: هفتاد درصد جامعه برای کل جامعه تهدید ملی محسوب می شوند و برای حفظ سی درصد از مردم از تهدید هفتاد درصد دیگر باید جلوی هفتاد درصد را گرفت. براندازی خاموش از طریق خشتک سردار گفت: « ترديد نكنيم كه فعاليت در حوزه امنيت اجتماعي نوعي براندازي خاموش است. » توضیح کافی: فعالیت نویسندگان براندازی خاموش است، تجمع زنان براندازی خاموش است، تحصن معلمان براندازی خاموش است، فعالیت در اینترنت براندازی خاموش است، راه رفتن با کفش پاشنه بلند براندازی خاموش است، عرق خوری براندازی خاموش است، روسری نازک براندازی خاموش است، شلوار فاق کوتاه براندازی خاموش است، ماهواره براندازی خاموش است، مانتوی کوتاه براندازی خاموش است، شعر بلند براندازی خاموش است، انفجار اشکالی ندارد، تریاک کشیدن براندازی خاموش است، آدم کشتن با احساس مهدور الدم بودن طرف اشکالی ندارد... سووال اساسی: این چه نظامی است که آمریکا و اسرائیل و اروپا و جهان نمی توانند آن را از بین ببرند، اما شلوار فاق کوتاه پسران و روسری نازک دختران و یک استکان مشروب آن را نابود می کند؟ تهاجم فرهنگی و عرق سگی سردار گفت: « فاصله توليد تا مصرف مشروبات الكلي تنها 10 روزه است و به اين ترتيب توليد كنندگان تا زمان مصرف مشروبات حتي هزينه‌اي دريافت نمي‌كنند و تمامي ريسكها را مي‌پذيرند تا به اهداف تهاجم فرهنگي خود دست يابند. كشف بيش از4ميليون ليتر مشروبات الكلي در سال گذشته بسيار تكان‌دهنده است، اين در حاليست كه اين مقدار تنها 25 تا 30 درصد مقدار مشروبي است كه در كشور توزيع مي‌شود.» توضیح: اصولا در ایران توزیع مشروبات الکلی هیچ سودی ندارد و کلیه کسانی که این کارها را می کنند، فقط برای تهاجم فرهنگی، که معلوم نیست کجای آن فرهنگی است، مشروب می فروشند و حتی اگر سودی هم ببرند، آن را برای کمک به ناشرین ضد انقلاب و روزنامه نگاران برانداز و فیلسوفان جاسوس می دهند. توضیح دوم: آدمها اصولا دو نوعند، یا به فکر تغییر جامعه اند که برانداز هستند، یا به فکرحال کردن هستند که آنها هم برانداز هستند، نوع سومی هم وجود دارد که معتادند و اصلا توی باغ نیستند که آنها هم برانداز هستند، فقط می مانند فیلسوفان که آنها هم برانداز هستند. چرا جلوی آن را نمی گیرید؟ سردار گفت: « تاثير مصرف قرصهاي روانگردان بيشتر از مشروبات الكلي و مواد مخدر است.» و اضافه کرد: « امروزه يك ميليون و 200 هزار معتاد روزمصرف در كشور وجود دارد كه اين آمار به اضافه 700 تا800 هزار نفري است كه به صورت تفنني مواد مخدر مصرف مي‌كنند.» سووال: ایران بالاترین مصرف کننده مواد مخدر و مهم ترین مرکز عبور مواد مخدر در جهان است، به عبارت دیگر مواد مخدر از طریق ایران به بقیه دنیا می رود، خب، چرا جلوی آن را نمی گیرید؟ ماهواره هم براندازی خاموش است سردار گفت: « بيشترين بهره‌برداري از برنامه‌هاي ماهواره‌اي بخشهاي غيراخلاقي است.» توضیح: و به همین دلیل دولت فقط جلوی ماهواره ها و وب سایت های سیاسی را می گیرد. چت کردن هم براندازی خاموش است سردار گفت: « وبلاگها، سايتهاي اينترنتي و انواع آموزش‌هاي غيراخلاقي و برقراي روابط نامشروع از طريق چت و ... از جمله موارد تهاجم فرهنگي است كه نيروي انتظامي به طرق مختلف خواهان برخورد با آن است.» توضیح: در صورتی که نه مشروب می خوردید، نه بدحجاب بودید و نه فیلم سکسی پخش می کردید و نه روسری سه سانتی و شلوار فاق کوتاه می پوشیدید، خیالتان راحت باشد، در این حالت به جرم ورود به اینترنت، چت کرده، وبلاگ نویسی و خواندن وب سایت ها می توانید براندازی نرم کنید و حتما مجازات شوید. نظرسنجی ناموسی سردار گفت: « طبق نظرسنجي‌هاي صورت گرفته برقراري امنيت ناموسي در كشور دغدغه‌ نخست مردم است، پس از اين مساله نيز مواد مخدر و امنيت جاني و مالي مطرح مي‌شود. حوادث در كشور زياد نيست، اما مردم بسيار نگران هستند.» توضیح اول: اصولا نظر مردم خیلی مهم است و جمهوری اسلامی برای مردم و نظرات شان ارزش زیادی قائل است، از جمله شرکت در میتینگ ها، انتخابات آزاد، نظرسنجی های غیرانتظامی و رفراندوم که جزو انواع براندازی به شمار می آید. توضیح دوم: برای مردم ایران طبیعی است که پوشیدن شلوار فاق کوتاه و روسری سه سانتی خطر بیشتری دارد، تا اینکه کسی آنها را بکشد و یا منفجر شوند. توضیح سوم: این نظرسنجی ها کاملا معتبر است و نیروی انتظامی کاملا آن را تائید می کند. توضیح چهارم: انرژی هسته ای اولویت اصلی ما نیست، بلکه امنیت ناموسی در صدر مسائل است. متاسفانه تعداد فیلمها کم است سردار احمدي‌مقدم به فيلمبرداري‌هاي مخفي از اتاق‌هاي پرو، استخرهاي زنانه، حمام خصوصي، سرقت فيلمهاي خانوادگي‌ و انتشار آن در سطح گسترده اشاره كرد و گفت: « متاسفانه نيروي انتظامي از درصد كمي از اين جرايم مطلع مي‌شود.» علت تاسف: برادران مجبور می شوند به جای دیدن فیلم های جدید، همان قبلی ها را چند بار ببینند. شلوارهای فاق کوتاه و پابرهنه ها سردار گفت: « با پوشش نامناسب برخي از آقايان از جمله بلوزهاي كوتاه و تن‌نما، شلوارهاي فاق كوتاه برخورد خواهد شد.» توضیح: لطفا برای جلوگیری از براندازی شلوار کردی یا پیژامه بپوشید و به جای بلوزهای کوتاه، برادران نیز مانتو استعمال کنند. پلیس ننگ را با رنگ پاک می کند سردار گفت: « پليس كاري با رنگ لباس ندارد.» توضیح: و این مشت محکمی است به دهان یاوه گویانی که می خواهند بگویند در ایران آزادی اجتماعی وجود ندارد. همه چیز با ضریب ده سردار گفت: « طي اجراي طرح افزايش امنيت اخلاقي در سال گذشته، يك ميليون تذكر ارشادي به افراد داده شد، 100 هزار تن به نيروي انتظامي ارجاع و از اين تعداد نيز 10 هزار تن به مراجع قضايي منتقل شدند.» توضیح: نیروی انتظامی با دقت تمام عمل می کند و تمام اقداماتش قابا تقسیم به 10000 است و الکی آمار ارائه نمی دهد. احساس کن، بهت دستور می دم، احساس کن! فرمانده ناجا وعده داد كه تا پايان سال، احساس امنيت افراد افزايش ‌يابد. پیش بینی: طبیعی است با این برنامه دقیق و قابل اجرایی که ریخته شده است، حتما این احساس افزایش می یابد و اگر کسی احساس نکند که امنیت اجتماعی افزایش یافته، به عنوان مرتکب براندازی نرم دستگیر و به مراجع ذیصلاح معرفی شدید می شود. نتیجه گیری فلسفی: شما اگر کار سیاسی کنید براندازی کردید، اگر کار فرهنگی کردید براندازی نرم کردید، اگر بچه سوسول باشید و اصلا کاری به هیچ چیز نداشته باشید هم براندازی کردید، اگر هم در خانه تان بکپید و تریاک بکشید و عرق بخورید باز هم براندازی کردید، پیدا کنید کسانی را که براندازی نمی کنند؟ تقدیر و تشکر: از سوی کلیه براندازان از اینکه معلوم شده است که هفتاد درصد ملت برانداز هستند، با این وجود هشتاد درصد ملت پشتیبان حکومت هستند، تشکر می نمایم. ]]>

Email to a friendSearch

سعید واشقانی فراهانی ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦

اخبار روز

Your email updates, powered by FeedBlitz

 
Here are the latest updates for v.f.saeid@gmail.com

"ROOZ" - 15 new articles

  1. پرسش بيست و هشتم
  2. نزديکي به هاشمي دوري از احمدي نژاد
  3. بازگشت زیتون و چند خبر کوتاه
  4. تفاوتها فقط در جدول زماني است
  5. آراي مردم و آراي شوراي نگهبان
  6. نزديکي به هاشمي، دوري از احمدي نژاد
  7. لاريجاني در مونيخ، ولايتي در مسکو
  8. بسيج در نقش گارد دانشگاه
  9. تهران دارد نفس نفس مي زند
  10. اعتراض به بازداشت خانگي فعالان و روزنامه نگاران
  11. بانک نا امن را تعطيل مي کنيم
  12. خودتون که سوختين، مواظب نسل بعدي باشين
  13. اشتباهات کاخ سفيد پايان ناپذير است
  14. تاثير تحريم ها بر وضعيت ايران
  15. مواضع جديد مقامات فرانسوي

پرسش بيست و هشتم

آورده اند که مرحوم مهدي بازرگان در آخرين روزهاي عمر خطاب به مرحوم سيد احمد خميني گفته است: "تفاوت من با پدر شما اين بود که من اسلام را براي ايران مي خواستم و او ايران را براي اسلام". آورده اند که مرحوم مهدي بازرگان در آخرين روزهاي عمر خطاب به مرحوم سيد احمد خميني گفته است: "تفاوت من با پدر شما اين بود که من اسلام را براي ايران مي خواستم و او ايران را براي اسلام". مي توان پرسيد که بازرگان کدام اسلام را براي ايران مي خواست و يا اينکه امام خميني ايران را به سوي کدام اسلام مي برد ؟ پاسخ هر چه باشد اما، آرمان امام خميني به جمهوري اسلامي تبديل شد و بازرگان در عملي کردن انديشه اش ناکام ماند و اين ما هستيم که در پايان دهه ي سوم انقلاب، مي توانيم ميان تجربه عملي امام خميني و افق نظري بازرگان به مقايسه بنشينيم. آنچه به عنوان "دولت ديني" پيش روي ماست حتّي با چشم پوشي از کارنامه ي آن، از يک مشکل اساسي در مبناي نظري خود رنج مي برد و آن اينکه دولت ديني، تابع قانون ديني ست و قانون، همگان را موظف به تبعيت از خويش مي کند؛ زيرا با رأي اکثريت، مشروعيت مي يابد و اقليت بايد به آن تمکين کنند چه از سر رضايت و چه از سر اکراه؛ اما دين به حکم "لا اکراه في الدين" خود را بر هيچکس تحميل نمي کند، اقليت و اکثريت نمي شناسد و حتي يک نفر را نيز به اکراه، ديندار نمي خواهد. اينجاست که از قانون ديني و "دولت اسلامي" ترکيبي متناقص پديد مي آيد: "قانون" که اکراه را مجاز مي شمارد و "دين" که نه تنها اکراه را مجاز نمي داند بلکه با اکراه نابود مي شود. آن کس که اسلام را براي ايران مي خواهد آن را به جامعه مدني مي سپارد تا مردم به تناسب خواسته ها، نيازها و پرسش هايشان با اسلام ارتباط برقرار کنند و پاسخ بگيرند و دولت تنها موظف است بستر مناسب را براي رواني و فراواني دينداري با شکل ها و برداشت هاي مختلف فراهم کند. سخنراني امام در 12 بهمن 57 گواهي مي دهد که او باور داشت دولت اسلامي مي تواند آرمان هاي نخستين انقلاب را تأمين کند. اما حالا 28سال از آن روز گذشته است در حاليکه دولت اسلامي جاي جامعه اسلامي را تنگ کرده و بسيار پررنگ تر از آن است. آيا راه بازرگان مطمئن تر از راه امام خميني بود؟ آيا دولت سکولار بهتر از يک دولت اسلامي مي توانست ما را به جامعه اسلامي برساند؟ اصلاح طلباني که به جامعه ديني مي انديشند بايد با صراحت و شجاعت به اين پرسش ها پاسخ دهند و از ياد نبرند که فرصت زيادي براي اشتباه کردن ندارند ]]>


نزديکي به هاشمي دوري از احمدي نژاد

fp_2007_08feb.jpg fp_2007_08feb.jpg


بازگشت زیتون و چند خبر کوتاه

این سردبیر کیهان هم نمی گذارد آدم به کار خودش برسد، هر روز یک چیزی می نویسند و آدم نمی تواند ساکت بماند، البته وقتی می گویم سردبیر کیهان منظور سردبیر خودم هم هست. امروز هم قسمت دوم « بازگشت زیتون» را می خوانید و هم چند خبر را با هم مرور می کنیم. این سردبیر کیهان هم نمی گذارد آدم به کار خودش برسد، هر روز یک چیزی می نویسند و آدم نمی تواند ساکت بماند، البته وقتی می گویم سردبیر کیهان منظور سردبیر خودم هم هست. امروز هم قسمت دوم « بازگشت زیتون» را می خوانید و هم چند خبر را با هم مرور می کنیم. خبر خوش و سمفونی هسته ای دهه فجر تمام شد. خبر خوش هسته ای هم داده نشد. به قله های اتمی هم نرسیدیم، احمدی نژاد هم قرار است برای افتتاح نطنز به تبریز برود. مدیر دفتر موسیقی و شعر وزارت ارشاد اعلام کرد که ارکستر ملی قطعه انرژی هسته ای را که قرار بود توسط 22 هزار دانش آموز خوانده شود، اجرا نمی کند. ظاهرا قرار است قطعه « دیگه نمی رم ولایت» به جای سمفونی هسته ای اجرا شود. مذاکره در مونیخ علی لاریجانی قرار است تا چند روز دیگر گوش شیطان کر و چشمش کور، برود به مونیخ و در آنجا غیر از دیدن اقوام و فامیل، اگر وقت کرد از موزه ها هم دیدن کند. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، ملت شریف ایران طوری حرف می زنند، انگار لاریجانی وقتی به مونیخ رفت و بغل دست آلمانی ها و فرانسوی ها و آمریکایی ها نشست، باید آنها را گاز بگیرد و فرار کند. لاریجانی امروز گفت: « هیچ وقت نگفته ایم با کسی مذاکره نمی کنیم، در مونیخ با مقامات غربی مذاکره می کنیم.» لاریجانی در مورد اظهارات اخیر بلر گفت: « اظهارات بلر مستحق خودش است.» بلر هم احتمالا خواهد گفت: « خودتی!» و لاریجانی هم پاسخ خواهد داد: « توئی با جد و آبادت!» و بلر هم خواهد گفت: « هر کی اول گفت.» لاریجانی هم خواهد گفت: « وقتی با من حرف می زنی صدات رو نشنوم.» شباهت های هاشمی و احمدی نژاد در یکی از وب سایت ها در مورد شباهت های هاشمی و احمدی نژاد مواردی نوشته شده بود، به نظر من این تفاوت ها را هم باید به آن شباهت ها اضافه کرد. اول: هاشمی می گوید بله، ولی نمی کند. احمدی نژاد می گوید نه، بعد مجبور می شود آن کار را بکند. دوم: هاشمی اول خودش می آید، بعد از پنج سال فامیلهایش هم می آیند، خودش هم که برود، فامیلش می مانند، احمدی نژاد با فامیلهایش می آید، بعد از دوسال همه با هم با مینی بوس می روند. سوم: هاشمی وقتی می آید، خانواده اش را هم می آورد، اما خانواده هاشمی همه شان با هم فرق دارند، احمدی نژاد هم خانواده اش را می آورد، اما همه آنها مثل هم هستند. چهارم: مشکل هاشمی سالها قبل حل شده است، مشکل احمدی نژاد تازه شروع شده است. پنجم: هاشمی می تواند یک سال روی یک صندلی بنشیند و هیچ حرفی نزند، احمدی نژاد نه می تواند یک سال روی یک صندلی بنشیند و نه می تواند حرف نزند. بازداشت دیپلماتیک در حالی که دولت عراق اعلام کرده است که دیپلمات ایرانی توسط دولت عراق بازداشت شده است، ایران اعلام کرد که آمریکا این دیپلمات را دزدیده است. آمریکا اعلام کرد که اصلا در ماجرای دستگیری جلال شرفی نیست، اما ایران اصرار کرد که اگر آمریکایی ها در جریان دستگیری شرفی نیستند، پس چطور او را دزدیده است؟ نکته بسیار مهم این که دولت عراق که سه نفر از نیروهایش در جریان جلوگیری از دستگیری جلال شرفی دستگیر و یکی از آنها کشته شده است، تازه بعد از دو روز متوجه شد که خودش جلال شرفی را دستگیر کرده است. چرا وهابیون هری پاتر نمی خوانند؟ این وهابیون هم آدمهای عجیب و غریبی هستند، اصلا هیچ چیزشان طبیعی نیست. به قول آیت الله مکارم شیرازی « وهابیون به صراحت هرکسی را که برخلاف عقیده شان است، کافر و مهدور الدم معرفی می کنند.» بازهم خدا را شکر که در میان علمای شیعه ایرانی اصلا چنین مسائلی وجود ندارد و وقتی کسی مخالف نظر علمای ماست، مثل مختاری و پوینده و آقاجری و گنجی هیچ کاری با آنها ندارند، فقط بیخودی این آدمها یا بغل خیابان کشته می شوند و یا الکی می روند زندان. یک مشکل مهم دیگر وهابیون هم به قول آقای مکارم شیرازی این است که کتابهایی که اگر کسی به آنها توهین کند، از نظر ما کافر است، می خوانند و به آنها استناد می کنند. آیت الله مکارم شیرازی گفت: « متاسفانه اخیرا جمعی از علمای اهل سنت به کتب روایی شیعه مانند بحار الانوار، اصول کافی و کتب دیگر مراجعه کرده اند...» معلوم نیست وهابی ها برای اینکه نظر شیعه را بفهمند به جای بحارالانوار چرا آثار امیل زولا و الکساندر دوما و هری پاتر را نمی خوانند؟ نومحافظه کاران و نو دموکرات ها سردار فیروز آبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح گفت: « ملت بیدار شده آمریکا از دست فرقه نومحافظه کاران نجات خواهند یافت.» آگاهان افزودند: و اگر ملت آمریکا آگاه شوند و از دست نئومحافظه کاران نجات پیدا کنند، به دموکرات ها رای می دهند و بعد دموکرات ها به ایران حمله می کنند. برخی منابع طرفدار محیط زیست هشدار دادند که اگر می خواهیم یک تپه مناسب پیدا کنیم که وقتی مشکل پیدا کردیم به آنجا پناه ببریم، باید حداقل یک تپه را آبیاری نشده باقی بگذاریم. بازگشت زیتون، قسمت دوم دیروز بخش اول بازگشت زیتون را خواندید، امروز ادامه ماجرا را می خوانید: آیا نیکی کاستر همان نیک آهنگ کوثر بود؟ شاید کسی نمی توانست فکر کند که سرهنگ توپخانه نیکی کاستر که زمانی با نام نیک آهنگ کوثر شناخته می شد، در خانه کوچکی در تورنتو اداره کننده همه چیز است، مردی که همیشه عینک دودی اش چشمان سبز او را از دیگران پنهان کرده بود. نیکی کاستر موسس خاندان سلطنتی هلند( نیکلای سوم) بود، کسی که ملکه بئاتریکس همیشه از او به عنوان عمو نیکی یا به زبان هلندی « خوت اوم نیخوخه» نام می برد. نیکی کاستر می دانست که اداره سازمان جاسوسی او به نام گویا در فرانسه بدون دردسر نخواهد بود. او برای اداره این سازمان بزرگ جاسوسی هیات امنای بزرگی را تعیین کرد: سرهنگ بزو فاشه( از سازمان جاسوسی فرانسه، مسوول بخش ایران)، ادوین واندرسار( جاسوس هلندی که در پوشش دروازه بان تیم هلند به اداره بخش خارجی اونخریم سنتروم می پرداخت)، مصطفی تاج زاده و عیسی سحرخیز( برای اداره بخش خاورمیانه سازمان گویا)، ایگال کامرون( از موسسه جاسوسی ممری و نماینده مستقیم گویا در سازمان موساد اسرائیل)، انوشه انصاری( نماینده سازمان جاسوسی گویا در پروژه بعدی این سازمان در کره مریخ)، جیمز ولسلی( رئیس سابق سازمان سیاه و نماینده گویا در اف بی آی)، آذر نفیسی( مدیر سابق پنتاگون)، ماشاء الله شمس الواعظین( از گردانندگان حلقه گمشده کیان و نماینده موسسه اطلاعاتی گویا در ساوه و اسلامشهر، حسین دال( سفیر سیار و نماینده متحرک موسسه اطلاعاتی گویا در سراسر جهان و رابط گویا با جبهه مشارکت و موساد). نیکی می دانست که بهتر است هیچ کدام از این افراد به وجود دیگران در این هیات امنا پی نبرد، به همین دلیل هیچ کس جز خودش نمی دانست که آنها اداره کننده موسسه اطلاعاتی گویا هستند. او برای رازداری هرچه بیشتر، این موضوع را حتی به خود آنها هم نگفت. نئوکان ها در قهوه خانه تل آویو سلطان حسین دوم چرا به تل آویو رفت؟ آیا چون هوای همه شهرهای دنیا سرد بود و او نمی توانست تی شرت معروفش را در پاریس و لندن و دوشنبه و برلین بپوشد به تل آویو که گرمای مطبوع آن قلب هر نابغه ای را می لرزاند، رفت تا بتواند تی شرتش را در آنجا بپوشد؟ کسی چیزی در این مورد نمی دانست. حتی مامور گمرک آمریکا که روی گذرنامه اش مهر زده بود که حق ورود به آن کشور را ندارد و باعث شده بود تا حسین بفهمد که نئوکان ها چه کثافت هایی هستند و آمریکایی ها تا چه حد پلیدند و با راه ندادن او به آمریکا در حقیقت دارند اولین گلوله را برای جنگ با ایران شلیک می کنند. او حقیقت را بلافاصله فهمید، باید جلوی جنگ را می گرفت، جهان در حال نابودی بود و او می توانست تی شرت معروفش را بپوشد و جلوی جنگ را بگیرد، باید جلوی موشک های اسرائیلی را که به طرف ایران نشانه رفته بود، می گرفت. وقتی وارد اسرائیل شد، قصدش این بود. او باید جلوی اسرائیل را می گرفت. اما وقتی از جوان خوش قیافه ای که در یک کافه دنج در تل آویو نشسته بود، و مخالف حکومت صهیونیست ها بود پرسید که موشک های اسرائیل کجا هستند؟ پسر نگاهی به او کرد و آدرس موشک ها را نگفت. حسین فهمید که آن جوان نیز یکی از همان نئوکان هاست. یکی از همان هایی که با گذار و فریدام هاوس دست توی دست هم گذاشته اند. دیگر خسته شده بود. وقتی وارد ساختمان وزارت جنگ شد و با وزیر جنگ ملاقات کرد، او نگاهی به حسین کرد و گفت: چه می خواهی؟ حسین دال گفت: می خواهم که شما به ایران حمله نکنید. وزیر جنگ به چشمانش خیره شد و گفت: فقط بخاطر تو، فقط بخاطر تو حمله نخواهیم کرد. شاید بخاطر همین بود که از آن به بعد حسین دال با خیالی راحت به آموزش زبان فارسی در میان اسرائیلی هایی که با شوق عجیبی کلمه « قوربونت برم ناناز» را یاد می گرفتند، ادامه داد. روزهای گویا در گذار به خانه آزادی حسین شین به کتاب های اتاقش چشم دوخت. احساس می کرد باید چیزی پشت آن کتابها باشد، باید چیزی پنهان شده باشد، همیشه کشف کرده بود که چیزی پشت یک چیز دیگر است. برای اینکه ببیند پشت کتابها چیست، کتابها را برداشت، پشت کتابها یک دیوار بود. آیا آنها می خواستند چیزی را پشت دیوار پنهان کنند. به راهرو رفت و پشت دیوار را نگاه کرد، پشت دیوار راهرو بود. آیا آن راهرو به جایی ختم می شد؟ راهرو را تا آخر قدم زد، راهرو به دستشویی ختم می شد؟ چه کسی آن دستشویی را ساخته بود؟ راز آن دستشویی چه بود؟ صدای سیفون آمد. چرا در آن لحظه سیفون کشیده شده بود؟ وقتی حسن شین از توالت بیرون آمد، احساس کرد که همه چیزهایی که پشت کتابها بود فهمیده است. پشت آنها چیزی نبود. به چشم های حسن شین خیره شد. به او گفت: می خواهم بدانم که پشت گذار چه کسانی هستند؟ حسن شین گفت: باید روی آنجایی که اسم افراد را نوشته است بیاوری و آنها را بخوانی. حسین گفت: نه، چیزی را که آنجا نوشته است همه می دانند، چیزی را می خواهم که آنجا ننوشته باشد. حسن گفت: دوست داری چه کسانی باشند؟ گفت: دوست دارم کسانی که در روزآنلاین می نویسند پشت گذار باشند. حسن پرسید: و دوست داری پشت روزآنلاین چه کسانی باشند؟ گفت: دوست دارم پشت روزآنلاین کسانی باشند که در گذار می نویسند. حسن گفت: دیگر چه چیزی دوست داری؟ حسین در حالی که به افق خیره نشده بود، چون در راهرو بود، گفت: دوست دارم امروز ناهار چلوکباب کوبیده با پیاز بخوریم. پشت چلوکباب چه بود؟ آیا کسی آن راز را می دانست؟ ادامه زیتون 2 را در شماره بعد و شماره های بعد می خوانید.... ]]>


تفاوتها فقط در جدول زماني است

علي لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي جمهوري اسلامي براي شرکت در اجلاس امنيتي مونيخ اعلام آمادگي کرده است، اجلاسي که فواد سينيوره نخست وزير لبنان حاضر به شرکت در آن نشده است، آن هم فقط به اين علت که خانم تزيپي ليوني وزير خارجه اسراييل در اجلاس مونيخ حضور دارد. علي لاريجاني دبير شوراي عالي امنيت ملي جمهوري اسلامي براي شرکت در اجلاس امنيتي مونيخ اعلام آمادگي کرده است، اجلاسي که فواد سينيوره نخست وزير لبنان حاضر به شرکت در آن نشده است، آن هم فقط به اين علت که خانم تزيپي ليوني وزير خارجه اسراييل در اجلاس مونيخ حضور دارد. بسيار جالب است! ايراني که خود را جدي ترين دشمن اسراييل معرفي مي کند و هر صداي موافق صلح در خاورميانه را به مزدوري براي آمريکا متهم مي سازد، براي کمک به رهايي خود از تنگناي ديپلماتيکي که گرفتار آن شده است، حاضر به شرکت در کنفرانسي با حضور وزير خارجه اسراييل مي شود، اما سينيوره اي که از سوي محافل دولتي ايران دست نشانده آمريکا و اسراييل قلمداد مي شود، از حضور در کنار مقام اسراييلي پرهيز مي کند. چيز شگفتي نيست! کسي که با تاريخ آشنا باشد به خوبي مي داند که بسياري از شعارهاي ايدئولوژيکي که فقط براي مصرف سياسي ساخته و پرداخته شده اند، در گذر ايام چگونه رنگ مي بازند و حتي پس از مدتي خود به موضوع جرم تبديل مي شوند. صد سال پيش روحانيون سنتي ما با قانونگذاري، مشارکت اقليت هاي مذهبي در امور سياسي و آزادي مطبوعات به مخالفت برخاستند و آنها و نظاير آنها را کفر پنداشتند. جبر روزگار اما کار خود را از پيش برد. مجلس قانوگذاري شکل گرفت، اقليت هاي مذهبي به مجلس نماينده فرستاند و مطبوعات هم به کار خود پرداختند. روحانيون سنت گرا به تدريج با اين واقعيات کنار آمدند و به وجود آنها اعتراف کردند. بعدها که بحث کارمند شدن زنان و حضور آنان در زندگي اجتماعي مطرح شد، روحانيون سنتي بار ديگر با اين پديده به نزاع برخاستند. اين مورد نيز سرنوشتي مانند مورد نخست پيدا کرد. روزگاري راي دادن زنان در انجمن هاي ايالتي و ولايتي پيش آمد، اغلب روحانيون در اعتراض به اين "بدعت" به جنبش در آمدند و دولت وقت را به پس گرفتن لايحه خود در باره راي زنان وادار کردند. زماني گذشت و روحانيون خود نه فقط مدافع راي دادن زنان شدند که از حضور آنها در مقام نمايندگي در مجلس قانون گذاري نيز حمايت کردند. در همين اوايل انقلاب هر نوع انتقاد به اجراي قانون قصاص حکم ارتداد در پي داشت، اما مرور زمان روحانيون را به تعطيلي اغلب احکام جزايي شريعت رهنمون کرد به گونه اي که ديگر حتي متعصب ترين آنها نيز از لزوم بريدن دست دزد، سنگسار زاني در ملاء عام و قتل از دين برگشتگان سخني بر زبان نمي رانند. اين موضوع فقط به مسائل شرعي و فقهي محدود نمي شود، بلکه در حوزه سياسي پررنگتر خود را نشان مي دهد. به ياد داريم که گفته مي شد، ملي گرايي خلاف اسلام است و همه پسوندهاي ملي از دنبال نهادها و موسسات دولتي حذف شد. امروزه اما به دليل بروز بحران بر سر پرونده هسته اي، همه سياست ها با چنان غلظتي به صفت «ملي» توصيف مي شوند که شبيه آن را هيچ ملي گرايي به خاطر ندارد. روزگاري اذيت وآزار روحانيوني که مخالف مرحوم آيت الله خميني بودند، بخشي از سابقه مبارزاتي افراد تلقي مي شد، اما بعدها که لزوم حذف بخشي از نيروهاي سياسي درون نظام پيش آمد، همان آزار و اذيت ها پرونده اي جنايي براي محاکمه و کيفر افراد شد. اين نوع مثال ها پايان ندارد. ذکر پاره اي از آنها صرفا براي يادآوري اين نکته بود که واقعيات خود را تحميل مي کنند و همه ناگزير به اعتراف به وجود آنهايند. بعضي افراد واقعيتي را زود و برخي دير مي پذيرند و از قضا تمام تفاوتهاي سياسي افراد و گروهها نيز در همين يک نکته به ظاهر بي اهميت اما به غايت مهم است. آري، به قول يک سياستمدار سالخورده، "جدول زماني" پذيرش واقعيات گريزناپذير است که باعث تفاوت خط مشي سياسي افراد و گروهها مي شود. به ياد دارم که در اوايل دوره دوم رياست جمهوري آقاي رفسنجاني، ضرورت برقراري دوباره روابط ايران و آمريکا را طي سلسله مقالاتي در نشريه ميهن مطرح کردم و از هر سو مورد هجوم قرار گرفتم. زمان گذشت و با گذشت آن، افراد و گروهها يکي پس از ديگري اين ضرورت را طرح کردند تا جايي که امروزه تندروترين جناح هاي حاکم نيز نه فقط از لزوم گفتگو با آمريکا دفاع مي کنند بلکه براي تحقق آن، به هر دري مي زنند، يعني همان کساني که در دوره اصلاحات سخن از گفتگو با آمريکا را نقض ارزش هاي اسلام و نابودي اصول انقلاب مي شمردند و گوينده را سزاوار تعقيب کيفري مي دانستند. در کشور ما، آنکه معضلي را در افق ببيند و براي چاره انديشي در باره آن هشدار دهد، بي گمان قرباني کوته فکري رايج در جامعه مي شود و کسي که آنقدر کوته فکر است که تا معضلي را به عينه نبيند، به فکر چاره نمي افتد، نه فقط فرصت ها را به باد داده و خود را به توفان بلا سپرده، بلکه با لگد مال کردن اصول مورد ادعاي خود، حييثت خويشتن را نيز به باد فنا مي دهد. ]]>


آراي مردم و آراي شوراي نگهبان

جلال يعقوبي گفتيم كه توقيف مطبوعات از ديدگاه بسياري از ناظران سياسي مقدمه اقدامي بزرگتر همچون جلوگيري از افتتاح مجلس ششم يا حتي كودتاي نهايي تلقي مي شد و به همين دليل رفورميستهاي ايران كوشش خود را صرف جلوگيري از گسترش بحران كردند و توقيف مطبوعات با اقدامي عملي مواجه نشد. آنان اميدوار بودند كه پس از تشكيل مجلس هم امكان پيشروي بيشتر فراهم شود و هم با تغييرات اساسي قوانين امكان ايجاد فضاي بازتر سياسي از جمله براي مطبوعات فراهم شود. جلال يعقوبي گفتيم كه توقيف مطبوعات از ديدگاه بسياري از ناظران سياسي مقدمه اقدامي بزرگتر همچون جلوگيري از افتتاح مجلس ششم يا حتي كودتاي نهايي تلقي مي شد و به همين دليل رفورميستهاي ايران كوشش خود را صرف جلوگيري از گسترش بحران كردند و توقيف مطبوعات با اقدامي عملي مواجه نشد. آنان اميدوار بودند كه پس از تشكيل مجلس هم امكان پيشروي بيشتر فراهم شود و هم با تغييرات اساسي قوانين امكان ايجاد فضاي بازتر سياسي از جمله براي مطبوعات فراهم شود. در آن زمان كمتر كسي نسبت به اين خوش بيني ها ترديد ميكرد. به نظر مي رسيد كه اكنون رفورميستهاي ايران دو قوه اصلي كشور را در اختيار دارند و بنابراين توازن قوا به سود آنها خواهد بود. از اين قسمت ما به مرور حوادث تا افتتاح مجلس ششم و سپس اولين ضربه به آن خواهيم پرداخت، تا مشخص شود كه چگونه اين خوش بيني ها به سرانجام مطلوب منجر نشده است. انتخابات مجلس ششم و پيروزي چشم گير نيروهاي اصلاح طلب در آن، محافظه کاران را آشفته کرده بود. پيش از آن نيز در سال 1378 و در حالي که چند ماه به انتخابات مجلس باقي مانده بود، فرمانده ارشد سپاه پاسداران، رحيم صفوي؛ سخن از کودتاي پارلماني اصلاح طلبان گفت که اعتراض هاي گسترده اي در پي داشت و حتي رئيس جمهور خاتمي نيز آن را تخطئه کرد. از همان زمان بنيادگرايان صريحا از اينكه رفورميستها در انتخابات مجلس پيروز شوند اظهار نگراني كرده و پيروزي انتخاباتي را كودتا مي ناميدند. گرچه از ماهها قبل محافظه کاران پيش بيني کرده بودند که در انتخابات مجلس ششم شکست خواهند خورد ليكن اينكه نهايتا چگونه بازي را به سود خود تغيير دهند هنوز برنامه ريزي نشده بود. پس از برگزاري انتخابات مهمترين حادثه اي که اتفاق افتاد ترور سعيد حجاريان بود. در چنين فضائي ابطال بي سابقه صندوق هاي رأي و يا حتي ابطال انتخابات در شهرها و حوزه هاي مختلف توسط شوراي نگهبان تحت الشعاع اين حادثه قرار گرفته بود. پس از نوروز سال 79 مهمترين خبر در اين زمينه سرنوشت انتخابات تهران بود. شوراي نگهبان حاضر به تأييد نتايج تهران نبود و با وجود شمارش مجدد بخشي از صندوق ها از سوي اين شورا در دو مرحله پياپي و تأييد نتايج حاصل شده، اين شورا باز هم بر بازشماري آراي تهران تأکيد داشت. اواسط فروردين 79 با گذشت نزديک به دو ماه از پايان انتخابات و در حالي که قرار بود در نخستين جمعه ارديبهشت ماه دومين مرحله انتخابات مجلس ششم در سراسر کشور برگزار شود هنوز انتخابات تهران بلاتکليف بود. اگر چه بر اساس آراي اعلام شده توسط وزارت کشور همه سي نماينده مورد نياز از تهران در همان مرحله اول به مجلس راه يافته بودند اما مشخص نبود كه شوراي نگهبان اين شمارش را خواهد پذيرفت يا كار را سخت تر خواهد كرد. پانزدهم فروردين سيد جواد قديمي ذاکر مديرکل انتخابات وزارت کشور گفت شوراي نگهبان هنوز در مورد بازشماري مجدد آراي الياس حضرتي، علي اکبر هاشمي رفسنجاني و علي اکبر رحماني، نفرات 29 تا 31 فهرست نتايج ششمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در حوزه انتخابيه تهران پاسخي نداده است. او افزود: "در بازشماري 528 صندوق، آراي آقاي رحماني افزايش يافته و آراي آقاي هاشمي تقريباً ثابت ماند و فاصله آراي هاشمي رفسنجاني و رحماني کاهش يافته است.»وي افزود: «در اين مرحله منتظر اعلام نظر شوراي نگهبان در مورد نحوه رسيدگي به شکايات مربوط به نفرات 29، 30 و 31 فهرست هستيم چون احتمال تأثير در سرنوشت سه نامزد ياد شده را دارد و اميدواريم آن شوراي محترم هرچه سريعتر تکليف انتخابات تهران را مشخص کند." او همچنين در مورد صفر بودن آراي يک نامزد (حداد عادل) در شعبه اي که در آن رأي داده بود گفت: "پس از بازشماري آراي صندوق هاي تعيين شده در مرحله اول مشخص شد که اطلاعات مربوط به صفر بودن آراي آن نامزد خاص کذب بوده و در صندوق هاي مربوط اين نامزد نزديک به 600 رأي داشته است اما پس از بازشماري آراي 528 صندوق در هجدهم اسفند سال گذشته هيأت نظارت بر انتخابات استان تهران طي نامه اي دستور توقف بازشماري آراي صندوق ها را صادر و اعلام کرد براي هيأت مرکزي نظارت صحت انتخابات اين حوزه محرز شده است." [روزنامه آفتاب امروز – شانزدهم فروردين 1379] چند روز بعد خبر رسيد که شوراي نگهبان بخشي از صندوقهاي راي دو حوزه فيروزکوه و دماوند را باطل اعلام كرده و در نتيجه نفر دوم جايگزين نفر اول شده و به مجلس راه يافته است. قبل از آن کيکاووس خاکنژاد به عنوان نماينده اين شهر معرفي شده بود كه از جمله اصلاح طلبان محسوب مي شد. به دنبال اين اقدام در شهرهاي دماوند و فيروزکوه اعتراض هاي مردمي صورت گرفت. [روزنامه همشهري – بيستم فروردين 1379] همچنين با ابطال چند صندوق در شهر خلخال نتيجه نهايي انتخابات در اين شهر نيز برعكس شد و منجر ناآرامي هاي خشونت آميزي در شهر خلخال گرديد. ابطال صندوق ها در شهر خلخال توسط محمود احمدي نژاد نماينده ويژه شوراي نگهبان صورت گرفته بود. روز بعد مصطفي تاج زاده نسبت به ابطال انتخابات در برخي حوزه ها اعتراض کرد. او در مورد نحوه ابطال انتخابات چند حوزه گفت: "ابطال انتخابات هر حوزه انتخابيه بايد مستند به قانون و همراه با اسناد و مدارک معتبر و با رأي اکثريت مطلق اعضاي شوراي نگهبان باشد. با وجود اين و به رغم صراحت قانون، براي وزارت کشور روشن نيست که اولاً تصميم اکثريت اعضاي محترم شوراي نگهبان در مورد عدم تاييد انتخابات چهار حوزه بر چه مبنايي اتخاذ شذه است؟ ثانياً شوراي نگهبان به چه علت از ارائه مستندات و مدارک معتبر عدم تاييد صحت انتخابات حوزه هاي ياد شده خودداري مي کند؟" تاج زاده به ابطال حوزه هاي انتخابيه بندرعباس، ميناب و گچساران، دماوند و فيروزکوه اعتراض کرده و آنها را غير قانوني دانست و درباره ماجراي خلخال نيز گفت: "همانگونه که اعلام شد ما از علل تصميم شوراي نگهبان به طور دقيق اطلاع نداريم، اما ابطال 21 صندوق در يک بخش از حوزه انتخابيه بدون بازشماري آراي آن صندوق ها محل ابهام و ترديد فراوان است. ابطال آراي يک يا چند صندوق وقتي ميسر است که بازشماري آراي آن صندوق ها حکايت از بروز تخلفات قابل توجه کند. چه تخلفي صورت گرفته که دامنه آن صرفاً به همين 21 صندوق محدود بوده است؟ اگر واقعاً تخلفي بوده و مستنداتي وجود دارد، چگونه بدون بازشماري اين تعداد صندوق دامنه ابطال فقط به آنها محدود گرديد؟" تاج زاده همچنين اعلام کرد که اخبار مربوط به شوراي نگهبان را از صدا و سيما دريافت مي کند و نه از طريق خود اين شورا. [روزنامه ايران- بيست و يكم فروردين 1379] در روزهاي بعد آشوب هاي حوزه انتخابيه خلخال گسترش بيشتري يافت و بازار اين شهر نيز به حالت تعطيل در آمد. روزنامه همشهري خبر داد که نيروهاي انتظامي و امنيتي که پيشتر از مرکز استان براي مقابله با شورشها به اين شهر اعزام شده بودند به صورت کاملاً مسلح در حال گشتزني در سطح خيابانهاي اين شهر هستند. در اين اعتراضات و ناآرامي ها همچنين به فرمانداري، کميته امداد امام، مدرسه علوم ديني جعفريه، ستاد احياي امر به معروف، بانکهاي سپه، ملت، صادرات، کشاورزي، رفاه کارگران، جهاد سازندگي، آموزش و پرورش و راهنمايي و رانندگي خسارات قابل توجهي وارد شد و برخي از اين ادارات دچار حريق شدند.آشوبها و ناآراميهاي شهر خلخال که در پي آن تعدادي از ادارات دولتي و خودروها در سطح اين شهر به آتش کشيده شد، در مجموع بيش از 10 ميليارد ريال خسارت در برداشته است.گفته مي شد كه در جريان درگيريها چند تن از شهروندان نيز توسط نيروهاي انتظامي هدف گلوله قرار گرفته و برخي از آنها كشته شده اند.


نزديکي به هاشمي، دوري از احمدي نژاد

سينا حسيني با وجود تحليل هاي بسياري که در پي رياست جمهوري محمود احمدي نژاد، در مورد تضعيف جايگاه روحانيت در مقابل نيروهاي منسوب به نهادهاي نظامي انتشار يافت است، هنوز هستند بسياري که طبقه روحاني را، نيرويي بالقوه توانا براي مقابله با انحصار قدرت توسط نومحافظه کاران مي دانند. اين ناظران، در توضيح اين تواناي بالقوه، به نتايج درگيري هاي ميان رييس جمهور و هوادارانش با هاشمي رفسنجاني (به عنوان نماينده "روحانيون باسابقه" حکومت ايران) استناد مي کنند. hashemirafsanjanib.jpg سينا حسيني با وجود تحليل هاي بسياري که در پي رياست جمهوري محمود احمدي نژاد، در مورد تضعيف جايگاه روحانيت در مقابل نيروهاي منسوب به نهادهاي نظامي انتشار يافت است، هنوز هستند بسياري که طبقه روحاني را، نيرويي بالقوه توانا براي مقابله با انحصار قدرت توسط نومحافظه کاران مي دانند. اين ناظران، در توضيح اين تواناي بالقوه، به نتايج درگيري هاي ميان رييس جمهور و هوادارانش با هاشمي رفسنجاني (به عنوان نماينده "روحانيون باسابقه" حکومت ايران) استناد مي کنند. مهم ترين بخش از اين درگيري، به انتخابات اخير مجلس خبرگان مربوط مي شود. انتخاباتي که هاشمي رفسنجاني، چند روز پيش و در آستانه سفر خود به قم براي مذاکره با علما، نتايج آن را به گونه اي معني دار مورد يادآوري قرار داد. او در جمع ائمه جماعات و جمعه گفت: "روحانيت در آخرين انتخابات خبرگان رهبري جايگاه مردمي خود را نشان داد و من مطمئنم با اين اعتماد بالاي مردم به روحانيت تيرهاي مسموم كساني كه روحانيت را خار در چشم خود مي‌دانند به سوي ما رها خواهد شد". (17 بهمن ) اشاره هاشمي به انتخابات اخير، وقتي معني دار مي شود که به خاطر آوريم پس از نخستين دوره انتخابات خبرگان در 27 سال پيش، انتخابات هاي بعدي اين مجلس، همواره صرفا محل رقابت "علماي باسابقه" با يکديگر بوده است: تنها در انتخابات اخير بوده که هواداران رييس جمهور، با هدايت سرسخت ترين حامي روحاني او، محمد تقي صباح يزدي، نمايندگان نسل جديدي از روحانيون تندرو را تحت عنوان "نخبگان حوزه و دانشگاه" وارد صحنه رقابت با تشکل هاي روحاني اصلي محافظه کار (جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز) کردند. در همين راستا بود که در آستانه انتخابات خبرگان، مسوول دفتر آيت‌الله مصباح يزدي(جلالي) در گفت‌وگو با خبرگزاري ايسنا اعلام كرد که ستادهاي "خودچوش" طرفدار نامبرده در انتخابات خبرگان از" فهرست منهاي هاشمي" حمايت مي‌كنند"، و يكي از نزديكان جنجالي مصباح يزدي (روانبخش) با اعلام اين که "ممكن است مردم دوست نداشته باشند كه تابع محض ليست‌ها باشند و كساني را انتخاب كنند كه داراي مساله هستند"، در مورد مشخصات فهرست انتخاباتي خالي از افراد "مساله دار" گفت: "در اين ليست قطعا آقايان هاشمي و حسن روحاني حضور نخواهند داشت." (6 آبان 85) در همان زمان، نشريه "پرتو سخن" به مسووليت مصباح يزدي، با اشاره غير مستقيم به هاشمي رفسنجاني و حسن روحاني، اولي را به خاطر آن که عملكردش "موجب شكاف بيشتر طبقاتي شده و در سايه مديريتش معدود افرادي از رانت هاي فاميلي بهره مند شده اند"، و دومي را به دليل اين که "با سياست هاي نادرست و منفعلانه خود موجب تعليق كليه مراحل فناوري هسته اي صلح آميز شده" فاقد صلاحيت براي حضور در مجلس خبرگان دانست. اما نتيجه نهايي انتخابات، حکايت از آن داشت که نه تنها هاشمي رفسجاني (و نيز حسن روحاني) به مجلس خبرگان راه يافتند، که آراي هاشمي حدود 700 هزار راي بيشتر از مصباح يزدي بود، و به علاوه، تنها کانديداي اختصاصي ليست هواداران مصباح و احمدي نژاد که در هيچ ليس ديگري نبود (آيت الله خوشوقت) اساسا انتخاب نشد. اين در حالي بود که همزمان، در انتخابات شوراها هم، تنها سه نفر از کانديداهاي ليست هواداران رييس جمهور (رايحه خوش خدمت) توانستند در ميان 15 نفر منتخبين تهران جاي بگيرند که 2 نفر از آنها کانديداي اختصاصي ليست مزبور بودند؛ شکستي که در ساير حوزه هاي انتخاباتي نيز، به گونه اي مشابه براي نومحافظه کاران ايراني تکرار شد. شکست سنگين هواداران رييس جمهور در در انتخابات خبرگان و شوراها، در شرايطي به وقوع پيوست که در آستانه انتخابات، هاشمي رفسنجاني با ادبياتي بي سابقه به موضع گيري در مقابل احمدي نژاد پرداخته بود تا براي ناظران، ترديدي در شدت گرفتن مواجهه اين دو در عرصه سياسي ايران باقي نماند. بارزترين موضع گيري رفسنجاني، زماني صورت گرفت که در پي چند هفته حملات پي در پي محمود احمدي نژاد و دولت او به "دانشگاه آزاد"، هاشمي رفسنجاني در مقام رييس هيات امناي دانشگاه، فشارهايي كه براي تسلط بر آن آغاز شده را "موذي گري" دانست و تاکيد کرد: "اگر قرار بود در مقابل اين موذي‌‌گري‌‌ها عقب بنشينيم، بايد به همان اتاق طلبگي برمي‌‌گشتيم و يا در روستا ها براي مردم مساله مي‌‌گفتيم." اين موضع در حالي بيان شد که هاشمي رفسنجاني روز قبل از آن نيز در بياني صريح گفته بود: "اميدواريم شرارت‌هايي كه مي‌شود تا دانشگاه آزاد را به عنوان واحد ملي و جهاني تضعيف كند، شرش از سر دانشگاه كوتاه شود". هاشمي رفسنجاني در اظهاراتي همزمان در جمع فعالان سياسي استان اصفهان، با اشاره جرياني که "براي کنارگذاشتن نيروهاي قديمي فعاليت مي‌کند و از آن بدتر به دنبال بدنام کردن اين افراد است" گفت: "با اين تهديدات که در خارج عليه کشورمان وجود دارد اگر نارضايتي‌هاي داخلي هم به آن اضافه شود، يا به بي‌تفاوتي تبديل مي‌شود و يا بدتر از آن چالش به وجود مي‌آورد که هر دو اينها چراغ سبز نشان دادن به دشمن است." (امروز – 12 آذر 85) در پي اين اظهارات بود که اقدام نامعمول 221 نفر از نمايندگان مجلس ايران، حمايت آنها از موضع هاشمي را در دعوايي که بر سر دانشگاه آزاد به راه افتاده بود نشان داد: اين نمايندگان، با ارسال نامه اي سرگشاده به رهبر جمهوري اسلامي، از عملکرد جاسبي، رئيس دانشگاه آزاد اسلامي تقدير کردند. (ايسنا – 14 آذر 85) تعداد 221 نفري امضا کنندگان نامه فوق، شباهت معني داري به تعداد امضا کنندگان نامه ديگري داشت که 4 ماه پيش از آن، توسط اکثريت بالايي از نمايندگان مجلس ايران انتشار يافته بود و از قضا محور آن هم، هاشمي رفسنجاني بود. آن نامه، در پي ايجاد اغتشاش توسط شاگردان مصباح يزدي در حين سخنراني هاشمي رفسنجاني در قم و توسط 210 نماينده مجلس امضا شده بود و در آن، ضمن محکوميت "تلاش سازمان يافته" براي برهم زدن سخنراني هاشمي رفسنجاني در شهر قم، اين حرکت ناپسند موجب "خشنودي دشمنان انقلاب و مغاير با حفظ وحدت ملي" دانسته شده بود (ايسنا – 28 مرداد 85) ... در چنين فضايي است که هاشمي رفسنجاني، فردا بار ديگر عازم قم است تا با روحانيون عالي رتبه ديدار کند (آفتاب 19 بهمن). به هر ترتيب، گذشته از آن که نيروهاي منتسب به محور مصباح-احمدي نژاد، در جريان مسافرت جديد هاشمي به قم، مجددا به ابراز وجود بپردازند يا نه، نفس ملاقات ريس مجمع تشخيص مصلحت نظام به قم براي ديدار با علما و مراجع (همان مراجعي که از رييس جمهور گله مندند و از ملاقات با وزرايش ابا مي کنند) در شرايط فعلي، اتفاق مهمي است. حداقل، اگر - چنانکه گروهي از تحليلگران معتقدند – نهاد روحانيت "هنوز" در ساختار حکومت ايران نقشي داشته باشد، اتفاقاتي از اين دست، قاعدتا مي تواند نشان از تاثيراتي محتمل در تغيير معادلات قدرت در ايران داشته باشند.

سعید واشقانی فراهانی ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥

 

دوستان خوبم از این به بعد قصد دارم در این وبلاگ علاوه بر مطالب سیاسی و اخبار مطالبی از مسایل اجتماعی و فرهنگی هم قرار دهم تا بیشتر مورد استفاده شما دوستان خوب قرار گیرد

سعید واشقانی فراهانی ; ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥

حمله یا عدم حمله به ایران

جان بولتون، سفير سابق ايالات متحده در سازمان ملل، در مصاحبه اي با روزنامه لوموند به بحث پيرامون مشکلات منطقه خاورميانه و پرونده هسته اي ايران مي پردازد. جان بولتون، سفير سابق ايالات متحده در سازمان ملل، در مصاحبه اي با روزنامه لوموند به بحث پيرامون مشکلات منطقه خاورميانه و پرونده هسته اي ايران مي پردازد. آيا برداشت شما از مشکلات به وجود آمده در عراق تغيير کرده است؟ من همچنان معتقدم که تصميم سرنگوني صدام حسين بسيار سنجيده و صحيح بود. اين تصميم از يک سياست ملي برخاسته بود، به طوري که اکثريت کنگره در هر دو حزب آن را مطرح کردند. اما براساس نتيجه گيري هاي گذشته، ما مي بايست اختيارات را زودتر از اين به عراقي ها منتقل مي کرديم. اين ايده اي بود که فرانسه همواره از آن دفاع مي کرد: اعطاي حاکميت ملي. بله، ولي تا آنجا که بخاطر دارم، ايده فرانسه سرنگوني صدام حسين نبود. ما در صدد اين نبوديم که عراقي ها را از داشتن مسؤوليت سياسي محروم کنيم. "دولت موقت ائتلاف" يک سال را در بلوغ سياسي بسر برد و همين مسأله به تروريست ها و ته مانده هاي حزب بعث فرصت سازماندهي مجدد داد. عراقي ها شايد زودتر به نتيجه اي که امروز رسيده اند مي رسيدند، ولي اين امکان نيز وجود داشت که به نتيجه متفاوتي دست يابند. درواقع گزينش چنين نتيجه اي بايد به خود آنها محول مي شد. ايالات متحده هيچ گونه منفعت استراتژيکي در اينکه يک عراق يا سه عراق وجود داشته باشد دنبال نمي کرد. منفعت استراتژيکي امريکا در اين است که دولت نوظهور در شکست و ناکامي کامل بسر نبرد، زيرا اين حالت مي تواند مأمني براي تروريست ها يا دولت هاي تروريستي فراهم کند. اينکه اين کشور يک دولت يا سه دولت داشته باشد و اينکه اين دولت ها به وسيله شيعيان يا مؤتلفين اداره شوند، به هيچ وجه در بحث منافع استراتژيکي امريکا نمي گنجد. نظر شما درخصوص اعزام نيروهاي جديد چيست؟ به نظر من اين بهترين رويکرد بود. ما پس از سرنگون کردن صدام حسين مسؤوليت هايي درخصوص تأمين برخي شرايط امنيتي برعهده داشتيم تا بدين طريق عراقي ها بتوانند دولت خود را تشکيل دهند. ما اين مهم را انجام داديم و اين تقويت نظامي آخرين رويکرد بود. اگر عراقي ها نتوانند شرايط لازم را براي خود به وجود آورند، اين مشکل خود آنهاست. نگراني من اين است که شرايط مهيا شده توسط آنها کافي نباشد و ازطرف ديگر اميدوارم که تعداد نيروهاي اعزام شده براي انجام هرچه بهتر اين مأموريت کافي باشد. يک مسأله ديگر نيز وجود دارد: در خليج فارس و جهان عرب تصور بر اين است که نبايد با ايالات متحده در يک رديف قرار گرفت، زيرا زماني که مسايل دشوار مي شوند، امريکايي ها عرصه را ترک مي کنند. به همين دليل بايد از وقوع يک ويتنام ديگر جلوگيري کرد. پيش بيني شما درخصوص ضرب الاجل پرونده هسته اي ايران در تاريخ 23 فوريه چيست. ايران بخاطر قطعنامه 1737 از دستيابي به سلاح هسته اي چشم پوشي نمي کند. اين واضح است. روس ها از شدت اين قطعنامه تا حدي کاستند که ديگر هيچ تأثيري بر ايران نخواهد گذاشت. به علاوه، شاهد بوديم که مقامات ايراني تهديد خود را مبني بر خروج از NPT به مرحله اجرا نگذاشتند. روس ها به آنها گفته اند: "واکنش نشان دادن بيش از حد معمول نمي تواند هيچ نتيجه اي دربر داشته باشد و دليلي هم براي ترس از اين قطعنامه وجود ندارد." اکنون چهار سال است که تروئيکاي اروپا درحال مذاکره است و چهار سال است که ايران به سوي توان ساخت سلاح هسته اي گام برمي دارد. ما نيز همچنان پشت سرهم ضرب الاجل تعيين مي کنيم. زماني که مهلت يک ضرب الاجل بسر مي رسد، مي گوييم: "خب، حالا بايد کاري کرد." و اروپايي ها نيز ازطرف ديگر مي گويند: "حق با شماست. اکنون بايد کاري کرد. بايد باز هم به مذاکرات ادامه دهيم." ما بايد اين مسأله را بپذيريم: مذاکره و گفتمان شکست خورده است. اکنون زمان به نفع ما نيست. البته من نمي دانم که آيا لندن، برلين و پاريس نيز اينگونه فکر مي کنند يا خير. اين اشتباه است. اروپايي ها بيش از ايالات متحده در معرض موشک هاي ايراني قرار دارند. من نمي دانم چرا مواضع خود را قاطعانه تر نمي کنند. چندي پيش ژاک شيراک پيشنهاد اعزام وزير امور خارجه فرانسه به تهران را مطرح کرد. شما دراين باره چه نظري داريد؟ به راستي او چه فکري مي کند؟ مذاکره با ايران کوچک ترين تغييري در رفتار اين کشور ايجاد نخواهد کرد. من نمي خواهم نام ببرم، ولي دراين رابطه به يکي از سفراي فرانسه گفتم که به مقامات ايراني نمي توان اطمينان کرد و او در پاسخ گفت: "من هم موافقم. شيعه ها مدام دروغ مي گويند." من واقعاً نمي فهمم. ايراني ها مي خواهند به بازارهاي مالي و فنآوري غربي دست يابند و درعين حال برنامه هاي هسته اي-تسليحاتي خود را نيز ادامه دهند. تنها راه اين است که آنها را در يک سطح بين المللي و درعين حال سياسي و اقتصادي منزوي کنيم. تنها راه حل صحيح در طولاني مدت، که البته اميدوارم خيلي طولاني نشود، همان تغيير حکومت خواهد بود. آيا دولت امريکا نيز در همين چارچوب فعاليت مي کند؟ خير. تغيير حکومت ايران در چارچوب فعاليت هاي فعلي نمي گنجد. آيا جرج بوش به وعده خود مبني بر اينکه تا پايان دوره رياست جمهوري خود به ايران اجازه دستيابي به بمب را نمي دهد عمل خواهد کرد؟ يک قسمت از مشکل به اختلاف بين اهداف او و مسايل تعريف شده در چارچوب ديپلماسي مربوط مي شود. هيچ کس مايل نيست به گزينه نظامي متوسل شود، ولي همان طور که جان مک کين گفت:ظهور يک ايران اتمي به مراتب بدتر از حمله نظامي به اين کشور است. منبع: لوموند، 11 فوريه مترجم: علي جواهري alijava_rooz@yahoo

سعید واشقانی فراهانی ; ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥

روحانیان نگران

سينا حسيني هفته جاري، در حالي سپري شد که ابراز نگراني هاي شخصيت هاي روحاني نسبت به تبعات سياست هاي هسته اي احمدي نژاد، در سطح رسانه هاي گروهي نمود برجسته اي داشت. درتازه ترين اظهار نظر ها، به گزارش پايگاه اطلاع رساني آفتاب، حجت الاسلام منتجب نيا قائم مقام دبير کل حزب اعتماد ملي با بيان اينکه "امروز تمامي کارشناسان و صاحبنظران موضوع هسته‌اي اظهار نگراني مي‌کنند" اظهار مي داشت: "متاسفانه برخي مقامات اجرايي بجاي آنکه به نگراني نخبگان دلسوز بها دهند، با توهين به آنها و اينکه آنها «ترسو» و «بزدل» هستند، مي‌خواهند صورت مساله را پاک کنند. " سينا حسيني هفته جاري، در حالي سپري شد که ابراز نگراني هاي شخصيت هاي روحاني نسبت به تبعات سياست هاي هسته اي احمدي نژاد، در سطح رسانه هاي گروهي نمود برجسته اي داشت. درتازه ترين اظهار نظر ها، به گزارش پايگاه اطلاع رساني آفتاب، حجت الاسلام منتجب نيا قائم مقام دبير کل حزب اعتماد ملي با بيان اينکه "امروز تمامي کارشناسان و صاحبنظران موضوع هسته‌اي اظهار نگراني مي‌کنند" اظهار مي داشت: "متاسفانه برخي مقامات اجرايي بجاي آنکه به نگراني نخبگان دلسوز بها دهند، با توهين به آنها و اينکه آنها «ترسو» و «بزدل» هستند، مي‌خواهند صورت مساله را پاک کنند. " منتجب‌نيا مي پرسيد: "چه شده که همه نخبگان اظهار نگراني مي‌کنند اما رئيس جمهور مي‌گويد هيچ نگراني نيست. آيا همه زبون هستند به جز يک نفر که هيچ ارتباطي با کارشناسان و نخبگان ندارد؟" در اظهار نظري مشابه، حجت الاسلام عبدالواحدموسوي لاري وزير کشورکابينه خاتمي نيز به ايسنا مي گفت: "ايجاد تنش در عرصه‌ي بين‌المللي با ارائه‌ي روش‌هاي غلط و نسنجيده و غيرمتناسب با شان جمهوري اسلامي به بهانه‌ي استقلال‌طلبي، استقلال ملت را تهديد مي‌كند... برخي فكر مي‌كنند مردم قيم مي‌خواهند و بايد به جاي آن‌ها تصميم بگيرند كه اين امروز دغدغه‌ي جدي همه‌ي دلسوزان نظام و انقلاب است." پيشتر، حجت الاسلام کروبي، رييس مجلش ششم در ديدار جمع زيادي از وزيران و مديران دولت هاي قبلي، ضمن تاکيد بر اينکه: "مردم ما بسيار سختي كشيده‌‏اند ولي اكنون همان كساني كه سختي‌‏ها را ديده‌‏اند و از آنها عبور كرده‌‏اند، احساس نگراني مي‌‏كنند"، گفته بود: "در حال حاضر ما بحران‌‏آفريني‌‏ها و دشمن‌‏تراشي‌‏هايي مي‌‏كنيم كه در طول تاريخ انقلاب بي‌‏سابقه بوده است و اكنون مسوولاني كه مسووليت سنگيني بر عهده دارند و مسوول اجرايي هستند، حرف‌‏هايي مي‌‏زنند و كارهايي انجام مي‌‏دهند كه در آن دوران ديده نمي‌‏شد و اين مسائل همه را نگران كرده است. " (روزنا – 3 بهمن 85) در پي تصويب قطعنامه، سيد محمد خاتمي نيز ضمن انتقادي تلويحي به روش هاي به کار گرفته شده طي سال گذشته در مذاکرات هسته اي توسط دولت محمود احمدي نژاد يادآور مي شد: "در زمان رياست جمهوري بنده، معتقد بوديم كه با كمي تامل و سياست‌‏هاي نرم نيز مساله قابل حل است. مصلحت ايران، منطقه و جهان ايجاب مي‌كند كه به راه درست كه مذاكره است، بازگرديم." (ايسنا – 11 دي 85) اما خبرساز ترين واکنش، متعلق به هاشمي رفسنجاني بود که در ديدار بيش از 100 نماينده مجلس هفتم با وي به طور غيرمستقيم به اظهارات احمدي نژاد - که تصويب قطعنامه قطعنامه شوراي امنيت عليه ايران را "بي اهميت" دانسته بود - پاسخ مي داد. هاشمي با تاكيد بر اين كه ميزان خسارات ناشي از تحريم كم تر از حمله نظامي نيست و حتي خطرناك تر از آن نيز است، از جدي بودن تهديدات عليه كشور سخن مي گفت مي افزود "چندي پيش در جلسه اي كه به اتفاق گروهي از مسوولان نزد رهبري بوده اند، كسي از جدي نبودن تهديدات و عدم نگراني سخن گفته كه آيت الله خامنه اي در پاسخ به او تاكيد كرده اند، تهديدات جدي است." (بازتاب – 7 بهمن 85) به گزارش روابط عمومي مجمع تشخيص مصلحت نظام، هاشمي در ديدار با نمايندگان همچنين هشدار مي داد: "همه بايد بدانيم كه فرصت سوزي براي كشور سم و خيانت به نسل هاي امروز و آينده است." اظهارات هاشمي، مشابه تاکيد سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي ( 19 دي 85) بود که با انتقاد شديد از "ورق پاره" توصيف کردن قطعنامه شوراي امنيت از سوي رييس جمهور، تصريح مي کرد: " نوع بيان در مسائل اتمي آنقدر تهاجمي و با كلمات نه چندان زيباست كه در مخاطب القا مي كند يك حالت لج بازي در بحث اتمي راه افتاده است". اين روزنامه، که مدير مسوول آن، از زمان حيات آيت الله خميني از روحانيون به شدت بنيادگراي مدافع "ارزش هاي انقلاب" محسوب مي شد، با انتقاد از اين که احمدي نژاد "در تمام سخنراني ها در همه شهرها لازم مي داند راجع به انرژي هسته اي سخن بگويند" او را اين گونه مخاطب قرار مي داد: "به نظر مي رسد نوع كار شما توجه به ابعاد همه جانبه آن ندارد و تصور نموده ايد صرفا با سخنرانيها و كار رسانه اي موضوع را مي توانيد حل كنيد". جمهوري اسلامي، سرانجام به رييس جمهور توصيه مي کرد که "اين همه" در سخنراني هاي استاني خود از پرونده هسته اي سخن نگويد. و سرانجام آنکه، تمام اين واکنش ها، در شرايطي صورت مي گرفت که آيت الله منتظري، بزرگترين مرجع تقليد شيعه داخل ايران، هشدار مي داد که سياست هاي ستيزه جويانه دولت درمورد انرژي هسته اي، کشور را به خطر انداخته است. وي در سخنراني خود در شهر قم در تاريخ 1 بهمن 85، با اشاره به مناقشه هسته اي ايران به مسوولان کشور توصيه مي کرد که از "تحريک آمريکا" بپرهيزند و (با اشاره به شعار "انرژي هسته اي حق مسلم ماست") تصريح مي نمود: "هر روز تکرار مي کنيم که فلان چيز حق مسلم ماست. خيلي خوب! حقتان است؛ اما حق را بايد به گونه اي گرفت که مشکلات پديد نيايد و بهانه به دست ديگران نداد و مگر حق مسلم ما فقط همين است که آقايان مي گويند و ما حق و حقوق ديگري نداريم؟" در هر حال، به نظر مي رسد که که در پي تصويب قطعنامه شوراي امنيت، انتقاد از سياست هاي هسته اي احمدي نژاد، به تدريج در ميان روحانيون - ولو داراي ديدگاه هاي متفاوت - در حال گسترش است. اگرچه، بسياري از تحليل گران، معتقدند که از ميان روحانيون ايراني، تنها "يک نفر" است که در صورت ابراز مخالفت با سياست هسته اي دولت، امکان تغيير جهت اين پرونده را دارد...

سعید واشقانی فراهانی ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥

 

o.memarian@roozonline.com درحالي که درتهران آيت الله علي خامنه اي و محمود احمدي نژاد ازادامه برنامه هسته اي ايران و توجه نکردن به تهديدات خارجي سخن مي گويند، علي لاريجاني درکنفرانس مونيخ ازاراده تهران براي براي حل مساله پرونده هسته اي ازطريق مذاکره خبرداده است. با اين وجود وي تلويحا تلاش کرده ازطرف هاي غربي بخواهد که موضوع تعليق غني سازي اورانيوم را فراموش کنند. دبيرشوراي امنيت ملي همچنين با خاويرسولانا نيزبراي پيدا کردن راهي براي آغاز دوباره مذاکرات هسته اي ديدارکرده است. po_memarian_01.jpg اميد معماريان o.memarian@roozonline.com درحالي که درتهران آيت الله علي خامنه اي و محمود احمدي نژاد ازادامه برنامه هسته اي ايران و توجه نکردن به تهديدات خارجي سخن مي گويند، علي لاريجاني درکنفرانس مونيخ ازاراده تهران براي براي حل مساله پرونده هسته اي ازطريق مذاکره خبرداده است. با اين وجود وي تلويحا تلاش کرده ازطرف هاي غربي بخواهد که موضوع تعليق غني سازي اورانيوم را فراموش کنند. دبيرشوراي امنيت ملي همچنين با خاويرسولانا نيزبراي پيدا کردن راهي براي آغاز دوباره مذاکرات هسته اي ديدارکرده است. ahmadilarijanib.jpg لاريجاني، که در ميان ترديدهايي که پيش ازسفر او به چهل وسومين کنفرانس امنيتي مونيخ ايجاد شد، بالاخره راهي اجلاسي شد که درآن علاوه برسران کشورآلمان وروسيه، وزير دفاع آمريکا نيزحضور داشت، در جمع وزيران دفاع و نمايندگان پارلمانی شرکت کننده در کنفرانس مونيخ گفت اينکه می گويند ايران تهديدی برای اسرائيل است، درست نيست و سلاح های هسته ای اساسا در دکترين امنيت ملی ايران جايی ندارد. لارجاني تاکيد کرد که ايران در خصوص پرونده هسته اي به يک بازي برد- برد اعتقاد دارد: "نمي‌خواهيم چه بازيگران بين‌المللي و چه منطقه‌اي متضرر شوند و بر حل و فصل مسئله از طريق مذاكرات باور داريم. اگر طرف مقابل واقعا حين اراده‌اي داشته باشد، مطمئن هستم ظرف چند ماه، كليه مسائل به نتيجه مي‌رسد و مسير همكاريهاي دراز مدت چه در بعد منطقه‌اي و چه در انرژي فراهم مي‌گردد. اما شروط غير معقول براي مذاكرات، عملا مانع حل و فصل موضوع گرديد نظير شرط تعليق." در پي حضور لاريجاني در اجلاس مونيخ، جوزف ليبرمن، ديروز سناتور دموکرات آمريکايی گفت: "او کشوری متفاوت از پرزيدنت احمدی نژاد را نمايندگی می کرد." ليبرمن با رد سخنان سرپرست مذاکرات هسته ای ايران در مورد اهداف صلح آميز پروژه هسته اي جمهوري اسلامي اظهار داشت: "جامعه بين الملل از طريق آژانس بين المللی انرژی اتمی به اين جمع بندی رسيده است که ايران در حال ساخت تسليحات هسته ای است ... هرگونه ارتباط بين صحبت های آقای لاريجانی و واقعيات تصادفی است." پيش از اجلاس مونيخ، يک "منبع آگاه" که در گفتگو با خبرگزاري جمهوري اسلامي خبري را درخصوص کسالت علي لاريجاني وعدم شرکت وي در اين کنفرانس منتشر کرده بود، به شايعاتي پيرامون اختلاف نظر برسرحضور لاريجاني دراين کنفرانس درميان مسئولين کشور دامن زد. لاريجاني درمذاکرات ماه اکتبرخود با خاوير سولانا دبير سياست خارجي اتحاديه اروپا تا آنجا پيش رفته بود که برخي ازديپلمات ها از قبول تعليق کوتاه مدت درازاي نفرستادن پرونده به شوراي امنيت وادامه مذاکرات توسط او خبرداده بودند. اين خبربعدها تکذيب شد وديپلمات هاي غربي اشاره کردند که به نظرمي رسد لاريجاني درفرآيند مذاکرات ازقدرت تصميم گيري کافي برخوردار نيست. در اين سو در تهران، جايي که همه در انتظارشنيدن "خبرهاي خوش هسته اي" از زبان محمود احمدي نژاد درسخنراني 22 بهمن ماه بودند، وي در سخنراني خود به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب از اراده دولت براي عدم توقف برنامه هسته اي سخن گفت. احمدي نژاد البته بدون توضيح در مورد اين که چرا خبرخوش هسته اي را اعلام نمي کند واساسا چنين خبري که ماه ها روي آن تبليغات شده بود چه ماهيتي دارد، از پذيرش تعليق غني سازي اورانيوم به عنوان "ذلت" نام برد: " ملت ايران چنين ذلتي را هرگز نخواهد پذيرفت. سؤال مهم اين است كه چرا آنها اصرار دارند ما قبل از مذاكره تعليق كنيم، كه بايد هوشيارانه صحنه را مديريت كنيم. پشت صحنه تعليق، اين است كه بايد به هوش باشيم آنها مي خواهند با فريب و دادن پيشنهاد مبهم، حاضر نشوند به صراحت حق قانوني ملت ايران را در چرخه سوخت هسته‌اي قبول كنند." احمدي نژاد در عين حال، تلويحا زمان ديگري را براي اعلام پيشرفت هاي جديد دراين حوزه مشخص کرد: "دشمنان تا چند ماه حرفها و اقداماتي را خواهند زد، اما ملت ايران در 22 بهمن 85 از گردونه عبور كرده و حق مسلم خود را تثبيت نموده است و تا روز 20 فروردين سال 86 به طور متناوب شما پيشرفت هاي ملت ايران را شاهد خواهيد بود." سه روز پيش از سخنراني رييس جمهور، رهبر ايران در ديدار فرماندهان و پرسنل نيروي هوايي ارتش ازنگراني هايي که حضور آمريکا درمنطقه ايجاد کرده و هشدارهاي اطرافيانش درخصوص دست کم نگرفتن تهديدهاي موجود سخن گفت: "كساني مي‌گويند قدرت دشمن را دست كم نگيريد. اين حرف درستي است و در فرهنگ عميق ملت ايران نيز مورد تأكيد است، اما آيا عاقلانه است كه در مقابل، عظمت و توانايي‌هاي ملت ايران را ناديده بگيريم... دشمنان شايعاتي درباره فوت و بيماري درست مي‌كنند، اما نمي‌دانند كه در ايران با يك شخص روبرو نيستند... ملت ايران را با اين مسائل نترسانند زيرا مگر تا به حال آمريكا به ايران حمله نكرده است ضمن آنكه، دشمنان خوب مي‌دانند كه هرگونه تعرض، عكس‌العمل همه جانبه ملت ايران را نسبت به متعرضان و منافع آنها در همه نقاط جهان به دنبال خواهد داشت. " آيت الله خامنه اي تاکيد کرد که علي رغم وجود چنين تهديد هايي، خطري کشوررا تهديد نمي کند و تهديد کرد که اگر چنين اتفاقي بيافتد، منافع آمريکا درمنطقه به خطر مي افتد: "معتقديم هيچ كس، چنين بي عقلي و خطايي نخواهد كرد و كشور و منافع خود را به خطر نخواهد انداخت البته برخي مي‌گويند رئيس جمهور آمريكا، اهل محاسبه و در نظر گرفتن عواقب كارهايش نيست، اما اين‌جور اشخاص را هم مي‌توان سرعقل آورد و تحليلگران و سياست سازان آمريكايي اين را مي‌فهمند كه ملت ايران، هيچ تعرضي را بدون پاسخ نخواهد گذاشت." درعين حال رويتر به اظهارات برخي ديپلمات هاي غربي که نخواسته‌اند نامشان فاش شود اشاره کرده که گفته اند برخي از کشورهاي اروپايي طرح جديدي را به منظور يافتن راهي براي پايان کشمکش‌هاي طولاني بر سر برنامه اتمي ايران در حاشيه کنفرانس مونيخ به علي لاريجاني دبير شوراي امنيت ملي کشورمان تسليم مي کنند. اين طرح ظاهرا بر پايه پيشنهاد ماه گذشته محمدالبرادعي دبير کل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي بر مبناي تعليق همزمان غني‌سازي اورانيوم از سوي ايران و پايان تحريم‌ها عليه اين کشور شکل گرفته است. خبرگزاري رويترز آورده است: "انتظار مي‌رود اين طرح در جريان حضور لاريجاني مذاکره‌کننده ارشد پرونده هسته‌اي ايران در مونيخ از سوي ديپلمات‌هاي سوئيسي به وي تسليم شود. برمبناي طرح پيشنهادي جديد کشورهاي اروپايي، ايران همچنان اجازه خواهد داشت تا تاسيسات غني سازي اورانيوم فعلي خود را فعال نگاه دارد، ولي بايد تعهد سپارد که تا پايان مذاکرات بر سر بسته مشوق‌هاي پيشنهادي گروه 1+5 از تزريق هگزا فلوريد اورانيوم (UF6) به داخل اين دستگاهها خودداري نمايد." اين واکنش ها در شرايطي صورت مي گيرد که سعيدي معاون اموربين الملل سازمان انرژي اتمي ايران از قطع همکاري آژانس دربرخي ازپروژه هاي اين سازمان خبرداده است. سعيدي به ايسنا گفته که همكاري‌هاي فني ايران و آژانس در 7 پروژه به طور كامل لغو شده است و 12 مورد ديگر در آينده مورد به مورد بررسي خواهد شد: "[از ميان پروژه هاي لغو شده] 3 پروژه همكاري در سطح ملي بوده است و 4 پروژه ديگر در سطح منطقه‌ و اي فرامنطقه‌ اي. موضوع آموزش‌هاي فني و فن‌آوري مرتبط با مواد و تجهيزات هسته‌يي كه براساس قطعنامه 1737 غيرقانوني شناخته شده‌، شامل اين پروژه‌ها مي‌شود.آژانس 20 مورد از همكاري‌هاي فني ايران در زمينه‌ آموزشي، در سطح منطقه را بلامانع شناخته است.همكاري ايران با آژانس در پروژه‌هاي ملي لغو شده، از سوي آژانس در ايران درحال اجرا هستند؛ چرا كه همكاري‌هاي آژانس در اين پروژه‌ها به درخواست ايران بوده است." نهايت آنکه ديروز، همزمان با انعکاس پرحجم تحولات اجلاس مونيخ در رسانه هاي جهاني، ارتش آمریکا مقامات ایران "در بالاترین سطح" را متهم کرد که بمب های پیشرفته موسوم به EFP را – که انفجار آنها در کنار جاده هاي عراق باعث مرگ نظاميان آمريکايي مي شود - در اختیار شورشیان شیعه در عراق قرار می دهند. مقامات ارتش آمریکا مدعي شدند که استفاده از این بمب ها موجب کشته شدن 170 سرباز آمریکایی و مجروح شدن 620 سرباز دیگر آمریکایی، از سال 2004 تاکنون شده است.

سعید واشقانی فراهانی ; ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥

انفجار ناگهانی

کوروش سليمي در حالي که رسانه هاي دولتي ايران هشت ساعت بعد از انفجارهاي شديد در کوهستان هاي کرمان که باعث نگراني شديد مردم ناحيه شد، به نقل از کارشناسان احتمال شهاب و سنگ هاي آسماني را مطرح مي کنند اما حرکت هلي کوپترها و هواپيماهاي نظامي اين شايعه را در کرمان و سراسر کشور دامن زده است که حادثه اي غير طبيعي رخ داده که ناشناخته بودنش خود باعث ترس شده است. کوروش سليمي در حالي که رسانه هاي دولتي ايران هشت ساعت بعد از انفجارهاي شديد در کوهستان هاي کرمان که باعث نگراني شديد مردم ناحيه شد، به نقل از کارشناسان احتمال شهاب و سنگ هاي آسماني را مطرح مي کنند اما حرکت هلي کوپترها و هواپيماهاي نظامي اين شايعه را در کرمان و سراسر کشور دامن زده است که حادثه اي غير طبيعي رخ داده که ناشناخته بودنش خود باعث ترس شده است. اولين اطلاع درباره انفجار شديد در جنوب ايران را نه موسسات بين المللي، که معمولا تغيير و تحولات جوي را زير نظر دارند بلکه مردم ساده کرمان با تلفن به صدا و سيما پخش کردند. در گفته هاي اوليه از دو جسم نوراني هم سخن گفته ميشد که بعدا جاي خود را به چيز هاي ديگر داد. يکي از اهالي کرمان در تماسي با همکار روز خبر داد که از صبح چهارشنبه گروه هاي جست و جو گر صليب سرخ و گروه هاي داوطلب به سمت لاله زار حرکت کرده اند. و به دنبال آن هلي کوپترهاي ارتشي هم وارد صحنه شدند. مرکز اصلي دربافت است. ابتدا احتمال زلزله در اين منطقه زلزله زده داده مي شد اما سرانجام گفته شد عده زيادي که در ساعت هاي اول بامداد براي نماز و رفتن به باغ برخاسته بودند نور شديدي را ديده اند که از محل برخورد آن دود غليظي هم به آسمان ها برمي خاست. تصور سقوط هواپيما، از اولين احتمال ها بود. اما بعد از ظهر مقامات سازمان هواپيمائي کشوري اعلام داشتند که کليه ناوگان نظامي و غيرنظامي کشور سالم از ماموريت هاي خود باز آمده و هيچ سقوط و ناپديد شدني گزارش نشده است. عده اي از اهالي کرمان در تلفن به يکي از راديوهاي فارسي زبان اروپائي با اطمينان از حضور رهبران کشور در پروازي که ساقط شده ياد کرده اند . دو تن از آن ها هاشمي رفسنجاني را سرنشين هواپيماي سقوط کرده خوانده اند. به نظر مي رسد اين شايعه به علت لغو سفر هاشمي به قم بوده است. همچنين شايعه عمليات ايذائي از طرف خارج از کشور نيز مطرح شده، اما رسانه هاي داخلي براي کاهش واکنش عمومي و به جهت مقابله با جنگ احتمالي رواني چنين احتمالي را تکذيب کرده اند

سعید واشقانی فراهانی ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥

عروسی که بلد نبود برقصد

به نظر می رسد که یواش یواش وضعیت خطرناک کشوردارد جدی گرفته می شود. اصولگرایان هم دارند متوجه می شوند که احمدی نژاد دارد از انرژی هسته ای به عنوان سپر دفاعی در مقابل همه ناتوانی های خودش استفاده می کند. با این اوضاعی که پیش می رود، من در ناصیه این دولت چیزی که نشان بدهد احمدی نژاد سال سوم ریاست جمهوری را آغاز می کند، نمی بینم. به نظر می رسد که یواش یواش وضعیت خطرناک کشوردارد جدی گرفته می شود. اصولگرایان هم دارند متوجه می شوند که احمدی نژاد دارد از انرژی هسته ای به عنوان سپر دفاعی در مقابل همه ناتوانی های خودش استفاده می کند. با این اوضاعی که پیش می رود، من در ناصیه این دولت چیزی که نشان بدهد احمدی نژاد سال سوم ریاست جمهوری را آغاز می کند، نمی بینم. فعلا اوضاع چندان تعریفی ندارد. بانک تجارت آلمان، که همان کامرز بانک آلمان می شود، اعلام کرد کلیه ارتباطات ارزی خود را با بانک ها و موسسات مالی ایرانی به حال تعلیق درمی آورد. این بانک هشتمین بانک اروپایی است که چنین کاری می کند. من فکر می کنم آمریکایی ها دارند اروپا را هل می دهند که بحران در رابطه اقتصادی ایران و اروپا ایجاد کنند و طبعا بعد از آن اروپا را با ایران درگیر کنند. درست در همان حالی که دکتر اینقدی نژاد، قرار است بعد از دو روز اقامت تهران، برای دیدن فامیل و شرکت در جشن مراسم ریاست جمهوری اورتگا به سفر آمریکای لاتین برود و از ونزوئلا، نیکاراگوئه و اکوادور دیدن کند، کوندالیزا رایس، پرونده ایران را زیر بغل گذاشته و برای سفر دارد به خاورمیانه می آید تا در مورد ایران با رهبران اسرائیل، فلسطین، اردن، مصر، عربستان سعودی و کویت دیدار کند. واقعا بامزه است، خانم رایس که برای عروسی آبجی اش به خاورمیانه نمی آید، قطعا برای این می آید که منطقه را علیه دولت ایران آماده کند، درست در همین حال، رئیس جمهور کشوری که در آستانه جنگ و در وسط بحران تحریم است، دارد برای شرکت در جشن به ونزوئلا می رود. یکی نیست از این شازده سووال کند که تمام سود سیاسی و اقتصادی رابطه با این سه کشور به اندازه هزینه این سفر هست؟ جز اینکه ونزوئلا و کوبا و نیکاراگوئه و چهار تا کشور درمانده ایران را تحریک می کنند که با آمریکا درگیر شود و آنها از زیر فشارهای آمریکا دربیایند، این چه نتیجه ای برای ما دارد؟ ما اصلا چه منافع مشترکی با ونزوئلا و نیکاراگوئه داریم؟ همسایه ایم؟ برادران دینی ما هستند؟ رابطه با آنها برای ما منافع اقتصادی دارد؟ جز خودخواهی شخص احمدی نژاد( و نه حتی جمهوری اسلامی) چه انگیزه ای برای چنین سفری وجود دارد؟ به نظر می رسد که این آقای غریق فعلا در حال تشبث به حشیش ونزوئلا و بولیوی و امارات است، مثل ملانصرالدین که هر روز یک جور گول می خورد، این دولت هم یک روز گول روسیه و چین و هند را می خورد و پولش را به باد می دهد و یک روز میلیارد میلیارد به عراق و لبنان و حماس پول می دهد و حالا هم یک هفته است که سیاست نزدیکی به آمریکای لاتین و امارات متحده را در پیش گرفته اند. منوچهر میم در دیدارش با وزیر خارجه امارات( که تصویرش شبیه پسر وزیر خارجه امارات بود) گفت: « برای تحکیم ثبات و امنیت آماده همکاری با همه کشورهای منطقه ایم.» وزیر خارجه امارات هم برادری و ارادت و حمایت بی دریغ خودش را به ایران نشان داد و گفت: « امارات برای سرمایه گذاری اقتصادی در ایران آماده است.» من حدس می زنم پوتین به وزیر خارجه امارات زنگ زده و گفته است: ما که سوختیم، ولی تو اگه پول مفتی می خوای برو تهران، هر عکسی که با وزیرخارجه و رئیس جمهورشون بگیری بهت صد میلیون پول مفت می دن. بودجه بساز و بفروشی یک آقای محترمی به نام کردبچه با یک لباس تمیز و سروروی مرتب و موهای شانه کرده در تصاویر خبری ظاهر شد و اعلام کرد که بودجه امسال آماده است. این در حالی است که در ماه گذشته دولت فقط یک جلسه از اوقات شریف را برای بررسی بودجه گذاشته است. آقای کردبچه توضیح داد که آقای محصولی( رئیس انجمن پابرهنگان میلیاردر که تخصص در بساز و بفروشی است) و سردار ممبینی به عنوان مشاور در تنظیم بودجه حضور داشتند. به عبارت دیگر دولت اصلا در جریان بودجه نیست و احمدی نژاد بودجه امسال را داده است دست یک بساز و بنداز که بودجه را حسابی عملیاتی کند. از طرف دیگر، آقای کردبچه تلویحا توضیح داد که مسوولیت بودجه امسال با سازمان برنامه و بودجه نیست. شما فکر می کنید چرا برای دیدار از ونزوئلا، رئیس جمهور باید در طول چهار ماه ده روز و در دو سفر وقت بگذارد، اما برای تصویب بودجه سال آینده با دو جلسه سروته بودجه هم می آید. من پیش بینی می کنم که احتمالا رئیس جمهور مجلس را موظف کند که جلسات بررسی بودجه را در شهرستانهای مختلف و در کاراکاس و لاپاز تشکیل دهد. من نمی فهمم واقعا مجلس هیچ مشکلی برای اینکه بودجه امسال هنوز ارائه نشده است، ندارد؟ البته چه فرقی می کند. امروز اعلام شد که دولت در سال گذشته 3.7 برابر بیش از حد تجویز شده از درآمد نفت استفاده کرده است. یعنی به جای 14 میلیارد دلار، مبلغ 52 میلیارد دلار از پول نفت در ده ماه گذشته نابود شده است. عروسی که بلد نبود برقصد فکر کن شما یک عروس خانم دارید که قبل از آمدن به خانه همه امور خانه را قبضه کرده و همه فامیل داماد را تا فاصله ده کیلومتری بیرون کرده است، هشتاد میلیارد جهاز برای این خوشگل خانم داده اند و حساب بانکی 40 میلیاردی ذخیره ارزی هم دستش بوده. هیچ کسی هم حق نداشته بدون اجازه او آب بخورد. حالا بعد از یک سال آمده ای به خانه می بینی که پرده ها پاره پوره است و جهاز عروس به باد داده شده، یخچال هم خالی است و برق و تلفن و گاز هم به دلیل عدم پرداخت قبض قطع شده. حالا، این عروس خانم ما بلد نیست برقصد، می گوید زمین کج است. بعد از اینکه کلی گشتند و گشتند تا دلیل گرانی را پیدا کنند، آقای دکتر قدم خیر، اعلام کرد که علت گرانی دولت قبلی است و افزایش قیمت ها از دولت قبلی به ما ارث رسیده است. معلوم نیست چرا چیزهای خوبش ارث نرسیده و همین یکی ارث رسیده؟ و اگر دولت قبلی عامل گرانی بود، چرا در زمان همان دولت گرانی وجود نداشت؟ احمدی نژاد که قول داده است تا یک ماه دیگر ایران را یک ماهه تبدیل به یک کشور اتمی کند، اعلام کرد که کنترل قیمت ها تا سال آینده طول می کشد. احمدی نژاد گفت: « انشاء الله تا یک سال آینده با همکاری سایر قوا به جایی خواهیم رسید که این نوسانات تند را کنترل و مهار کنیم.» عروس خانم گفت: «کسانی از رانت خواران با دامن زدن به نوسانات اقتصادی، می خواهند ملت ایران از آرمان های بحق خود دست بکشند.» وی درحالی که هیچ کس حتی رفقای خودش هم از او تعریف نمی کنند، اقدام به تعریف از دولت کرده و گفت: « امسال دولت موفقیت خوبی در کاهش هزینه های جاری خود داشت.» آگاهان توضیح دادند که در این یک سال دولت هزینه های جاری خود را کاهش داد و موفق شد 38 میلیارد دلار را برای هزینه های غیرجاری نابود کند. در همین راستا، آگاهان ساعت ها فکر کردند که این رانت خوارهای نامرد گرانفروش، که این همه دست دارند و می توانند دولت را متزلزل کنند، چرا اسم ندارند که محض رضای خدا عروس خانم ما لااقل اسم شان را ببرد. اسماعیل جبارزاده از فراکسیون اقلیت گفت: « احمدی نژاد رانت خواران را معرفی کند.» سرپرست مجتمع قضائی امور اقتصادی هم اضافه کرد: « منتظریم رئیس جمهور صاحبان ثروتهای نامشروع را معرفی کند.» رئیس جمهور هم که دچار بحران « خودشیفتگی- افسردگی» است، پی موضوع را فعلا نگرفته است. من شرط می بندم که تا یک هفته دیگر احمدی نژاد موضوع رانت خواران را فراموش می کند و یک دلیل دیگر برای گرانی پیدا می کند. ان پی تی هسته ای حق مسلم ماست روزنامه جمهوری اسلامی یک مقاله درست و حسابی در مورد انرژی اتمی نوشت و از احمدی نژاد خواست دیگر در مورد انرژی اتمی اظهار نظر نکند. نکته این که در روزنامه امروز کیهان برخلاف همیشه هیچ دفاعی از داستان انرژی هسته ای نشده و شریعتمداری که چند ماه ختم « اورانیوم» گرفته بود، اصلا به روی مبارک نیاورده که دارند قضیه را با گاز مالش می دهند. سخنگوی فراکسیون اکثریت مجلس هم تلویحا به احمدی نژاد اخطار کرد که فقط زیر نظر رهبری در مورد انرژی هسته ای حرف بزند. و در این شرایط گل و بلبل بازرسان انرژی اتمی وارد ایران شدند. حتما فکر کردید برای دیدن شاهچراغ و تخت جمشید به ایران آمدند. ولی نه، برای بازرسی مراکز انرژی هسته ای به ایران آمدند. علی لاریجانی هم در حالی که بعد از مشکلی که به قول نیک آهنگ کوثر در چین برای دماغش پیش آمده بود، خوشبختانه نظرات خودش را اصلاح کرد و گفت: « اصرار نداریم از ان پی تی برویم.» آگاهان گفتند: ما هیچ اصراری نداریم، آرامش خودتان را حفظ کنید. علی مذکور گفت: « تا مجبور نشده ایم بیرون نمی رویم.» آگاهان گفتند: ما که مجبورتان نمی کنیم، شما هم خودتان یکی را مامور کنید که جلوی دهان احمدی نژاد را بگیرد. بخور و سماور حق مسلم ماست من که اطمینان دارم که ایرانیان قطعا در تولید انرژی اتمی که کاری بسیار ظریف، دقیق و حساس و خطرناک است، دقت فراوان دارند و ما اگر در تولید و مصرف نفت و بنزین و گاز مشکل داریم، همه اش تصادفی است و اصلا نشان نمی دهد که ما بلد نیستیم این انرژی ها را مدیریت کنیم. اما ظاهرا این فقط نظر من است و نظر بقیه این نیست. رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس اعلام کرد که: « گاز شهری آلوده است.» اما وزارت بهداشت که منتظر است 5000 نفر در اثر مسمومیت گازی تلف بشوند تا گزارشی از آلودگی گاز شهر به دستش برسد، گفت: « هنوز گزارشی مبنی بر آلودگی گاز شهری به وزارت بهداشت نرسیده است.» آقای پیرموذن هم که ما تا به حال فکر می کردیم چون قیافه اش شبیه محضردارهاست، دکتر نیست، معلوم شد پزشک است و به همین مناسبت، راه حل بسیار خوبی برای حل مشکل گاز آلوده پیشنهاد کرد و گفت: « هوای خانه ها در هنگام مصرف گاز شهری باید 40 درصد رطوبت داشته باشد.» به همین دلیل مجلس در حال تصویب لایحه ای است که مردم را مجبور کند در اتاق های خانه دستگاه بخور بگذارند یا همزمان با مصرف گاز دائما سماور روشن کنند تا در مصرف انرژی صرفه جویی بیشتری بشود. البته قرار است نیروی انتظامی هم یک پلیس بخور تشکیل بدهد که روزی یک بار خانه مردم را بازدید کنند که بخورشان به راه باشد. در همین راستا، آقای فتح الله امی، مدیر طرح جامع آلودگی هوای تهران گفت: « طبق آمار بانک جهانی دولت ایران در سال 2006 متحمل پرداخت 8 میلیارد دلار خسارت بابت آلودگی هوا شد.» به عبارت دیگر ما یک دهم بودجه مان برای اینکه بلد نیستیم چطور در شهر زندگی کنیم، نابود می شود. اما مهم تر از همه این ها اینکه دولت سرانجام فهمید که چگونه می تواند با مشکل آلودگی هوا مبارزه کند. این پیروزی بزرگ را به همگان تبریک می گوئیم. پیروزی بزرگ این که دولت برنامه های هفته پاک را اعلام کرد. ما هم برنامه های زیر را به عنوان یک برنامه تضمینی برای کاهش آلودگی هوا پیشنهاد می کنیم. اول: رئیس جمهور به مدت دو ماه از کشور خارج شده و تصویر و صدای او هم پخش نشود. دوم: برگزاری جلسات مجلس فعلا متوقف شود. سوم: صدا و سیما تا دو ماه هیچ خبری پخش نکند و فقط سریال و فیلم سینمایی نشان بدهد. چهارم: سوبسید بنزین برای دو ماه حذف شود

سعید واشقانی فراهانی ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥

ایران و آمریکا

باربد کاوه تحليل گران، سياست جديد آمريکا در خاورميانه را ايجاد دشمني بين اعراب و ايراني ها عنوان کرده اند. در اين باره با فياض زاهد، فعال سياسي و کارشناس مسايل خاورميانه گفت و گو کرده ايم. وي معتقد است اعراب از يک سو مايل نيستند رابطه ايران و آمريکا بهبود يابد و از طرف ديگر با مسئله اسراييل روبه رو هستند؛ يک موقعيت متناقض. fayaz_zahedb.jpg باربد کاوه تحليل گران، سياست جديد آمريکا در خاورميانه را ايجاد دشمني بين اعراب و ايراني ها عنوان کرده اند. در اين باره با فياض زاهد، فعال سياسي و کارشناس مسايل خاورميانه گفت و گو کرده ايم. وي معتقد است اعراب از يک سو مايل نيستند رابطه ايران و آمريکا بهبود يابد و از طرف ديگر با مسئله اسراييل روبه رو هستند؛ يک موقعيت متناقض. نظر شما درباره سياست جديد آمريکا در خاورميانه چيست؟ با توجه به گرايش هاي مختلف فکري که در وزارت امور خارجه امريکا و شوراي روابط خارجي در سنا و کنگره وجود دارد، و همچنين تحولات عراق و تاثيرات آن بر انتخابات کنگره آمريکا، دولت جمهوري خواه جرج بوش به دنبال آن است که در اين دو سال باقي مانده طراحي نويني از استراتژي هايش در خاورميانه اعمال کند تا حداقل دومينوي جمهوري خواهان را به وضعيت بهتري تبديل کند. ضمن آنکه آمريکا هم بتواند موقعيت استراتژيک مورد نظرش را در خاورميانه به دست بياورد، بحران عراق را کنترل کند، با رژيم هايي مثل ايران و سوريه مرزبندي جديدي تنظيم کند و از طرف ديگر با بهره گيري از شرايط موجود، بحران فلسطين و لبنان را سامان دهد. نهايتا هم به عنوان نکته پاياني، نتيجه انتخابات بعدي رياست جمهوري را به نفع خود تغيير دهد. بر اين اساس من فکر مي کنم دولت آمريکا در دو سطح، تحليل شرايط موجود را انجام مي دهد. يکي سطح ظاهري و نمادين آن ـ شبيه کاري که هميلتون و بيکر انجام دادند که گزارششان رسما منتشر شد و سطح ديگر لابي ها و مشاوره هاي پشت صحنه که در سطح منطقه و تحت رهبري امريکا در حال انجام است. در مجموع مي شود اينگونه ارزيابي کرد که سال 2007 براي دولت امريکا سال اتخاذ استراتژي جديد در مورد مساله خاورميانه است. يکي از اين سياست ها مقابل هم قرار دادن اعراب و ايراني هاست. موضع اعراب درباره ايران چيست؟ طبيعي است که اعراب وضعيت بسيار بغرنجي در خاورميانه دارند. آنها به صورت سنتي ايران را رقيب بالقوه و بالفعل خود مي دانند. متاسفانه تفاوت هاي قومي و مذهبي و تاريخي هم در منطقه ريشه دار است و اعراب هيچگاه با ايراني ها احساس يگانگي نکرده اند. آنها با ايران احساس رقابت دارند. آنها 20 واحد عددي را تشکيل مي دهند در مورد يک واحد ايران. ايران بيشترين مرز آبي را با خليج فارس و درياي عمان دارد، همچنين توان و نيروي انساني قابل ملاحظه اي دارد و از نظر فکري هم يکي از قطب هاي جهان اسلام است. لذا همواره چنين پارادکسي در مناسبات اعراب با ايران وجود دارد.در مقابل نوع ارتباط اعراب با امريکا، مساله اسرائيل را در دل خود دارد. به عبارتي اعراب نمي توانند در مناسباتشان با آمريکا و غرب، اسرائيل را ناديده بگيرند. اعراب از سوي ديگر نگران اين هستند که هژموني آمريکا در خاورميانه موجب بي ثباتي رژيم هاي سياسي آنها هم بشود. يادمان باشد که دو سال قبل امريکايي ها سخن از تغيير رژيم هاي سياسي اعراب مي کردند، ولي وقتي دو سال پيش اوضاع در افغانستان و عراق براي آنها بحراني شد، به اين نتيجه رسيدند که تحمل حکومت هاي سنتي عربي بهتر از آن است که به انتخاباتي تن دهند که معلوم نيست در آنها کدام گروه هاي افراطي اسلامي سر کار خواهند آمد. حالا در مجموع اعراب از يک سو هژموني امريکا در منطقه برايشان نگران کننده است و از سوي ديگر استراتژِي قطعي شان اين است که تحت هيچ شرايطي اجازه ندهند ايراني ها و آمريکايي ها به يکديگر نزديک شوند. سود اعراب در اين است که تنازع ايران و امريکا تداوم پيدا کند تاايران به عنوان يک رقيب قدرتمند در کنارشان قرار نگيرد. نمونه هاي زيادي از دشمني اعراب با ايران وجود دارد. حتي صدام حسين هنگام مرگش ايران را دشمن اعراب خواند، يا کشورهاي عربي در بيشتر نقشه هاي معتبر دنيا خليج فارس را به خليج العرب برگردانده اند و ماجراهاي مشابه. آيا آمريکا نمي تواند با استفاده از اين دشمني ها اعراب را در مقابل ايران قرار دهد؟ وجود چنين نشانه هايي شايد چيز جديدي نباشد، چون اين نشانه ها نمي توانند عواملي قطعي براي تحليل ما در اينگونه مناسبات باشند. امادر هر صورت اگر چه اعراب از برتري طلبي و هژموني ايران در منطقه خاورميانه استقبال نمي کنند اما به طور قطع به درگيري و جنگ با ايران هم علاقمند نيستند و مطمئنا در هيچ پيمان آشکاري عليه ايران مشارکت نخواهند کرد. براي اينکه حفظ اين وضعيت و حل نشدن منازعه بين ايران و امريکا به نفع عرب ها است. يادتان باشد وقتي مساله مک فارلين آشکار شد وزير خارجه وقت عربستان گفت آمريکايي ها در دو راهي انتخاب بين روابطشان با ايران و عرب ها، همواره ايراني ها را انتخاب کرده اند. البته اين گفته کمي اغراق آميز است اما نشان از نگراني دائمي عرب ها دارد مبني بر اينکه امريکايي ها از اقليت نژادي فرهنگي و تاريخي خاص ايراني در منطقه خاورميانه براي توازن سياست هاي خود استفاده مي کنند، آنگونه که در زمان رژيم پهلوي از آن استفاده کردند. دليلش چيست؟ دليلش اين است که بنيادگرايي موجود در منطقه آمريکايي ها را نگران مي کند. زيرا تروريسم متاثر از بنيادگرايي منطقه بيش از آنکه ريشه در شيعه داشته باشد در آموزه هاي وهابي اهل سنت ريشه دارد که شامل بخش اعظم جهان سنت است. اين خاستگاه از يمن آغاز مي شود و به شمال آفريقا در الجزاير و تونس مي رسد و از آنجا به آسياي جنوب شرقي در اندونزي تداوم پيدا مي کند. در حاليکه سنت سياسي شيعه، سنت مذاکره و دوري از بنيادگرايي است. نمونه هاي آن را آمريکايي ها هم در رفتار سيد حسن نصرالله در لبنان و در رفتار آيت الله سيستاني در عراق ديده اند و هم نمونه هايي مثل سيدمحمد خاتمي يا روحانيون اصلاح طلبي را که داخل ايران هستند. يادتان باشد واعظ گفت و گوي تمدن ها يعني آقاي خاتمي، يک روحاني شيعه است. اما سيدحسن نصرالله و حزب الله لبنان از نيروهاي بنيادگرا محسوب مي شوند. در عراق هم بنيادگراي شيعي به نام مقتدي صدر وجود دارد. آمريکا اين نيروها را هم ديده که درخصوص هلال شيعه احساس خطر مي کند. اين طرح هلال شيعه بيش از آنکه مبتني بر واقعيت هاي منطقه باشد، يک نگراني سياسي است و بيشتر از سوي رقباي سني مطرح مي شود و آقاي ملک عبدالله، پادشاه اردن از آن ياد کرده بود اما اين چندان واقعي نيست. شما مي بينيد دولت مصالحه جوي شيعه عراق که متحد و دوست آمريکاست استقرار يافته. در لبنان سيد حسن نصرالله و حزب الله علي رغم تعارض هاي جدي با اسرائيل از روش هاي مدني براي مبارزه استفاده مي کنند نه از روش هاي خشونت آميز. در ايران هم وجود يک دولت شيعه معتدل براي آمريکا يک مزيت است. به همين دليل است که در عراق يک دولت شيعه سرکار مي آيد. اما بنيادگرايان شيعي هم در عراق وجود دارند که دست به ترور مي زنند. آنچه در عراق شاهدش هستيم وجود يک گروه اقليت راديکال است که بيشتر ريشه در بحران هاي اقتصادي دارد نه مذهبي. شما اگر گروه صدر و سپاه بدر مقتدي صدر را ملاک قرار دهيد به روشني جوابتان را مي گيريد. مثلا مقتدي صدر يک شخصيت عالي رتبه مذهبي نيست و در مرکزيت شيعه جايي ندارد. ثانيا گروه هايي که او را حمايت مي کنند، گروه هاي اجتماعي در حاشيه عراق هستند که بيش از آنکه تحت تاثير مسايل مذهبي باشند تحت تاثير اوضاع مالي و مشکلات اقتصادي هستند. اما اکثريت شيعه با حوزه نجف شناخته مي شوند و سمبل اين حوزه نيز آيت الله سيستاني است. اما در ايران يک دولت بنيادگرا بر سرکار آمده که در اين يک سال و نيم اخير دنيا را با چالش مواجه کرده. بي ترديد دولت احمدي نژاد از مولفه هاي بنيادگرايي سود مي برد اما علي رغم هژموني طلبي احمدي نژاد و دولتش، آنها فرجام بخش نظام جمهوري اسلامي نيستند و در اين نظام نيروهاي متعادل کننده ديگري وجود دارند که شما نمي توانيداز آنها چشم بپوشيد. ما در ايران با يک واحد سياسي يکپارچه روبرو نيستيم. تعارضات، تنش ها و اختلافات در عالي ترين سطوح وجود دارد و کسي هم نمي تواند آن را پنهان کند. شما ببينيد در همين کشور لزوما رهبري جمهوري اسلامي از تمام الگوهاي محمود احمدي نژاد تبعيت و از ادبيات او بهره برداري نمي کند. نهادهايي هم که در ايران وجود دارند خصلت راديکالي ندارند. من فکر مي کنم آمريکايي ها هم از اين ظرفيت ايران به خوبي آگاهي دارند. به هرحال وجود اين نمونه ها نشانه رشد بنيادگرايي شيعه است. آيا احتمال قوي تر شدن اين ها در منطقه وجود ندارد؟ خب اگر اينگونه باشد که اين خودش موجب وحدت ايران با جامعه عربي مي شود و اين کار را براي آمريکايي ها سخت تر مي کند. اما من مي گويم اعراب نمي توانند در مقابل ايران وارد يک درگيري خشونت آميز شوند. اصلا بنيادگرايي شيعه، اتحاد با اعراب را تقويت مي کند. به همين دليل است که مردمان حاشيه شهرهاي کشورهاي مسلمان عربي از آقاي احمدي نژاد تصوير خوبي در ذهن پيدا کرده اند. چون آحاد ملت مسلمان از سياست هاي اسرائيل و آمريکا منزجر است و اين روش ها و برخوردهاي پوپوليستي و عوام گرايانه آقاي احمدي نژاد، که چندان هم بنيادي نيست، موجب عصيان عقده هاي فروخفته مسلمانان مي شود. اصلا تقابل سني ها و شيعيان در منطقه تا چه حد جدي است؟ من فکر مي کنم هم بزرگان اهل سنت و هم شيعه اينقدر تدبير و درد مشترک دارند که اجازه ندهند چنين بحراني در منطقه به وجود بيايد. اما يادتان باشد که در طول تاريخ شيعه، همواره بين شيعيان افراطي و افراطيون سني از جمله حلبي ها تنش هايي وجود داشته است. ايران چطور مي تواند جلوي اجماع اعراب را بگيرد؟ به نظر مي رسد سياست ايران در خصوص دولت هاي عربي مي بايستي شفاف تر و صريح تر باشد. ايران و اعراب بايد در زمينه هايي مثل دولت فلسطين، لبنان و عراق تعامل و همگرايي بيشتري داشته باشند. به نظر مي رسد مدل رفتاري دولت هاي آقايان هاشمي و خاتمي که موجب همگرايي و اطمينان بين دولت هاي عربي و ايران شده بود مي تواند الگوي دولت فعلي باشد. در زمان آقاي خاتمي ميزان تعامل کشورهاي عربي با ايران به جايي رسيد که دولت عربستان سعودي با جمهوري اسلامي ايران قراداد همکاري امنيتي امضا کرد. ما بايد نگراني ها را کاهش دهيم و بخصوص در پرونده هسته اي بايد با مذاکرات و ملاقات هاي متعدد با کشورهاي عربي دنبال متحدان موثري باشيم.

سعید واشقانی فراهانی ; ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥

استقبال سرد در کاراکاس

در حالی که غيبت رييس جمهور در زمانی که بودجه سالانه در دست بررسی است با انتقاد نمايندگان هوادار دولت روبرو شده و زمزمه هائی در مخالفت با تقديم بودجه توسط معاون رييس جمهور شنيده می شود سفر تشريفاتی محمود احمدی نژاد با سردی تمام در کاراکاس روبرو شد. کوروش سلیمی در حالی که غيبت رييس جمهور در زمانی که بودجه سالانه در دست بررسی است با انتقاد نمايندگان هوادار دولت روبرو شده و زمزمه هائی در مخالفت با تقديم بودجه توسط معاون رييس جمهور شنيده می شود سفر تشريفاتی محمود احمدی نژاد با سردی تمام در کاراکاس روبرو شد. اين سفر که برای دومين بار در يک سال صورت می گيرد و به ظاهر هيچ برنامه عملياتی در آن پيش بينی نشده است، از آن جهت اهميت دارد که در تهران به نوعی به "قهر رييس جمهوری" تعبير شده است که گفته می شود در روزهای اخير به شدت از گزارش گرانی ها و حملات محافظه کاران و به خصوص حاميان دولت در مجلس به خشم آمده است. نابسامان شدن جلسات رسيدگی به بودجه سال آينده که باز هم یک هفته به تاخير افتاد، لغو مصاحبه مطبوعاتی رييس سازمان مديريت و برنامه ريزی که قرار بود درباره بودجه سال آينده به مردم توضيح بدهد، مطرح شدن احتمال تقديم بودحه توسط معاون رييس جمهور که با مخالفت نمايندگان روبرو شده از جمله مسائلی است که در محافل سياسی همزمانی شان با سفر بدون برنامه احمدی نژاد به آمريکای لاتين، به دامنه ابهام ها و سئوال ها درباره آن افزوده است. روزنامه کيهان در شماره روز یکشنبه خود که قبل از ورود رييس جمهور به کاراکاس نوشته شده کوشيده است با جملاتی شبيه به "استقبال بی سابقه"، سردی تشريفات سفر رييس دولت را بپوشاند. اين روزنامه در عوض خبر داده "دكتر احمدي نژاد در مسير سفر دوره اي به آمريكاي جنوبي در فرودگاه بانجول، پايتخت گامبيا مورد استقبال الحاج يحيي الجامه، رييس جمهور اين كشور قرار گرفت". در اين گزارش که به نقل از سايت اطلاع رسانی رييس جمهور منتشر شده اشاره ای نيست که نشان دهد رييس جمهور ونزوئلا برای استقبال از همتای ايرانی خود به فرودگاه نرفته و به فرستادن معاون خود اکتفا کرده است. اما همزمان با اين خبر، خبرگزاری جمهوری اسلامی از قول خبرنگار اعزامی خود گزارش داد که هوگوچاوز" رييس جمهوري ونزوئلا، عصرشنبه به وقت محلي، از "محمود احمدي نژاد" رييس جمهوري ايران در كاراكاس استقبال کرد. به نوشته ايرنا پس ازپايان استقبال رسمي، مذاكرات خصوصي روساي دو كشور آغاز شد و قرار است مذاكرات رسمي مشترك پس از مذاكرات خصوصي، برگزار شود. ايسنا همان خبری را منتشر کرده که منابع ديگر هم تائيد کرده اند و با چاپ عکسی که نشان می دهد چاوز در فرودگاه نبوده است نوشته " رييس جمهور در نخستین بخش از سفر دوره‌اي به آمريكاي جنوبي، دقایقی پیش وارد فرودگاه کاراکاس پایتخت ونزوئلا شد و از سوی مقامات بلند پایه ونزوئلا مورد استقبال قرار گرفت" به گزارش سايت اطلاع رساني رياست جمهوري، احمدي نژاد، که در راس هيات پرنفری با هواپيمای اختصاصی دولت عازم سه کشور آمريکای لاتين بود در فرودگاه تهران گفت: ايران و ونزوئلا دوستان بسيار خوبي براي يكديگر هستند و خوشبختانه زمينه هاي زيادي براي گسترش ارتباطات و همكاري ها وجود دارد. چنان که گزارش خبری صدا و سيما نشان داد احمدی نژاد گفته "همان طور كه مي دانيد اخيرا در اين كشور اتفاقات و وقايعي رخ داده و يك تحول بزرگ به وجود آمده است و اكنون يك دولت مردمي در اين كشور سر كار است. ما با اين كشور داراي روابط خوب و گسترده هستيم و اميدواريم كه روابطمان در پي اين سفر گسترش بيشتري پيدا كند." رييس جمهور در همين مصاحبه در حالی که مشخص بود که برنامه عملياتی برای اين سفر وجود ندارد درباره علت سفرش به اکوادور گفت اين كشور نيز يكي از كشورهاي مهم آمريكاي جنوبي است و در اين كشور نيز تحولات مهمي رخ داده است و اكنون كساني كه در راس كار هستند به ديدگاهها و مواضع ما نزديك هستند و ما لازم ديديم كه با اين كشور ارتباط خود را گسترش دهيم و هماهنگي هاي بيشتري صورت بگيرد. بنا به گزارش ها صبح امروز [یکشنبه] محمود احمدی نژاد به نيکارآگوئه می رود که علت اين سفر شرکت در تشريفات آغاز رياست جمهور ارتکا عنوان شده است، اما بر اساس برنامه اعلام شده وی تنها شش ساعت در آن جا خواهد بود و بعد از ظهر یکشنبه به اکوادور خواهد رفت. کيهان گزارش داده که براساس برنامه پيش بيني شده در پايان سفر رسمي رييس جمهوري اسلامي ايران به بوليوی، اين جمهوري بوليواري آمريكاي جنوبي، چندين سند همكاري در زمينه هاي گوناگون ميان اعضاي هيات هاي دو طرف به امضا مي رسد. بقيه گزارش کيهان به توضيح مواضع ضدامپریالیستی هوگو چاوز اختصاص دارد و اين ادعا که مناسبات نزديک ايران و ونزوئلا باعث غضب آمريکا شده است. اما جالب ترين بخش از گزارش ستاد اطلاع رسانی رييس جمهور که روزنامه های هوادار دولت هم عينا آن را منعکس کرده اند به بخش اصلی سفر يعنی ونزوئلا اختصاص دارد که به انشاهائی شبیه است مانند اين جمله کيهان "اكثر رسانه ها و مطبوعات داخلي ونزوئلا در آستانه سفر احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان به آمريكاي لاتين، كاراكاس را محلي مناسب براي پذيرايي از سفير صلح و آرامش خواندند." يا "براساس گزارش هاي دريافتي استقبال از رئيس جمهور كشورمان در ونزوئلا در سطح بي سابقه اي صورت گرفت و مردم ونزوئلا با در دست داشتن پلاكاردهايي با مضامين «سلام به برادر خوبمان و آزادي خواهان سرتان را بالا بگيريد!» در مسير حركت اتومبيل رئيس جمهور ايران از وي استقبال كردند. کيهان بدون نام بردن از روزنامه ای که از آن نقل کرده نوشته "به نوشته مطبوعات ونزوئلا «هوگو چاوز»، رئيس جمهوري ونزوئلا كه اخيرا در سوگندي كه در كليساي مركزي حضرت مسيح ادا كرد و «فيدل كاسترو»، را الگوي آزادي خواهي خود توصيف كرد، اعلام كرده است حرف هاي زيادي با همتاي آرامش طلب و صلح جوي خود از ايران خواهد داشت." صادق زيبا کلام شب گذشته در يک مصاحبه با بی بی سی درباره سفر رييس جمهور به آمريکای لاتين آن را از جمله افعال بی فايده دولت دانسته و پيش بينی کرده که مانند بوسنی و بورکینافاسو خواهد شد، با اين تفاوت که اينان مسلمان هم نيستند، و اگر اصل بر ضد آمريکائی بودن آن هاست که ارتکا از همين حالا اعلام کرده که قصدش بهبود روابط با واشنگتن است و می توان پنداشت که وقتی آن روابط درست شد، عليه ما رای خواهند داد همان طور که بوسنی و ديگر دوستان قديم. کيهان گزارش خود را چنين پايان داده است" گرچه پارامترهايي از قبيل بعد مسافت، نبود اشتراكات فرهنگي، مقرون به صرفه نبودن تبادلات اقتصادي و وابستگي سياسي حاكمان اين سه كشور به ايالات متحده (هم چون ديگر كشورهاي آمريكاي لاتين) از جمله مهمترين موانع گسترش روابط ايران با اين كشورها تلقي مي شد اما به نظر مي رسد نبود اراده سياسي در طرفين براي توسعه روابط، عامل اصلي اين فراق بوده باشد. با روي كار آمدن دولت احمدي نژاد در تابستان سال گذشته و آغاز تحرك جديد در سياست خارجي دولت جمهوري اسلامي ايران كه مواضع ضدآمريكايي خود را تندتر از گذشته در مجامع و محافل بين المللي بازتاب مي داد، روابط ايران با دولت چپ گراي ونزوئلا به رهبري «هوگو چاوز» گسترش و تعميق ويژه اي پيدا كرد

سعید واشقانی فراهانی ; ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥

یخ زده در کاراکاس

اصولا پیروزی از چند راه به دست می آید، یکی این که دشمن را شکست دهید، یکی دیگر اینکه خبرهایی را که در آن شکست خوردید منتشر نکنید یا خبرهایی که اتفاق نیفتاده است، به عنوان اخبار پیروزی تان منعکس کنید. در همین راستا نوشته دو روز قبل آقای ابطحی را در مورد محاصره خبری مردم داخل کشور حتما بخوانید. اصولا پیروزی از چند راه به دست می آید، یکی این که دشمن را شکست دهید، یکی دیگر اینکه خبرهایی را که در آن شکست خوردید منتشر نکنید یا خبرهایی که اتفاق نیفتاده است، به عنوان اخبار پیروزی تان منعکس کنید. در همین راستا نوشته دو روز قبل آقای ابطحی را در مورد محاصره خبری مردم داخل کشور حتما بخوانید. آقای نوری المالکی، که تا همین چند دقیقه قبل نخست وزیر عراق بود و به نظر می رسد که هنوز هم نخست وزیر باشد، گفت که « از طرح جدید بوش در مورد عراق حمایت می کند.» اما، یکی دو ساعت بعد از اعلام این خبر رسانه های کشور نوشتند که « مالکی با طرح بوش برخورد سردی کرد.» احتمالا فردا کیهان می نویسد: مالکی با طرح جدید بوش مخالفت کرد و گفت بوش باید از آمریکا برود. و تا ساعاتی بعد جمهوری اسلامی می نویسد: بوش حق ندارد به ما دستور دهد، مرتیکه الدنگ. رسانه های کشور، همچنین در عرض یکی دو ساعت کاریکاتوریست دانمارکی را هم کشتند و جسدش را آتش زدند و بغل دفتر روزنامه توی جوب ول کردند. ظاهرا یک نشریه عرب که در دو نسخه در یکی از روستاهای ابوظبی منتشر می شود، این خبر را نوشته بود، اما شوخی شوخی دوستان ایرانی طرف را کشتند. ولی از همه جالب تر مخالفت یک گروه بزرگ از آمریکایی های ضدجنگ با سیاستهای آمریکاست. نشریات کشور نوشتند که یک گروه ضدجنگ در آمریکا گفته است که « آمریکا با همه چیز در ایران مخالف است. قطعنامه علیه ایران نقض آشکار ان پی تی است.» نام این گروه چنین است: American Iranian Friendship Comitee و این گروه با عنوان AIFC خوانده می شود. گروه مذکور یکی دو خانواده ایرانی مذهبی هستند که یک همسایه آمریکایی دارند و کارشان ترجمه و انتشار نامه های احمدی نژاد است. این گروه در سال 2004 تشکیل شده است و تقریبا در هیچ جای آمریکا کسی این گروه را نمی شناسد. برای آشنایی بیشتر با این گروه، عکسی را که روی وب سایت گروه منتشر شده است، به عنوان اعضای گروه ضدجنگ آمریکایی ببینید. aksdava.jpg زیرنویس عکس: عکس گروه عظیم ضدجنگ دوستی ایرانیان و آمریکایی ها که از وب سایت همین گروه برداشته شده است و خبر دیگر اینکه احمدی نژاد با استقبال سرد کاراکاس روبرو شد. کیهان نوشت: « استقبال بی سابقه مردم کاراکاس از احمدی نژاد.» با کمال اشتیاق منتظر دیدن عکسهای استقبال پرشکوه هستیم. نهضت ادامه دارد... نمی دانم هاشمی رفسنجانی چون سرماخورده بود به جلسه مصلحت نظام نرفت، یا چون مصلحت نظام اقتضا نمی کرد، سرما خورده بود. در هر حال جلسه شورای تشخیص مصلحت بدون حضور این هاشمی و با ریاست آن یکی هاشمی تشکیل داد. من فکر می کنم در همین سه چهار روزی که احمدی نژاد در کاراکاس قرار است در ختنه سوران چاوز و جشن دامادی دانیل اورتگا شرکت کند، احتمالا سر و ته داستان انرژی اتمی به شکلی به هم بیاید. فعلا پیش بینی می شود تا چند روزی از میزان آلودگی هوای تهران کاسته شده و بعید نیست که در آمریکای لاتین زلزله ای، طوفانی، وبایی، طاعونی، چیزی نازل شود. البته نزول مجدد چپ ها در آمریکای لاتین در نهایت به اندازه همان طوفان و وبا زیان آور خواهد بود و خدا دو بلا را با هم نازل نمی کند... رایس در اسرائیل، هیلاری در بغداد همزمان با رسیدن محمود خوشگله به بانجول و بعد کاراکاس، هیلاری کلینتون به بغداد و کوندالیزا رایس به اسرائیل وارد شد. و یک روز قبل از ورود رایس به اسرائیل، اولین وزیر فلسطینی وارد کابینه یک دولت در جهان شد. دولت اسرائیل رالب مجادلی مسلمان و عرب فلسطینی تبار را به عنوان وزیر فناوری و علوم اسرائیل تعیین کرد. حماس نیز اعلام کرد بزودی جمله نابودی اسرائیل را از مرامنامه خود حذف می کند. از طرفی مسوولین وزارت فرهنگ سودان غرفه های ناشران ایرانی را در دومین نمایشگاه بین المللی کتاب سودان تعطیل کردند. دولت امارات نیز که هفته قبل وزیر خارجه اش با متکی دیدار کرده و گفته بود که دولتش تا روز قیامت از ایران حمایت می کند، روزنامه همشهری را در امارات توقیف کرد. اما فرانسوی ها چون مخالف توقیف روزنامه هستند، به جای آن از یک قرارداد اقتصادی کنار کشیدند. بانک سوسیته ژنرال فرانسه خود را از سرمایه گذاری 2.5 میلیاردی پروژه گازی پارس جنوبی کنار کشید. آیت الله سیستانی نیز که هوشمندی خودش را در مواضع دو سه روز اخیر نشان داده است، اعلام کرد که « شکست دولت، عراقی ها را نابود می کند.» نه، تو رو خدا نه! من فکر می کنم یکی از کابوس هایی که بعضی از آقایان شب ها می بینند این است که ایران از شرایط خطر خارج شده و خدای ناکرده ممکن است که مردم ایران در صحت و سلامت زندگی کنند. در حالی که آسوشیتد پرس « توقف غنی سازی در نطنز را اعلام کرد.» آقای فلاحت پیشه در حالی که از شنیدن این خبر توی سرش می زد و با پیژامه به خیابان دویده بود، گفت: « نه، غنی سازی متوقف نشده است.» هم شرقی، هم غربی، هم جمهوری اسلامی سوسیالیستی محمود قدم خیر که دیشب تهران را به مقصد آمریکای لاتین ترک کرده بود، اول وارد فرودگاه بانجول در گامبیا شد و بعد از گرفتن عکس با مسوولان حکومتی گامبیا آنجا را بلافاصله ترک کرده و وارد کاراکاس شد. در فرودگاه کاراکاس، چاوز که برای دادن گزارش به مجلس رفته بود، برای استقبال احمدی نژاد حاضر نشد و معاونش از رئیس جمهور خوش تیپ مملکت مان که تقدیم بودجه مملکت به مجلس را یک هفته عقب انداخت تا برای دیدن چاوز به ونزوئلا برود، استقبال کرد. براساس اطلاعات به دست آمده چاوز و دوستانش برخورد سردی با احمدی نژاد کردند و وی بدون اینکه هیچ کاری انجام دهد از کاراکاس عازم نیکاراگوئه شد. ضمنا به دلیل بی برنامه بودن سفر احمدی نژاد ظاهرا برنامه سفر به اکوادور هم چیزی در حد لغو است. یک نکته از این معنی: نکته بامزه این که تعدادی از چپ های نخ نما شده سابق که در حال انجماد بسر می برند، همزمان با سفر احمدی نژاد اقدام به تمجید از سیاست های چاوز کردند. یکی از برادران خوش خیال نیز از کلیه چپ ها خواست که هرچه زودتر به سفارتخانه های ونزوئلا و نیکاراگوئه بروند و با نوشتن نامه به اورتگا و چاوز، از آنها بخواهند از احمدی نژاد و پورمحمدی بخواهد که محل دفن کشته های سال 67 را بگوید تا مشکل این برادران چپ حل شود. معجزه پشت معجزه بیخودی نبود که خواهر فاطمه اره عزیز( معروف به شمسی پهلوون) عنوان معجزه هزاره سوم را به احمدی نژاد داد. خبرهای اقتصادی هفته گذشته نشان داد که ممکن است دولت احمدی نژاد در حوزه سیاست خارجی و انرژی و فرهنگی و سیاسی و اجرایی نتوانسته است به اهدافش برسد، اما در حوزه اقتصاد نیز نتوانسته است به اهدافش برسد. این خبرها را مرور کنیم. بودجه عمرانی افزایش می یابد: احمدی نژاد در سال گذشته ابتدا اعلام کرد که 70 درصد بودجه عمرانی است، یک روز بعد توضیح داد که 30 درصد بودجه عمرانی است و چند ساعت بعد معلوم شد که 14 درصد بودجه عمرانی است. وی قول داد که در سال بعد بودجه عمرانی 20 درصد می شود. امروز دولت اعلام کرد که بودجه عمرانی سال 1386 به اندازه سال گذشته خواهد بود. جایگزینی یورو به جای دلار: دولت دو ماه قبل اعلام کرد که یورو را جایگزین دلار می کند تا بازار دلار را از بین ببرد و آمریکا را نابود کند، از هفته قبل قیمت دلار به نسبت یورو افزایش یافت. افزایش قیمت نفت: دولت پیش بینی کرد که در صورت تصویب قطعنامه شورای امنیت علیه ایران، قیمت نفت تا صد دلار افزایش می یابد، یک روز بعد از تصویب قطعنامه قیمت نفت 9 دلار کاهش پیدا کرد. پیش بینی: ناظران اقتصادی از دولت درخواست کردند که هرکاری می خواهد بکند، فقط پیش بینی نکند. علت گرانی کالاها کشف شد به دنبال جستجوی بی امان نیروهای امنیتی انتظامی و اقتصادی برای کشف عامل گرانی کالاها، جوانفکر، مشاور رئیس جمهور اعلام کرد که « اس ام اس ها در افزایش گرانی نقش دارد.» کارشناسان اقتصادی دیگر عوامل گرانی کالاها را بشرح زیر برشمردند: اول: موبایل، چون مردم با موبایل با هم حرف می زنند و احتمالا می خندند و همین موضوع باعث افزایش قیمت ها می شود. دوم: آندرانیک اسکندریان، وی در هفته گذشته در بازیهای باشگاههای انگلیس دو بار گل زد و بلافاصله بعد از هر گل زدن قیمت مسکن و در نتیجه سایر کالاها افزایش یافت. سوم: آنفلوآنزا، هفته قبل در جریان لغو سفر هاشمی رفسنجانی به قم معلوم شد وی دچار آنفلوآنزا شده و به دلیل خرید قرص از داروخانه توسط یکی از فرزندان یکی از کارگزاران قیمت دارو و در نتیجه مسکن و گوجه فرنگی و سیب زمینی افزایش یافته و این یک توطئه علیه دولت بشمار می آید. چهارم: پی اچ دی، علاوه بر اس ام اس که یکی از عوامل مهم گرانی به شمار می آید، معلوم شد بی ام و و پی اچ دی و سی ان ان و هر موجود سه حرفی در خدمت رانت خواران بوده و در افزایش گرانی نقش دارد. احمد شاه قاجار: یکی از عوامل اصلی گرانی مسکن، این بود که احمد شاه از سلطنت کنار کشید و باعث روی کار آمدن رضا شاه و در نتیجه ایجاد محمد رضا پهلوی و تشکیل مخابرات ایران و وارد شدن موبایل و ارسال اس ام اس و افزایش قیمت ها شد. شورای نگهبان و ساعت کار بانکها شورای نگهبان ساعت نه صبح دیروز اعلام کرد که مصوبه مجلس در مورد ساعت کار بانکها قانونی است و باید اجرا شود. اما ساعت ده صبح همین شورای نگهبان در جریان بررسی ساعت کار بانکها به این نتیجه رسید که مصوبه مجلس در مورد تعیین ساعت بانکها مغایر قانون است و تعیین ساعت بانکها در اختیار قوه مجریه است. اما با فرارسیدن بعد از ظهر دیروز همین شورای نگهبان به این نتیجه رسید که مصوبه مجلس هیچ مغایرتی با قانون ندارد و به بانکها 30 روز فرصت داد تا طبق مصوبه مجلس بازگشایی شوند. آگاهان پیشنهاد کردند که مجلس ابتدا لایحه ای در مورد ساعت کار شورای نگهبان و شیوه تصمیم گیری این شورا تصویب کند تا پس از آن شورای مربوطه در مورد مجلس و دولت تصمیم بگیرد. حمله کنید مسلمونا، ثوابه! در طول هفته گذشته دولت و مشاورین و وزرا و معاونین دولت و اعضای خانواده ایشان اقدام به حملات مختلف به افراد مختلف کردند. شمسی پهلوون، همسر مورد الهام سخنگوی سابق دولت، در کمال خشم و خشونت به هاشمی رفسنجانی و هرنوع فائزه و فاطمه و مهدی و محسن و یاسر و غیره حمله کرده و در نامه خود خواستار قطع همه چیز و نابودی چیزهای دیگر شد. همچنین آقای جوانفکر، مشاور رئیس جمهور نیز به اس ام اس شدیدا حمله کرده و هر چیزی را که به موبایل مربوط شود، عامل گرانی دانست. یک مشاور دیگر احمدی نژاد نیز در اثر رویت پاچه باهنر که مدتی قبل در مورد افزایش گرانی انتقاد کرده بود، به وی حمله ور شده و پاچه مذکور را دچار پارگی و شکاف سیاسی کرد. پزشکان مخصوص ریاست جمهوری پیش بینی می کنند اگر حملات متوقف نشود، پارگی نیز تا هفته آینده تشدید خواهد شد. لوران، ولیعهد بلژیکی شما فکر می کنید اگر در دنیا مردم رانت خواری کنند چه بلایی سر آنها می آورند؟ در هفته گذشته، لوران، ولیعهد بلژیک متهم به اختلاس 170 هزار یورو شد و این موضوع تمام کشور بلژیک را به هم ریخت. آقای ولیعهد هم به دادگستری احضار شد و در دادگستری به مدت 20 دقیقه توسط پلیس مورد سووال قرار گرفت. دادگاه هم نه یک سال طول داد و نه آبروی او را برد و نه شوخی شوخی پرونده را درز گرفت. سریعا حکم داده شد که وی مقصر است و باید تا دو ماه دیگر 170 هزار یورو پول اختلاس شده را به حساب دولت برگرداند. آیا شما می دانید که چند سال است که شهرام جزایری همین جوری بلاتکلیف ول معطل است و هزار تا پرونده اقتصادی دیگر به شرح ایضا. می نوازند، دور می زنند، تق و تق و تق یک هفته ای است که نواهایی از جاهایی به گوش مان رسیده و می خوانیم که می نویسند. اگرچه دوست نوازنده ما در انتخاب اعلام کرده بود که دوست ندارد خوشرقصی کند و از این کنایه ها، ولی به هر حال نوشته هایش را می خوانیم و امیدواریم او هم مثل م.ف. که بازتابش گاهی توی چشم ما می خورد، موفق باشد. هزار نفر هم طنز بنویسند کم است. من که واقعا از شرح عکس های این م.ف. واقعا ریسه می روم و غش می کنم و برایش آرزوی موفقیت می کنم. امیدوارم طنز انتخاب هم که خوب است بهتر بشود و قطعا می شود. فقط از خوانندگان عزیزی که برای نوازنده عزیز نظر داده بودند و بعضی شان فکر کرده بودند این یکی آن یکی است، خواهش می کنم به این نکته توجه کنند که شباهت در کار ادبی کاملا طبیعی است، مصاحبه خیالی که من از آن بارها استفاده کرده ام و نویسنده بازتاب هم استفاده کرده، شیوه ای است که توسط همه طنزنویسان استفاده شده است. من هم از دیگران تقلید کرده ام و تلاش کرده ام یک فرم را که مثلا فلان طنزنویس روس نوشته در زبان فارسی به خدمت خودم بگیرم. طبیعتا کسی مانند مرحوم صابری هم به نوعی از دهخدا استفاده می کرد، دهخدا هم از هوپ هوپ( صابر) تقلید کرده بود. این اشکالی ندارد. بالاخره هر اتفاقی بیفتد، ما طنزنویس ها مرجع تقلید همدیگر هستیم. من اعتراف می کنم که تذکره المقامات را که شاهکار زروئی نصرآباد بود، از او تقلید کردم. برای م. ف. بازتابانده دوربرگردانده و برای نوازنده جدید ارکستر انتخاب آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم در خنداندن و آگاه کردن مردم موفق باشند. ضمنا یک نوشته هم از دارکوب خواندم که به نقل از اعتماد در گویا گذاشته شده بود و احساس کردم که خوب می نویسد، ولی نفهمیدم روزانه است یا در کدام صفحه اعتماد چاپ شده است. اگر اطلاعی از طنزهای دارکوب پیدا کردم در روزهای بعد برایتان می نویسم. اسمش بود نامه شیرین به فرهاد

سعید واشقانی فراهانی ; ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥

روز های سخت هسته ای

تصويب قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل در خصوص تحريم دستيابي ايران به فناوري هاي حساس هسته اي، چشم انداز تيره اي را پيش روي حکومت ايران قرار داد. تصويب قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل در خصوص تحريم دستيابي ايران به فناوري هاي حساس هسته اي، چشم انداز تيره اي را پيش روي حکومت ايران قرار داد. اين اقدام غير منتظره، کاخ تصورات حکومت را فرو ريخت که مي پنداشت از سويي با کشاندن مردم به پاي صندوق هاي راي و اعلام مشارکت 60 درصدي مشروعيت خود را رخ جهانيان مي کشد و از سويي ديگر مي تواند با بهره گيري از شکاف ها و اختلافات در شوراي امنيت، اعطاي امتيازات به روسيه و چين و چرخاندن عقربه سياست خارجي به سمت شرق مي تواند مانع شکل گيري اجماع بر عليه ايران شود. ولي روند حوادث به گونه ديگري رقم خورد و کشتي بان را سياستي ديگر آمد. سرانجام پس از چند ماه مذاکرات مستمر و فراز و نشيب هاي بسيار، تمامي اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل راي به تحريم ايران دادند تا اعلام کنند که برنامه هاي هسته اي ايران و عملکرد بحران آميز دولت احمدي نژاد به يک نگراني بين المللي تبديل شده است و در اصل موضوع بين بازيگران جهاني توافق وجود دارد و اختلاف نظر بر سر چگونگي برخورد و شدت برخورد هاي تنبيهي است. مقامات ايران هم فهميدند که براي حضور در مجامع بين المللي لاجرم بايد قواعد بازي آن را پذيرفت و در چهارچوب آن به دنبال کسب منافع و دفع خطر ها بود و حتي اگر مناسبات جهاني غير عادلانه و تبعيض آميز قلمداد شود، باز گريزي از نقش آفريني در آن نيست. جامعه بين المللي هر چه قدر هم چند پاره باشد و رقابت ها و جنگ منافع در آن به چشم خورد ولي براي بازدارندگي و رفع تهديد بلند پروازي هاي هسته اي حاکميت اقتدارگراي ايراني، متحد و يکپارچه عمل مي کند. به سخن ديگر شکاف آنها با ماجرا جويي هاي دولت ايران به مراتب عميق تر از منازعات دروني شان است. حکومت ايران اگر چه در لحظات اوليه واکنشي احساسي و تند اتخاذ کرد و با غير قانوني و نا مشروع دانستن اين قطعنامه، تهديد به خروج از آژانس جهاني انرژي اتمي و قطع همه گونه همکاري با آن کرد ولي به مرور تب احساسات و مواضع راديکال فروکش کرد و مجلس با تصويب طرح تجديد نظر، تصميم گيري را به کميته اي منتخب احاله داد تا راهکاري آبرومندانه براي خروج از بحران بيابد. اين کميته نيز با رد گزينه خروج ازNPT و قطع همکاري با آژانس تنها بر تدوين طرحي براي محدود کردن حوزه کاري بازرسان تاکيد کرد. اظهار نظر برخي از مقامات سابق مذاکرات هسته اي و وزارت خارجه و ابراز نگراني هاشمي رفسنجاني از عواقب خطرناک قطعنامه نشان مي دهد که نگراني هاي جناح هاي عمده جمهوري اسلامي از اقدامات تنبيهي شوراي امنيت به تدريج بيشتر مي شود. فقط راست افراطي به سرکردگي محمود احمدي نژاد سعي کرد با ورق پاره خواندن قطعنامه تحريم و اعلام برگزاري جشن هسته اي در دهه فجر يک کارزار تبليغاتي راه بيندازد که آشکارا جنبه مصرف داخلي دارد تا شکست خود در انتخابات اخير را در سايه ستيزه جويي در برابر جامعه جهاني جبران کند. تا پايان مهلت دو ماهه شوراي امنيت سازمان ملل، زمان زيادي باقي نمانده است و مقامات ايران که ديگر وحدت نظر دستوري و اظهار نظر کليشه اي در زمينه مسائل هسته اي را کنار گذاشته اند، در پي چاره جويي هستند و به موازات گسترش تنش بين ايران و جهان، چالش و کشمکش نيز در داخل بلوک قدرت در حال شکل گيري است. برآيند نظرات تا کنون تعقيب راه سوم در فراسوي تسليم و رويارويي بوده است. اين روش ناکارآمد که نتوانسته مشکلات را حل و روند تشديد و تعميق بحران را مهار کند، ديگر بختي براي توفيق ندارد و حکومت ايران بايد بين دو راه پذيرش غني سازي اورانيوم و تند تر شدن اقدامات تنبيهي، يکي را انتخاب کند. اما مقامات آمريکايي که از مفاد قطعنامه نا خرسند بودند و آن را براي ممانعت از فعاليت هاي مبهم هسته اي ايران کافي نمي دانستند، اينک برنامه هاي خود را در مسير ديگري دنبال مي کنند. آنها مي خواهند قطعنامه 1737 را مبناي تحريم هاي شديد تر مورد نظر خود قرار دهند و تا آنجا که مي توانند ديگر کشور هاي دنيا را با خود همراه گردانند. در اين مرحله جديد، سياست منزوي سازي ايران و تحت فشار قرار دادن آن در چهارچوب ظرفيت سازمان ملل ديگر مورد توجه و تاکيد صرف قرار نمي گيرد. به عبارت ديگر مقامات آمريکايي تلاش مي کنند تا حد اکثر ممکن شوراي امنيت سازمان ملل را با خود همراه کنند، ولي سياست هاي انقباضي خود را محدود به آن نمي کنند. تحريم هاي مالي و تجاري برنامه جديدو مورد علاقه امريکا است که با تدوين طرحي در حال مذاکره با متحدان اروپايي خود براي جلب حمايت آنها است. بر اساس اين طرح قطعنامه 1737 به گونه اي تفسير مي شود تا دولت ها و نهاد هاي مالي خارجي متقاعد شوند تا همکاري هاي تجاري با شرکت ها و افراد ايراني در زمينه برنامه هاي هسته اي و موشکي را قطع کنند. در اين ميان تاکيد اصلي بر ممانعت از فعاليت هاي تجاري سپاه پاسداران با شرکت هاي خارجي قرار دارد که در طول ساليان اخير، نفوذ گسترده اي در فعاليت هاي اقتصادي ايران و پروژه هاي ملي و زير ساختي پيدا کرده است. در اين طرح کليه قرارداد هايي که چه به صورت حقيقي و حقوقي توسط رحيم صفوي فرمانده سپاه، محمد سليمي رئيس نيروي هوايي و دستجردي رئيس سازمان صنايع هوايي امضا شده باشد، مشمول تحريم واقع مي شوند. از آنجايي که ممنوعيت از همکاري در زمينه پروژه هاي هسته اي و موشکي مي تواند در مقام عمل تفسير گسترده اي پيدا کند، از اين رو روند نزولي کاهش مراودات بين المللي با اقتصاد ايران تشديد مي شود. اگر چه با توجه به روابط تجاري کشور هاي اروپايي و بويژه آلمان با ايران، شدت و دامنه عملي شدن اين محروميت ها معلوم نيست، اما به هر حال تاثير مخرب آن در کالبد اقتصاد بيمار ايران و گسترش بحران ناکارآمدي دولت حتمي است. تلاش براي کاهش حجم معاملات مالي بين المللي با بانک هاي ايراني ديگر محور طرح را تشکيل مي دهد. البته تحريم مالي مدتي است به صورت چراغ خاموش شروع شده است و برخي از بانک هاي بين المللي گشايش اعتبارات اسنادي از سوي بانک هاي ايراني را نمي پذيرند و شرکت هاي ايراني مجبور به پرداخت کار مزد به شرکت هاي بيمه بين المللي هستند که در برخي موارد به نرخ گزاف ده درصدي مي رسد و به ناچار افزايش غير منطقي قيمت تمام شده توليدات را بر سازندگان تحميل مي کند. اگر اکراه موسسات مالي جهاني از همکاري و اعطاء تسهيلات اعتباري به شرکت هاي ايراني مانند رويه اتخاذ شده از سوي بانک هاي سوئيس و بانک همکاري هاي بين المللي ژاپن گسترش يابد، حيات اقتصادي و سودآوري بسياري از کارخانه ها و مراکز توليدي و خدماتي ايران با خطرات جدي مواجه مي شود و ممکن است برخي از آنها به دليل کمبود نقدينگي نتوانند حقوق پرسنل خود را به پردازند و بدين ترتيب بحران بيکاري وخيم تر مي شود. به نظر مي رسد بخشي از کارگزاران سياست آمريکا در کنار تلاش هاي خارجي در عرصه داخلي نيز براي مهار ايران فعال هستند و برنامه هايي را دنبال مي کنند. بنا به گزارش هاي غير رسمي که در برخي از رسانه هاي آمريکايي منتشر شده است، گروهي تحت عنوان "سياست ايران و سوريه و گروه عمليات" از يک سال پيش به طور مشخص و برنامه ريزي شده براي رفع خطر تهديد دستيابي ايران به تسليحات هسته اي فعاليت مي کند. اعضاء اين گروه از کارکنان دولت آمريکا هستند که با پنتاگون، کنگره، کاخ سفيد و وزارت خارجه ارتباطات منظمي دارند. سياست هايي چون حمايت از نيرو هاي اپوزيسيون ايراني، تلاش براي باز کردن و فعال کردن پرونده هاي جمهوري اسلامي در دادگاه هاي خارجي چون مسئله آرژانتين، تقويت بنيه نظامي کشور هاي عربي از قبيل عربستان سعودي، امارات متحده عربي و بحرين و مسدود کردن اموال مقامات ايراني در خارج از کشور درکانون توجه و تکاپوي آنان قرار دارد. در واقع شکل کار اين گروه به سياست هاي دوران جنگ سرد آمريکا در مواجه با بلوک شرق شباهت دارد و از بنياد متفاوت با نوع برخورد نظامي صورت گرفته در افغانستان و عراق است. اين سياست اگرچه در بطن خود در کوتاه مدت مانند فضاي پس از ماجراي گروگانگيري و جنگ با عراق منفعت کشور هاي عربي را در بر دارد ولي چون شمشيري دو دم براي منافع ملي ايران است و اگر در چهارچوب منافع مردم ايران هدايت نشود، فرصت ها را تبديل به تهديد خواهد کرد. بنابراين بهمني در پيش است و با رجز خواني در برابر دنيا و دميدن بر طبل توخالي نمايش قدرت هسته اي در دنيا نمي توان جلوي آن را گرفت و روند کاهش سريع بهاي نفت نيز نشان مي دهد که تمسک به ريسمان سست افزايش بهاي نفت در صورت گسترش بحران نيز کارگشا نخواهد بود. همان گونه که رئيس جمهور چين در ملاقات با علي لاريجاني خواستار واکنش جدي ايران به قطعنامه هسته اي شد، بايد خرد را جايگزين وهم کرد. هر گونه خط و نشان کشيدن براي دنيا و توصيه آنها به پذيرش ايران هسته اي علاوه بر آنکه خط و نشان کشيدن هاي مضحک سعيد صحاف در جنگ آمريکا و عراق را به ذهن متبادر مي کند، آثاري ويرانگر بر پيکره اقتصاد ايران خواهد داشت که معلوم نيست قابل جبران باشد. ]]>

سعید واشقانی فراهانی ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥

داد خواهیم این بیداد را

ساعت حدود ۳:۴۰ بود که به خیابون هدایت رسیدم. برادران لباس شخصی و نيروي انتظامي تو کل هدایت پخش بودن. به سمت کوچه ی مرادزاده (منزل فروهرها) می رفتم که چند تا جوون از کنارم رد شدن و زمزمه کردن که پر مأموره. میگیرن! توجهی نکردم و به راهم ادامه دادم. نه، مثل اینکه قضیه خیلی جدیه. هیچ چیز طبیعی نیست! سه تا سرباز هم جلوی من حرکت می کنن که در حالی که دارن پچ پچ می کنن! هرازچندگاهی بر می گردن و پشتشون رو نگاه می کنن. سر مرادزاده رو هم برادران سبز پوش بستن. سمت ديگه ي خیابون علیرضا رو دیدیم. براش دست تکون دادم و رفتم سمتش. حدود ۱۰ دقیقه با هم صحبت کردیم، یه جی ال ایکس که توش دوتا برادر نشستن هم روبرومون بود. زیر نظر بودیم. تابلو شدیم. علیرضا گفت این دور و ورا نمون. برو یه گشتی بزن اما نزدیک باش، خبری شد بهت زنگ می زنم که برگردی. از خیابون روشن دل و کوچه پس کوچه ها ی اطراف باز هم وارد هدایت شدم. این بار به کوچه ی مرادزاده نزدیک تر بودم. بهتر می تونستم ببینم چه خبره. دو تا دختر دانشجو رو دیدم. معلوم بود واسه چي اومدن. ازشون پرسیدم تو خود کوچه خبری نبود؟! گفتن فقط نیروی انتظامی. پر از لباس شخصی. اوضاع خیلی بی ریخت بود. باز هم وارد يكي از کوچه هاي فرعي شدیم تا ببینیم چی پیش میاد. علیرضا اومد تو کوچه. گفتم می خوام برم ببینم حرف حسابشون چیه؟! گفت: می تونی بری. اما اصلاْ نایست و مستقیم راهتو برو. نه بابا. مثل اینکه اینا خیلی رو این مراسم حساسن که این همه نیرو آوردن. همشون هستن. اوني که تو تجمع ۸ مارس تو پارک دانشجو همه رو مورد لطف خودش قرار داد توجهمو جلب كرد. همون بی وجدانی که به هیچ کس رحم نمی کرد و همه رو با باتومی که دستش بود میزد و تازه به بقیه هم یاد می داد که چه جوری باید بزنن. مثل این که خیلی کله گندس که تو همه ی مراسما مياد. رنگ چشاش روشنه! تو تجمع ۸ مارس لباس پلنگی پوشیده بود. اما این بار لباسش مثل بقیه سبزه. همیشه هم کلاهش سرشه! چند تا لباس شخصی یکم بالاتر از کوچه ایستاده بودن و صحبت می کردن. از یکیشون سؤال کردم آقا چه خبره؟ جریان چیه؟! گفت چیز مهمی نیست دخترم. یکی از خونه ها ریزش کرده! خواستم بگم این خونه احتمالاْ منزل فروهرها نیست؟! که حرفمو خوردم اما اين شعر پروانه فروهر تو ذهنم اومد (كنار اين همه ويران، براي اين همه درد، نمي توان كه پريشان نبود و گريه نكرد) و گفتم پس مشکلی نیست دیگه؟ اونم خیلی پررو گفت نه، خیالتون راحت. سر صفی علی شاه هم پر از برادران و خواهران بود. دور زدم و رفتم سمت دیگه ی خیابون، تا باز هم برگردم و ببینم بالأخره چی میشه؟! مطمئن شدم که با وجود این همه برادر اتفاق خاصی رخ نمی ده. احساس می کنم بیش از حد تابلو شدم. تصمیم می گیرم که برگردم خونه. باز هم علیرضا رو می بینم که داره با چند تا از بچه های حزب ملت ایران گپ می زنه. بهش می گم می خوام برم دفتر و از اونجا خونه. می خواد تا سر هدایت همراهیم کنه که چند تا دیگه از بچه ها رو می بینیم. نمی شناسیمشون، اما می دونیم که از خودمونن. با هم احوالپرسی کردیم. یکیشون بهم گفت ما همین طوری به صورت آزاد اومدیم. شما از چه گروهی؟ خودمو معرفی می کنم. می شناسه و با هم گرم می گیریم. اون طرف خیابون یه برادر رو نشون می ده که بی سیم دستشه و می گه من اینو همه جا دیدم. از هر سال تو خاوران و بقیه ی مراسما گرفته تا اینجا. راست می گفت. منم چند بار دیده بودمش. تازه اومدم اسم وبلاگشو سؤال كنم كه دو تا برادر اومدن سمتمون و اون دو نفر رو صدا كردن و همراه خودشون بردن. ما هم تصميم مي گيريم كه باز راهمون رو ادامه بديم و برگرديم. اما چند قدم جلوتر دو تا برادر لباس شخصي هم جلوي ما رو مي گيرن. و باز هم تكرار ماجراي 8 مارس!!! دقيقاً زماني كه داشتيم بر مي گشتيم گرفتنمون. اون بار با شيوا، اين بار با عليرضا. گفتن كارت شناسايي. من هيچي همراهم نبود. عليرضا كارتشو ميده. مي گردنش و موبايلشم مي گيرن. حدود نيم ساعتي معطلمون كردن. بردنمون نزديك اون دوستي كه تازه پيدا كردمش! عليرضا هم بردن و شروع كردن ازش سؤال كنن كه چرا اومده اين جا. يكي از برادرا هم داشت مشخصات اين دوست جديد رو مي نوشت كه من به دوستم گفتم، راستي نگفتي اسمت چيه! برادر همچين چپ چپ نگام كرد كه خودم خندم گرفت. گفتم ببخشيد. نمي دونستم اسم پرسيدن هم جرمه. اونم گفت برو اون ور وایستا. بازجوييه علي تموم شد و حاجي اومد سراغ من! اسمت چيه؟ جواب دادم. خونتون كجاس؟ جواب دادم. اينجا چي كار مي كني؟ غيرمستقيم بهش گفتم كه براي چي اومدم. گفت اون آقايي كه همراهت بود راستشو گفت، ما هم برخوردي باهاش نكرديم. منم گفتم تو سايتا خوندم امروز سالگرد شهادت فروهرهاس. اومدم ببينم چه خبره! شما بايد به من به عنوان يه جوون حق بديد كه بيام و ببينم! كه يه دفعه انگار هر دوتاشون رو برق سه فاز گرفت و گفتن شهادت؟! گي گفته شهادت؟! منم كه اصلاً حوصله ي درگيري نداشتم گفتم باشه بابا، سالگرد فوتشونه، اصلاً من كه نمي دونم. گفت اين آقا (علي) رو از كجا مي شناسي؟ گفتم باهاش تو اينترنت آشنا شدم! الآن هم ديدمش و باهاش سلام عليك كردم. از ديد شما ايرادي داره؟ چيزي نگفت. حاجي گفت فروهرها رو مي شناختي؟ گفتم نه!!! گفت ببين اينا ضدانقلاب بودن. آدماي كثيفي بودن. فروهر كي بوده كه بخواد شهيدم باشه؟! گفت بايد اينا رو شناخت. گفتم خوب اين شناخت رو كي بايد به من بده؟! فكر نمي كنيد اين چيزا رو شماها كه نسل انقلابيد بايد بگيد! من كه اصلاً سنمم به فروهرها نمي رسه! اما اين عملكردضعيف شماس كه باعث مي شه من به اين سمت بيام تا خودم ببينم و بشناسم. حرفمو قطع كرد و گفت بحث سياسي نكن. گفتم من اصلاً نمي دونم سياست چيه! كجاي اين حرفا سياسي بود!!! هر چي مي گن يكي از اشعار پروانه فروهر تو ذهنم مياد: (زخمگاه روزگارانيم/لاله ي اين شوره زارانيم/بودن اينجا چيست؟/از خود كاستن، بزم شغال آراستن/لب فرو بستن، شكستن دم به دم/گردني بر تيغ ظلمت داشتن/هر نفس خوفي ز خفت داشتن/اين ديار نور را ظلمت گرفت/دامن ما پنجه ي وحشت گرفت/سوختند اين سرزمين تشنه را/از قفا خوردند ياران دشنه را/رنگ بي رنگي نزن نيرنگ را/دم فرو كش آن فريب آهنگ را) حاجي رو با بيسيم صدا كردن و رفت، اون يكي اومد تا مشخصاتمو بگيره. سؤالاشو جواب دادم و اونم نوشت. گفت اين پسره برادرته؟ گفتم نه! گفت آهان. پس قراره برادرت بشه؟ با لحني تندتر گفتم نه! گفت پس از كجا مي شناسيش؟ گفتم تو اينترنت باهاش آشنا شدم. گفت اينترنت؟! همين دوستياي چتي؟! گفتم بله. گفت تو هم كه از من بدبخت تر!!! شروع كرد نصيحت كردن كه من به عنوان برادر مي گم برو به زندگيت برس. اين چيزا رو ول كن. يه كاري كن مادرت وقتي اسمتو مياره سرشو بالا بگيره. من اگر دخترم تو راه من شهيد شه برام مهم نيست، افتخار مي كنم! به نظرت ارزش داشت كه خودتو اين جوري گرفتار كني؟! با لحني تمسخرآميز بهش گفتم: نه! شما راست مي گيرد! ارزش نداشت. و باز هم تو ذهنم اين شعر پروانه فروهر رو مرور مي كنم: (باد از كدام سو مي وزد/ تا اين بي ايمانان/بادبان قايق خويش/ بدانسو بگشايند/ باد و قايق و سلامت/ ارزاني شما/ ما راه را با ستاره ميزان مي كنيم) باز حاجي اومد. بهمون گفت مي تونيد بريد. اما اگر باز هم اين دور و ورا ببينيمتون باهاتون بد برخورد مي كنيم. به علي گفتم بيا بريم. گفت نه، من نميام، اما تو چكم كن. هر نيم ساعت بهم زنگ بزن. اگر ديدي خاموشم بدون گرفتنم! دو بار شمارشو گرفتم. روشن بود. اما بعد از يك ساعت خاموش شد... پ.ن1: چه غم آلوده شبي/ شبي از دشنه و از دشمن پر/ گرده ها زير فشار شب خم/ سينه ها از غم شب خسته و زار/ نه نسيمي، نه نواي مهري/ نه اميدي، نه صداي پايي/ شبي اينسان خاموش/ شبي اينسان خونين/ شبي اينسان ز كژانديشي پر/ در كدامين تاريخ/ مي توان يافت دگر/ در همه خلوت اين شام سياه/ كز سيانوحه ي زن ها بدتر/ وندرين ظلمت محض/ كه جدا مانده ز موج و نجوا/ كورسويي نه، شهابي نه، سرابي هم نه/ به كدامين اميد، مي توان ديگر بود/ به كدامين فرياد مي توان سينه سپرد/ به چنين تيره شبي/نتواني آويخت/ ژنده پيراهن خويش/ خشم طوفان مددي/ رعد و بوران سببي/ تا بميراني ديو، تا بسوزاني دد/ و برآري خورشيد/ از دماوند بلند پ.ن2: دلم براي پرستو سوخت، كه حتي اين اجاره بهش داده نمي شه كه يك روز در سال، با آرامش براي پدر و مادر شهيدش مراسم يادبود برگزار كنه. پ.ن3: حيفم اومد از دكتر ناصر زرافشان و كيانوش سنجري كه سال گذشته تو مراسم فروهرها شركت داشتن و امروز در بندند، ياد نكنم. پ.ن4: من همچنان در اين فكرم كه آيا مادرم مي تونه بهم افتخار كنه يا نه؟! پ.ن5: فهميدم اون دوست جديد، نويسنده ي كدوم وبلاگه. پ.ن6: عليرضا بعد از حدود 4 ساعت بازداشت، آزاد شد .

سعید واشقانی فراهانی ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥

کیف انگلیسی و کیف های مصری

به نظر من این انتخابات احتیاج به دو قطبی شدن دارد. اتفاقا باید یک قطب آن هم احمدی نژاد باشد تا بتوان از نتیجه انتخابات استفاده درست سیاسی برای آینده کرد. من فکر می کنم اصول انتخاباتی زیر را باید کاملا در نظر گرفت:
اصل اول: اصلاح طلبان و نیروهای میانه رو باید به یک لیست واحد برای هر دو انتخابات برسند و باید تلاش کنند که حتی الامکان این لیست به نام کسی مانند خاتمی یا اصلاح طلبان شناخته شود، این یک وظیفه ملی و بین المللی است. چون تنها راهی است که ما می توانیم کشور خودمان و دنیا را از خطر « احمدی نژاد» نجات دهیم.
اصل دوم: به نظر من آنچه مهم است، رای بالاتر اصلاح طلبان و نیروهای ائتلاف کننده نسبت به حامیان دولت است، به عبارت دیگر انتخابات باید دو قطبی شود. اگر این اتفاق باعث پیروزی ائتلاف اصلاح طلبان شود، به احتمال بسیار زیاد راه پیروزی در انتخابات مجلس هشتم و ریاست جمهوری بعدی هموار می شود.
اصل سوم: فهرست نیروهای اصولگرایان و غیره باید لیست حامیان دولت نامیده شود، چرا که خطر این دولت روز بروز بیشتر برای جامعه آشکار و ادعاهایی مانند دولت مردمی و دولت غیرفاسد و این اباطیل دیگر معنی ندارد. فعلا وزرای احمدی نژاد و مفاسد اداری و مالی شان روی همه دولت های قبلی را سفید کرده است.
اصل چهارم: احتمالا دولت و قوه قضائیه در همین روزها تعدادی از طرفداران تحریم را موقتا از زندان آزاد می کند و حتی برای افزایش قدرت تبلیغاتی ممکن است کاری کند که آنها به فرنگ بروند، یا حتی در داخل و خارج نیروهای احمدی نژاد با دادن برخی امتیازات به مخالفان ممکن است آنان را به تحریم تحریک کنند. تحریم تنها چیزی است که می تواند باعث شکست ائتلاف اصلاح طلبان در این انتخابات شود. به همین دلیل باید شدیدا با این گروه برخورد کرد و اجازه لوس بازی های سه انتخابات قبلی را به آنها نداد.
اصل پنجم: از کلیه کسانی که جز تحریم در انتخابات کار دیگری بلد نیستند، خواهش می شود موقتا و بخاطر نتایجی که در سه انتخابات قبلی از اعمال آنان حاصل شده است، موقتا زیپ ها را بکشند، یا به مرخصی بروند، یا به نقاشی درودیوار خانه شان بپردازند. فقط لطفا حرف نزنند. ما مجبوریم این انتخابات را ببریم وگرنه تکه پاره های مملکت را در دو سه سال آینده با هیچ چیز نمی توان جمع کرد. از آقایان فریبرز رئیس دانا، ناصر زرافشان و خانم ها غیره و از جمله دارندگان محترم جوایز معتبر جهانی، و کسانی که هنوز فرق احمدی نژاد و خاتمی توی چشم شان نرفته است، خواهشمندیم یا نظر ندهند و یا کمی به عواقب اظهارات شان دقت کنند.
اصل ششم: مواظب باشیم. ممکن است هرگونه ویروس و پارازیت و نکبتی باعث شود رسانه های اصلاح طلبان با مشکل مواجه شوند، وب سایت ها قطع شود، پسورد به سرقت برود، بخش فنی و مالی وب سایت را نابود کند، و همه این کارها در دوره انتخابات صورت بگیرد. مواظب انواع ویروس باشیم.
اصل هفتم: مهم نیست که ائتلاف اصلاح طلبان بتواند در هر دو انتخابات و در همه شهرها پیروز شود، مهم این است که پیروز شود. و تعداد بیشتری از نیروهای خودش را در شوراهای شهر و خبرگان وارد کند و از نظر تعداد آرا برتری داشته باشد. بازی انتخابات را باید عوض کنیم. بعد از تجربه سه شکست ناشی از انقلابیگری بی دلیل، مجبوریم کشورمان را با رفتار حرفه ای نجات دهیم. احمدی نژاد یک خطر برای حیثیت و جان و مال و وجود کشور ایران است. براساس اعلام ایرانیوز « به نقل از اسکای تی جی 24 فرانسوی مردم اروپا و بخصوص فرانسه اعلام شده است که از هر 10 نفر 8 نفر اظهارات احمدی نژاد را باور نمی کنند.» معنی این حرف این است که توهم احمدی نژاد در دنیا در حال برطرف شدن است. باید شر این بچه خوشگل را مرحله به مرحله کند.

اصلاح طلبان عاقل، محافظه کاران گیج
فعلا دوستان اصلاح طلب دارند از توانایی های عقلانی شان استفاده بهینه می کنند. کمال تشکر را داریم. براساس اعلام این نیروها تا به حال یک وحدت هشتاد درصدی میان این نیروها به وجود آمده است. در تهران هم بنا به گفته مرتضی حاجی فعلا شش نفر در لیست اصلاح طلبان قطعی هستند. یک خبر خوب و دلپذیر این که « شهرفردا به سردبیری محمد قوچانی ارگان اصلاح طلبان در انتخابات شد.» این بهترین انتخاب در چنین شرایطی است. از طرف دیگر لر عصبانی و حزب مورد اعتمادش، تا به حال به یک لیست شصت نفره برای انتخابات رسیده اند. نکته جالب این است که حزب اعتماد ملی و کروبی که در انتخابات قبلی اعلام کرده بود که فقط برای زدن توی پوز هاشمی در انتخابات شرکت کرده است، نام هاشمی را در صدر فهرست اعتماد ملی قرار داده است. به این می گویند عبرت گرفتن از گذشته های سخت و دشوار. هاشمی رفسنجانی هم در حال روشن کردن مواضع خودش نسبت به احمدی نژاد است. این متهم به انواع مشکلات مالی اعلام کرد: « خلق ثروت یک ارزش است.» وی همچنین به نکته ای که دیگران به آن احتمالا باور دارند، اقرار کرده و گفت: « افتخار حکومت ها برقراری دموکراسی است.» هاشمی در اصفهان گفت: « مردم انتخابات آتی را جدی بگیرند.» من پیشنهاد می کنم که گروه سه نفره هاشمی، خاتمی و کروبی برای تبلیغات کلی روی فهرست ائتلاف به شهرهای کوچک و استانها سفر کنند. گفتم سفر، بدون هیچ دلیلی یاد میردامادی افتادم. محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت گفت: « منطقی ترین راه ائتلاف است.» آگاهان از وی خواستند فعلا سعی کند حتما منطقی باشد. از طرف دیگر ظاهرا مشارکتی ها و اصلاح طلبان مشغولند تا آخرین مشکل ائتلاف را که همانا لجاجت لر عصبانی مورد نظر است، حل کنند. میردامادی گفته است که مرتضی حاجی در حال رایزنی با کروبی برای ائتلاف حداکثری است.

خطر تکه پاره شدن

من نمی فهمم این ادبیات لطیف و زیبای موتلفه ای ها از کجا آمده است. دیروز بادامچیان گفته بود: « هر کس در انتخابات ائتلاف نکند، گرفتار گرگ بیابان می شود.» ظاهرا گرگ مذکور دیروز سراغ باهنر رفته است. باهنر گفت: خطر تکه پاره شدن اصولگرایان در انتخابات وجود دارد. از طرف دیگر عسگراولادی هم ضمن اعلام خطر برای خودش و عمه اش( خانم رقیه میراطهاری عمه آقای عسگراولادی) اعلام کرد که « اصولگرایان باید زودتر اجماع کنند.» ولی آگاهان با توجه به اخلاق احمدی نژاد و اینکه طرف دچار بیماری نارسیسیزم افراطی شده و حالا حالاها خوب نمی شود، احتمال هر نوع اجماعی را بعید دانستند. اما مهم ترین موضوع اینکه سه روز قبل احمدی نژاد گفت که: « اگر شورای شهر تهران را از دست بدهیم انتخابات آینده ریاست جمهوری را هم از دست می دهیم.» اهمیت مژده ای را که در اين کلمات پنهان است داشته باشید.

عشرت و فاطی رفتند، پروین آمد
بعد از عشرت رعشه و شمسی پهلوون که مدتی است از آنها خبری نیست، ستاره «پروین» در برج نحس احمدی نژاد در حال ظهور است. مهرداد بذرپاش، رئیس ستادهای حامی احمدی نژاد، که قرار است در زمین شور و سنگلاخ بیابانهای احمدی نژاد بذرهای انتخابات را بپاشاند، دلایل قطعی را مبنی بر اینکه چرا باید به آبجی محمود کوچولو رای بدهیم، برشمرد. اولین دلیل این است که « پروین خانم» فوق لیسانس دارد و مدیر مدرسه است و طبیعتا کسی که مدیر یک مدرسه باشد، چهره سیاسی و مطلع در جریان اوضاع است. از طرف دیگر یک دلیل مهم دیگر برای انتخاب آبجی پروین این است که « ایشان کاندیدای مجلس ششم و شورای شهر اول و دوم بود.» و چون در آن سه انتخابات رای نیاورد، مامانش و پدرش خیلی ناراحت شدند و الآن بهتر است رای بیاورد که مامان شان از غم و غصه دربیایند. مرداد بذرپاش همچنین گفت: « عالم و آدم و جن و انس منتظرند تا نتیجه انتخابات شوراها مخالف تفکر حامیان احمدی نژاد باشد، البته در این زمینه دستاویزی وجود ندارد، چرا که رئیس جمهور بیش از بیست میلیون رای را همراه خود دارد.» آگاهان ضمن تائید این نکته که عالم و آدم منتظرند تا حامیان احمدی نژاد رای نیاورند، سووال کردند که این هجده میلیون حامی از کجا آمده است؟ شوخی شوخی اوضاع به جایی می رسد که احمدی نژاد اعلام کند که در انتخابات قبلی 28 میلیون رای آورده است. به نظر شما این موضوع بعید است؟

کیف انگلیسی و کیف مصری
خوشم می آید که این برادران مستضعف هنوز دستخط ساده زیستی الفنون خشک نشده، بلافاصله از اولین پولی که از اموال عمومی تحت اختیارشان قرار می گیرد، برای کمک به دوستان کم درآمد استفاده می کنند. در پی انتخاب « مصری» نماینده مجلس هفتم به عنوان وزیر رفاه، اقدامات وزیر مذکور برای ایجاد رفاه در خانه ملت آغاز شد و ایشان نیم ساعت بعد از دریافت رای اعتماد پنجاه نفر از نمایندگان مجلس را در « وزارت رفاه و امور مجلس» دعوت کرد و بعد از پذیرایی شایان ذکر از آنان، « به هر کدام از آنها یک کیف سامسونیت و هدایایی به ارزش یازده میلیون و پانصد ریال داد.» آگاهان از این اقدام اظهار خشنودی کرده و امیدواری خودشان را برای تامین رفاه سایر نمایندگان پابرهنه ملت اعلام کردند.

ترور پیر جمیل و تهدید حسن نصرالله

دو روز بعد از اینکه حسن نصرالله اعلام کرد که کابینه فواد سینیوره آمریکایی است و حزب الله با آن مبارزه می کند، پیر جمیل، وزیر صنایع کابینه لبنان با 24 گلوله کشته شد. پیر جمیل یک مسیحی مارونی و از خانواده محترم و با سابقه جمائیل است که سال ها وزارت و رياست را در آن کشور به عهده داشته اند و طبیعتا حالش از بشار اسد و نیروهای سوریه در لبنان به هم می خورد. نماینده جنبش امل هم بدون اینکه توضیح بدهد که این ترور کار چه کسی بود، اعلام کرد: « جریان فکری طرفدار آمریکا و اسرائیل از ترور جمیل سود می برد.» آگاهان توضیح دادند که این موضوع قبلا هم تکرار شده است. مثلا برج های تجارت جهانی توسط القائده نابود شد، اما سود آن را نهایتا ممکن است آمریکا و اسرائیل ببرد. از طرف دیگر چند صد کیلومتر آنسوتر، برای دومین روز پیاپی، رئیس مجلس عراق از سوء قصد جان به در برد. یک محافظ کشته شد و یکی دیگر زخمی شد. آگاهان اعلام کردند که قبل از این ترور حسن نصرالله هیچ تهدیدی به رئیس مجلس عراق نکرده بود، بنابراین بعید است که ترور نافرجام وی کار حزب الله باشد.

این آمریکایی های نظرسنج بامزه

آمریکایی ها از بوش بدشان می آید. البته طبیعی است که بعضی از آمریکایی ها اینطورند. وگرنه احتمالا خیلی از آمریکایی ها از بوش خوش شان می آید، اما نکته مهم این است که این آمریکایی هایی که از بوش بدشان می آید، یکی از مهم ترین منابع انتشار اطلاعات و اخبار علیه آمریکا و بوش هستند. مثلا براساس نوشته یکی از وب سایت های امت حزب الله خودمان، « هشتاد درصد مردم اندونزی تز بوش متنفرند.» همین وب سایت نوشت که منبع این نظرسنجی آمریکایی است، و با وجود اینکه همه اطلاعات این نظرسنجی کامل و دقیق و روشن است، اما اسم موسسه ای که نظرسنجی کرده معلوم نیست. از همین جا نتیجه می گیریم که این نظرسنجی بسیار دقیق است، چون اگر دقیق نبود، اعلام می شد که 81.28 درصد مردم اندونزی از بوش متنفرند، و این درصد دقیق هشتاد نشان دهنده دقت و صحت نظرسنجی است. به نظر من که این وب سایت های داخلی خودمان این نظرسنجی را انجام داده اند، فردا هم اگر کسی پرسید منبع نظرستجی چیست، اتفاقی نمی افتد و کسی هم معمولا سووال نمی کند. در همین راستا حمایت گروهی از دانشجویان مسلمان آمریکا که نه اسم دارند، نه معلوم است کجا هستند، نه محل اعلام حمایت شان گفته شده است، نیز منتشر شد. در یکی از وب سایت های مملکت عزیز خودمان آمده است که « نامه جمعی از دانشجویان مسلمان آمریکا به رئیس جمهور ایران برای حمایت و استقبال از او» منتشر شد. آگاهان توضیح دادند که ظاهرا بابای یکی از دانشجویان ایرانی که در آمریکا درس می خواند به دفتر احمدی نژاد زنگ زده و به این دفتر اعلام کرده است که این نامه منتشر شده است. و ظاهرا نامه مذکور بعد از انتشار گم شده و معلوم نیست چه کسی آنرا نوشته و کی امضا کرده.

ایران در رده بندی فیفا

تمام زحمات محمود رونالدینو از بین رفت. تیم ایران که پس از بازدید احمدی نژاد از این تیم در عرض سه ماه از مقام 22 در جدول فیفا به مقام 47 جدول سقوط کرده بود، در رده بندی دیروز فیفا اولین تیم آسیا شد و در جدول رده بندی فیفا پنج ردیف بالاتر رفت. دفتر ریاست جمهوری ضمن اعلام عزای عمومی برای فوتبالیست های کشور، گفت که رئیس جمهور بزودی در یکی از تمرینات تیم ملی حاضر می شود تا جلوی این روند فاجعه بار را بگیرد و کاری کند که علاوه بر
حذف ایران از فیفا تا یک ماه دیگر تیم ملی ایران دوباره ده پله در جدول رده بندی سقوط کند.

از سبزوار تا لس آنجلس
به نظر شما واقعا این دو تا چه شباهتی دارند؟
پرونده اول: مسوولان دانشگاه یو سی ال ا در ساعت 11 شب از یک دانشجوی ایرانی درخواست می کنند که کارت شناسایی خودش را نشان دهد. این دانشجو کارت شناسایی اش را نشان نمی دهد. پلیس هم بعدا می آید و از همین دانشجو می خواهد کارت شناسایی اش را نشان دهد. وی این کار را نمی کند. در نتیجه با پلیس درگیر می شود و پلیس او را کتک می زند. و دانشجویان آمریکایی فردا در دفاع از این دانشجو واکنش نشان می دهند.
پرونده دوم: یک دانشجوی بسیجی، در بیرون دانشگاه جلوی یک دانشجوی دیگر را می گیرد و به بهانه مشکلات اخلاقی، بدون اینکه کارت شناسایی نشان بدهد یا به پلیس چیزی بگوید، با چاقو این دانشجو را می کشد. نیروی انتظامی هم خشتک مقتول و دانشجویان معترض را درمی آورد.
به نظر شما این دو موضوع قابل مقایسه اند؟ اینکه یک دانشجویی چون کارت شناسایی نشان نداده( مرض داری؟ کارتت را نشان بده) مورد ضرب و شتم قرار بگیرد و بعدا در تمام دنیا سروصدا راه بیندازد، چه شباهتی به این دارد که دانشجوی بسیجی با چاقو دانشجوی مخالف را بکشد؟ همین است که آدم از دست این جبهه مشارکت حالش بد می شود. اعلام شد که کمیته دانشجویی جبهه مشارکت نسبت به تضییع حقوق دانشجویان ایرانی در دانشگاههای سبزوار و یو سی ال ا، اعتراض کرده است.

بزرگترین کتابخانه کشور
براساس اعلام دانشگاه آزاد نجف آباد، قرار است بزرگترین کتابخانه کشور در این شهر ایجاد شود. مدیر این پروژه که بعدا قرار است اجرا شود، گفت: « این کتابخانه هفت میلیون جلد کتاب خواهد داشت، کتابخانه دیجیتالی خواهد بود، در این کتابخانه از کتاب بر برقی استفاده می شود، این کتابخانه دارای سالن قرائت خانه مجهز و جداگانه برای خواهران و برادران و استادان خواهد بود. این کتابخانه که در هشت طبقه ایجاد خواهد شد، دارای میهمانسرا هم خواهد بود.» برنامه های بعدی این کتابخانه به شرح زیر احتمالا پیش بینی می شود:
1) قرار است برای این کتابخانه چهاراتوبان مستقیم هشت بانده از تهران، قم، جمکران و مشهد کشیده شود.
2) قرار است برای دانشگاهیانی که از جاهای دیگر جهان به کتابخانه نجف آباد می آیند، یک فرودگاه بین المللی در نجف آباد ایجاد شود.
3) این کتابخانه مجهز به یک رستوران عظیم خواهد بود که ده هزار نفر همزمان می توانند در آن غذا بخورند و بر اساس اظهارات کارشناسان بعد از خوردن غذا سیر خواهند شد.
4) این کتابخانه هشت طبقه دارای یک زیر زمین شانزده طبقه به عنوان نمازخانه خواهد بود. این نمازخانه ها مستقیما با یک سیستم مترو سریع به جمکران وصل می شود.
5) این کتابخانه دارای شش شبکه تلویزیونی و یک شبکه اینترنتی خواهد بود که همزمان چهل میلیون نفر می توانند هفت میلیون کتاب را بخوانند.
6) این کتابخانه دارای یک شهرک به جمعیت چهار میلیون نفر خواهد بود که این افراد برای استفاده از کتابخانه از شهرهای دیگر بهخ این شهر منتقل می شوند.
7) روی پشت بام این کتابخانه یک باند فرود هلی کوپتر ایجاد می شود که هر ماه یک بار مسوولان کشور بتوانند آن را افتتاح کنند.
8) این کتابخانه دارای یک نیروگاه اتمی خواهد بود که در آن همزمان دویست هزار سانتریفیوژ می توانند برق کلیه کتابخانه های سراسر دنیای اسلام را تامین کنند.
9) در فاصله پانصد متری این کتابخانه یک زندان مستقل برای کسانی که در اثر خواندن کتابها منحرف می شوند وجود خواهد داشت. همچنین یک قاضی مستقل برای نظارت بر این زندان انتخاب می شود.

مشکلات:
1) هنوز بیش از دو هزار کتاب مناسب برای قرار دادن در این کتابخانه پیدا نشده است و قرار است جستجو برای 6998000 جلد دیگر قرار است صورت بگیرد.
2) این کتابخانه قرار است بیست سال فعالیت کند تا افراد مناسب را برای مطالعه کتابهای کتابخانه تولید کنند.
3) به دلیل نیاز به پارکینگ عظیم، محل پارک اتومبیل ها در فاصله هجده کیلومتری این کتابخانه است و قرار است افراد بعد از پارک اتومبیل هجده کیلومتر پیاده تا محل کتابخانه بیایند.

سعید واشقانی فراهانی ; ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥

بازيگر سريال نرگس و احمدی نژاد

حدس می زنم احتمالا در یکی از همین روزها ساختمان صدا و سیما خراب می شود یا یک اتفاق خطرناکی برای عده ای از کارکنان صدا و سیمای ایران می افتد. احمدی نژاد از صدا و سیما بازدید کرد و گفت: « اطلاع رسانی درست و به موقع از ضروریات جامعه است.» آگاهان پیش بینی کردند که احتمالا به مناسبت اعلام همین نکته بزودی یا تعدادی از خبرنگارانی که اطلاع رسانی درست و بموقع می کنند دستگیر و زندانی می شوند، یا یک هواپیمای دیگر خبرنگاران سقوط می کند. در همین دیدار احمدی نژاد به کارکنان رادیو گفت: « خود را برای تبدیل شدن به رسانه ای بی بدیل در جهان آماده کنید.» همزمان با این نکته قرار شد نهضت سوادآموزی نیز برای آموزش زبان فارسی به شش میلیارد از عاشقان احمدی نژاد کارش را در پنج قاره آغاز کند. همچنین منجی فقرا و اقشار تحت ستم « از ضرغامی خواست که به وضع کارکنان رده پائین خود برسد.» در پاسخ به تشعشعات رئیس جمهور، آقای ضرغامی مدیر عامل صدا و سیما نه گذاشت و نه برداشت و بدون اینکه از خودش خجالت بکشد، گفت: « رسانه ملی، خانه رئیس جمهور است و حتما روی این رسانه در جایگاهی تاثیرگذار، حساب جدی باز کند.» آگاهان تبدیل رسانه ملی را به خانه رئیس جمهور تبریک گفته و قرار شد تلویزیون های خودشان را در اسرع وقت از پنجره خانه پرت کنند به بیرون. همچنین کارشناسان محیط زیست اعلام کردند با توجه به تبدیل صدا و سیما به خانه احمدی نژاد، در هنگام روشن کردن تلویزیون حتما از بوگیر استفاده شود.

نارسیسیزم و اسکیزوفرنیا
من فکر می کنم علاوه بر اسکیزوفرنیا، طرف دچار نارسیسیزم شدید هم هست. واقعا شگفتی برانگیز است. مارکس گفته بود: من مارکسیست نیستم. امام خمینی هم گفته بود: نگوئید من، این من احمدی نژاد است. دکتر محمود اینقدی نژاد که به نظر می رسد تمام اتاق ریاست جمهوری اش را پر از آینه کرده و روزی ده ساعت خودش را نگاه می کند و دائما قربان صدقه دست و پای بلوری خودش می رود، طی یک اظهار نظر شگفت انگیز گفت: « دنیا به سرعت در حال احمدی نژادی شدن است.» وی برای اثبات این نکته گفت: « من به تمام قاره های جهان جز یک قاره سفر کرده ام و می دانم در آنجا چه خبر است.» در همین راستا کارشناسان توضیح دادند که رئیس جمهور برای درک عمیق آمریکا به مدت چهار روز در این قاره بوده و این قاره را بخوبی می شناسد. با توجه به موارد فوق آگاهان مربوط به تغییرات جوی و جهانی و ظهور امام و مسیح و غیره، برخی نشانه های احمدی نژادی شدن جهان را بشرح زیر اعلام کردند:
اول: از وقتی احمدی نژاد روی کار آمده، روزانه بیست سی نفر از مسلمانان توسط مسلمانان دیگر کشته می شوند تا استکبار جهانی از بین برود، ظاهرا کسی به این مسلمین خبر نداده است که برای نابودی استکبار جهانی باید آنها را بکشند، نه اینکه خودشان را بکشند.
دوم: از وقتی احمدی نژاد روی کار آمده حداقل هفته ای یک مسجد یا حرم ائمه منفجر شده یا آتش می گیرد، که این امر نشانه توجه مردم جهان به احمدی نژاد و اسلام است.
سوم: براساس نظرات انسان شناسان، از یک سال قبل سالی دو سانتی متر دارد از قد ابناء بشر کم می شود و تولید انسان های کوتوله در دنیا افزایش می یابد.
چهارم: از وقتی مردم دنیا متوجه شدند که وجود احمدی نژاد شوخی جدید ایران با مردم جهان نیست و این آدم واقعا رئیس جمهور ایران است، انتخاب رئیس جمهورهایی که دمپایی می پوشند، با پیژامه سخنرانی می کنند، موهای شان را شانه نمی کنند، سلام نمی دهند و به جای بحث کردن، نعره می کشند، در حال افزایش است.
پنجم: تا دو سال قبل مراکز تحقیقات استراتژیک در دنیا مهم ترین سووال شان این بود که « این اندیشمندان ممکن است چه فکری در سر داشته باشند؟» الآن این مراکز مهم ترین سووال شان این است که « این احمق ها ممکن است چه بلایی سرمان بیاورند؟»
ششم: یکی از نشانه های احمدی نژادی شدن جهان این است که ساخت و ساز عمارات و تولید اتومبیل در دنیا بشدت افزایش یافته است. علتش هم این است که میزان انفجار ساختمان و اتومبیل در دنیا اضافه شده است.
هفتم: تولید کارخانه های عطر و ادوکلن در دنیا در حال افزایش است، چون مردم دارند به بوی بد عادت می کنند.

به جا، به موقع، روشن و دقیق
احمدی نژاد در دیدار از صدا و سیما گفت: « قصد داریم 60 هزار سانتریفیوژ ایجاد کنیم.» وی در دیدار با کارکنان انرژی اتمی گفت: ما بزودی قصد داریم سه شبکه تلویزیونی ایجاد کنیم. وی همچنین در دیدار با وزیر کشور گفت: سیاست خارجی ما عین دیانت خارجی ماست. وی همچنین در بازدید سرزده از وزارت خارجه گفت: انتخابات مهم است.

انتخابات را تحریم کنیم یا برویم بخوابیم؟
داستان تحریم انتخابات و غیره در حال انجام است. فعلا روشن و واضح و مبرهن است که محافظه کاران وضع شان خراب است و اصلاح طلبان هیچ کاندیدایی ندارند که به او رای بدهند. اما باز هم نظر من این است که حتی اگر یک امکان هم باشد باید با تمام قدرت برای گرفتن یک کرسی هم در انتخابات مجلس شرکت کرد. غفوری فرد گفت: « هیچ وقت در لیست اصولگرایان اینقدر پراکندگی نبوده است.» همچنین بادامچیان نیز گفت: « هرکس حاضر به ائتلاف نباشد گرفتار گرگ بیابان می شود.» براساس این گفته، آگاهان عسگراولادی و چمران و باهنر را در بیابان های اطراف شهر دیدند که در حال خورده شدن توسط گرگ بیابان هستند. البته به نظر می رسد منظور بادامچیان از گرگ بیابان، همان غول بیابان بر اساس ضرب المثل« هرکه گریزد ز خراجات شهر، جورکش غول بیابان شود.» بوده است که از همین جا نتیجه می گیریم که فقط داریوش سجادی بی سواد نیست، بلکه بادامچیان نیز سابقه مطبوعاتی طولانی دارد. متعاقب این اوضاع عسگر اولادی گفت: « احمدی نژاد باید همکارانی را انتخاب کند که با او ارتفاع کمتری داشته باشند.» آگاهان توضیح دادند که اگر همکاران احمدی نژاد از او هم ارتفاع کمتری داشته باشند، دیگر نمی شود آنها را دید و باید با ذره بین دنبال شان گشت.

نرگس ها در مرداب فیلم بازی می کنند

در پی معلوم شدن اینکه متهم سی دی غیراخلاقی سریال «نرگس» در فیلم سکسی کذایی بازی نکرده است و بعد از اینکه قاضی، مسوولان صدا و سیما، کاربران اینترنتی، مسوولان قضایی و غیره، مطمئن شدند که بازیگر فیلم پورنو یک خانم دیگر بوده است، وی از سوی دادستانی ممنوع التصویر شد. قرار است از این به بعد آن خانم بی تربیتی که فیلم پورنو بازی کرده است و هنوز معلوم نیست که چه کسی است، پیدا شود و به جای ایشان در سریال نرگس بازی کند.

نصرالله، ماشاء الله، مبارک
فعلا شهر در امن و امان است. تا وقتی زیر پای تان مین منفجر نشده با خیال راحت در بیروت راه بروید. حسن نصرالله، اعلام کرد که دولت سینیوره آمریکایی است و باید برود. آگاهان حدس می زنند در هفته گذشته احتمالا احمدی نژاد تماس تلفنی با حسن نصرالله داشته و باعث شده است که طرف دوباره قاط بزند. حسن نصرالله گفت: « ما هرگز نیروی تحت قیمومیت ایران و سوریه نبودیم.» وی در مورد انگیزه کمک های مالی و تسلیحاتی جمهوری اسلامی به این حزب الله گفت: آنها هیچ چیزی در مقابل پرداخت پول و اسلحه نخواستند و اینها را به ما دادند، چون من هم خوشگل بودم، هم تار می زدم. از طرف دیگر حسنی مبارک رئیس جمهور مادام العمر مصر که فکر می کند هنوز هجده ساله است و احتمالا امیدوار است مثل فراعنه مصر اگر مومیایی شود هزارسال دیگر زنده باشد، گفت: « تا زنده ام رئیس جمهور مصر می مانم.» آگاهانی که نزدیک به مبارک هستند، برای روشن شدن افکار عمومی موارد زیر را توضیح دادند:
اول: حسنی مبارک اول تصمیم گرفته بود که تا ده سال پس از مرگش هم رئیس جمهور باشد، اما پزشکان به او توضیح دادند که اگر بمیرد، دیگر نمی تواند هیچ کاری بکند. بنابراین تصمیم گرفت فقط تا زمانی که زنده است رئیس جمهور مصر بماند.
دوم: مبارک با تجربیاتی که دارد مانند تجربه شاه، انورسادات، صدام حسین، حافظ اسد و غیره می داند که برای اینکه یک نفر رئیس جمهور باقی بماند، بهترین تصمیم این است که خودش بخواهد تا آخر عمر رئیس جمهور باشد، در این صورت هیچ مشکلی نخواهد داشت. و مشکل صدام یا شاه سابق ایران یا انورسادات این بود که نمی خواستند تا آخر عمر رئیس جمهور باشند، وگرنه نه ترور می شدند، نه مورد انقلاب قرار می گرفتند، نه نیروی خارجی به آنها حمله می کرد.

بازهم دستگیر شد
منصور اسانلو بطور طبیعی و برای چندمین بار دستگیر شد. مامورانی که وی را دستگیر کردند، ظاهرا می خواستند آخرین اخبار را در مورد اکبر گنجی بدست بیاورند، به همین دلیل اسانلو را دستگیر مردند که اکبر گنجی اعلام اعتصاب غذا کند و معلوم شود کجاست. قرار است بلافاصله دو سال بعد از اینکه معلوم شد اکبر گنجی کجاست منصور اسانلو را آزاد و به جای او خوئینی ها و رامین جهانبگلو را دستگیر کنند.

دانشجو در سبزوار کشته شد
در پی کشته شدن یک دانشجوی تربیت معلم سبزوار که در حال گفتگو با همسرش بود، توسط یک دانشجوی بسیجی با ضرب چاقو دانشجویان شهر سبزوار به این اقدام اعتراض کردند. ظاهرا دانشجوی قاتل با هر گونه روابط میان زن و مرد( حتی میان زن و شوهر) نیز مخالف بود و چون احساس می کرد باید مخالفت خود را نشان بدهد، مقتول را کشت. وزارت علوم نیز بلافاصله اقدام به طلاق همسر مقتول نامبرده کرد و اعلام داشت: « دانشجوی مقتول مزاحم ناموس مردم و دانشجوی قاتل به این مزاحمت معترض بوده است.» وزارت علوم قرار است طی بخشنامه ای اعلام کند که دانشجویان در چه حالتی حق دارند، دانشجویان دیگر را با چاقو و یا سلاح های دیگر به قتل برسانند. این وزارتخانه این اقدام را گامی در راستای توسعه علمی کشور دانست. همچنین در تهران، به دلیل اینکه تعداد دانشجویان بسیجی به اندازه کافی نبود و تعداد چاقو نیز در محل وجود نداشت، « 43 دختر و پسر شرکت کننده در یک مجلس پارتی فقط دستگیر شدند.» نیروی انتظامی ضمن ابراز تاسف از اینکه نتوانسته است از دانشجویان بسیجی برای فعالیت های علمی در مقابل پارتی ها استفاده کند، اعلام کرد که قرار است کمیته ضربت بسیج دانشجویی با همکاری نیروی انتظامی بزودی تشکیل شود.

زوال ذهن
روزنامه جام جم در یک مقاله علمی نوشت: « کار درمانی و بهبود بیماران مبتلا به زوال ذهن» آگاهان پیشنهاد کردند این کارهای درمانی حتما در مورد آقایان خزعلی، مشکینی، جنتی و غیره که بیش از سیصد سال است که دارند از ذهن شان استفاده می کنند، انجام شود. آگاهان اظهار امیدواری کردند که در این صورت احتمالا آنها می توانند به دوره مشروطه بازگردند و وقایع ایران معاصر را بفهمند.

رفتم بار سفر بستم، دارام دام دام دارام
وحشتناک بود. مرا ببخشید که دیروز مقاله ننوشتم. به دلیل قولی که به دوستان سن دیه گو داده بودم یک مسیر شش ساعته را با هواپیما از نیویورک تا سن دیه گو آمدم و برنامه استندآپ کمدی را اجرا کردم و حالا تا دو ساعت دیگر یک سفر سیزده ساعته به فلوریدا دارم. فکر می کنم این آخرین مقاله من است که می خوانید، چون به احتمال زیاد تا فردا از فرط سفر می میرم. در این سفر سه برنامه سانتاکلارا، اورنج کاونتی و سن دیه گو با استقبال خوبی روبرو نشد. خودم از برنامه سن دیه گو خیلی راضی هستم، چون تقریبا همان برنامه ای بود که به عنوان استندآپ کمدی دوست داشتم برگزار کنم، ولی جمعیت مخاطب چنان که انتظار داشتم و در کانادا یا شرق آمریکا بود، استقبال نکرده بود. البته از نظر تجارت و کار و این حرف ها خیلی خوب بود، ولی فکر می کنم برنامه از نظر اطلاع رسانی و این جور چیزها خوب پیش نرفت. در هر حال از بروبکس سن دیه گو کمال امتنان موجود است. فکر می کنم تا فردا نتوانم در دوم دام مطلبی بنویسم، ولی یک عالمه کار جدید کردم که به محض فرود آمدن بر زمین آپ لود می شویم، ایکی ثانیه. فعلا تا فردا به دوم دام نروید، خبری نیست. ضمنا بعد از یک هفته سه برنامه در آتلانتا، میامی و اورلاندو خواهم داشت که خبرش را تا فردا می گذارم روی دوم دام.

سعید واشقانی فراهانی ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥

ژاپن 10 میلیارد دلار وام ایران را مسدود کرد

ژاپن ده میلیارد دلار از وام های ایران را، همزمان با روزهائی که بر سر پرونده هسته ای ايران، در شورای امنیت سازمان ملل کشمکشی بين قدرت های جهانی درگيرست، مسدود کرد. کارشناسان معتقدند عمل ژاپنی ها تندترين و اثرگذارترين محدوديت اقتصادی است که بر ايران تحميل می شود.

صورت مساله اين است که ژاپن، دومین وارد کننده نفت جهان [بعد از آمريکا] 10 میلیارد دلار ازاعتبارات پروژه های مربوط به نه طرح عظيم نفت و گاز در ایران را تا زمانی که تهران برنامه هسته ای اش را متوقف کند، مسدود کرده است. این اقدام پس از اقدام هفته های گذشته برخی بانک های اروپایی برای مسدود کردن هرنوع تجارتی با دولت وبازرگانان ایرانی صورت می گیرد واز فشار روز افزون اقتصادی بر تهران حکایت می کند.

فومیو هوشی، رییس بانک دولتی همکاری های بین المللی روز گذشته به خبرنگاران گفته است که "نه پروژه، نه سپاسگزاری". این مقام بانکی ژاپن گفته است که وام دهی به ایران تا زمانی که نتیجه خوبی از مذاکرات بین اروپا، ایران وآمریکا به دست بیاید متوقف می ماند. این درحالی است که مقامات تهران تلاش کرده بودند طی سالهای گذشته با چرخش به سمت ژاپن، روابط خود را با اروپا کاهش دهند.

به گفته کارشناسان مسدود شدن وام های ايران توسط ژاپن به ويژه در اقتصاد ايران تاثير منفی می گذارد که دولت احمدی نژاد برای بالا بردن ظرفیت تولید نفت خود [که بايد آن را تا چهارسال ديگر آن را به 4.6 میلیون بشکه نفت در روز برساند] به سرمایه گذاری های خارجی نیاز مبرم دارد.

مقامات بانکی و دولتی ايران درماه های گذشته با تبليغات کوشيدند از اثر روانی محدوديت های اقتصادی که رخ می دهد بکاهند و به دنبال هر يک از اين رویدادها اعلام داشته اند که اثری در اقتصاد کشور ندارد. آخرين بار بعد ازتوقف رابطه دلاری با بانک های بزرگ اعتباری اروپایی بود که رييس بانک مرکزی اعلام داشت اروپائی های ديگری آماده همکاری بانکی و پولی با ايران هستند و مشکلی در جهت ارتباطات بانکی ايران با جهان وجود ندارد. مخرج مشترک تمام تبليغاتی که به نظر می رسد مقدمه ای برای مقابله با تحريم اقتصادی شورای امنيت است اشاره به قراردادهای ايران با چين و ژاپن و فرانسه و آلمان است که به نوشته روزنامه های هوادار دولت بازار ايران را رها نمی کنند. در اين تبليغات به خصوص به طور مدام يادآوری می شود که کشورهائی مانند چين و ژاپن چنان به سوخت فسيلی وابسته اند که تحت هيچ شرايطی بازار ايران را از دست نمی دهند.

اما ورای تبليغات واقعيت های اقتصادی نشانه هائی از خود نشان می دهد که اگر بهای نفت به اين شدت در شش ماه گذشته افزايش نيافته بود، پيش از اين آشکار شده بود. از همين روست که مقامات اقتصادی و بانکی ایران از اظهار نظر درباره تصميم ژاپن خودداری کرده اند و به نظر نمی رسد که آن را چنان که هست انعکاس دهند.
مدیرشرکت اینپکس درپروژه مربوط به ایران نیز از اظهار نظر دررابطه با این قطع وام ازسوی بانک های ژاپنی خودداری کرد.

این اتفاق درحالی رخ می دهد که بهای نفت نیز طی ماه های گذشته بیش از 25 درصد کاهش یافته است به گونه ای که نفت خام ایران هم اکنون دربازارهای جهانی بشکه ای 52 دلاربه فروش می رسد.

منوچهر تکین، تحلیلگر مرکز مطالعات جهانی انرژی به بلومبرگ گفته است که اگر ژاپن حمایت های مالی خود را متوقف کند، مقامات ایرانی مجبور خواهند شد که پروژه های خود را که بیش از 80 درصد آن به انجام رسیده است را با شريکان ديگری به انجام برسانند وپروژه هایی را که تازه عملیات اجرایی آن را آغاز کرده اند، متوقف کنند.
ژاپن طی سال2005 ، نزدیک به 13.8 درصد نفت خام خود را از ایران تهیه کرده است. بزرگترین بانک ژاپن که به کشورهای دیگر وام می دهد، پیش از این حدود 10 میلیارد دلار برای 9 پروژه ای که عمدتا درصنایع نفت وگاز بودند، درنظر گرفته بود.

درششم اکتبر بود که شرکت اینپکس که برزگترین شرکت اکتشافات نفت ژاپن را به عهده دارد اعلام کرد که از پروژه نفت آزادگان چشم پوشی خواهی کرد. ایران که همواره از اعطای این پروژه به ژاپن در حالی که ازسوی آمریکا درزمینه صنایع نفت وگاز با تحریم مواجه بود، به عنوان نشانه ای از قدرت خود ياد می کرد، بعد از شکست در تلاش هايش برای قانع کردن ژاپن، در تبليغات داخلی خود اعلام داشت که ژاپن اصرار دارد که در حد ده در صد در پروژه آزادگان دخيل باشد و پيمانکار جديد هم آن را پذيرفته است. گفته شده بود که اين پروژه عظيم به طرف های روسی وچینی خواهد شد اما در ماه های گذشته تحولی در اين باره رخ نداده و به نظر می رسد که دولت ناچار باشد از پوشش شرکت های متعلق به سپاه پاسداران استفاده کند و با خرد کردن پروژه آن را بين پيمانکاران دست دوم توزيع کند که از اثر روانی منفی آن در بازار سرمايه های کشور جلوگيری کرده باشد.

اين گونه بندزنی ها به گفته کارشناسان فن معمولا هزينه عظيمی بر دوش کشور می گذارد و در نهايت هم در زمان تعيين شده به سرانجام نمی رسد. میدان نفتی آزادگان از بزرگترین پروژه های نفتی کشور به شمار می رود که تا کنون برسرانجام آن بارها به دلیل کارشکنی ویا اختلاف با طرف های قرارداد، توقف هایی صورت گرفته است. چین وروسیه از آن جا با تحریم ایران درشورای امنیت مخالفت می کنند که در صورت عملی شدن آن، منافع اقتصادی شامل پروژه های اقتصادی سنگین را از دست خواهند داد.

بانک سوییسی UBS که ازعمده ترین بانک های اعتباری اروپا وجهان به شمار می رود پیش ازاین اعلام کرده بود که با توجه به خطر های سرمایه گذاری درایران به دنبال تجارت جدیدی با ایران نیستند. این بانک حتی فراتر این بعد ازیک مهلت مقرر به بستن همه حساب های افراد ایرانی وشرکت هایی که درایران مستفر هستند وهمچنین دولت ایران پرداخت. Total SA, ENI SpA و Statoil ASA ازجمله شرکت های بین المللی نفتی هستند که تا کنون علی رغم تحریم های آمریکا پروژه هایی را درایران تکمیل کرده اند.

محاصره اقتصادی وکاهش قطع روابط بانکی واعتبارهای بین المللی درحالی روز به روز دامنه بیشتری پیدا می کند که محمود احمدی نژاد دردیدارروزهای گذشته خود ازصدا وسیما بروضعیت خوب شاخص های اقتصادی تاکید کرد. او به خصوص ازبهبود وضعیت سرمایه گذاری خارجی در ایران سخن گفت. ادعائی که آمار و ارقام تائيدش نمی کند اما برای روحيه دادن به بازار و افکارعمومی لازم می نمايد.

احمدی نژاد درچنین شرایطی تصریح کرده است: "حقيقت اين است تمام شاخصه‌‏هاي اقتصادي ما بسيار خوب است و تقاضا براي سرمايه‌‏گذاري چند برابر فزاينده و صادرات غيرنفتي نيز چند برابر فزاينده سرمايه گذاري در بورس آرام و رو به رشد شده است. برخلاف بورس‌‏هاي خاورميانه ما روزانه 18 تا 20 ميليارد تومان انتقال وجوه داريم و توانسته‌‏ايم در طول هفت ماه 12 درصد سود كسب كنيم كه اين پيروزي بزرگي است كه اين در ساير بخش‌‏ها نيز صادق است. در عرصه سياست خارجي و فناوري هسته‌‏اي نيز بسيار خوب ظاهر شده‌‏ايم و توانسته‌‏ايم با هشت كشور صنعتي خود را در ميان آنان جا كنيم و در حال حاضر نيز نمي‌‏توانند كاري انجام دهند، تصور مي‌‏كنم كه در صورت مخالفت با ما، ما از اهداف خود دست خواهيم كشيد كه اين طور نيست. "

سعید واشقانی فراهانی ; ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥

گزارشی از سیاه ترين دوران کتاب

پدید آورندگان کتاب در ایران می گویند یک سال گذشته سخت ترین سال ها برای کتاب در کشور بوده، و بعضی شان از مرگ کتاب می گویند. و شاهد آخرین، سخنان محمد حسین صفار هرندی،وزیر فعلی ارشاد است که به طور علنی از نویسندگان خواست خودشان سانسور کتاب هایشان را بر عهده بگیرند. در حالی که یک سال پیش صفار هرندی در آغاز وزارتش وعده کرده" شاخص کتابخوانی در کشور سر به رشد خواهد گذاشت" امسال در هفته کتاب او و معاون فرهنگی اش محسن پرویز، به دفعات اعلام کردند اوضاع کتابخوانی در کشور "تعریفی و امیدوار کننده" نیست. اگر چه کتاب نخواندن در ایران به عوامل بسیاری ربط دارد،اما در همین محدوده تنگ نیز وزیر ارشاد و همکارانش در صددند تا موجی از نویسنده گریزی را بر مشکلات پر شمار فرهنگی کشور اضافه کنند.وزیر ارشاد از یک سال پیش چه در حرف و چه در عمل تنها در جهت بسته تر شدن فضای انتشار کتاب در ایران فعال بوده است. صفار هرندی که سوابق نظامی او بر کسی پوشیده نیست،در مصدر فرهنگی ترین وزارتخانه کشوربر این باور است که:"باید در معبر اصلی که مرحله نوشتن و چاپ کتاب است، جلوی این گونه آثار را گرفت.من خودم تصمیم دارم در تمام جلسات انتخاب کتاب برای کتابخانه ها شرکت، مداخله و همکاری فکری داشته باشم". وزیر ارشاد که در دوره سردبیریش در روزنامه کیهان یکی از نظریه پردازان تهاجم فرهنگی بود و بسیاری از پدیدآورندگان کتاب را به عنوان عامل دشمن معرفی کرد، چندی پیش و در نمایشگاه بین المللی قرآن بار دیگر اعلام کرد:"نمی گذاریم به اسم هنر ارزشهای دینی را استحاله کنند".او گفت "برخی از صاحبان اصلی نظام، به ما می‌گویند چرا هنوز در برخی حوزه‌ها شرایط امروز فرقی با گذشته نکرده و شما به عنوان مسئول چه کرده اید؟" ضمن تقسیم بندی شهروندان به "صاحبان اصلی نظام" و "سایرین" تاکید کردکه:"هر فعالیتی در حوزه فرهنگ و هنر راکه با ارزشهای انقلاب و نظام تعارضی داشته باشد متوقف می کنیم حتی اگر دارای مجوز باشد،مجوز آن را باطل می کنیم". صفار هرندی هم چنین ضمن اظهار تاسف از اینکه افرادی هستند که در تولید فرهنگی و به نام هنر هیچ نگاهی به قرآن و ارزش های اسلامی ندارند، گفت:"از همکارانم می خواهم که با تمام قوا مراقب تولیدات حوزه های مختلف باشند چرا که وظیفه دارند جلوی آنچیزی که دل خانواده های شهدا و اهل ایمان و متعهد جامعه را به درد می آورد بگیرند، حتی اگر مجبور باشیم خسارت عملکرد بد پیشینیان را بپردازیم این کار را باید انجام دهیم". تشدید سانسور در همه حوزه های فرهنگی و به ویژه کتاب، اگر چه اعتراضات بی شماری را بر انگیخته اما با این وجود وزیر ارشاد همزمان با برگزاری هفته کتاب گفت:"امروز در حوزه بررسي كتاب مشكل چنداني نداريم". صفارهرندی در عین حال با استقبال از رواج خودسانسوری در میان پدیدآورندگان کتاب،به طور رسمی از نویسندگان و مترجمان کشور خواست تا خود بررسي‌ کتاب شان را انجام بدهند"تا"مبادا خوراك مسموم"تحويل نسل جوان داده شود.او در تایید گزارش تحقیق و تفحص کمیسیون فرهنگی مجلس از وزارت ارشاد دوره خاتمی گفت:"گاهي به اين عنوان‌ها كه نگاه مي‌كنيم،متوجه مي‌شويم كه نظمي بر اين كار حاكم نيست و هر كس هر چه كه به نظرش رسيده،بي‌توجه به نياز جامعه، در جامعه نشر داده، نوشته، ترجمه و منتشر كرده است". او براساس این تحلیل افزوده است:ما"به كساني‌كه خود را دستياران يك پروژه پليد قرار داده‌اند،گله و اعتراض داريم و اعتراض هم كرديم كه متاسفانه در همه عرصه‌هاي فرهنگي و همه‌جاي جامعه هستند كه القا مي‌كنند ايراني نمي‌تواند به‌جايي برسد".وزیر ارشاد هم چنین به طور رسمی از ترجمه آثار فلسفی و ادبی سایر کشورها در ایران انتقاد کرده و گفته نباید"هر چه كه از آن سو وارد شد، به دست ترجمه سپرده شود،چه بسا خيلي چيز‌ها هست كه بايد ترجمه شود،ولي نمي‌شود". عقاید وزیر ارشاد و روش های او برای تشدید سانسور کتاب، در مجلس نیز طرفدارانی دارد،چنان که وقتی پس از ماه ها هیاهو گزارش تحقیق و تفحص از وزارت ارشاد در دوره وزارت مهاجرانی و احمد مسجد جامعی منتشر شد،فهرستی از اتهامات شامل اتهامات غیر اخلاقی تا دشمنی با مذهب و جمهوری اسلامی به کتاب های منتشر شده در دوره هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی منتسب شد:"ابتذال، عادی‌سازی روابط محرم و نامحرم، از ميان بردن قبح گناه، اشاعه‌آداب غيراخلاقی، تشريح صحنه‌های منافی اخلاق، توصيف روابط نامشروع، ترويج روابط قبل از ازدواج، تنزل ذائقه‌عمومی نسبت به ادبيات، اشاعه‌رابطه‌های مثلثی، اشاعه اشرافی‌گری، اشاعه‌ی بی‌اعتقادی نسبت به امور دينی و معنوی، سنت‌ستيزی دختران جوان،ايجاد حس همذات پنداری با افراد لاابالی و بي‌توجه به مذهب،اشاعه‌بی‌توجهی به احکام شريعت،به سخره گرفتن شعائر دينی، به‌کارگيری الفاظ ناپسند،ترويج پوچ‌گرايی، بزرگ‌نمایی و الگوسازی افراد لائيک و نامناسب بودن طرح های روی جلد" از جمله اتهاماتی بود که این کمیسیون فرهنگی مطرح کرد. اتهاماتی که حتا صدای برخی از نزدیکان به جناح راست را نیز در آورد تا جایی که رضا داوری اردکانی در گفت و گویی با روزنامه آینده نو به نوع نگاه اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس به نویسندگان و اندیشمندان ایرانی انتقاد کرد. هنرمندان و اعضای کانون نويسندگان و استادان دانشگاه هم در فرصت های مختلف، اعتراض خود را به گزارش تحقيق و تفحص مجلس ابراز کرده اند که همه بی جواب مانده است. فهرست سیاه سانسور سانسور کتاب که مقامات کشور آن را "بازبينی" و "“بررسی" می خوانند، اگر چه همواره گریبان گیر توليد کنندگان کتاب در ايران بوده است، اما در سال های اخیر دو دوره بسیار تاریک را برای کتاب رقم زده است، دوره وزارت مصطفی میر سلیم در کابينه دوم هاشمی رفسنجانی و دوره فعلی – هر دو هم از اعضای هيات موتلفه اسلامی . اما بسیاری از پدید آورندگان کتاب، از جمله احسان نراقی،یک سال پس از وزارت صفار هرندی، دوره او را "سیاه ترین دوران کتاب در ایران" می خوانند. نراقی در سخنانی که خبرگزاری ایلنا منتشر کرده به صراحت می گوید:"يكسال اخير سياه ترين دوران تاريخ كتاب ايران است و بعدها در تاريخ از آن به عنوان فاجعه قرن ياد خواهند كرد".او با اشاره به اینکه مجموعه مقالاتش را كه سال ها پيش منتشر شده بود،ناشر براي تجديد چاپ به ارشاد فرستاده، اما پس از چند ماه هنوز وضعيت صدور مجوز قبل از چاپ آن مشخص نشده،تاکید کرده است که"اين تنها مشكل من نيست؛هر ناشري دست كم 40 عنوان كتاب دارد كه وضعيت‌‏شان مشخص نشده است و اين نشان مي دهد كه كارهاي مسوولان فرهنگ و ارشاد اسلامي هيچ منطقي ندارد". احسان نراقی که سال ها مشاور دبیر کل یونسکو نیز بوده، درباره سرنوشت کتاب در سال های اخیر می افزاید:"زماني كه خاتمي بر سر كار آمد؛ تعداد كتاب منتشر شده در حدود 8000 عنوان بود،اما در پايان دوره رياست ايشان شاهد انتشار 40 هزار عنوان كتاب در كشور بوديم". او برخلاف گزارش کمیسیون فرهنگی مجلس که 78 در صد کتاب های منتشر شده در دوره وزارت احمد مسجد جامعی را ترویج ابتذال و ضد دین معرفی کرده است، گفته که"در اين سال ها بسياري از كتاب هاي فيلسوفان قرن بيستم در ايران ترجمه و منتشر شد و اين اتفاق بسيار مهمي است كه از كنار آن نمي توان گذشت.در حدود 2 سال پيش در يونسكو ،يكي از دوستان مصري ام را ديدم، او به من گفت: تعداد كتاب هاي ترجمه و منتشر شده در ايران در حوزه علوم انساني چند برابر كتاب هاي منتشر شده در جهان اسلام و قابل تقدير است". نراقی ضمن رد نظر وزیر ارشاد و کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم که می گویند برخی کتاب ها ممکن است زمینه انحراف اخلاقی مردم را فراهم کنند،طرح چنین مسائلی را به تنگ نظری مسئولان نسبت داده و گفته"مگر مردم ايران آنقدر بي شعورند كه با خواندن يك كتاب اخلاقشان فاسد شود". جواد مجابی، نویسنده و شاعر یکی دیگر از منتقدان تشدید سانسور است،او در گفت و گویی با خبرگزاری ایلنا، با اشاره به منشاء نگرانی مقامات جمهوری اسلامی نسبت به پدیدآورندگان کتاب، گفته است:"يك نويسنده نه مخالف يك حكومت است و نه مدافع آن، بلكه يك نويسنده براي بهبود وضعيت جامعه، حق اظهار نظر و انتقاد دارد".مجابی که در سال های پس از انقلاب قریب به بیست سال اجازه نشر اثری به او داده نشد، با اشاره به اینکه"سانسور در بيشتر كشورهاي جهان اعمال نمي شود" افزوده است:"ما نيز خواستاريم تا فضايي ايجاد شود تا همانند كشورهاي ديگر جهان آثارمان را بدون اعمال نظر و سانسور منتشر كنيم و چرا كه معتقديم ،مردم با استقبال نكردن از يك كتاب بهترين سانسور را اعمال خواهند كرد".جواد مجابی در پاسخ توجیه مقامات دولتی درباره تشدید سانسور تاکید کرده که"هيچ كس با خواندن يك كتاب دست به قتل نمي شود و به فحشاء و فساد نيز كشانده نمي شود". علی صالحی، از اعضای کانون نویسندگان ایران، وشاعری که آثارش در سال های اخیر مورد اقبال جوانان بوده، یکی دیگر از معترضان سانسور کتاب است. او درباره توجیهات وزارت ارشاد درباره تشدید سانسور بر کتاب گفته:"وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي احتمالا بر اين باور است كه شعر،كلام و نوشته‌‏هاي ما موجبات فقر و نكبت را پيش آورده است.احتمالا معتادان ميليوني بعد از مطالعه دقيق آثار ما از صراط مستقيم منحرف شده اند.فساد،فحشاء،فقر،بيكاري واختلاف فاحش طبقاتي،ركود،تورم،گراني كمر شكن،سقوط بي سئوال محرومان در اعماق گرسنگي و بي پناهي و همه و همه زير سر كلمات ما است".صالحي با اشاره به ميليون‌‏ها ايراني كه زير خط فقر زندگي مي‌‏كنند، افزوده:"اين آمارهمين دولت است،نه تشويش اذهان عمومي و تبليغ عليه اين و آن.پرسش من اين است كه آثار ما در سه هزار نسخه چگونه مي‌‏توانند،اين همه ويراني به بار آورند‌‏؟" این شاعر تاکید کرده که"در 27 سال اخير،هيچ دوره‌‏اي [نحوه بازبينی کتاب] اين همه كينه ورزانه نبوده است. دايره مميزي كتاب در وزارت ارشاد، به انبار كتاب تبديل شده. ناشراني را مي‌‏شناسم كه همه اندوخته خود را روي كار كتاب گذاشته و همه دستاوردشان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به گروگان زمان درآمده است؛ چرا؟ چرا به اين ياس عمومي دامن مي‌‏زنند؟ معناي مهرورزي فرهنگي اگر اين است،واي اگر از پس امروز بود فردايي".این شاعربا اشاره به اينكه شيوع افسردگي فرهنگي به نفع هيچ‌‏كس نيست، گفته:"ما مي‌‏نويسيم كه نكبت،فقر،فحشاء،رنج و گرسنگي نباشد.ما به نفع آزادي و عدالت مي نويسيم تا روياهاي ما از جنس صلح و سعادت باشد، نه دشمني و نفرت افكني".او همچنین درباره سرنوشت آثارش در ارشاد گفته:"من خبر ندارم و حتي حاضر نيستم كه براي چانه زدن و پي‌‏گيري سرنوشت آثار توقيف شده خود به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نزديك شوم". محمود دولت‌‏آبادي،خالق آثاري چون "كليدر"و"روزگار سپري شده مردم سالخورده" نیز چندی پیش در جریان یک مراسم داستان خوانی با اشاره به برخی از کتاب های خود که برای تجدید چاپ در ارشاد مانده،از وضعیت صدور مجوز کتاب در ارشاد اظهار تاسف کرد.دولت آبادی گفت:"نمي‌‏دانم راه حل چه خواهد بود،چرا كه نه تنها ناشران را به آستانه تعطيلي كشانده‌‏اند، بلكه نويسندگان، شاعران و پژوهشگران را ديگر رغبتي به ادامه كار نيست.اين مشكل ساده نيست و بايد به نحوي حل شود و يكي از واكنش‌‏هاي طبيعي و منطقي نسبت به اين امر اين است كه ناشران اعلام كنند از انتشار كتاب معذوريم و نويسندگان نيز ديگر كتابي را براي نشر به ناشري نسپارند".او توقیف برخی از کتاب ها در وزارت ارشاد را اتفاق ناخوشایندی دانسته و اعلام کرده که:"در اين شرايط از انتشار آثارم امتناع خواهم كرد"و "تا زمانی كه چنين وضعيتي ادامه داشته باشد،هيچ كتابي به هيچ ناشري نخواهم سپرد". عمادالدین باقی،پژوهش گر و جامعه شناس که در سال های اخیر کتاب هایش با اقبال کتابخوانان ایرانی همراه بوده است، چند هفته پیش با انتشار نامه سرگشاده ای خطاب به وزیر ارشاد و دیوان عدالت اداری نسبت به منع انتشار کتاب هایش اعتراض کرد. باقی که پیشتر 21 عنوان کتاب از او منتشر شده در این نامه تاکید کرده که تاکنون شش کتابش توقیف و ممنوع شده،و چندین کتاب جدیدش نیز در ماه های اخیر از گرفتن مجوز چاپ در وزارت ارشاد بازمانده اند.او باشاره به اظهارات بنیانگزاران جمهوری اسلامی درباره آزادی بیان و وعده آنان به مردم در مورد اینکه حتی مارکسیست ها نیز در ابراز عقیده آزاد خواهند بود،نوشته:"دولتي كه شعارش عدالت و معيشت است چگونه ناشران و نويسندگان را با خطر بيكاري و محروميت از يگانه منبع درآمد زندگي‌شان مواجه مي سازد".او در نامه خود آورده:"بجز يك اثر كه پنج سال است ابتدا در يكي از موسسات و سپس وزارت ارشاد بلا تكليف مانده قريب به دو سال است كه شش كتاب ديگراز اين قلم در محاق بررسي در وزارت ارشاد است وپس از سپري شدن اين زمان طولاني اعلام داشته اند كه به كتابهايم مجوز انتشار نمي دهند و هيچ نامه و مكتوبي حاوي اين پاسخ و ادله و مستندات قانوني منع چاپ كتاب را تسليم نمي كنند". باقی در این نامه که آن را شکایت نامه نیز خوانده تاکید کرده است:"ممانعت از نشر كتاب‌هاي اينجانب برخلاف مفاد اصل هشتم،نهم، بيست‌وسوم و خصوصاٌ اصل 24 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و ماده 3 [به‌ويژه بند ب و تبصره 2 ماده 3] و نيز ماده 4 مقررات نشر مصوب شورايعالي انقلاب فرهنگي است"،و از همین رو خواستار رسیدگی به شکایت خود در دیوان عدالت اداری شده، اما با گذشت یک ماه هنوز هیچ یک از مقام های دولتی وقضایی در این باره پاسخی ارائه نداده است. ابراهیم یزدی،دبیر کل نهضت آزادی و وزیر خارجه دولت موقت ،یکی دیگر از شاکیان سانسور وزارت ارشاد است.او نیز ضمن انتشار نامه ای از وکیل خود خواسته است تا با شکایت بردن به قوه قضاییه نسبت به عدم صدور مجوز برای کتابش با عنوان"روشنفكري ديني و چالش‌‏هاي جديد" دادخواهی کند.یزدی گفته که این کتاب پانزده ماه پیش توسط ناشر به وزارت ارشاد سپرده شده اما تاکنون مسئولان این وزارتخانه حاضر نشده اند به صورت کتبی ایرادات مورد نظر خود را به ناشر ابلاغ کنند و تنها به طور شفاهی از ناشر خواسته اند بخش هایی از کتاب را حذف کند.ابراهیم یزدی هم چنین اعلام کرده که"از فحواي كلام كارشناس اداره كتاب در گفت‌‏وگو با مديرعامل انتشارات كوير چنين برمي‌‏آيد كه مشكل اصلي براي وزارت ارشاد نام اينجانب است". فریبرز رییس دانا،اقتصاددان و نویسنده از جمله دیگر نویسندگانی است که تعداد کتاب های در حبس مانده خود را چهار عنوان ذکر کرده و گفته"عدم صدور مجوز انتشار كتاب و اعلام وصول مشكلي است كه دامن اهالي فرهنگ و هنر را گرفته است". نمونه ای از خروار از جمله نمونه هائی از کتاب های توقيف شده که به چندين هزار می رسد اين کتاب هاست: مجوز چاپ رمان "دختري با گوشواره‌ مرواريد" نوشته تريسي شواليه، با ترجمه‌ گلي امامي لغو شده است.این کتاب قرار بود برای ششمین بار تجدید چاپ شود. كتاب "گفت‌وگو‌ها" و جلد دوم "جهان داستان ايران" نوشته جمال ميرصادقي پس از حدود يك‌سال مجوز نشر گرفت، او اما از چاپ "23 داستان از نويسندگان نوقلم نسل سوم" منصرف شد.به گفته ميرصادقي چون حذفيات خيلي زياد است، امكان چاپ كتاب وجود ندارد و به اين دليل ترجيح مي‌دهد آن را چاپ نكند. مهدی غبرایی،از چاپ ترجمه‌"هرگز تركم نكن" نوشته ايشي گورو منصرف شد. چاپ اين كتاب پس از 10 ماه در انتظار مجوز نشر بودن،مشروط بر انجام حذفياتي اعلام شد كه به گفته غبرايي،چون" زياد" بود قابل اعمال نبود..مهدی غبرایی هم چنین خبر داده که ترجمه‌هاي "سياهاب"، "كتاب ريتم‌ها" و "موج‌ها"يش در انتظاردريافت مجوزنشرند،اما تاکید کرده که" با روشي كه مسوولان در پيش گرفته‌اند و آثار با اشكال‌تراشي‌هاي زياد مواجه مي‌شوند و چاپ آن‌ها به تاخير مي‌افتد،يا بايد افسرده شد و كار را كنار گذاشت يا ادامه داد و به اميد روزي نشست كه سعه صدري باشد تا آثار منتشر شود". كتاب "خاطرات علم‌السلطان" نوشته خسرو معتضد، اين نويسنده و پژوهشگر تاريخ،بیش از هشت ماه در انتظار مجوز مانده و به‌تازگي به او اعلام شده تصاوير كتاب بايد حذف شوند.به گفته معتضد تصاوير این كتاب مربوط به افرادی چون ناصر‌الدين‌شاه ومظفرالدين‌شاه است.او با تاکید بر اینکه هميشه مخالف مهاجرت بوده،اعلام کرده با اين وضعيت به فكر مهاجرت افتاده‌ است. مجوز نشر رمان "ميرا" با ترجمه‌ ليلي گلستان لغو شده است.ترجمه اين رمان نخستين‌بار در سال 54 منتشر شد، اما 25 سال اجازه تجديد چاپ نداشت و تنها مدتي پيش مجوز گرفته و توسط نشر بازتاب‌نگار تا چاپ پنجم هم رسيده بود؛ اما به گفته‌ گلستان،اینک مجوز نشر آن پس از اعلام وصول چاپ ششمش پس گرفته شده است.او می گوید:" آنچه وزارت ارشاد با کتاب می کند باعث شده تا دوران مرگ کتاب در ایران فرا رسد". كتاب‌هاي"انتري كه لوطي‌اش مرده بود"،"چراغ آخر" و "خيمه‌شب‌بازي" چوبک، از بنیانگزاران داستان نویسی نو ایران با گذشت بيش از يك‌سال و نيم از زمان انتشار مجدد، مجوز پخش ندارند. كتاب‌هاي اصغر الهی بیش از 10 سال است که در انتظار مجوزند. اين داستان‌نويس دو رمان به نام‌هاي "سالمرگي" و "رؤيا و رؤيا" را سال‌ها پيش نوشته است، اما كتاب‌ها به‌ترتيب، به علت آنچه، غم‌انگيز و مخالف عفت عمومي عنوان شده‌اند، هنوز مجوز نشر نگرفته‌اند و طبق گفته‌ الهي پاسخ روشني نيز در اين زمينه داده نشده است. حسین بروجردی، فرزند یکی از بنیانگزاران سپاه پاسداران محمد بروجردی، که کتاب هایش به عنوان الگو در جمهوری اسلامی تبلیغ می شود با انتشار نامه ای اعلام کرده که پس از چهار سال تحقیق کتابی با عنوان "پیکار ناتمام" درباره پدرش نوشته اما به علت نظارت وزارت ارشاد و موسسه تنظیم آثار امام خمينی بر این گونه کتاب ها،باید 70 ایراد گرفته شده را در کتاب خود حذف کند:" مضايق و محدودياتِ شديدی که در نظام جمهوری اسلامی نسبت به صدور مجوز چاپِ کتاب اعمال می شود‏، نفیِ آشکارِ آزادیِ بيان است و برای قلم و نويسندگی سرنوشتی مگر اضمحلال و نابودی را رقم نمی زند". مرگ کتاب این تنها مشتی نمونه خروار است و نشان می دهد دیوار سانسور آن قدر بلند شده که می تواند نه تنها نویسندگان سرشناس که حتی فرزند سرداران شهید را نیز شامل شود.بر این فهرست می توان ده ها نویسنده و صدها کتاب دیگر را نیز افزود.کتاب هایی که از حوزه ادبیات،دین،سینما،نمایشنامه،داستان کوتاه،شعر،نقد و حتی اقتصاد و سیاست و تاریخ را در بر می گیرد. علاوه بر این ها در هفته های اخیر اخباری ازروش های تازه سانسور نیز منتشر شده است.بر اساس اعلام ناشران شرکت کننده در نمایشگاه های استانی کتاب، که نمونه های اخیرش در مشهد و تبریز برگزار شد، در این نمایشگاه ها مامورانی از طرف وزارت ارشاد به کتابفروش ها مراجعه و ضمن بازبینی کتاب ها از عرضه کتاب های منتشر شده برخی شاعران نویسندگان و از جمله فروغ فرخ زاد،صادق هدایت،غلامحسین ساعدی و برخی از شاعران و نویسندگان مشهور ایرانی ممانعت می کردند. برخی می گویند اگر روزگاری محققانی بخواهند درباره حجم سانسور در دوره اخیر کتابی بنویسند،بی گمان فهرستی چند جلدی از کتاب های ممنوع و غیر قابل چاپ از نظر وزارت ارشاد را تدارک ببیند. اما محمد نوری زاد،یکی از دوستان و همفکران صفار هرندی چندی پیش در توصیف کارنامه یک ساله وزیر ارشاد گفت:" آقای صفار از ضعیف هم ضعیف‌تر بوده‌اند".اگر چه به طور دقیق مشخص نیست که نوری زاد از چه منظری چنین انتقادی را مطرح کرده،اما این را هم گفته که:"ایشان در کیهان نیز نشان دادند که فرد ناموفقی هستند؛به نحوی که تیراژ روزنامه‌ کیهان از 250 هزار به 30 هزار تنزل پیدا کرد".اگر صفار هرندی بخواهد همان کار را با شمارگان دو سه هزار نسخه ای کتاب تکرار کند، از هم اکنون می شود مرگ کتاب در ایران را اعلام کرد.

سعید واشقانی فراهانی ; ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥

تقويم رسمي كشور براي سال 1386 هجري شمسي

استخراج و تنظيم شوراي مركز تقويم مؤسسة ژئوفيزيك دانشگاه تهران (مناسبت‌ها از شوراي فرهنگ عمومي) لحظة تحويل سال 1386 هجري شمسي به ساعت رسمي جمهوري اسلامي ايران ساعت 3 و 37 دقيقه و 26 ثانيه روز چهار‌‌شنبه 1 فروردين 1386 هجري شمسي مطابق 1 ربيع‌الاول 1428 هجري قمري و 21 مارس2007 ميلادي

روزهاي ‌هفته هجري شمسي

هجري قمري

ميلادي

مناسبت‌ها

چهار‌شنبه 1 فروردين

1 ربيع‌الاول 1428

21 مارس 2007

آغاز نوروز)تعطيل) هجرت حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله از مكه به مدينه (اول محرم سال هجرت، مبدأ گاه شماري هجري قمري)

پنج‌شنبه 2 '

2 ' '

22 ' '

عيد نوروز (تعطيل) هجوم مأموران ستم شاهي پهلوي به مدرسة فيضية قم

(1342هـ ‌‌ش)  آغاز عمليات فتح المبين (1361 هـ ش)

جمعه 3 '

3 ' '

23 ' '

عيد نوروز (تعطيل)

شنبه 4 '

4 ' '

24 ' '

عيد نوروز (تعطيل)

يک‌شنبه 5 '

5 ' '

25 ' '

دو‌شنبه 6 '

6 ' '

26 ' '

سه‌شنبه 7 '

7 ' '

27 ' '

چهار‌شنبه 8 '

8 ' '

28 ' '

شهادت حضرت امام حسن عسكري عليه‌السلام (260 هـ ق)

پنج‌شنبه 9 '

9 ' '

29 ' '

جمعه 10 '

10 ' '

30 ' '

شنبه 11 '

11 ' '

31 ' '

يک‌شنبه 12 '

12 ' '

1 آوريل '

ميلاد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله به روايت اهل سنت آغاز هفتة وحدت روز جمهوري اسلامي ايران (تعطيل)

دو‌شنبه 13 '

13 ' '

2 ' '

روز طبيعت (تعطيل)

سه‌شنبه 14 '

14 ' '

3 ' '

چهار‌شنبه 15 '

15 ' '

4 ' '

پنج‌شنبه 16 '

16 ' '

5 ' '

جمعه 17 '

17 ' '

6 ' '

ميلاد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله (53 سال قبل از هجرت ) ميلاد حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام مؤسس مذهب جعفري (83 هـ ق) (تعطيل)

شنبه 18 '

18 ' '

7 ' '

روز سلامتي (روز جهاني بهداشت)

يک‌شنبه 19 '

19 ' '

8 ' '

شهادت آيت‌الله سيد محمدباقر صدر و خواهر ايشان بنت الهدي به توسط حكومت بعث عراق (1359 هـ ش)

دو‌شنبه 20 '

20 ' '

9 ' '

روز ملي فناوري هسته‌اي

سه‌شنبه 21 '

21 ' '

10 ' '

شهادت امير سپهبد علي صياد شيرازي (1378 هـ ش)

چهار‌شنبه 22 '

22 ' '

11 ' '

پنج‌شنبه 23 '

23 ' '

12 ' '

جمعه 24 '

24 ' '

13 ' '

شنبه 25 '

25 ' '

14 ' '

روز بزرگداشت عطار نيشابوري

يک‌شنبه 26 '

26 ' '

15 ' '

دو‌شنبه 27 '

27 ' '

16 ' '

سه‌شنبه 28 '

28 ' '

17 ' '

چهار‌شنبه 29 '

29 ' '

18 ' '

روز ارتش جمهوري اسلامي و نيروي زميني

پنج‌شنبه 30 '

1 ربيع‌الثاني '

19 ' '

جمعه 31 ' 

2 ' '

20 ' '




روزهاي ‌هفته هجري شمسي

هجري قمري

ميلادي

مناسبت‌ها

شنبه 1 ارديبهشت

3 ربيع‌الثاني 1428

21 آوريل 2007

روز بزرگداشت سعدي

يک‌شنبه 2 '

4 ' '

22 ' '

تأسيس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي (1358 هـ ش) سالروز اعلام انقلاب فرهنگي (1359 هـ ش) روز زمين پاك

دو‌شنبه 3 '

5 ' '

23 ' '

روز بزرگداشت شيخ بهايي

سه‌شنبه 4 '

6 ' '

24 ' '

چهار‌شنبه 5 '

7 ' '

25 ' '

شكست حملة نظامي آمريكا به ايران در طبس (1359 هـ ش)

پنج‌شنبه 6 '

8 ' '

26 ' '

ولادت حضرت امام حسن عسكري عليه السلام (232 هـ ق)

جمعه 7 '

9 ' '

27 ' '

شنبه 8 '

10 ' '

28 ' '

وفات حضرت معصومه سلام الله عليها (201 هـ ق)

يک‌شنبه 9 '

11 ' '

29 ' '

روز شوراها

دو‌شنبه 10 '

12 ' '

30 ' '

روز ملي خليج فارس آغاز عمليات بيت المقدس (1361 هـ ش)

سه‌شنبه 11 '

13 ' '

1 مه '

روز جهاني كار و كارگر

چهار‌شنبه 12 '

14 ' '

2 ' '

شهادت استاد مرتضي مطهري (1358 هـ ش) روز معلم

پنج‌شنبه 13 '

15 ' '

3 ' '

جمعه 14 '

16 ' '

4 ' '

شنبه 15 '

17 ' '

5 ' '

روز بزرگداشت شيخ صدوق

يک‌شنبه 16 '

18 ' '

6 ' '

دو‌شنبه 17 '

19 ' '

7 ' '

روز اسناد ملي

سه‌شنبه 18 '

20 ' '

8 ' '

روز جهاني صليب سرخ و هلال احمر

چهار‌شنبه 19 '

21 ' '

9 ' '

پنج‌شنبه 20 '

22 ' '

10 ' '

جمعه 21 '

23 ' '

11 ' '

شنبه 22 '

24 ' '

12 ' '

يک‌شنبه 23 '

25 ' '

13 ' '

دو‌شنبه 24 '

26 ' '

14 ' '

لغو امتياز تنباكو به فتواي آيت‌الله ميرزا حسن شيرازي (1270 هـ ش)

سه‌شنبه 25 '

27 ' '

15 ' '

روز بزرگداشت فردوسي

چهار‌شنبه 26 '

28 ' '

16 ' '

پنج‌شنبه 27 '

29 ' '

17 ' '

روز ارتباطات و روابط عمومي

جمعه 28 '

1 جمادي‌الاولي '

18 ' '

روز بزرگداشت حكيم عمر خيام روز جهاني موزه و ميراث فرهنگي

شنبه 29 '

2 ' '

19 ' '

يک‌شنبه 30 '

3 ' '

20 ' '

دو‌شنبه 31 '

4 ' '

21 ' '




روزهاي هفته هجري شمسي

هجري قمري

ميلادي

مناسبت‌ها

سه‌شنبه 1 خرداد

5 جمادي‌الاولي 1428

22 مه 2007

ولادت حضرت زينب سلام‌الله عليها (5 هـ ق) و روز پرستار و بهورز روز بهره‌وري و بهينه سازي مصرف روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتألهين)

چهار‌شنبه 2 '

6 ' '

23 ' '

پنج‌شنبه 3 '

7 ' '

24 ' '

فتح خرمشهر در عمليات بيت المقدس (1361 هـ ش) و روز مقاومت، ايثار و پيروزي

جمعه 4 '

8 ' '

25 ' '

شنبه 5 '

9 ' '

26 ' '

يک‌شنبه 6 '

10 ' '

27 ' '

دو‌شنبه 7 '

11 ' '

28 ' '

سه‌شنبه 8 '

12 ' '

29 ' '

چهار‌شنبه 9 '

13 ' '

30 ' '

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها (11 هـ ق) به روايتي

پنج‌شنبه 10 '

14 ' '

31 ' '

جمعه 11 '

15 ' '

1 ژوئن '

شنبه 12 '

16 ' '

2 ' '

يک‌شنبه 13 '

17 ' '

3 ' '

دو‌شنبه 14 '

18 ' '

4 ' '

رحلت حضرت امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران (1368هـ ش) (تعطيل) انتخاب حضرت آيت الله خامنه‌اي به رهبري(1368 هـ ش)

سه‌شنبه 15 '

19 ' '

5 ' '

قيام خونين 15 خرداد (1342 هـ ش) (تعطيل) روز جهاني محيط زيست

چهار‌شنبه 16 '

20 ' '

6 ' '

پنج‌شنبه 17 '

21 ' '

7 ' '

جمعه 18 '

22 ' '

8 ' '

شنبه 19 '

23 ' '

9 ' '

يک‌شنبه 20 '

24 ' '

10 ' '

شهادت آيت‌الله سعيدي به دست مأموران ستم شاهي پهلوي (1349 هـ ش) روز جهاني صنايع دستي

دو‌شنبه 21 '

25 ' '

11 ' '

سه‌شنبه 22 '

26 ' '

12 ' '

چهار‌شنبه 23 '

27 ' '

13 ' '

پنج‌شنبه 24 '

28 ' '

14 ' '

جمعه 25 '

29 ' '

15 ' '

روز گل و گياه

شنبه 26 '

1 جمادي‌الثانية '

16 ' '

شهادت سربازان دلير اسلام: بخارايي، اماني، صفار هرندي و نيك نژاد (1344 هـ ش)

يک‌شنبه 27 '

2 ' '

17 ' '

روز جهاني بيابان زدايي

دو‌شنبه 28 '

3 ' '

18 ' '

شهادت حضرت فاطمة زهرا سلام الله عليها (11 هـ ق) ( تعطيل)

سه‌شنبه 29 '

4 ' '

19 ' '

درگذشت دكتر علي شريعتي (1356 هـ ش)

چهار‌شنبه 30 '

5 ' '

20 ' '

انفجار در حرم حضرت امام رضا عليه السلام به دست ايادي آمريكا (1373 هـ ش)

پنج‌شنبه 31 '

6 ' '

21 ' '

شهادت دكتر مصطفي چمران (1360 هـ ش)




روزهاي هفته هجري شمسي

هجري قمري

ميلادي

مناسبت‌ها

جمعه 1 تير

7 جمادي‌الثانية 1428

22 ژوئن 7 200

روز تبليغ و اطلاع رساني ديني (سالروز صدور فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر تأسيس سازمان تبليغات اسلامي 1360 هـ ش) روز اصناف

شنبه 2 '

8 ' '

23 ' '

يک‌شنبه 3 '

9 ' '

24 ' '

دو‌شنبه 4 '

10 ' '

25 ' '

سه‌شنبه 5 '

11 ' '

26 ' '

روز جهاني مبارزه با مواد مخدر

چهار‌شنبه 6 '

12 ' '

27 ' '

پنج‌شنبه 7 '

13 ' '

28 ' '

شهادت مظلومانة آيت‌الله دكتر بهشتي و 72 تن از ياران امام خميني (ره) با انفجار بمب به دست منافقان در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي (1360 هـ ش) روز قوة قضاييه

جمعه 8 '

14 ' '

29 ' '

روز مبارزه با سلاح‌هاي شيميايي و ميكروبي

شنبه 9 '

15 ' '

30 ' '

يک‌شنبه 10 '

16 ' '

1 ژوئيه '

روز صنعت و معدن

دو‌شنبه 11 '

17 ' '

2 ' '

شهادت آيت الله صدوقي چهارمين شهيد محراب به دست منافقين (1361 هـ ش)

سه‌شنبه 12 '

18 ' '

3 ' '

سقوط هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران به توسط ناوگان آمريكاي جنايتكار (1367 هـ ش)

چهار‌شنبه 13 '

19 ' '

4 ' '

پنج‌شنبه 14 '

20 ' '

5 ' '

ولادت حضرت فاطمة‌زهرا سلام الله عليها (هشتم قبل از هجرت) و روز زن تولد حضرت امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي (1320 هـ ق) روز قلم

جمعه 15 '

21 ' '

6 ' '

شنبه 16 '

22 ' '

7 ' '

روز ماليات

يک‌شنبه 17 '

23 ' '

8 ' '

دو‌شنبه 18 '

24 ' '

9 ' '

سه‌شنبه 19 '

25 ' '

10 ' '

چهار‌شنبه 20 '

26 ' '

11 ' '

پنج‌شنبه 21 '

27 ' '

12 ' '

جمعه 22 '

28 ' '

13 ' '

شنبه 23 '

29 ' '

14 ' '

يک‌شنبه 24 '

30 ' '

15 ' '

دو‌شنبه 25 '

1 رجب '

16 ' '

ولادت حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام (57 هـ ق) - روز بهزيستي و تأمين اجتماعي

سه‌شنبه 26 '

2 ' '

17 ' '

چهار‌شنبه 27 '

3 ' '

18 ' '

شهادت حضرت امام علي النقي الهادي عليه السلام (254 هـ ق) اعلام پذيرش قطعنامة 598 شوراي امنيت از سوي ايران (1367 هـ ش)

پنج‌شنبه 28 '

4 ' '

19 ' '

جمعه 29 '

5 ' '

20 ' '

شنبه 30 '

6 ' '

21 ' '

يك‌شنبه 31 '

7 ' '

22 ' '




روزهاي هفته هجري شمسي

هجري قمري

ميلادي

مناسبت‌ها

دو‌شنبه 1 مرداد

8 رجب 1428

23 ژوئيه 2007

سه‌شنبه 2 '

9 ' '

24 ' '

چهار‌شنبه 3 '

10 ' '

25 ' '

ولادت حضرت امام محمد تقي عليه السلام «جواد الائمه» (195 هـ ق)

پنج‌شنبه 4 '

11 ' '

26 ' '

جمعه 5 '

12 ' '

27 ' '

سالروز عمليات افتخارآفرين مرصاد (1367 هـ ش)

شنبه 6 '

13 ' '

28 ' '

ولادت حضرت امام علي عليه السلام (23 سال قبل از هجرت ) (تعطيل) آغاز ايام‌البيض (اعتكاف)

يک‌شنبه 7 '

14 ' '

29 ' '

دو‌شنبه 8 '

15 ' '

30 ' '

وفات حضرت زينب سلام الله عليها (62 هـ ق) روز بزرگداشت شيخ شهاب الدين سهروردي ( شيخ اشراق)

سه‌شنبه 9 '

16 ' '

31 ' '

روز اهداي خون

چهار‌شنبه 10 '

17 ' '

1 اوت '

پنج‌شنبه 11 '

18 ' '

2 ' '

جمعه 12 '

19 ' '

3 ' '

شنبه 13 '

20 ' '

4 ' '

يک‌شنبه 14 '

21 ' '

5 ' '

صدور فرمان مشروطيت (1285 هـ ش)

دو‌شنبه 15 '

22 ' '

6 ' '

سه‌شنبه 16 '

23 ' '

7 ' '

تشكيل جهاد دانشگاهي (1359 هـ ش)

چهار‌شنبه 17 '

24 ' '

8 ' '

روز خبرنگار

پنج‌شنبه 18 '

25 ' '

9 ' '

شهادت حضرت امام موسي كاظم عليه السلام (183 هـ ق)

جمعه 19 '

26 ' '

10 ' '

شنبه 20 '

27 ' '

11 ' '

مبعث حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله (13 سال قبل از هجرت) (تعطيل)

يک‌شنبه 21 '

28 ' '

12 ' '

دو‌شنبه 22 '

29 ' '

13 ' '

سه‌شنبه 23 '

30 ' '

14 ' '

چهار‌شنبه 24 '

1 شعبان '

15 ' '

پنج‌شنبه 25 '

2 ' '

16 ' '

جمعه 26 '

3 ' '

17 ' '

ولادت حضرت امام حسين عليه السلام (4 هـ ق) و روز پاسدار آغاز بازگشت آزادگان به ميهن اسلامي (1369 هـ ش)

شنبه 27 '

4 ' '

18 ' '

ولادت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام (26 هـ ق) و روز جانباز

يک‌شنبه 28 '

5 ' '

19 ' '

ولادت حضرت امام زين العابدين عليه السلام (38 هـ ق) كودتاي آمريكا براي بازگرداندن شاه (1332 هـ ش)

دو‌شنبه 29 '

6 ' '

20 ' '

سه‌شنبه 30 '

7 ' '

21 ' '

روز بزرگداشت علامه مجلسي روز جهاني مسجد

چهار‌شنبه 31 '

8 ' '

22 ' '




روزهاي هفته هجري شمسي

هجري قمري

ميلادي

مناسبت‌ها

پنج‌شنبه 1 شهريور

9 شعبان 1428

23 اوت 2007 

روز پزشك روز بزرگداشت ابوعلي سينا

جمعه 2 '

10 ' '

24 ' '

آغاز هفته دولت

شنبه 3 '

11 ' '

25 ' '

ولادت حضرت علي اكبر عليه السلام (33 هـ ق) و روز جوان

يک‌شنبه 4 '

12 ' '

26 ' '

روز كارمند

دو‌شنبه 5 '

13 ' '

27 ' '

روز داروسازي روز بزرگداشت محمدبن زكرياي رازي

سه‌شنبه 6 '

14 ' '

28 ' '

چهار‌شنبه 7 '

15 ' '

29 ' '

ولادت حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه (255 هـ ق) (تعطيل) و روز جهاني مستضعفان

پنج‌شنبه 8 '

16 ' '

30 ' '

روز مبارزه با تروريسم (انفجار دفتر نخست وزيري به دست منافقان و شهادت مظلومانة شهيدان رجايي و باهنر 1360 هـ ش)

جمعه 9 '

17 ' '

31 ' '

شنبه 10 '

18 ' '

1 سپتامبر '

روز بانكداري اسلامي ( سالروز تصويب قانون عمليات بانكي بدون ربا 1362 هـ ش)

يک‌شنبه 11 '

19 ' '

2 ' '

روز صنعت چاپ

دو‌شنبه 12 '

20 ' '

3 ' '

سه‌شنبه 13 '

21 ' '

4 ' '

روز تعاون روز بزرگداشت ابوريحان بيروني

چهار‌شنبه 14 '

22 ' '

5 ' '

شهادت آيت الله قدوسي و سرتيپ وحيد دستجردي (1360 هـ ش)

پنج‌شنبه 15 '

23 ' '

6 ' '

جمعه 16 '

24 ' '

7 ' '

شنبه 17 '

25 ' '

8 ' '

قيام 17 شهريور و كشتار جمعي از مردم به دست مأموران ستم شاهي پهلوي (1357 هـ ش)

يک‌شنبه 18 '

26 ' '

9 ' '

دو‌شنبه 19 '

27 ' '

10 ' '

وفات آيت الله سيد محمود طالقاني اولين امام جمعة تهران (1358 هـ ش)

سه‌شنبه 20 '

28 ' '

11 ' '

شهادت دومين شهيد محراب آيت الله مدني به دست منافقين (1360 هـ ش)

چهار‌شنبه 21 '

29 ' '

12 ' '

روز سينما

پنج‌شنبه 22 '

1 رمضان '

13 ' '

جمعه 23 '

2 ' '

14 ' '

شنبه 24 '

3 ' '

15 ' '

يک‌شنبه 25 '

4 ' '

16 ' '

دو‌شنبه 26 '

5 ' '

17 ' '

سه‌شنبه 27 '

6 ' '

18 ' '

روز شعر و ادب فارسي روز بزرگداشت استاد سيد محمدحسين شهريار

چهار‌شنبه 28 '

7 ' '

19 ' '

پنج‌شنبه 29 '

8 ' '

20 ' '

جمعه 30 '

9 ' '

21 ' '

روز گفت و گوي تمدن‌ها

شنبه 31 '

10 ' '

22 ' '

وفات حضرت خديجه سلام الله عليها (3 سال قبل از هجرت) آغاز جنگ تحميلي (1359 هـ ش) آغاز هفتة دفاع مقدس




روزهاي هفته هجري شمسي

هجري قمري

ميلادي

مناسبت‌ها

يک‌شنبه 1 مهر

11 رمضان 1428

23 سپتامبر 2007

دو‌شنبه 2 '

12 ' '

24 ' '

سه‌شنبه 3 '

13 ' '

25 ' '

چهار‌شنبه 4 '

14 ' '

26 ' '

پنج‌شنبه 5 '

15 ' '

27 ' '

ولادت حضرت امام حسن مجتبي عليه‌السلام (3 هـ ق) و روز اكرام شكست حصر آبادان در عمليات ثامن الائمه عليه السلام (1360 هـ ش) روز جهاني جهانگردي

جمعه 6 '

16 ' '

28 ' '

شنبه 7 '

17 ' '

29 ' '

روز آتش نشاني و ايمني شهادت سرداران اسلام: فلاحي، فكوري، نامجو، كلاهدوز و جهان‌آرا (1360 هـ ش)

يک‌شنبه 8 '

18 ' '

30 ' '

شب قدر روز بزرگداشت مولوي روز جهاني ناشنوايان

دو‌شنبه 9 '

19 ' '

1 اكتبر '

ضربت خوردن حضرت علي عليه السلام (40 هـ ق) - روز جهاني سالمندان روز همبستگي و همدردي با كودكان و نوجوانان فلسطيني

سه‌شنبه 10 '

20 ' '

2 ' '

شب قدر

چهار‌شنبه 11 '

21 ' '

3 ' '

شهادت حضرت علي عليه السلام (40 هـ ق) (تعطيل)

پنج‌شنبه 12 '

22 ' '

4 ' '

شب قدر

جمعه 13 '

23 ' '

5 ' '

هجرت حضرت امام خميني (ره) از عراق به پاريس (1357 هـ ش) روز نيروي انتظامي

شنبه 14 '

24 ' '

6 ' '

روز دامپزشكي

يک‌شنبه 15 '

25 ' '

7 ' '

دو‌شنبه 16 '

26 ' '

8 ' '

روز جهاني كودك

سه‌شنبه 17 '

27 ' '

9 ' '

چهار‌شنبه 18 '

28 ' '

10 ' '

پنج‌شنبه 19 '

29 ' '

11 ' '

جمعه 20 '

30 ' '

12 ' '

روز جهاني قدس (آخرين جمعه ماه رمضان) روز بزرگداشت حافظ روز اسكان معلولان و سالمندان روز ملي كاهش اثرات بلاياي طبيعي

شنبه 21 '

1 شوال '

13 ' '

عيد سعيد فطر (تعطيل)

يک‌شنبه 22 '

2 ' '

14 ' '

روز جهاني استاندارد

دو‌شنبه 23 '

3 ' '

15 ' '

شهادت پنجمين شهيد محراب آيت الله اشرفي اصفهاني به دست منافقان (1361 هـ ‌ش) روز جهاني نابينايان (عصاي سفيد)

سه‌شنبه 24 '

4 ' '

16 ' '

روز پيوند اوليا و مربيان

چهار‌شنبه 25 '

5 ' '

17 ' '

پنج‌شنبه 26 '

6 ' '

18 ' '

روز تربيت بدني و ورزش

جمعه 27 '

7 ' '

19 ' '

شنبه 28 '

8 ' '

20 ' '

يک‌شنبه 29 '

9 ' '

21 ' '

روز صادرات

دو‌شنبه 30 '

10 ' '

22 ' '




روزهاي هفته هجري شمسي

هجري قمري

ميلادي

مناسبت‌ها

سه‌شنبه 1 آبان

11 شوال 1428

23 اکتبر 2007

روز آمار و برنامه ريزي

چهار‌شنبه 2 '

12 ' '

24 ' '

پنج‌شنبه 3 '

13 ' '

25 ' '

جمعه 4 '

14 ' '

26 ' '

اعتراض و افشاگري حضرت امام خميني (ره) عليه پذيرش كاپيتولاسيون (1343 هـ ش)

شنبه 5 '

15 ' '

27 ' '

يک‌شنبه 6 '

16 ' '

28 ' '

دو‌شنبه 7 '

17 ' '

29 ' '

سه‌شنبه 8 '

18 ' '

30 ' '

شهادت محمدحسين فهميده (بسيجي 13 ساله) روز نوجوان روز بسيج دانش‌آموزي

چهار‌شنبه 9 '

19 ' '

31 ' '

پنج‌شنبه 10 '

20 ' '

سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥

جوک

تو جزيره آدم‌خوارا، يه بابايي مي ره ساندويچ فروشي، يه ساندويچ مغز سفارش مي ده. ساندويچيه مي گه: مي شه ۲ تومن. مرده عصباني مي شه و مي گه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه مي گه: آخه اين مغز تهرونيه، مرده هم ساندويچشو مي خوره و چيزي نمي‌گه. هفته بعد مي آد و دوباره ساندويچ مغز سفارش مي ده، اين دفعه ساندويچيه مي گه: شد ۱۰ تومن! يارو خيلي شاكي مي شه، مي گه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه مي گه: آخه ‌اين مغز هم ولايت هاي حسن آقاست، كلي فسفر داره، باز طرف چيزي نمي‌گه و پولو مي ده و ساندويچشو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مي آد و يه ساندويچ مغز سفارش مي ده، اين دفعه ساندويچيه مي گه:
مي شه ۱۰۰ تومن! يارو ديگه پاك کپ مي کنه و
ساندويچو مي‌كوبه رو ميز و داد ميزنه: اين چه مسخره بازي يه درآوردي؟! ساندوچيه مي گه: ‌آخه ‌اين يكي مغز هم ولايتي هاي غضنفره، بايد ۱۰۰ تا كله بشكونيم تا يه ساندويچ ازش درآد!!!
يه راننده کاميون به سر پيچ مي رسه، دلا مي شه و برش مي داره.
روزگار غريبي بود، جنگلي بود که درخت نداشت،
شکارچي بود که تفنگ نداشت، تفنگش فشنگ نداشت، با تفنگي که فشنگ نداشت، مي زنه به آهويي که سرنداشت و ميندازدش تو کيسه اي که ته نداشت. اگر چه اين شعر سر و ته نداشت ولي ارزش سر کار گذاشتنو داشت.
 
وقتي گردنت رو ليس مي زنم، وقتي سينه ات رو چنگ مي زنم و وقتي رونت رو گاز مي زنم، اوه
مرغ کنتاکي، فراموشت نمي کنم.
پسته و کشمش با هم کل کل مي کنن، کشمش به پسته مي گه: چرا خشتکت پاره ست؟ پسته:
همين حرف هاي بد رو گفتي که چوب تو ما تحتت
کردن.

کيوان اشرف گنجوئي
اولي : مي دوني يه فيل خاکستري رو چه جوري مي کشن؟
دومي: نه.
اولي: با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش. حالا مي دوني يه فيل قرمز رو چه جوري مي کشن؟
دومي: نه.
اولي: روش خاکستر مي ريزن بعد با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش مي کشنش.حالا مي دوني يه فيل سبز رو چه جوري مي کشن؟
دومي: نه
اولي: يه حرف زشت بهش مي زنن، قرمز مي شه، بعد خاکستر مي ريزن روش، خاکستري مي شه،
بعد با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش،
مي کشنش. حالا مي دوني يه فيل زرد رو چه جوري مي کشن؟
دومي: نه
اولي: يه پارچ آب مي ريزن زير پاش، سبز مي شه،
بعد يه حرف زشت مي زنن قرمز مي شه، بعد خاکستر مي ريزن روش، خاکستري مي شه، بعد با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش مي کشنش.
حالا مي دوني يه فيل آبي رو چه جوري مي کشن؟
دومي: نه. اولي: مي زارنش جلوي آفتاب زرد
مي شه، بعد يه پارچ آب مي ريزن زير پاش، سبز مي شه، بعد يه حرف زشت بهش مي زنن، قرمز مي شه، بعد خاکستر مي ريزن روش، خاکستري
مي شه، بعد با تفنگ مخصوص فيل خاکستري کش مي کشنش.حالا ميدوني يه ...

سينا رضايي
يه جوجه مي ره پارتي، وقتي برمي گرده، مي گه: جيکس، جيکس!!!
دو تا دوست با هم مي رن ماشين سواري، تصادف مي کنن. اولي به دومي: ديوونه! ديوونه! اين چه طرز رانندگي يه؟ مامور راهنمايي و رانندگي
مي آد و مي گه : شما که شهر رو به هم ريختين،
ديگه چي ميخواين؟ بعد، راننده مصدوم رو
مي برنش بيمارستان، مادرش در بيمارستان
مي آد و مي گه : تو عزيز دلمي! تو عزيز دلمي!!!
يه ايروني، يه آلماني، يه اسپانيايي و يه ترکيه اي
سوار هواپيما بودن که زير هواپيما درمي ره، همه، حتي خلبان، از ميله بالاي هواپيما آويزون مي شن، خلبان مي گه: يکي از شماها بايد از هواپيما بپره بيرون، ايروني يه مي گه: من مي پرم به يه
شرط: همه تون برام کف بزنين، همه براش کف مي زنن و سقوط مي کنن!!!

آرين خشه چي
 
فارسه مي خواست گردو بشکنه، گردو رو ميذاره زير پاش، بعد با چکش مي زنه تو سر خودش!!!
يه روز به خره مي گن: گوش هات چه قدر درازه،
خره مي گه: آخه هر خوشگلي يک عيبي داره!
يه مارمولک ميره مشهدوميشه مشمولک
بزرگ ميشه ميشه مشمول ميبرندش سربازي:)
تركه مي ميره جوكها تموم ميشن!!!
يه خرگوشه مي ره داروخونه مي گه: آقا هزار تا ميخ دارين؟ داروخونه چي مي گه: نه. خرگوشه هي هر روز مي آد و همون سوال را تکرار مي کنه.
داروخونه چي فکر مي کنه، هزار تا ميخ مي خرم و به هش ميدم، هم راحت مي شم و هم درآمدي داره، مي ره و اين کار را مي کنه. خرگوشه دوباره مي اد مي گه: آقا هزار تا ميخ دارين؟ داروخونه چي مي گه: بله. خرگوشه مي گه: اوه چه قدر ميخ !!!
 
يارو ميره زن بگيره بهش ميگن بالاي مجلس بسين و حرفاي گنده بزن
اونم ميره روي طاقچه ميشينه ميگه: فيل دايناسور آسمانخراش کاميون.....
از طرف حميد آقا
www.hamidagha۱۲۶.persianblog.ir
يارو سرش ميخوره به ميله... ... ميله هه باد ميکنه
به غضنفر مي گن: چرا ترک شدي؟ مي گه از دزدي که بهتره.

غضنفر مي ره استاديوم، جو مي‌گيردش با همه دست ميده.
يه روز يه مار با يک زرافه اذدواج ميکنند بچشون غوربآغه مىِشه چرآ؟
چون بچه دآر نمىِشدن از پرورشگاه بچه آوردند .

گلبادى
يک روز يک آفتاب پرست ميره روي يک جعبه مدادرنگي هنگ مي کنه
يه روز تو چين، دو تا چيني مي خورن به هم و
مي شکنن.
بهنام
يک روز بامشاد ميره جلوي مدرسه دخترانه،
مي گه: واييييييييييي چقدر عيال؟
يه روز يه مَرده مي ره ساندويچ فروشي، مي گه: آقا يه ساندويچ همبرگر بدين ولي گوجه نذارين.
ساندويج فروشي يه مي گه: ببخشيد آقا ما که گوجه نداريم، مي خواين خيارشور نذارم!!!
---------------------------------------------
سيد مهدي واثق- تهران
يه روز، يه مگسه با بچش مي ره مي شينه روي سر يه آدم کچل. بچه مگسه به مامانش مي گه: مامان من تشنمه آب مي خوام . مادرش مي گه: آخه بچه جون من توي اين بيابون بي آب و علف، آب از کجا بيارم؟!!!
عروسه مي ره گل بچينه، شهرداري مي گيرتش.

فائزه.ص از اهواز
يه بار يه سوسکه مي خواسته خودکشي کنه مره مي خوابه بغل دمپايي
شقايق از اهواز
به فارسه ميگن ترکي بلدي؟ ميگه بيل ميرينم
قنبر محمود خاني
يه روز يه فارسه به يه تركه مي گه شنيدم تركا به خر مي گن داداش . تركه مي گه آره داداش .
يه روز يه هزار پا از يه مورچه تقاضاي ازدواج مي كنه مورچه جواب منفي بهش مي ده هزارپا مي گه آخه چرا مگه من چه عيبي دارم مورچه نگاهي به پاهاي هزارپا مي اندازه و با فيس و افاده مي گه والله من حوصله اينهمه جوراب شستن رو ندارم.(كامي)
سوسكه با دوستش توى بيمارستان ملاقات كرد ، دوستش كفت خدا بد نده اينجا جه كار ميكنيد ، كفت نه جيزى مهمى نيست مادرمو با لنكه كفش زدنند .

سلامى :-
دو تا دوست باهم رفته بودن شكار برنده ، هرتيري كه بسوى برنده شليك مكرد ، به آن نميخورد اما بر و بالش مى ريخت ، دوستش كفت توى اين تفنكت تيره يا واجى .

سلامى .
دو مرد سياه در موقع دعوا كردن دست به كمر وهمديكر را زمين زدن يكدفه بوى سوختن تاير ماشين بلند شد .
اصفهونيه پيتزا مي خوره، معده ش تعجب مي کنه.
برا مرغه چندتا مهمون مي اد. مي بينن يه عکس تخم مرغ رو ديواره. مي گن: اين عکس چيه؟
مرغه مي گه: عکس بچگيامه.
فيله سقط مي كنه، گوسفند مي ندازه.
يه روز، مامان و باباي يه جوجه کاکلي زرد توپلي از هم طلاق مي گيرند. جوجه كاكلي زرد توپلي
مي ره وسط حياط مي شينه، مي زنه تو سرش و مي گه: پيشي پيشي بيا منو بخور.
يه مار و يه جوجه تيغي با هم ازدواج مي کنن، بچه شون سيم خاردار مي شه.
يه قورباغه قرص انرژي زا مي خوره، کرال پشت مي ره!!!
راننده مي رسه به پليس راه، سروانه مي گه: کارت ماشين، گواهينامه. راننده مي پرسه؟ چي كار
كنم؟ باهاشون جمله بسازم.

ياور جعفري پور ( پارس آباد مغان)
يه فارس مي ره مرغ داري، جو مي گيرتش، تخم ميذاره.

ياور جعفر ي پور ( پارس آباد مغان )
يه مرده مياد از جوب بپره ... فيلم حركت آهسته مي شه ... مي افته تو جوب ....
يه روز چراغ علي مي ره کربلا، بعد که برمي گرده، بهش مي گن: کله چراغ ( لوستر ).
روزي يه غول بي کار مي ره مشهد. مشغول مي شه.
يه فارس، شلوار لي مي پوشه، مي ره توالت،
نمي تونه شلوارشو پايين بکشه، سکته مي کنه.
يه گوسفند با علف ها يه فنر مي خوره،
بعد مي گه : بع بع بَووووووووووووووو
يه بار يه دزد فرار مي کنه، مي ره تو جوب
مي خوابه. پليسا پيداش مي کنن؛ بهشون ميگه: شما حق ندارين منو دستگير کنين؛ اينجا مربوط به نيروي درياييه
يه بار يکي مي ره تو جوب مي خوابه،ازش
مي پرسن؟ چرا تو جوب خوابيدي؟ مي گه:
مي خوام در جريان باشم.
يه بار يه مرد از حال ميره! تو پذيرايي.
اولي:اگه يه لکه آبي رو ديوار ديدي؟ چيه؟
دومي:يه مورچه که شلوار لي پوشيده!!!
يه روز، دو تا كرم به هم مي خورن، بعد به هم ديگه مي گن: كرم داري؟
يه جوراب راه مي رفته، مي گه: عمرن اگه لنگه مو
پيدا کنين!!!
يه روز، يه دختره با يه پسره آشنا ميشه، مي گه: اسمم شكوفه ست. تو خونه بهم ميگن: شكو،
اسم تو چيه؟ پسره مي گه: اسمم كامبيزه ، تو خونه بهم ميگن: كامي، بر و بچه هاي محل هم،
به هم مي گن: چس فيل.
 
يه روز، يکي مي ره عروسي، جو ميگيرتش،
به عروس شماره تلفن مي ده.
يه روز، ۲ تا مگس با هم ازدواج مي کنن. ماه عسل، مي رن گه خوري.
اگر اديسون برق را اختراع نمي کرد، چي مي شد؟
خوب يکي ديگه اختراع مي کرد.
- نمي دونم چطور از شما تشكر كنم كه تلافي محبت شما باشه؟
- اين موضوع رو فنيقي ها بااختراعي كه كردند, حل كرده اند.
- مگه فنيقي ها چي اختراع كردند؟
- پول!!!!
- تو كه تاجر معتبري هستي اگه روزي بيفتي و بميري ثروتت به كي ميرسه؟
- خب معلومه به زنم.
- اگه زن نداشتي چي؟
- اگه زن نداشتم كه به اين زوديها نميمردم!!!
اصغرآقا دكمه اي پيدا كرد و برد پيش خياط.
- آقا ميخوام براي اين دكمه يك كت بدوزيد!!!
كچلي پيش آرايشگري رفت و گفت:
- موهاي من رو فر بزنيد.
آرايشگر: سر شما كچله و نميشه فر كرد.
كچل: اشكالي نداره پس فرقم رو از وسط باز كنيد....
آقا يعقوب خرش رو كول كرده بود و از كوه بالا ميرفت, پرسيدند:
چرا خرت را كول كرده اي؟
- گهي زين به پشت و گهي پشت به زين!!!!
بيوك آقا پدرش دچار سوختگي شد و مجبور شد مغازه رو تعطيل كنه و از پدرش پرستاري كنه.
پشت در مغازه نوشت:
- به علت پدرسوختگي, مغازه يك هفته تعطيل است!!!!!
بيوك آقا كنار ساحل بطري در بسته اي پيدا كرد و باكنجكاوي خواست ببيند كه داخل آن چيه.
به محض بازكردن در بطري ديوي از آن خارج شد و به بيوك آقا گفت به پاس اينكه من رو آزاد كردي دو تا آرزويت را برآورده ميكنم حالا آرزوي اولت را بگو.
- به من يك كوكا بده كه هيچوقت تموم نشه.
ديو بلافاصله بهش يك كوكا داد و آرزوي دومش را پرسيد.
بيوك آقا كمي از كوكا رو خورد و گفت:
- به به چه خوشمزه ست يكي ديگه هم بده!!!
بيوك آقا از روي جوي آب پريد, دوتوماني اش درون آب افتاد.
خم شد و دست توي آب كرد و يك پنج توماني پيدا كرد.
سه تومان انداخت توي آب و پنج توماني رو گذاشت توي جيبش!!!
زلفعلي خان دچار ريزش موي سر شده بود, هربار كه به سلماني مي رفت دستور ميداد گاهي فرق سرش را به طرف راست باز كنند گاهي به سمت چپ.
كم كم موهايش ريخت و فقط يك دانه مو به سرش باقي ماند ولي مردك همچنان به سلماني مي رفت.
بار آخر سلماني از او پرسيد حالا فرقت را از كدام طرف باز كنم؟
مردك بيچاره گفت:
صاف بزن بالا, اين قرتي بازي ها به ما نيامده.
شخصي در اتوبوس بغل دست زن چاقي نشسته بود از او پرسيد:
- خانم اسم شما چيه؟
- غنچه.
شما وا بشين چي ميشين؟؟!!

سعید واشقانی فراهانی ; ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٥

جوک

سير و پياز دعوا مي کنن، سير به پياز مي گه : برو گم شو ، بوي بدي داري.
پياز و سير با هم دعوا مي کنن، سير به پياز
مي گه: حيف که سيرم و الا مي خوردمت.
مورچه هه به تنهايي ۲ تا گندم ور مي داره، ديسک کمر مي گيره.
مي خواستن کچلي را ترور کنن، تو سشوارش بمب کار مي ذارن و به شامپوش مواد شيميايي
مي ريزن.
روزي خبر نگاري از عمران صلاحي، يکي از بزرگان
طنز پرداز و طنز نويس اين مرز و بوم، پرسيد؟ شما که خودتان ترک هستيد، چرا از اين همه جوک راجع به ترک ها ناراحت نمي شويد؟ عمران صلاحي در
جواب پرسش گر گفت: در باره مليت هاي بزرگ،
جوک درست مي کنند.
سوسکه مست مي کنه و مي ره جلوي دم پايي و مي گه: بزن، ده بزن ديگه لعنتي !!!
مردي مي ره لامپ مهتابي بخره، داخل دکوني مي شه ولي چون نمي دونست چي بگه، مي گه: ببخشين حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدين !!!
اگه حيوونا قرار بود شغلي انتخاب کنن، حتما وال ملوان، گورخر زنداني، لک لک شالي کار، دارکوب نجار، زنبورعسل قناد، بلبل خواننده، کرم ابريشم بافنده، ميمون بندباز و کبوتر پستچي مي شدند.
طرف مي ره و در يخچال رو باز مي کنه و مي بينه: ژله هه داره مثل بيد مي لرزه، بهش مي گه: نترس ميخوام پنير بخورم.
شفچنكو از مسابقه شهر به شهر شبكه سه بدش ميومده، يه بار زنگ مي زنه به حسيني و مي گه : گوشي رو بدين به حسيني، حسيني گوشي رو ورميداره و مي گه: اسمتون؟ شفچنكو مي گه : ببين داداش، زود بگو هواپيماتو بيارن پايين، حسيني يه خورده ادا در مي آره و مي گه : چرا؟ شفچنكو مي گه: آخه تو هواپيماتون بمب گذاشتيم.

سعید واشقانی فراهانی ; ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٥

زهرا امير ابراهيمی

رييس پليس امنيت تهران بزرگ از دستگيري متهم پرونده فيلم منتسب به يك بازيگر مقارن ساعت 14 و 30 دقيقه روز پنج‌شنبه هفته گذشته در فرودگاه بين‌المللي امام خميني (ره) خبر داد.

به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، سردار عليپور با اعلام اين كه متهم در حالي در فرودگاه امام خميني (ره) دستگير شد كه از ارمنستان به تهران عزيمت كرده بود، افزود: اين فرد حلقه مفقوده پرونده بود كه با پيگيري‌هاي پليس امنيت، مشخص شد در شهر «ايروان» ارمنستان مشغول به كار و تحصيل است.

وي افزود: بر خلاف برخي شايعات، متهم كه دستيار يكي از كارگردانان معروف است به دوبي و سوئد فرار نكرده بود و تنها مقارن 27 مهر ماه سال جاري، چند روز پس از انتشار سي‌دي در تهران به ارمنستان متواري شده بود كه پس از دستگيري مدعي شد، در ارمنستان دانشجوست.

سردار عليپور خاطرنشان كرد: پيگيري اين پرونده با هماهنگي سه دادستان صورت گرفت و تحقيقات پليس جهت دستگيري فردي كه فيلم را از يك محفل خصوصي به جامعه كشانده، همچنان ادامه دارد.

به گزارش ايسنا وي افزود: متهم هم اكنون در بازداشت قرار دارد و مشخص نيست كه وي، خود، فيلم را در سطح جامعه منتشر كرده و يا شخص ديگري در توزيع اين سي‌دي از منزلش نقش داشته است.

رييس پليس امنيت تهران تاكيد كرد: پليس بين‌الملل در اين جريان وارد عمل نشد، چرا كه اطمينان داشتيم، پليس امنيت خود، متهم را دستگير خواهد كرد و تمامي مراحل پيگيري‌ منجر به دستگيري متهم توسط پليس امنيت تهران بزرگ انجام شد.

به گفته وي، متهم 25 ساله هم اكنون در بازداشت به سر مي‌برد و هنوز با بازيگري كه به ايفاي نقش در اين فيلم متهم بوده، مواجهه حضوري نشده است.

سردار عليپور با اشاره به اين كه اين موضوع، واكنش افكار عمومي را به دنبال داشته است، خاطرنشان كرد: به همين دليل بايد از پراكنده‌گويي و گمانه‌زني خود داري كرد.

رييس پليس امنيت تهران بزرگ تاكيد كرد: اين پرونده تا يك يا دو روز آينده با اطلاعاتي كه متهم دستگير شده در اختيار پليس قرار خواهد داد، تكميل مي‌شود.

سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥

رونوشت برابر اصل

آخرين پادشاه ايران دو بار تعبير انقلاب را به کار برد. يکي به آغاز دهه چهل که اصلاحاتي را که بعد از روي کار آمدن دموکرات ها در آمريکا [جان کندي] و به قصد جلوگيري از تکرار انقلاب چين و يا کوبا به متحدان آمريکا توصيه شد، "انقلاب سفيد" نام نهاد و ديگري در ماه هاي آخر سلطنت بود که در نطقي براي اعتذار و دلجوئي از مردم گفت "صداي انقلاب شما را شنيدم" در هر دو مورد کساني به انتقاد از وي پرداختند.

بار اول آيت الله خميني به جمعي از سياست پيشه گان که در همان زمان براي ديدار وي به قم رفته بودند گفت اين که انقلاب نيست بلکه مصادره لفظ انقلاب است. انقلاب کار ديگري است که سبز و قرمز ندارد و وقتي اتفاق افتاد عليه حاکم وقت است، نه اين که به دست حاکم رخ دهد.

بر سر بار دومي که اين تعبير بر زبان پادشاه سابق نشست هنوز پس از بيست و هشت سال دعواست. گروهي از سلطنت طلبان با هر کس اختلاف حسابي دارند مي گويند او اين لفظ [ناميمون] را در دهان پادشاه بيمار گذاشت. عده اي، کس ديگري را عامل به کار رفتن اين تعبير مي دانند. هيچ نمي گويد چه فرق مي کند که چه کس به شاه توصيه کرده پذيرش واقعيت را. ظاهرا به گمانشان اگر شاه خود اين نمي گفت تفاوتي رخ مي داد و احيانا مردم در نمي يافتند که آن کار که برايش به خيابان ها مي آيند و با ارتش درگير مي شوند، انقلاب است.

رييس دولت فعلي و هوادارانش، بعد از سوم تير سال قبل، از بخت خوش زود دريافتند کاري که کرده اند يا مي خواهند بکنند انقلاب – اول يا دوم و سوم – نيست بلکه اعمالي است که حداکثر مي توان آن را ترک بعض عادت ها نام نهاد، حتي براي دادن نام اصلاحات به اين اتفاق ها که در يک سال گذشته در ايران افتاده، احتياط لازم است. اين را دريافتند اما هنوز درنيافته اند که اين گونه اسم گذاري ها زودگذرست و دير نيست که موضوع بازي اس ام ام بچه هاي کوي شود که شده است.

يک دليل عمده که رييس دولت و هوادارانش، انتخابات رياست جمهوري پارسال را ديگر "انقلاب دوم" نمي گويند اين است که به يادشان آورده شد که بنيانگذار جمهوري اسلامي، گروگان گيري و اشغال سفارت آمريکا را انقلاب دوم خوانده بود. پس فرمان گرداندند و دست کم يک جا آقاي احمدي نژاد، تعبير "انقلاب سوم" را به کار برد که تعريضي به نظر امام هم نکرده باشد. اما انقلاب سوم هم همان قدر از آن چه رخ داده دورست که انقلاب سفيد دور بود.

اين نامگذاري ها که از سر خودستائي و تملق گفتن به خود [جوانان تهران مي گويند هر صبح پپسي باز کردن براي خود، ما مي گفتيم دسته گل فرستادن براي خود] رخ مي دهد و چون در بيان متملقان حرفه اي تکرار مي شود، به نظر مخاطبان مي آورد که جاافتاده و تاريخ هم آن را پذيرفته، معمولا وقتي اتفاق مي افتد که افراد کاري مي کنند و از پيشينه و تاريخچه آن کار با خبر نيستند. کسي در مقامي قرار مي گيرد و مامور تقسيم پول بين مردم مي شود و اين بار وقتي به زادگاه خود مي رود، که هميشه مي رفت و خبري نبود، مردم را مي بيند که صف مي کشند و هورا کنان در صدد بر مي آيند عريضه به او برسانند. و اين جاست که در نظرش مي آيد که براي اول بار در تاريخ چنين استقبالي صورت گرفته و توده مردم هرگز با هيچ صاحب مقامي اين نکرده اند.

بهترين راه درآوردن مقامات از اوهام و روياهائي از اين دست رجوع به آرشيوهاست. به ويژه براي اعمالي که تازه ربع قرني از آن گذشته است. مانند موج زدن جمعيت و فراوان بودن صاحبان تقاضا و عريضه که اين روزها هم آقاي احمدي نژاد و هم رييس دفتر و معاونانش فراوان از آن به عنوان يک استثناي منحصر به دولت فعلي ياد مي کنند و به قولي احساسات مردم را به خود آن ها گران مي فروشند. گمان مي کنند که امري بي سابقه رخ داده است. در حالي که کافي است از آرشيوها بخواهند که فيلم ها و عکس هاي ديدارهاي شاه سابق را از شهرها برايشان بياورند تا تماشا کنند. حتي زماني که از حضور دويست سيصد نفر در مالزي به وجد آمد و بچگانه ذوق زده مي شوند کافي است فيلم استقبال يک ميليون نفري از شاه سابق را در مکزيکو سيتي تماشا کنند [در پاسخ کار مشابهي که شاه براي رييس جمهور وقت آن کشور در تهران ترتيب داد]. کافي است که بخواهند اسناد و مدارک دفتر ارتباط مردمي دربار سابق و يا روابط عمومي نخست وزيري دوران گذشته را بياورند و نگاه کنند تا از گمراهي به درآيند و با واقعيت ها کمي تماس پيدا کنند و نه با گفتن اين سخنان، سخره سالخوردگان شوند و نه بعدا مردم را متهم کنند که عضو حزب بادند و به هر طرف مناسب باشند متمايل مي شوند.

يک نشاني کوچک بدهم که مربوط است به سال 57 و زماني که پيکره قدرت سلطنت شکست خورده بود، همزمان با زلزله طبس، خبرنگاران ديدند که مردم زجرديده و مصيبت کشيده روستاهاي زلزله چه کردند با شاه و ملکه .ديدند آن چند تن را که فرزند مي خواستند قرباني کنند در مقدم ملوکانه. مردم را تقصيري نيست. مي شنوند کسي مي آيد که کليد چاه هاي نفت و درآمد حاصل از آن در دست اوست، به استقبالش مي روند شايد از آن خزانه چيزي هم به آن ها برسد. چه کوتاه قامتي بايد که آدمي اين ها را به حساب محبوبيت خود بگذارد. شاه که جاي خود دارد کافي است که فيلم ديدارهاي استاني هويدا نخست وزير کم اختيار سيزده سال شکوفائي اقتصادي [سال هاي 1343 تا 1355] را نگاه کنند. مثلا فيلم ديدار وي در سال 52 از قشم. ديدار سال 53 هيات دولت وي از بندرعباس و ميناب. اصولا همه اين دهات و روستاها که آقاي احمدي نژاد گذر مي کند اگر از پيرمردها بپرسد همان جائي است که در ديدارهاي استاني هويدا بدان جا سر زده است.

ابتدا گمان مي رفت اين ادعاها و ذوق زدگي ها، از سر سادگي و شوق زدگي است، اما وقتي کار به جائي رسيد که رييس دولت به خراسان جنوبي رفت و بي توجه به اين که رييس جمهوران قبل از خودش هر دو بدان جا سفر کرده بودند، شب در مصاحبه اي که از سيما پخش شد ادعا کرد که هرگز پاي دولتمردان به اين جاها نرسيده است، کم کم نظرها ديگر شد.

اگر خواسته باشيم که سخن به انصاف بگوئيم بايد تاکيد کرد که مردم ايران به جز مقامات که در دست هاي آنان احتمال اختصاص بودجه و ساخت مدرسه و درمانگاهي ديده اند و به استقبالشان رغبت کرده اند، فقط و فقط از روحانيون بزرگ – مراجع ديني – هم استقبال کرده اند و مي کنند. عکس هائي مانده از استقبال مردم ايران در اول قرن چهارده شمسي از سه مرجعي که از عراق به ايران پناه آوردند . عکس هائي از موج جمعيت در استقبال آقاي بروجردي رهبر شيعيان و رييس حوزه علميه قم و هم در تشييع جنازه ايشان هست. در مورد آيت الله خميني هم واقعه پانزده خرداد و هم استقبال از ايشان روز دوازده بهمن سال 57 و گزارش هاي اين وقايع در خبرگزاري هاي جهان ديدني است. يادم مي آيد که خبرگزاري آسوشيتدپرس با پوشش تشييع جنازه آيت الله خميني نوشت هرگز در قرن بيستم در جائي از جهان اين همه جمعيت گرد نيامد حتي در چين پرجمعيت.

به همين نسبت مي توان به بقيه صفت هاي تفصيلي و عالي که نودولتان امروز در مورد خود به کار مي برند، به چشم روايت آن بچه خوزستاني نگاه کرد که اول بار وقتي به تهران آمد، برف را که ديد گمان برد به علت ورود اوست که چنين شکافي افتاده در لحاف فلک.

اين روايت درهم را با حکايتي ديگرمي توانم دنبال کرد تا نتيجه گيري به خواننده بماند. احساسات مذهبي مردم اين اولين بار نيست که وسيله دست سياستمردان و قدرت جويان مي شود. نه جمکران اولين جاست و نه اين مدعيان اولين ها هستند. بعد مشروطه اول بار سيد ضياالدين طباطبائي، همان زمان که عبا و عمامه برداشت و حکم دولت گرفت [سوم اسفند سال 1299] باب استفاده از امر به معروف و "تعنعنات ملي" را باب کرد و به سياست راه داد. اما سردار سپه گوي سبقت از سيد جيمبو ربود. از همه آن چه در فاصله کودتاي سوم اسفند تا برانداختن سلسله قاجار رخ داد، از عزاداري هاي و حضور پاي منبر آقايان در روضه خواني سادات اخوي و کاه به سر ريختن ها که بگذريم از جمله شيرينکاري هاي آن زمان واقعه شمشير حضرت عباس(ع) بود. مطابق برنامه اي حساب شده ناصرالتوليه و معاون التوليه به عتبات رفتند و در بازگشت ندا سر داده شد که علما شمشير حضرت عباس را با خلعتي از آن بزرگوار به نام سردار سپه آورده اند. غوغائي درافتاد تماشائي. روزها و بلکه هفته ها حکايت اين بود که از صبح دسته جات و هيات هاي سينه زني در خيابان شاپور مقابل خانه سردار سپه جمع مي شدند و سردار شمشيري را که ناصرالتوليه و معاون التوليه معلوم نبود از کدام سمساري خريده بودند به کمر مي آويخت و خلعتي بر دوش مي افکند و چون در مي گشودند مردم هجوم مي بردند از عشق ابوالفضل . در گزارش ها آمده که از روز چهارشنبه نهم ذيقعده 1340 مصادف با چهارده سرطان 1301 از بامدادان احترامات نظامي هم به اين تشريفات افزون شد. پنجشنبه و جمعه جمعي از مردم و معممين به نام و حجج اسلام و اعيان و تجار هم براي تبريک موهبت بزرگ [ به قول حسين مکي ساختگي] در منزل سردار سپه پذيرائي شدند.

اين به زمان خود مهم ترين کار در جهت بزرگ نمودن سردار سپه و انقراض قاچاريه بود. چرا که در همان زمان عکسي از احمدشاه که روزنامه اي فرانسه اي چاپ کرده بود و وي را در کت و شلوار شيک سفيد با عصائي در دست نشان مي داد در حالي که چند رهگذر و از جمله دو خانم فرانسوي آمده بودند کنارش عکس يادگاري بگيرند، از روزنامه اي در نيس بريده شد، به تهران رسيد و در روزنامه هاي دست نشانده سردار سپه چاپ شد به اين عنوان که شاه نامسلمان در ايام عزاداري [که سردار سپه لابد مشغول دعاگوئي و به جا آوردن فرائض بوده اند!] به عشرت در اروپا به سر مي برد. آن عکس نشانه نامسلماني احمدشاه شد و اين شمشير و خلعت در ذهن و تخيل عوام نشانه دين خواهي رييس دولت.

ديگر حکايت معجزه سقاخانه آشيخ هادي و شلاق زدن دو زن صاحب نام "خانه" دار، و بهره برداري هاي سياسي از آن جاي خود دارد و قصه را مطول مي کند. و همه نشانه هائي است بر استفاده از احساسات پاک مذهبي توده ها. و چون در هرکدام از اين برگ هاي تاريخ نيک بنگريم، صفحاتي از آن دارد کپي برداري چنان مي شود که رونوشت برابر اصل است. تازه رونوشتي که ادعاي اصل منحصر دارد.

و قصه شنيدني آن جاست که کساني که مانند رضا شاه با اين تمهيدات به قدرت رسيدند در پايان مجال، از اين که مردم آنان را بدرقه اي چنان نکرده اند که مي خواستند، به اين نتيجه برسند که ملت ايران قدرناشناس است و نان به نرخ روز خور. حال آن که درست اين است که بگوئيم که مردم ايران چنان ساده و دين باورست که احساسات پاکش را مي توان براي سواري گرفتن به بازي گرفت و غره شده سوار مي شوند. غافل که عمر اين فريب کوتاه است.


سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥

واکنش جهاني به نقض حقوق بشر در ايران

با صدور قعطنامه نقض حقوق بشر در ايران توسط اتحاديه اروپا درست هنگامي که همه نگاه ها متوجه بحران هسته اي است، بار ديگر نگاه ها به سوي رفتار جمهوري اسلامي با مخالفان سياسي، روزنامه نگاران واقليت ها جلب شد. ns_vakoneshjahani_b.jpg


طي دوسال گذشته اين ششمين قطعنامه اي است که توسط پارلمان اروپا وبرعليه ايران تصويب مي شود. قطعنامه اين پارلمان با اکثريت آرا 60 راي مثبت از 65 عضو اين مجلس را به خود اختصاص داده است. سه نفر نيز به اين قعطنامه راي ممتنع داده اند. اين قعطنامه تصريح مي کند که وضعيت حقوق بشر اززمان روي کار آمدن محمود احمدي نژاد به اين سو بسيار بدتر شده است. بدرفتاري و شکنجه زندانيان، عدم رعايت حقوق شهروندي وافول آزادي هاي سياسي از جمله مواردي است که دراين قعطنامه به آن اشاره شده است.

رسيدگي به پرونده مرگ هاي مشکوکي مانند قتل روشنفکران ومخالفان سياسي و فراهم کردن تجهيزات پزشکي لازم براي زندانياني که از وضعيت جسمي مناسبي برخوردار نيستند از جمله موضوعاتي است که به آن اشاره شده است. اولي رن کمسير توسعه اتحاديه اروپا درخصوص اين قعطنامه که يکي از تند ترين قعطنامه هايي ازاين دست به شمار مي رود گفته است: "با ادامه نقض موارد حقوق بشر در ايران، توسعه روابط اتحاديه اروپا با تهران عملا غيرممکن شده است." به گفته وي اعدام افراد زير سن قانوني، دستگيري روزنامه نگاران ونحوه برخورد بازنان درايران از موارد نگراني اتحاديه اروپاست. او تصريح کرده است که اتحاديه اروپا صرف نظر ازموضوع هسته اي، به مساله حقوق بشر درايران به عنوان يکي ازموانع توسعه روابط با تهران نگاه مي کند.

هفته گذشته، هنگامي که شيرين عبادي جايزه "لژيونر دونور" را ازژاک شيراک رييس جمهوري فرانسه دريافت مي کرد خواستار توجه بيشتر غرب به وضعيت حقوق بشر در ايران شد و کفت: "با وجود چنين ابعاد گسترده اي از نقض حقوق بشر که در ايران وجود دارد، توجه ممالکت غربي و محافل بين المللي در دو سال گذشته فقط معطوف به انرژي هسته اي بوده است. آنها فقط به فکر حفظ امنيت خود هستند و سرنوشت مردم ايران را به فراموشي سپرده اند. هر چند که قبل از آن نيز، غالباً حقوق بشر قرباني منافع اقتصادي و مطامع سياسي غرب مي گرديد."

بازگشت بي خطر گنجي به ايران را تضمين کنيد!

علاوه برشيرين عبادي، اکبرگنجي نيز طي هفته هاي گذشته خواستار توجه اين اتحاديه به وضعيت حقوق بشر شده بود که طي سالهاي گذشته زير بار سنگين پرونده هسته اي ايران خبري ازآن به گوش نمي رسد. قطعنامه ياد شده خواستار آزادي زندانيان سياسي وفراهم اوردن امکان بازگشت اکبرگنجي به ايران بدون اينکه مشکلي براي وي به وجود بيايد شده است. ناديده گرفتن حقوق اقليت ها، تبغيض مذهبي، سرکوب هوداران اقليت هاي مذهبي که مذهب آنها درقانون اساسي به رسميت شناخته نشده است همچون بهاييان و صوفيان، از جمله موارد ديگري است که به آنها اشاره شده است.

در ادامه اين قطعنامه ازمجلس ايران خواسته شده است که با توجه به وضع وخيم مطبوعات ايران وسرکوب روزنامه نگاران، قانون مطبوعات ومجازات اسلامي را اصلاح وآن را مطابق وسازگار با پيمان هاي بين المللي حقوق مدني وسياسي کند. اين قطعنامه از دولت ايران خواسته است که پيمان رفع هرگونه تبعيض عليه زنان را امضا کند. پيماني که توسط نمايندگان مجلس ششم به تصويب رسيد اما شوراي نگهبان آن را رد کرد.. پارلمان اروپا با اشاره به دستور محمود هاشمي شاهرودي مبني ممنوعيت شکنجه از آن استفبال کرده واز ايران خواسته است مدارکي ارائه کند که ديگر مجازات سنگسار را اجرا نمي کند.

اين پارلمان همچنين خواستار آزادي بي قيد و شرط کليه زندانيان سياسي، بويژه کيوان انصاري، کيوان رفيعي، خيرالله درخشنده، ابوالفضل جهاندار و کورش زعيم شده است. ابراز نگراني ازتعطيلي شدن کانون مدافعان حقوق بشر و اعدام افراد کم سن وسا نيز ازجمله موارد نگراني پارلمان اروپاست که درقعطنامه مورد اشاره ذکر شده است.

پارلمان اروپا در قطعنامه خود به عدم اجراي اصل پانزدهم قانون اساسي در مورد تدريس زبانهاي قومي در ايران اشاره کرده و علاوه بر بر شمردن مواردي همچون توهين آشکار به ترک زبانان ايران از طريق روزنامه اي دولتي، تبعيض عليه افراد به دليل خاستگاه قومي و مذهبي شان، بويژه در مورد کردها و عرب ها، را مورد انتقاد قرار داده است.

پارلمان اروپا درخصوص سرنوشت افرادي همچون صالح کامراني، وکيل متهمان پرونده نا آرامي هاي قومي در آذربايجان ايران که از چهاردهم ژوئن (۲۴ خرداد) ناپديد شده ابراز نگراني کرده است و خواهان جلوگيري از اجراي حکم اعدام عبدالله سليماني، عبدالرضا سنواتي، قاسم سلامات، محمد جعب پور، عبدالامير فرج الله جعب، عليرضا عساکره، مجيد آل بوغبيش، خلف خضيراوي، مالک بني تميم، سعيد حميدان و عبدالله المنصوري شده که به جرم بمب گذاري در استان خوزستان به مرگ محکوم شده اند.


بيانيه فدراسيون جهاني حقوق بشر
روز گذشته "فدراسيون بين المللي حقوق بشر" و عضو ايراني آن "جامعه دفاع از حقوق بشر" نيز با صدور اطلاعيه اي مراتب نگراني عميق خود را درخصوص ده رأي اعدام صادر شده براي محکومان عرب تبار ايراني اعلام کردند.
اين بيانيه، با انتقاد از آن که محکممين به اعدام "اين امکان را نيافته اند که در يک دادگاه بيطرف محاکمه شوند" از مسؤولين قضايي جمهوري اسلامي خواسته است از اعدام اين اشخاص منصرف شده و امکان محاکمه شدن آنها را در يک فضاي کاملاً عادلانه و بيطرف فراهم نمايند.
بيانيه مزبور، با يادآوري آن که "شش وکيل که وظيفه دفاع از اين اشخاص را برعهده داشتند نيز دستگير و سپس به قيد وثيقه آزاد شدند. اسامي اين وکلا عبارتست از: خليل سعيدي، عطا شنه، ابوالحسن حيدري، جواد طريري، فيصل سعيدي و طاهري نسب"، اين اقدام را نقض آشکار "اصول اساسي نقش وکلا" [از اصول سازمان ملل] دانسته و يادآور شده که در متن اين اصول آمده است: "وکلا نبايد به خاطر انجام وظايف خودشان، با موکلين يا اهداف موکلين يکي دانسته شده و در يک رديف قرار داده شوند." [ماده 18]؛ و: "دولت ها اطمينان حاصل خواهند نمود که هيچ وکيلي در معرض تهديد، ارعاب، تعقيب يا مجازات هاي اداري، اقتصادي و غيره به خاطراقدامي که طبق وظايف، استانداردها و اصول اخلاقي شناخته شده حرفه خود انجام مي دهد، قرار نخواهد گرفت. [ماده 16]"

"فدراسيون بين المللي حقوق بشر" و "جامعه دفاع از حقوق بشر"، همچنين طي نامه اي خطاب به رهبر، رييس جمهور و تعدادي از ديگر مسوولان ارشد حکومت ايران، نسبت به حملات خشونت آميز و هدايت شده مجرمان خطرناک در زندان اوين به زندانيان سياسي - که طي به زخمي شدن دکتر ناصر زرافشان، وکيل مدافع حقوق بشر انجاميده - ابراز نگراني کرده اند.
در بيانيه اين دو گروه مدافع حقوق بشر، ضمن يادآوري مرگ دو زنداني سياسي در ايران در ماه هاي گذشته (اکبر محمدي و ولي الله فيض مهدوي) خطاب به مسوولان ايراني درخواست هاي مشخصي مطرح شده، از جمله اين که: تحت هر شرايطي، وضعيت روحي و جسماني ناصر زرافشان را تضمين کنند، اطمينان دهند که زرافشان هر چه سريعتر به طور قطعي و بي قيد و شرط آزاد خواهد شد، و سريعاً به هرگونه اقدام تهديدآميز و آزاردهنده در رابطه با تمامي مدافعين حقوق بشر پايان دهند.

تقدير از ناصر زرافشان دراستکهلم

واکنش سازمان هاي حقوق بشري به به وضعيت ناصر زرافشان در زندان در شرايطي صورت مي گيرد که روز مراسم روز جهاني نويسندگان در بند، که روز پنجشنبه و در شهر استکهلم سوئد برگزار شد، به تقدير از اين عضو شوراي نويسندگان ايران و بزرگداشت آنا پوليتکوسکايا، نويسنده و روزنامه‌نگار روس اختصاص داشت. امسال جايزه ويژه کميته نويسندگان در بند انجمن قلم سوئد به ناصر زرافشان اختصاص يافته است.

به گزارش سايت ايران امروز، در اين مراسم سوسن تسليمي، بازيگر سينماي ايران اشعاري از شاعران ايراني از جمله احمد شاملو، سيمين بهبهاني و محمد مختاري، را که نويسنده و مترجم سرشناس آذر محلوجيان ترجمه کرده بود، به علاوه شعري از فرج بايرقدار و توماس ترانسترومر که توسط مرتضي ثقفيان به فارسي برگردانده شده و يکي از محبوب‌ترين شاعران سوئدي است را به زبان سوئدي خواند. مهرانگيز کار، حقوقدان و فعال حقوق بشري نيز با اشاره به فعاليت‌هاي موثر ناصر زرافشان گفت: «عباس اميرانتظام و سيامک پورزند از حيث نکات حقوقي با اين که در مرخصي به‌سر مي‌برند هنوز زنداني محسوب مي‌شوند. از مسئولان انجمن بين‌المللي پن خواستار اين هستم که نام اين دو نويسنده را به عنوان دو نويسنده زنداني هم‌چنان در گزارش‌هاي خود حفظ کنيد. چراکه اين دوتن هنوز با فشار‌هاي زيادي روبه‌رو هستند.»

سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥

کيش به هاشمي رفسنجاني

اواخر آبان ماه1378 بود که ، خاتمي در اصفهان طي سخناني صريحا از مردم خواست که: « براي کمک به دولت؛ انتخابات مجلس ششم را باشکوه برگزار کنيد.» خاتمي همچنين گفت: «مشکلات و توطئه ها سبب نشود که ملت دلسرد شوند».

در اين ايام مهمترين بحث محافل سياسي ، حضور يا عدم حضور هاشمي رفسنجاني در انتخابات بود. از اواخر آبان 78 تقريباً روشن شد که هاشمي قصد دارد در در انتخابات شرکت کند. همان روزها، عباس عبدي طي يادداشتي با عنوان «ائتلاف و هاشمي»، تأکيد کرد که هاشمي شناخته شده تر از آن است که نيازي به حضور در يک ليست انتخاباتي براي معرفي خود باشد. او نوشت: «فرض کنيد که فردي وجود دارد که 95 درصد رأي دهندگان او را مي شناسند و نزد آنان شناخته شده است و در اين ميان هم نسبت به او موضع دارند. به عبارت ديگر يا موافق او هستند يا مخالف. در اين صورت هرگونه ائتلافي و قرار دادن در ليست گروهها، هيچ کمکي به آراي او نخواهد کرد. هيچ گروهي نمي تواند معرف او باشد و او از همه گروهها شناخته شده تر است. به نظر مي رسد که هاشمي چنين وضعيتي دارد. بيش از هر گروهي ديگر شناخته شده است. احتمالاً 95 درصد مردم او را مي شناسند و احتمالاً 90 درصد مردم نسبت به او موضع موافق يا مخالف دارند. اگر اکثريت مردم نسبت به او نظر مثبت داشته باشند، طبيعي است که هر گروهي سعي مي کند بدون مذاکره وي را در ليست خود قرار دهد زيرا از اين طريق ليست خود را نزد افکار عمومي معتبر مي کند. در اين شرايط او نيست که به تأييد فلان گروه نياز دارد، که با قرار گرفتن نام وي در ليست هر گروهي سعي مي کند، ليست خود را معتبر نمايد. به عنوان نمونه مي توان انتخابات مجلس سوم را مثال زد که هاشمي در چنين وضعيتي قرار داشت.»

عبدي سپس اضافه کرده بود: «در مقابل اگر فرد شناخته شده وضعيت مثبتي نزد افکار عمومي نداشته باشد، قرار گرفتن نام او در هيچ ليستي نمي تواند کمکي به آراي او کند، بلکه موجب بي اعتباري ليستي مي شود که چنين نامي را در خود جاي مي دهد. من فعلاً در اين مقام نيستم که بگويم وضعيت هاشمي نزد جامعه و افکار عمومي چگونه است، ولي مي توانم مدعي شوم که اگر گروهي معتقدند که وضع ايشان نزد افکار عمومي مثبت است، بنابراين نبايد اصرار کنند که نام هاشمي در ليست گروههايي قرار گيرد که رقيب آنان هستند، زيرا از اين طريق وجهه اي کسب مي کنند که شايسته آن نيستند. ولي اگر معتقدند وجهه ايشان مثبت نيست، کاملاً طبيعي است که چنين اصراري را بنمايند، زيرا موجب مخدوش شدن و بي اعتبار شدن ليست رقيب خواهد شد». [روزنامه صبح امروز–بيست و سوم آبان 1378]

در اوايل آذرماه اولين نشانه هاي جدي از احتمال حضور هاشمي رفسنجاني پديدار شد. او در گفتگو با خبرنگاران تأکيد گفت: «حقيقتاً مصمم بوده و هستم که وارد کارگرداني بحث هاي اجرايي نشوم و به کارهاي اساسي و سياستهاي کلي نظام که مورد نظر رهبر معظم انقلاب اسلامي است و جامعه از آن عقب مانده است بپردازم. اما در دو سه ماه اخير تماسها و درخواست هايي بوده و وضعيت جديدي بوجود آمده است ولي همچنان اولويت براي من پرداختن به کارهاي اساسي و مصالح عمومي نظام مي باشد». [روزنامه همشهري–چهارم آذر 1378]

بعدها و در آستانه انتخابات، محمد هاشمي، برادر علي اکبر هاشمي رفسنجاني طي گفتگويي همان سخن عبدي را تکرار کرد. او گفت: «مصراً از مجمع روحانيون مبارز و جبهه مشارکت مي خواهم که نام هاشمي رفسنجاني را در فهرست انتخاباتي خود قرار ندهند.من نه به عنوان نماينده هاشمي بلکه به عنوان برادر ايشان مي گويم که اعتماد ملت به «هاشمي رفسنجاني» به خاطر منظور شدن نام ايشان در يک گروه يا گروههاي خاص نبوده است بلکه اين نام «هاشمي رفسنجاني» است که به فهرست گروهها اعتبار و رونق مي بخشد.»! پيش از آن رسول منتجب نيا عضو شوراي مرکزي مجمع روحانيون مبارز اعلام کرده بود: «در ميان گروههاي جبهه دوم خرداد اختلاف نظري وجود دارد که شايد حل نشود و آن در مورد هاشمي رفسنجاني است». اين اولين بار بعد از روزهاي خونين دهه شصت بود که گروههاي سياسي باقي مانده در حاکميت چنين بي پروا با يکديگر روبرو مي شدند.

محمد هاشمي در همان گفتگو خطاب به گروههايي که عدم تمايل خود را نسبت به قرار دادن نام «هاشمي رفسنجاني» در فهرست انتخاباتي اعلام کرده بودند اين سؤال را مطرح کرد که «مگر هاشمي رفسنجاني يا حزب کارگزاران از شما درخواستي کرده بودند، که مرتب از قرار ندادن نام ايشان در فهرست انتخاباتي خود ياد مي کنيد؟» محمد هاشمي از اينکه برخي گروههاي دوم خرداد اعلام کرداند که «در صورت تلاش هاشمي رفسنجاني براي تأييد ردصلاحيت شدگان، آنان نام وي را در فهرست خود مي گنجانند» انتقاد کرد و گفت: «من از افرادي که مدعي قانون مداري هستند متعجبم که براي حل مشکلات خود به دنبال راههاي رابطه اي و اعمال نفوذ بزرگان هستند»! [روزنامه صبح امروز–بيست و هفتم دي ماه 1378]

در آن ايام بجز عباس عبدي، چند روزنامه نگار ديگر و در رأس آنها اکبر گنجي نيز در يادداشتها و نوشته هاي گوناگون به نقد بي سابقه هاشمي رفسنجاني پرداختند. گنجي ابتدا طي مقاله اي با عنوان «هاشمي رفسنجاني و استراتژي دوگانه راست» از او خواست که در مجمع تشخيص مصلحت نظام بماند تا در صورت رد مصوبات مجلس اصلاح طلب آينده توسط شوراي نگهبان، او در اين مجمع به ياري اصلاح طلبان بيايد [روزنامه صبح امروز–بيست و چهارم آذر 1378] در اين زمان لحن گنجي هنوز مسالمت آميز بود.

ليکن پس از آنکه مشخص شد هاشمي رفسنجاني در انتخابات شرکت مي کند، گنجي طي مقالاتي به نقد او پرداخت که تندترين آنها در نوشته اي مشهور با نام «عاليجناب سرخپوش» در روزنامه صبح امروز منتشر شد. او در اين مقاله ضمن انتقاد از بي تفاوتي رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نسبت به قتلهاي مشکوک متعدد در دوره رياست جمهوري اش، در سخني کم سابقه هاشمي رفسنجاني را مسئول ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر دانست. گنجي نوشته بود که هاشمي بايد در دو زمينه پاسخگو باشد: «اول- ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر که باعث به شهادت رسيدن صدها هزارتن از بهترين فرزندان اين مرز و بوم شد، هزاران معلول بر جاي گذارد و ميلياردها دلار خسارت برجاي نهاد. دوم- قتلهاي زنجيره اي دگرانديشان و دگرباشان». [روزنامه صبح امروز–بيست و نهم دي ماه 1378]

سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥

هیتلر در ارادان

امروز نگاهی کردم به خبرهای بیست و چهار ساعت گذشته. خبرها اصولا بامزه و جالب بودند و نشانگر این نکته که به نظر می رسد ایران از یک سو قطب حوادث مهم جهان است، اما از سوی دیگر هیچ اتفاق مهمی در این کشور رخ نمی دهد. در همین راستا مروری می کنیم بر برخی از خبرهای بی اهمیت که به نظر می رسد، اهمیت بیشتری نسبت به خبرهای مهم دارد.

اسکناس، ناقل 70 نوع بیماری
براساس نوشته یکی از وب سایت های اینترنتی اسکناس به عنوان ناقل 70 نوع بیماری تشخیص داده شده است. و کسانی که اسکناس حمل و نقل می کنند، احتمالا به این 70 نوع بیماری دچار می شوند. برخی از این بیماری ها بشرح زیر است:
سکته قلبی: کسانی که اسکناس حمل می کنند، مورد حمله سارقین قرار می گیرند و با خوردن ضربه ای دچار سکته قلبی می شوند.
فراموشی ناگهانی: کسانی که اسکناس حمل می کنند، مورد حمله دزدان قرار می گیرند، دزدها با ضربه محکم توی سرشان می زنند و همین ضربه باعث می شود تا آنها دچار فراموشی شدید شوند.
نقرس: کسانی که پول حمل می کنند، از ترس محافظه کار می شوند و قدرت تحرک خودشان را از دست می دهند و در نتیجه نقرس می گیرند.
بقیه 67 بیماری را بعدا اعلام می کنیم.

شکر زیادی نخورید
بر اساس اعلام برخی منابع آگاه پزشکی، مصرف شکر ابتلا به سرطان را افزایش می دهد. در همین راستا پیش بینی می شود آقایان مصباح یزدی، جنتی و خزعلی به دلیل مصرف زیادی شکر در هفته های گذشته و بخصوص در روزهای جمعه هفته های جاری دچار سرطان شده و احتمالا ممکن است دور از جان اتفاقات بدی برایشان بیفتد.

اعتراض دانشجوی ایرانی در کالیفرنیا
بر اساس خبرهای اولیه یک دانشجوی ایرانی که در ساعات دیروقت توسط پلیس آمریکا مورد شک قرار گرفته بود، علاوه بر اینکه مورد شک قرار گرفت، مورد حمله هم قرار گرفت. دو ساعت بعد، رسانه های ایرانی نوشتند: پلیس کالیفرنیا به دانشجویان ایرانی حمله کردند و همین موضوع باعث شد که صدها دانشجوی آمریکایی از این دانشجویان ایرانی حمایت کنند. شش ساعت بعد اعلام شد: در حمله وحشیانه ارتش آمریکا به صدها دانشجوی ایرانی مقیم لس آنجلس، ساعتها درگیری رخ داد و صدها هزار تن از مسلمانان آمریکا و مکزیکی های هوادار ایران که عکس های احمدی نژاد را در دست داشتند، با پلیس درگیر شدند. دوازده ساعت بعد از انتشار خبر نوشته شد: لس آنجلس در ماتم هزاران دانشجوی به خاک و خون کشیده شده، نشست. سگهای پلیس دندانهای تیزشان را نشان دادند......
نتیجه گیری اخلاقی: اصولا جریان سالم انتشار اطلاعات موضوع مهمی است.

امتحان خبرگان برگزار شد
از میان صد و چهل داوطلب شرکت در انتخابات مجلس خبرگان که در امتحان کتبی این مجلس شرکت کرده بودند، فقط حدود ده درصد آنها در امتحان قبول شدند. آیت الله صانعی اعلام کرد: « از رد صلاحیت افراد شناخته شده، متدین و انقلابی متاسفم.» ظاهرا در این امتحان که در مورد قرآن و احادیث و احکام الهی برگزار شد، خداوند متعال و آقا امام زمان نیز به صورت مخفیانه حضور پیدا کرده بودند که هر دو پس از خواندن سووالات چون جواب ها را نمی دانستند، امتحان را بی سر و صدا ترک کردند. خداوند متعال در مصاحبه با خبرنگاران بدون حد و مرز گفت: «این ها که از قول می گویند و می پرسند، این احکامی که به اسم پیامبرم صادر کرده اند و در ورقه امتحانی نوشته اند، یادم نمی آید.»

شیمون پرزو نسخه ایرانی هیتلر
شیمون پرز گفت: « احمدی نژاد نسخه فارسی هیتلر است.» در اعتراض به این اظهار نظر ناپخته و غیر دقیق، آگاهان تفاوت های زیر را میان آدولف هیتلر و نسخه فارسی اش بشرح زیر برشمردند:
اول: هیتلر تمیز و مرتب بود و موهایش را شانه می کرد.
دوم: هیتلر می دانست چه حرفی می زند و برای چی حرف می زند، احمدی نژاد از دهانش حرف در می رود و نمی فهمد چه می گوید.
سوم: هیتلر می خواست دنیا را بگیرد و در نتیجه آلمان را نابود کرد، احمدی نژاد می خواست خودش را نجات دهد، در نتیجه همه دنیا را با خطر مواجه کرده است.
چهارم: هیتلر منظم بود و برنامه داشت، احمدی نژاد هرکاری دستش بیاید انجام می دهد تا کار ایران و جهان بی برنامه شود.

چهار نوع ایرانی در آمریکا
با چهار نوع ایرانی در آمریکا آشنا شده ام:
اول: ایرانیان کالیفرنیا که از نظر « شناخت انواع» دارای لهجه شدیدا پینگلیش هستند، در سال 1357 زیست می کنند، تمایلات آمریکایی جمهوریخواهانه و تمایلات ایرانی سلطنت طلبانه دارند، به فارسی روزگار می گذرانند، بعضی از آنها طرفدار جنگ علیه ایران هستند و از اکبر گنجی بخاطر انتقادش از سلطنت ناراحتند.
دوم: ایرانیان مقیم منطقه واشنگتن دی سی، یا ویرجینیا یا مریلند که به نظر می رسد بيش تر این گروه از ایرانی ها از نظر سیاسی در آمریکا راست افراطی هستند و در ایران چپ رادیکال به شمار می آیند، اکثرا جزو نیروهای سیاسی در بیست سال گذشته ایران بودند. فارسی را با لهجه انگلیسی حرف می زنند، اما انگلیسی را بدون لهجه فارسی . همه شان به هم مشکوک اند. این منطقه به نوعی بین النحرین یا بیت المقدس ایرانیان آمریکاست، چون هر از گاهی یکی دو پیغمبر مانند هخا در آن ظهور می کند، انواع جادوگر و فالگیر و رمال و امام زمان و مسیح بازمصلوب و غیره را در این منطقه می توان دید. ایرانیان این منطقه دیوار به دیوار دفتر مرکزی سی آی ا و پنتاگون زندگی می کنند و گاهی آثار این همسایگی بر چهره آنان نیز هویدا و آشکار می گردد. این ایرانیان عمدتا کسانی هستند که در ده پانزده سال اخیر به آمریکا مهاجرت کرده اند. و اکثر این افراد معتقدند گنجی چون یکی از عوامل مزدور نظام است، باید سریعا محاکمه و مجازات شود اما قبل از اعدام باید به سرعت با جرج بوش ملاقات کند.
سوم: ایرانیان دانشگاهی که بیشترشان در جاهایی مانند دانشگاه مریلند، شهر بوستون و دانشگاههای هاروارد و ام آی تی و شهرهای استنفورد و برکلی زندگی می کنند و درس می خوانند. این گروه از ایرانیان معمولا به دلیل رابطه زنده با ایران دائما در جریان اخبار و وقایع ایران هستند، هر روز افراد تازه ای به جمع شان افزوده می شود. از نظر علمی در سطوح بالایی قرار دارند. معمولا هم با استقبال دولت ایران مواجه می شوند و وقتی قرار می شود که به ایران بروند، مشکلی برای آنان پیش نمی آید. این گروه از ایرانیان تقریبا نزدیک ترین فاصله را با میدان سیاست روز ایران دارند. جزئیات مسائل سیاسی ایران را می شناسند و شايد به همين دليل تاثیر گذار هم بر سیاست های دولت آمریکا باشند. این گروه هم در ماهیت خودشان در ایران و هم در نزدیکی شان با سیاست های آمریکا دموکرات هستند. معمولا برنامه های جدی و دقیق و عمیق برگزار می کنند و زیاد از اطراف کالیفرنیا رد نمی شوند. این گروه معتقدند اکبر گنجی کمی تندروی کرده و باید روش نرم تری در واکنش او نسبت به انتخابات مجلس ششم و وقایع قبل از آن دیده می شد.

چهارم: ایرانیان نیویورکی که به نظر می رسد بيش ترشان چپ و معترض هستند. بيش ترشان روشنفکر و بقیه ایرانیان آمریکا را قبول ندارند. اکثرا در جامعه آمریکائیان حل شده اند و چپ تر از دموکرات ها هستند، آنها معتقدند اروپا از آمریکا بهتر است و معتقدند که بوش بدترین موجود دنیاست. آنها در مورد مسائل آمریکا بسیار بدبین و در مورد آینده ایران بسیار خوش بین هستند.
جالب بود. دیروز کلی با بچه های ایرانی مقیم نیویورک حرف زدم. دوست دارم دیالوگی که بین مان گذشت برایتان بنویسم. این کار را بزودی خواهم کرد.

سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥

مدل های خودمانی ترافیک

اصولا یک کشور و یک گروه از مردم دو نوع ممکن است دموکرات باشند، یکی اینکه دموکرات به دنیا آمده باشند و بر اثر تصادف یا بحران یا جنگ یا هر چیز دیگری دموکراسی را زیر پا بگذارند، اما تا ته روح شان دموکرات باشند و هیچ راه دیگری را هم بلد نباشند. یکی دیگر این که زیر پوست شان همیشه یک دیکتاتور وجود داشته باشد و به زور و با انقلاب و فشار و این جور چیزها بخواهند دموکرات شوند. واقعیت این است که آمریکا اند دموکراسی است. حتی سیاستمداران احمق هم در این کشور دموکراتهای احمق هستند، اما دموکرات هستند. انتخابات آمریکا به خوشی و میمنت برگزار شد و دموکرات ها در انتخابات برنده شدند. بلافاصله بعد از پیروزی دموکرات ها جرج بوش به رئیس جدید مجلس نمایندگان زنگ زد و پیروزی را به او تبریک گفت و چند ساعت بعد هم دانلد رامسفیلد استعفا داد و کنار رفت تا بوش بتواند یک آدم ميانه رو به جایش بگذارد. بسیار از این موضوع خوشنود شدیم و به نظر من پیروزی دموکرات ها در این انتخابات یک شانس بزرگ برای پیشرفت دموکراسی در ایران هم هست. لابد لازم است که دلایلی هم برای این موضوع ارائه داد:
اول: مهم ترین موضوع این است که اصولا حرکت بنیادگرایی اسلامی که احمدی نژاد دارد آن را رهبری می کند، فقط در صورتی در دنیا مورد استقبال قرار می گیرد و در داخل هم به یک چماق برای زدن توی سر نیروهای میانه رو تبدیل می شود که آمریکا در انحصار جمهوریخواهان باشد و اسرائیل هم در دست تندروها باشد. در غیر این صورت کسانی مثل احمدی نژاد و نصرالله چه نوع شکر( با کالری زیاد یا کم) می خواهند مصرف کنند؟
دوم: مهم ترین چیزی که در حال حاضر صلح جهانی را به خطر می اندازد، اختلاف بین اروپا و آمریکا و سایر دنیای آزاد است. علت اصلی این اختلافات هم سیاست های آمریکا در عراق است که دموکرات ها شدیدا روی آن مشکل دارند. و جنبش اسلام گرایی فاشیستی هم از همین اختلاف سوء استفاده می کند. با روی کار آمدن دموکرات ها این مساله نیز حل می شود.
سوم: اما، مساله اصلی در مورد ایران این است که با وجود قدرت گرفتن دموکرات ها در آمریکا، راه حل های نظامی و تند در برخورد با ایران منتفی می شود، و همین موضوع باعث می شود نیروهای تندرو هم در ایران قدرت شان را از دست بدهند، چون این نیروها فقط در صورتی قدرت دارند که ایران در شرایط جنگ و بحران قرار بگیرد.
چهارم: دموکرات ها در برخورد با ایران جدی و دقیق و حساب شده رفتار می کنند، و این موضوع به نفع اپوزیسیون سیاسی داخل و خارج کشور است.
خیلی جدی شدم؟ ببخشید. این چند روز که طنز روز را ننوشتم کمی اخلاقم خراب شده و دارم دچار انحرافات بی رویه و با رویه می شوم.

انتخابات شوراها و خبرگان
داریم می ریم که داشته باشیم. من فکر می کنم دومین ضربه بعد از قضیه انتخاب دموکرات ها در آمریکا به جناح راست در ایران انتخابات شوراها و خبرگان باشد. فهرست اصلی اصلاح طلبان در تهران بوسیله شورای نگهبان تائید شده است. اگر نشده بود هم مهم نبود. در هر حال باید در انتخابات شرکت کنیم و به کسی که کمتر مزخرف است رای دهیم، اگر خوب بود که چه بهتر. در همین راستا آرمین، طی یک اظهار نظر بسیار شگفت انگیز که چشم جهانیان را خیره کرد، گفت: « مهم ترین، مفیدترین و تنها راهبرد پیش رو رویکرد اصلاح طلبانه است.» آگاهان توضیح دادند که وقتی یک راه تنها راه است، دیگر چه اهمیتی دارد که مهم ترین و مفیدترین راه هم باشد؟ در هر حال وقتی جلوی پای ما یک « تنها راه» وجود دارد، یا باید به همان تنها راه برویم، یا کپه لالا بگذاریم و بخوابیم. من معتقد به اصول زیر در مورد انتخابات شوراها و خبرگان هستم:
اول: باید با مشت محکم توی دهان تحریم کنندگان انتخابات بزنیم. یکی از راههای منطقی و دموکراتیک این است که از همین امروز تا روز انتخابات دوایی چیزی توی غذای این چند نفر تحریم کننده موثر بریزیم و آنها را بیهوش کنیم و ببریم توی زیرزمینی جایی و اعلام کنیم که رفته اند شمال یا هائیتی برای گردش. وگرنه کیهان و بازتاب و غیره به هر نحو شده از زیر زبان تحریم کنندگان جمله تحریم را می کشند بیرون. البته اگر بشود به جای بیهوش کردن این افراد با یک برخورد منطقی بزنیم توی سرشان و آنها را بیهوش کنیم کم هزینه تر است.
دوم: در انتخابات شوراها و خبرگان باید به هر کسی که یک ذره از آن یکی بهتر است رای بدهیم و تلاش کنیم که به لیست واحد و مورد توافق برسیم. تا رای های جریان اصلاح طلب و میانه رو پخش نشود.
سوم: یک نفر جلوی جیغ و داد کردن آقای کروبی و یک نفر جلوی غش کردن آقای هاشمی و یک نفر جلوی گریه کردن آقای خاتمی و یک نفر جلوی داغ کردن بهزاد نبوی را در انتخابات بگیرد، من هم قول می دهم محکم جلوی دهن اکبر گنجی را بگیرم که حرف های بد بد نزند و فعلا فقط در مورد کانت و دکارت و هایدگر نطق کند.
چهارم: همه ملت حواس شان باشد که کسی روز رای گیری خواب نماند. پیروزی جناح اصلاح طلب و میانه رو در این انتخابات یک راه نجات کم هزینه کشور است.

دکتر جکیل شبها خوابش نمی برد
دکتر اینقدی نژاد، معروف به دکتر جکیل نصف شب در حالی که خوابش نمی آمد، برای دیدن تعدادی از مردم که به سروکولش بپرند، ساعت پنج و نیم صبح از خانه متواری و برای بازدید سرزده به دفتر ریاست جمهوری رفت. حالا ساعت پنج صبح ملت بدبخت آنجا چکار می کردند و چه می خواستند بماند. احمدی نژاد اعلام کرد که از این به بعد برای رفتن به خانه هم بصورت سرزده عمل خواهد کرد. دکتر محمود خوش قدم همچنین در حالی که یادش رفته بود که رئیس جمهور مملکت چه موجودی است، گفت: « آمار کنونی کشته شدگان کشورمان در خور این کشور نیست.» آگاهان کلمات زیر را برای جایگزینی در جمله فوق پیشنهاد کردند:
رئیس جمهور کنونی کشورمان در خور این کشور نیست
مجلس کنونی کشورمان در خور این کشور نیست
قوه قضائیه کنونی کشورمان در خور این کشور نیست
اپوزیسیون کنونی کشورمان در خور این کشور نیست
همچنین احمدی نژاد طی سخنانی گفت: « مردم به قوانین احترام بگذارند.» در پی بیان این جمله سقف محل سخنرانی پائین آمد و زلزله ای به قدرت شش در مقیاس ریشتر ارادان را لرزاند. مرکز ژئوپلیتیک دانشگاه تهران از رئیس جمهور خواست قبل از سخنرانی حتما با این سازمان هماهنگی های لازم را برای کاهش آسیب دبدگان ناشی از زلزله انجام دهد. همچنین یکی از آگاهان در پاسخ به رئیس جمهور گفت: « اگر راست می گی خودت به قانون احترام بگذار.»

مدل های خودمانی ترافیک
دکتر الفنون( دکترای ترافیک، آسفالت و تونل) گفت: « باید ترافیک را با مدل خودمان مدیریت کنیم.» در همین راستا مدل خودمانی ترافیک توسط گروه مشاوران ترافیکی رئیس جمهور اعلام شد:
اول: حق تقدم همیشه با آدم پیاده است.
دوم: در صورتی که دو خودرو با هم تصادف کنند، مقصر کسی است که سوار خودرو گرانتر است.
سوم: عبور خودرو از سمت چپ خیابان در هر حال ممنوع است. خودروهای سفارتخانه های خارجی فقط حق دارند از سمت چپ عبور کنند.
چهارم: در صورت تصادف دو اتومبیل از روبرو، مقصر زن بدحجابی است که از پیاده روی نزدیک به آن دو اتومبیل رد می شود.
پنجم: خیابان های اصلی شهر از ساعت چهار رصبح تا چهار صبح روز بعد خطوط ویژه اعلام می شود تا یک خودروی رئیس جمهور و 350 خودروی محافظانش بتوانند از خط ویژه استفاده کنند.
ششم: خودروهای شخصی حتی الامکان سعی کنند از خیابان های بیرون شهر برای رفت و آمد استفاده کنند.
هفتم: در صورتی که خیابان یا بزرگراه بند آمده باشد، خودروها موظفند براساس سیاست نظام حرکت کنند، یعنی هرکسی هرکاری خواست بکند.
موارد بعدی نیز بزودی اعلام می شود.

یک جمله حرف حساب
اصلا دلیل خاصی لازم نیست و هیچ توضیحی هم ضرورت ندارد. گاهی اوقات یک جمله آنقدر کامل و دقیق است که هیچ توضیحی لازم ندارد. داریوش همایون، بدون هیچ توضیحی یک جمله درخشان و دقیق و کامل را برای بیان وضع سیاست در ایران بیان کرد و گفت: « تا سیاسی کاران ایرانی پاسداری گذشته های خود را نخستین تکلیف خویش می شمارند از آنان به عنوان نیروهای سیاسی نمی توان نام برد.»

کیهان، اسرائیل و انگلیس
روزنامه معتبر، پرتیراژ، عزیز، مهم، بی نظیر و طرفدار حقیقت کیهان طی مقاله ای که در مورد وب سایت روز نوشت، اعلام کرد که این وب سایت به دلیل اینکه حامیان مالی اطلاعاتی انگلیسی از آن ناراضی بودند تعطیل شده است. ظاهرا خبرنگار مخفی این روزنامه در اسرائیل، اين خبر قلابی را به شريعتمداری انداخته است. ضمن تائید خبر ويژه کيهان لابد روز آنلاین تعطیل است و مطالبی که همين الان دارید می خوانید در حقیقت در جای دیگری منتشر شده است. بعدا اطلاعات دقیق تر در این مورد به اطلاع خوانندگان روزآنلاین می رسد.

سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥

گفتگو با یک رئیس جمهور خوشحال

به دنبال اصابت یک شیئی سنگین به سر رئیس جمهور که پس از ملاقات رئیس جمهور با مقامات مربوطه در روستای پدرانش( تعداد این افراد هنوز دقیقا مشخص نیست.) اتفاق افتاد، عصر دیروز رئیس نسبتا محترم جمهوری با خبرنگاران مصاحبه کرد و به سووالات آنان پاسخ داد. با توجه به اینکه به نظر می رسد که یا رئیس جمهور، یا راوی خبر و یا من یا شمل دچار یک مشکل روانی خاصی شده ایم، به نظر می رسد که این مصاحبه چندبار خوانده شود.

ما: سلام آقای احمدی نژاد...
الفنون: علیک السلام پسرم، از اینکه سلام خودت و پدر و مادر و همشهریان و دوستان خودت را می رسانی ممنونم، من چیزی نیستم، فقط یک فرستاده کوچک خدا. که یک ذره هم نیستم، سوآل کن.

ما: با توجه به ملاقات وزیرسابق امورخارجه آمریکا با آقای ظریف، آیا مذاکرات را جدی خواهید گرفت؟
الفنون: ما البته قصد مذاکره با آمریکا را نداریم و من دستور داده ام که هیچ مذاکره ای نشود، که ملاقات آقای ظریف و آن آقا هم به معنی مذاکره نیست، یک چیز خیلی ساده است.

ما: شرایط شما برای مذاکره با آمریکا چیست؟
الفنون: ما خیلی راحتیم، خیلی، چون اصلا آمریکا چیزی نیست، دیدید که وقتی دیروز یک کلمه گفتیم دموکرات ها رای آوردند، ما در حال حاضر تحت یک سری شرایط با هر کشوری از جمله آمریکا مذاکره می کنیم، فقط آنها باید بخاطر اینکه زمان دوستان ما به لانه جاسوسی به جای تخلیه آنجا، مقاومت کردند و کاغذها را تکه تکه کردند. آنها باید قول بدهند که دیگر اینجور اسناد را تکه تکه نکنند و وقتی به آنها حمله می کنیم الکی مقاومت نکنند و وقت ما را تلف نکنند.

ما: ارزیابی شما از وضع کنونی آمریکا چیست؟
الفنون: همانطور که می دانید ایران از نظر حمایت افکار عمومی، قدرتمندترین کشور دنیاست و روزانه حدود دو هزار نفر از عاشقان ایران، بخاطر اینکه می خواهند به ایران بیایند و مقدور نیست دق می کنند و می میرند. از طرفی طبق آمارهای دقیقی که برادران ما بصورت بررسی تلفنی و تلویزیونی جمع کردند، محبوبیت جرج بوش از 33 درصد به 7 درصد رسیده و این برای آمریکایی ها بسیار بد است. در حالی که درست برعکس محبوبیت مسوولان کنونی نظام، مثلا خودم که تا هفته قبل براساس گفته های نیویورک تایمز و سی ان ان 96 درصد بود، دیروز به 105 درصد رسید.

ما: با این محبوبیتی که شما دارید، چرا نمی خواهید با آمریکا رابطه برقرار کنید؟
الفنون: ما الآن یک سال و نیم است که می خواهیم با آمریکا رابطه داشته باشیم، اما آنها چنان وحشتی از ما و ملتها دارند که قابل توصیف نیست. من وقتی به آمریکا رفتم، خیلی ها جمع شده بودند که من برای آنها حرف بزنم، اکثر آنها دانشمندان غربی بودند که معلوم بود می خواهند از طرح های انرژی هسته ای ایران حمایت کنند، ولی مثل اینکه دستی جلوی دهان آنها را گرفته بود. در مدتی که من آمریکا بودم، آقای بوش از ترس اینکه من با او حرف بزنم و قدرت اسلام را بفهمد فرار کرد و از آنجا رفت. این وضع ماست. در هر حال ما معتقدیم که اگر آمریکا رفتارش را اصلاح کند، اصل ما در رابطه دوستی با همه ملتهاست. مثلا اگر آمریکا جلوی اسرائیل را بگیرد که وقتی برادران فلسطینی می خواهند عملیات استشهادی کنند، به جای فرار از جلوی آنها بایستند و کشته شوند بسیار بهتر است و این به نفع خود آمریکایی ها هم هست، ولی متاسفانه منافع شان را نمی فهمند.

ما: پیام شما به آمریکا چیست؟
الفنون: من می خواهم صمیمانه بگویم که آمریکا باید سرجایش بنشیند. ممکن است در آمریکا کسی وجود نداشته باشد که چنین چیزی را برای آمریکا توضیح بدهد، یا اصلا آمریکا توانایی درک خودش را از دست داده است، چون این مصرف توده وار، آنها را فربه کرده و به قول قرآن این انبوه تنومند هرگز قدرت درک ندارد. اکنون من به آمریکا فرصتی می دهم تا رفتارش را اصلاح کند و امیدوارم آمریکا این مشکل را حل کند. وگرنه من حال شان را می گیرم.

ما: چرا بودجه پژوهشی دانشگاهها کم شده است؟
الفنون: من به عنوان متخصص امور دانشگاهی باید بگویم که بودجه پژوهشی دانشگاه ظاهرا کم شده در حالی که عملا افزایش یافته است.

ما: ولی بودجه دانشگاه افزایش نیافته، بلکه کاهش یافته است.
الفنون: این شما و سازمان برنامه و صدا و سیماست که می گوید افزایش یافته، در حالی که من متخصص بودجه دانشگاه هستم و این که می گویند بودجه دانشگاه 50 درصد کم شده، در حقیقت 780 درصد اضافه شده است.

ما: مردم مشکلاتی در وضع معیشتی شان دارند و خیلی از آنها به سختی زندگی شان را می گذرانند.
الفنون: من خودم از مردم هستم و لازم نیست از من سووال کنید. من مشکلات مردم را می دانم و به شما هیچ ربطی ندارد.

ما: تعطیلی حساب نشده عید فطر باعث شد تا خسارات زیادی به کشور وارد بیاید، آیا این درست است که بخاطر تعطیلی عیدفطر میلیاردها دلار خسارت به ما خورد؟
الفنون: نه، این درست نیست، چون تعطیلی عیدفطر باعث شد که ما بیست میلیارد دلار درآمد داشته باشیم.

ما: موضوع استفاده از ماشین های زرهی چیست؟
الفنون: چنین موضوعی واقعیت ندارد. چون در ایران اگر کسی قرار است ماشین زرهی استفاده کند، من هستم که باید از آن استفاده کنم، ولی من از آن استفاده نمی کنم.

ما: موضوع استفاده شما از هواپیمای تشریفاتی چیست؟
الفنون: ما در حقیقت از هواپیمای تشریفاتی استفاده نمی کنیم، چون حالت اشرافی دارد، فقط در این چهل و پنج سفری که داشتیم، فقط چهل و دو مورد برای میهمانانی مانند خانم خودم و آقای زریبافان استفاده کردیم که این امر بخاطر احترامی که میهمان از نظر اسلام دارد، صورت گرفته است.

ما: خیلی ممنون، دیگر سووالی ندارم.
الفنون: از خودم بسیار متشکرم و اگر در مورد من سووالی بود که من می توانستم به مشکلات من که برای ملت من و دولت من اهمیت دارد بپردازم، پاسخ می دهم.

توضیح: فردا پیام ویژه رئیس جمهور محبوب به امت شهیدپرور و دموکرات آمریکا از همین جا داده می شود.

سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥

افشا كن افشا كن

در راستای اینکه گاهی اوقات همه حرف هایی که ما می خواهیم بزنیم، همان حرف هایی است که آنها زده اند و چه بسا بهتر از ما هم زده اند، مانند بسیاری از مطالبی که من می خواهم بکویم، ولی می بینم که آقای حسنی این حرف را بهتر از من زده است، لذا توجه شما را به شعر نویی که توسط آبادگران در مسجد قلهک بصورت دسته جمعی سروده شده است، جلب می کنم.

دیروز بود، دیروز
ستادهاي احمدي نژاد به دعوت سايت نوسازي
در مسجد قلهك
جعفري بود که می گفت: رهبر جريان سوم تير مقام معظم رهبري بود نه احمدي نژاد
و احمدي نژاد «پرو» رهبري بود .
و معلوم نیست «پرو» بود یا «پررو»؟
و او فریاد زد، ایها الزنا و ایها الربا!
آیا دو سانتیمتر موی زنان همان دوسانتیمتر است، یا بیشتر است؟
آری! بیشتر است.
اگر دو سانتی متر بود که قیچی می کردیم
اما همین دو سانتی متر کرم می گذارد و دراز می شود
...... و دراز می شود
و رضاخواه بود که با خشم سخن می گفت
اختلافات زیر سر زریبافان بود
و شورای شهر هفت تن شدند
و قالیباف در حالی که قالی می بافت و مذبذب بود، شهردار شد
و چنین نیست که در مملکت قحط الرجال باشد
قحط الرجال نیست
توی سر سگ بزنی صد تا احمدی نژاد از زیر خاک در می آید
قحط الرجال نیست و وفور النساء هست.
و اگر صد نفر مثل احمدی نژاد بودند
امروز اسلام پیروز بود
وبه محض پیروزی دنیا سه بار منفجر شده بود

و زريبافان خود را در بيست خرداد 83 به ستاد احمدي نژاد تحميل كرد
و ما هم گفتيم اشكال ندارد
چون مي دانستيم او مي خواست فقط اسمش باشد .

و رضاخواه گفت: مشايي در ستاد احمدي نژاد نبود
او مزخرفاتي عليه اسلام مي گفت تامشهور شود .
..... و مشهور شد
و اینها مي خواستند يك نفر كه دست شاه را بوسيده بود وزير صنايع كنند
در حالی که باید دستش را گاز می گرفت
و می خواستند يك نفر را بیاورند
كه در دوره خاتمي تعدادي فاحشه بين المللي استخدام كرده بود
و با خود به عنوان منشي به سفر مي برد
آیا فاحشه؟ آیا اصلاحات!؟ این بود آنچه بود؟

و زريبافان چند نفر از فاميل خود را وارد دولت كرده است
دامادش مشاور جوان وزرات خارجه بود
باجناقش رييس سازمان تامين اجتماعي شد
و شوهر عمه اش ناظمي اردكاني

وسعيدلو يك ديپلم را استاندار كرد
ای خاک برسرت سعیدلو!
و مشايي ملك زاده ديپلمه رامعاون گردشگري کرد
مي گويد من دكتر هستم، اما يك كلمه انگليسي صحبت كردن بلد نيست .

ای مشايي! کجاست دوميليارد تومان از بودجه بيت المال؟
ذيحساب هاي وزارت اقتصاد چه مي كنند؟

... اینک وزیر تعاون، فقط ساختمانش را تجهیز کرد
براي حضور خودش در ساختمان 450 ميليون تومان
و برای اتاق خودش27 ميليون هزينه كرد.

و ای وزير اقتصاد! ای وزير بازرگاني
مگر قرار نبود كه تورم كم شود؟
آیا خداوكيلي تورم كم شده است ؟
ببينيد در ماه رمضان چه بلايي بر سر مردم آوردند؟

و این گفتگو ادامه داشت
... و این گفتگو تا ابد ادامه دارد
این شعر را آبادگران سرودند
بیل به دوش هایی زحمت کش
با جیب های بزرگ
و دهان های افشاگر

سعید واشقانی فراهانی ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٥

سرعت اينترنت!

وزير ارتباطات، پاسخ گويي به علل محدود کردن سرعت اينترنت براي کاربران ايراني را به زماني ديگر موکول کرد.محمد سليماني ضمن تاييد ممنوعيت ارايه پهناي باند بالاتر از 128 كيلوبيت بر ثانيه به اماكن شخصي و عمومي، گفت: "محدوديت استفاده از اينترنت پر سرعت براي كاربران عمومي و خصوصي در حوزه فناوري اطلاعات مشكلي پيش نمي‌آورد".

محدوديت براي همه

مقابله با سايت ها، وبلاگ ها و کنترل کاربران اينترنت در ايران هم چنان يکي از مسائل جمهوري اسلامي است.اين مقابله که از هنگام توقيف فله اي مطبوعات شکل جدي تري به خود گرفته در پنج سال گذشته به صورت فيلترينگ گسترده، فشار به مديران سايت هاي مستقر در داخل کشور، بازداشت مسئولان فني سايت ها، بازداشت و محاکمه نويسندگان سايت ها و وبلاگ نويسان همراه بوده، در يک سال گذشته شدت بيشتري گرفته است. در تازه ترين اقدام، سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي وزارت ارتباطات در دستور العملي خطاب به کليه شرکت هاي بزرگ سرويس دهنده اينترنت، اعلام کرده: "از اين پس ارائه اينترنت پر سرعت با ظرفيت بيش از ‪ 128‬کيلو بيت بر ثانيه به تمام کاربران اينترنتي [شخصي و عمومي] ممنوع است". اين درحالي است که در چند ماه اخير بارها گزارش هايي مبني برکاهش بدون اعلام سرعت اينترنت توسط کاربران اينترنت منتشر شده است.

در همين ارتباط وزير ارتباطات و فن آوري دو روز پيش در حاشيه همايش زنان و اينترنت که دفتر زنان سپاه پاسداران برگزار کننده آن بود، ضمن تاييد صدور چنين دستور العملي اعلام کرد که "محدوديت اينترنت پر سرعت مشكلي در حوزه ‪ IT‬به وجود نمي‌آورد".محمد سليماني که با خبرگزاري ايرنا گفت و گو مي کرد در عين حال از پاسخ گويي درباره علت اعمال چنين محدوديتي براي کاربران ايراني اينترنت خودداري کرد و گفت فعلا نمي تواند در اين مورد توضيح بدهد اما "در آينده به طور مفصل در اين‌باره صحبت خواهد كرد".

.او در عين حال ادعا کرد: "با توجه به مكانيزم‌هايي كه پيش گرفته‌ايم هيچ مشكلي براي پروژه‌هاي فناوري اطلاعات و اين حوزه پيش نخواهد آمد". محمد سليماني در اواخر مهرماه نيز در پاسخ به خبرنگاران گفته بود: "كاهش پهناي باند براي مشتريان خانگي مشكلي ايجاد نمي‌كند، چراكه با بررسي‌هاي انجام شده، كاربران خانگي نيازي بيشتر از اين رقم ندارند". محمد سليماني هم چنين درباره اينکه اين دستورالعمل مقطعي است يا هميشگي،گفته :" اينكه مقطعي است يا نيست، فعلا به شكل آزمايشي مطرح شده و ممكن است مقطعي نيز نباشد و اگر با جواب خوبي همراه بود، به همين شكل باقي مي‌ماند و دليلي به تغيير ندارد؛ اما مشكل ما مشتريان خاصي هستند كه به پهناي باند بيشتري نياز دارند كه در صورت اعلام، براي آن‌ها راه حل موضعي پيدا خواهيم كرد".

خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي اما خود به نقل از کارشناساني که از آنها نام نبرده دليل اعمال چنين محدوديت بي سابقه اي را "ارائه اينترنت سالم و ساماندهي شده" عنوان کرده و البته اين را هم نوشته که اين روش "نه تنها مفيد نيست بلكه باعث از بين رفتن بسياري از سرمايه‌گذاري‌ها مي‌شود".

اما احمدمعتمدي، وزير سابق ارتباطات در واکنش به سخنان محمد سليماني مي گويد: "تعداد كاربران و اتصال به پهناي باند ADSL شاخص اصلي در اينترنت است و اگر محدوديتي در كار باشد، عملا همه‌ كاربران حذف مي‌شوند". معتمدي که اکنون به تدريس در دانشگاه امير کبير مشغول است، ضمن رد سخنان وزير فعلي در گفت و گو با خبرگزاري ايسنا تاکيد کرده که اعمال محدوديت‌ در قبال پهناي باند بر روي كاربران، برنامه‌هاي وزارت فن‌آوري اطلاعات را نيز مختل خواهد كرد و تجارت شركت‌هايي كه نيازمند پهناي باند بالا هستند با معضل مواجه خواهد شد و ICPها دوسوم تجارت خود را از دست مي‌دهند". اين عضو هيات علمي دانشگاه تاکيد کرده که "خدمات آينده‌ تحت وب با سرعت پايين از سوي كاربران استقبال نمي‌شود و در توسعه‌ كاربرد‌هاي الكترونيكي مختلف اثر منفي برجاي مي‌گذارد، چراكه بسياري از سرويس‌ها امكان ارايه روي سرويس دايل ‌آپ را ندارند كه از آن جمله مي‌توان به پخش برنامه‌هاي زنده‌ تلويزيوني كه اينترنت مي‌تواند جايگزين ماهواره باشد و يا آموزش الكترونيكي و ويديو كنفرانس اشاره كرد؛ كاربردهايي كه در عين ضرورت وجودي با سرعت پايين از زندگي روزمره‌ كاربران حذف خواهند شد". معتمدي مي گويد: "روش محدود كردن پهناي باند براي جلوگيري از بروز تخلف راه درستي نيست، چراكه به ورشكسته شدن بخش خصوصي منجر مي‌شود و سازمان تنظيم مقررات بايد از حقوق اين بخش حمايت كند".

حمايت از خودي

در کنار ايجاد محدوديت هاي بيشتر براي همه،در يک سال گذشته حمايت از خودي ها براي فعال شدن در حوزه اينترنت از سوي مقامات کشور در دستور کار قرار گرفته است.محمد حسين صفار هرندي وزير ارشاد، در چند ماه اخير بارها از رها بودن سايت ها و وبلاگ ها و"لزوم ساماندهي" آنان سخن گفته است.

همزمان در يک سال گذشته تعداد بيشماري سايت وابسته به مقامات دولت جديد فعاليت خود را آغاز کرده اند، سايت هايي که به طور غير رسمي اخبار مورد نظر معاونان، مشاوران و وزرا و حتا مديران کل و معاونان وزراي مختلف دولت را منعکس مي کنند. اين سايت ها نه تنها با هيچ محدوديتي همراه نيستند بلکه آن گونه که از اخبار منتشر شده بر مي آيد به طور مستقيم بخشي از بودجه عمومي کشور را به خود اختصاص داده اند.

تغيير مديريت سرويس دهنده هاي وبلاگ فارسي که از سه سرويس دهنده اصلي پرشين بلاگ،بلاگ اسکاي و بلاگفا و چندين سرويس دهنده کوچک تر تشکيل شده اند در ماه هاي اخير بخش ديگري از فعاليت هاي نهادهاي مامور مقابله با کاربران اينترنت را تشکيل مي دهد. در اين راستا طلاب و اعضاي بسيج دانشجويي براي ورود به وبلاگ نويسي و راه اندازي سايت هاي اينترنتي مورد تشويق قرار مي گيرند تا جايي که برخي از نهادها و مراکز دولتي اقدام به برگزاري دوره هاي اختصاصي وبلاگ نويسي و راه اندازي وب نگاري براي طلاب و نيروهاي نزديک به دولت کرده اند.

در تازه ترين مورد دفتر دفتر امور زنان سپاه پاسداران، با هزينه و تبليغات بسيار از جمله تبليغات شهري و تلويزيوني اقدام به برگزاري همايشي با عنوان "زنان و اينترنت در هزاره سوم" در روزهاي هشتم و نهم آبان کرده است. به گفته مسئولان برگزاري اين همايش که از حمايت مالي ده ها سازمان و زارتخانه دولتي برخوردار بوده، "ارتقاي سطح آگاهي ودانش زنان"، "افزايش فرصتهاي اشتغال زنان"، "حفظ كيان خانواده"، "تبيين جايگاه زن در نظام اسلامي"، "ترويج ارزشهاي ديني و اخلاقي"، "تسريع در انتقال و تبادل اطلاعات ميان زنان مسلمان" و "افزايش مشاركت زنان در عرصه فن آوري اطلاعات" از جمله اهداف برگزاري اين همايش بوده است. اگرچه هدف اصلي برگزاي اين همايش بررسي فرصت ها و تهديدهاي پيش رو براي زنان در اينترنت بوده اما آن گونه که از برخي محورهاي اعلام شده بر مي آيد بررسي تهديدهاي اينترنت بيشتر مورد نظر بوده است. "خانواده، اينترنت و تهديد نظام‌هاي ارزشي و اخلاقي"، "ابزارهاي قدرت، انحصار اطلاعات و جنبش‌هاي زنان"، "اينترنت، بازي‌هاي نرم‌افزاري و استفاده‌هاي اعتيادآور"، "اينترنت، امنيت و حريم خانواده و شئونات زنان"، "زنان، فعاليت‌هاي اينترنتي، چالش‌ها و محدوديت‌هاي پيش‌رو"، "اينترنت و كاربرد آن در فرهنگ‌سازي ديني و اخلاقي"، "اينترنت و كاربرد آن در معرفي جايگاه زن در اسلام"، "اينترنت، زنان و محصولات صاحب نام در فرهنگ‌سازي ديني و اخلاقي" برخي از سرفصل هاي همايش" زنان و اينترنت در هزاره سوم" است.

خبر جالبي که روز گذشته روزنامه سرمايه از اين همايش منتشر کرد، اين بود که کليه مقالات همايش زنان و اينترنت توسط مردان ارائه شده است. به نوشته سرمايه "در سالن همايش زنان و اينترنت در هزاره سوم تا چشم كار مي‌كرد زنان را مي‌ديدي. اما در فهرستي كه به عنوان برنامه اين همايش دو روزه در اختيار شركت‌كنندگان قرار گرفته بود نامي از زناني كه بخواهند مقاله‌اي ارايه دهند، وجود نداشت". مهرشاد شبابي، رييس همايش در پاسخ به عدم حضور زنان ارايه‌كننده مقالات گفته که "اين سئوال را نبايد از من بپرسيد، بايد از خود زنان بپرسيد". او اما تاكيد كرد كه مقالات ارسال شده به دبيرخانه همايش را زنان نوشته بودند ولي عرضه‌كنندگان آن مردان هستند: "فعاليت‌هاي علمي را زنان انجام مي‌دهند، اما عرضه‌كنندگان آن مردان هستند". به گفته شبابي "از ميان 17 مقاله‌اي كه قرار است عرضه شود 9 مقاله مربوط به زنان است اما آن‌ها در آخرين دقايق از ارايه آن خودداري كرده و به مشتركان و همكاران مردشان سپردند".

رسانه امپرياليسم فرهنگي

وزير ارتباطات که بالاترين مقام دولتي در حوزه آي تي نيز به شمار مي رود در اين همايش ضمن اعلام رسيدن آمار کاربران ايراني به يازده ميليون، اظهارات يک مقام نيروي انتظامي را درباره مراجعه هشتاد در صد از کاربران ايراني به سايت هاي غير اخلاقي رد کرد و گفت: "گفته مي شود رجوع به سايت هاي مستهجن جهان كمتر از دو يا سه درصد است و در كشور ما اين رقم كمتر از پنج درصد است و اين در حالي است كه رجوع به منابع علمي و دانش بشري از طريق اينترنت قابل توجه تر است و نشان دهنده اين موضوع است كه بشر هوشيارتر شده و متوجه اهم مسائل مرتبط شده است".

محمد سليماني البته در بخش ديگري از سخنانش از" شرايط خاصي" سخن گفت که "بر فضاي واقعي و فيزيكي حاكم است" و به همين دليل خواستار تلاش هاي "خاصي" براي در دست گرفتن توليد محتوا در فضاي مجازي شد. همان نکته اي که يحيي رحيم صفوي فرمانده کل سپاه نيز بر آن تاکيد کرده بود: "توليد محتوا اولين رسالت ما در زمينه اينترنت است...با توليد محتوا در فضاى اينترنتى مى توانيم ارزشهاى انسانى، فرهنگى، عدالت اجتماعى و در نهايت آماده سازى انسانها براى مصلح جهانى را تبيين و تبليغ كنيم". او در عين حال با تعميم نظريه تهاجم فرهنگي به اينترنت، گفت: "اروپا و آمريكا از اين طريق سعى در حذف فرهنگى ديگر كشورها و ترويج الگوهاى خود دارند". فرمانده سپاه، در عين حال بر افزايش تلاش براي کنترل اينترنت تاکيد کرد و گفت: "ضمن اينكه جامعه هفتاد ميليونى ايران از مزيتها و فرصتهاى اينترنت بهره مند مى شود، بايد از تهديد و مضرات آن نيز جلوگيرى كنيم". صفوي در عين حال نگراني خود از موقعيت فعلي اينترنت را پنهان نکرد و گفت که"اينترنت رسانه اى در اختيار امپرياليسم فرهنگى است و ما بايد در مقابل جهانى سازى غربى، جهانى سازى مهدويت را مطرح كنيم".

تمام اينها در حالي است که نهادهاي قضايي همچنان به برخورد با نويسندگان سايت هاي اينترنتي ادامه مي دهند و مجلس هم با گزارش چندي پيش مرکز پژوهش ها و متهم کردن کاربران اينترنت به جاسوسي و براندازي نشان داد که در حال تدارک برنامه هايي براي اينترنت است. وزارت ارتباطات در ماه هاي اخير چندين دستورالعمل درباره چگونگي ارائه سرويس اينترنت صادر کرده و علاوه بر ممنوع کردن سرعت بيش از 128 کيلو بيت براي کاربران ايراني، در تلاش است تا ارائه اينترنت را به انحصار خود در آورد؛ و اين علاوه بر راه اندازي فيلترينگ هوشمند از سوي اين وزارتخانه است.

سعید واشقانی فراهانی ; ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٥

ايران ۱۵۰ ميليوني

در راستای اظهارات مبتکرانه محمود احمدی نژاد، معروف به «محمود مبتکر» مبنی بر افزایش جمعیت کشور از 70 میلیون به 150 میلیون، و با عنایت به اینکه برای رسیدن به این هدف مقدس که می تواند مشکل جهان اسلام را کم کند و مشکل کشورمان را زیاد کند، طرح اجرایی افزایش جمعیت کشور به 150 میلیون نفر به این شرح پیشنهاد می شود. رجاء واثق داریم که اگر مجلس شورای اسلامی این طرح را تصویب نموده و در هنگام تصویب طرح نمایندگان همدیگر را گاز نگیرند یا به هم حمله نکنند، یا کارهای دیگری انجام ندهند، این طرح قابلیت اجرایی دارد و رئیس جمهور محبوب و مشنگ کشور می تواند آنرا بسرعت انجام دهد.

کلیات طرح: ما در ایران 70 میلیون نفر جمعیت داریم( البته با توجه به نداشتن آمار دقیق حدس زده می شود که آمار مردم ایران بین 60 تا 90 میلیون نفر است که متوسط آنرا فرض می کنیم که 70 میلیون نفر باشد.) از این 70 میلیون نفر، حدود 40 میلیون نفرشان در سن بچه دار شدن هستند ولی متاسفانه بطور طبیعی فقط نصف آنها( احتمالا بانوان) می توانند بچه بزایند، که البته با این وضع که کشور پیش می رود، ممکن است آقایان هم کم کم این قابلیت را پیدا کنند، اما فعلا بهتر است فقط زنان بچه بزایند، با این حساب اگر بیست میلیون نفر در برنامه چهار ساله آینده هر سال یک فرزند بزایند، و در همین وضعیت بطور طبیعی 2.8 میلیون نفر نیز به رحمت ایزدی تشریف ببرند، تا چهار سال دیگر جمعیت ایران حدود 145 میلیون نفر خواهد شد( که شصت درصد این جمعیت زیر سه سال خواهد بود)

جزئیات طرح: برای اجرای طرح « تولید مثل انقلابی» اقدامات زیر پیشنهاد می شود:

روش سلول انفرادی: استفاده از زندان انفرادی برای زوجین مساله دار: با توجه به اینکه انداختن نیروهای مخالف بصورت تنهایی در زندان انفرادی برای اهداف نظام خطرناک است و معمولا همسر زندانی در بیرون اقدام به ایجاد تنش و بحران می کند، لذا پیشنهاد می شود که زندانیان مخالف را با همسرشان زندانی کنند. و به آنها اعلام کنند که حالا حالاها آنها را آزاد نمی کنند. در نتیجه این افراد در زندان انفرادی مجبورند برای بیرون آمدن از تنهایی با هم حرف بزنند که در نتیجه بچه دار می شوند.

تولید مثل از طریق انتخابات: وزارت کشور با همکاری وزارت اطلاعات و وزارت بهداشت و پلیس تهران و صدا و سیمای جمهوری اسلامی طرحی را اجرا کنند که بر اساس آن یکی از کسانی که مردم خیلی به او علاقه دارند، مثلا شیرین عبادی یا گوگوش یا انوشه انصاری یا لیلا حاتمی یا بهرام رادان رئیس جمهور شود و تا سه ماه بعد از ریاست جمهوری این شخص هیچ اسمی از اسلام و انقلاب نباشد و صدا و سیما دائما در مورد آینده روشن ایران حرف بزند. در همین مدت رابطه با جهان بهبود پیدا کند و دولت اعلام کند که به همه مردم برای خرید خانه کمک می کند. حتی الامکان کل این پروژه در زمستان انجام شود و در تمام مدتی که این پروژه اجرا می شود احمدی نژاد و رهبران کشور را در یک زیر زمین قایم کنیم که هیچ کس به فکر آنها هم نیفتد. در اثر این اقدامات مردم به آینده امیدوار می شوند و بر اساس سابقه تاریخی در ایران مردم هر وقت به آینده امیدوار می شوند، اولین کاری که می کنند این است که با اولین کسی که دم دستشان است ازدواج می کنند و یک ماه بعد( حداکثر) بچه دار می شوند. چهار ماه پس از این ماجرا که مطمئن شدیم هشتاد درصد زنان حامله شده اند، یک گروه مسلح در یک شب زمستانی رئیس جمهور را ترور و در انتخابات بعدی احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود، تا بچه هایی که به دنیا خواهند آمد خوب تربیت شوند. منتهی برای اینکه این خانم های حامله بچه شان نیفتد، بهتر است که تا یک سال تصویر احمدی نژاد را از تلویزیون نشان ندهند.

تولید مثل از طریق تلویزیون: هر شب در هنگام خواب مردم و زمانی که زن و شوهرها لحاف را زیر چانه شان کشیده اند و می خواهند بخوابند، فیلمهای سکسی مثل فیلم دست ندادن احمدی نژاد با همسر رئیس جمهور اندونزی( معروف به فیلم خیط شدی باهات دست ندادم!) را پخش کنیم. با پخش این فیلم زن و شوهرها از خجالت سرشان را زیر لحاف می کنند و از ناراحتی همدیگر را بغل می کنند و بچه دار می شوند.

تولید مثل ویژه برادران حزب الله: اولا دولت تمام سال آینده را تابستان اعلام کند. و از طرف دیگر نه تنها نیروی انتظامی جلوی خواهران بدحجاب را نگیرد، بلکه با نمایش دادن حجاب این خواهران از صدا و سیما کاری کند که زنان با هر لباسی می خواهند به خیابان بیایند، مطمئنا در این حالت خانمهای ایرانی جوری لباس می پوشند که برادران انصار حزب الله به خیابان آمده و چون بطور طبیعی در تابستانها این برادران انصار فصل جفتگیری شان است، پس از اینکه در روز این خواهران را مورد هجمه قرار دادند، شب هم همسر خودشان را مورد هجمه قرار داده و تولید مثل حزب الله افزایش شدید پیدا می کند.

فراز مغزها و چیزها: دولت می تواند به مدت یک ماه اعلام کند که جلوی کار همه کسانی که ضریب هوشی شان بالاتر از 90 باشد، زنانی که بی ریخت نباشند، جوان های خوش تیپ، خواهران غیرچادری، نوشندگان مشروبات الکلی، علاقمندان به انواع رقص، هنرمندان در هر نوع و شکل، نویسندگان غیر کیهانی، ناشرین، کسانی که به دیدن فیلم علاقمندند، گرفته شده و این افراد از یک ماه بعد زندانی می شوند. در نتیجه بیست درصد ملت به کشورهای غربی مهاجرت کرده و در عرض شش ماه خانه و زندگی پیدا می کنند و چون به آینده امیدوار می شوند، در نتیجه بچه دار می شوند. یک سال بعد، وقتی دولت از طریق کنسولگری ها و سفارتخانه هایش مطمئن شد که این افراد بچه دار شدند، دولت اعلام کند که قانون قبلی لغو شده و هر ایرانی که بچه دار است می تواند بدون هیچ مشکلی به کشور برگردد.

روش عسل و خرما و پنیر: دولت به کسانی که ازدواج می کنند وام مخصوص « ماه عسل» بدهد و زنها و شوهرهای تازه مزدوج را مجبور کند که در تمام ماه مذکور عسل و خرما و پنیر بخورند، در نتیجه با خوردن عسل و خرما تمایل این افراد به تولید مثل زیاد می شود و در اثر خوردن پنیر زیاد خنگ می شوند، در نتیجه چون خنگ شده اند هم طرفدار دولت می شوند و هم دیگر به آینده فکر نمی کنند، به همین دلیل بچه دار می شوند. در ادامه این کار اگر پدر و مادر از پنیر برای تغذیه کودکان استفاده کنند، این بچه ها نیز خنگ شده و برای پیشبرد اهداف رئیس جمهور از آنها می توان بصورت دائمی استفاده کرد.

روش مهندسی ژنتیک: با توجه به تولید انواع گوسفند و میمون توسط منهدسی ژنتیک، پیشنهاد می شود این تحقیقات برای جانوران دیگر ادامه پیدا کند، در مرحله بعد می توان به تولید انواع گوریل( برای حفاظت از اماکن مختلف)، تولید انواع انسان پیتک آنتروپ و کرومانیون و نئاندرتال برای کار در هیات دولت، تولید انواع کامل شده تر نئاندرتال برای عضویت در آبادگران، تولید انسان های اولیه برای عضویت در موتلفه و شورای نگهبان، بپردازیم. و در مرحله نهایی می توانیم به صورت مصنوعی جمعیت ایران را بسرعت و بدون دردسر اضافه کنیم.

روش آسانسور: در ساختمانهای بزرگ مانند وزارت کشور و کشاورزی با برنامه ریزی مشخصی در ساعات بعد از کار از برادران اصیل و عزیز حزب اللهی و خواهران خوشگل مساله دار دعوت کنیم و برای آنها در طبقات بالای ساختمان جلسه گذاشته و وسط راه آسانسور را خاموش کنیم. بعد از یک ساعت آسانسور را روشن کرده و با یکی از این حالات مواجه می شویم:
الف: هر دو نفر خوشحال و خندان آماده ازدواج هستند، برادر مذکور هم دنبال یک تیغ برای اصلاح صورت می گردد.
ب: پسر با حالت خجالت و صورت پنجول کشیده و دختربا حالت خوشحال و لباس پاره خارج می شوند و دنبال محضر ازدواج می گردند.
پ: پسر با حالت شاکی و دختر با حالت نا امید بیرون می آیند و دختر می گوید خاک بر سر بی عرضه ات.
ت: هر دو نفر در حال سوت زدن بیرون می آیند، و هر کدام در حالی که خوشحالند به یک طرف می روند.

به مردم اعلام کنیم که تمام این یک سال و نیم که احمدی نژاد سرکار بوده شوخی می کردیم. همان شب ملت از خوشحالی جشن می گیرند و با هم کلی می گویند و می خندند و در نتیجه بچه دار می شوند. سه ماه بعد به شکلی که بچه های مردم سقط نشود، سخنرانی احمدی نژاد را پخش می کنیم.

اعلام حکومت نظامی کنیم. تلویزیون دائما سخنرانی احمدی نژاد پخش کند تا هیچ کس تلویزیون نگاه نکند، جلوی پخش همه رادیوهای داخل و خارج را بگیریم. اجازه خروج از خانه به مردم ندهیم. به هر خانه ای که صدای موسیقی از آن آمد حمله کنیم... طبیعی است که مردم کاری جز بچه دار شدن نخواهند داشت.

مقامات عالیه کشور اعلام کنند که این اظهارات احمدی نژاد نظر شخصی اش بوده و توی دهانش بزنند و رسما اعلام شود که بچه دار شدن در حال حاضر عمل غیرقانونی است و افراد تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند. در پی این اظهارات چند نفر به اتهام حاملگی دستگیر و زندانی شوند. در این حالت مردم همگی تمایل پیدا می کنند که حامله شوند.

روش داروخانه ای: یکی از راههای مهم برای جلوگیری از جلوگیری این است که تمام عوامل جلوگیری را سوراخ نموده و از این طریق مشکل را حل کنیم.

علاوه بر روشهای فوق، روشهایی مانند استفاده غلط از پیت حلبی، دادن قرص اشتباه در داروخانه ها و برخی روشهای دیگر نیز مورد نظر است که بعدا به اطلاع دقیق خواهد رسید.

سعید واشقانی فراهانی ; ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٥

قتل به بهانه نهی از منکر

ماجرای پرونده دو قتل اخیر در تهران و همدان توسط مدعیان امر به معروف و نهی از منکر به جاهای تازه ای رسیده است. قاتل همدانی چند روز پیش در دادگاه بدوی به قصاص محکوم شد، اما قاتل کارگر سینما بهمن تهران به گفته پزشکی قانونی دارای جنون است.

روزنامه جمهوری اسلامی اما در روزهای گذشته در مقاله ای با عنوان"مراحل امر به معروف و نهی از منکر"ضمن تایید مرحله عملی امر به معروف و نهی از منکر، آن را بالاترین درجه نهی از منکر خواند و نوشت:"در این مرحله انسان با عمل و اقدام خويش باید در راه نشر خوبي ها و گسترش صفات و كارهاي نيك و اجراي احكام دين بكوشد و نيز عملا جلوي مفاسد و زشتي ها و انسانهاي خطاكار و اعمال خلاف و گناه را بگيرد".این روزنامه البته یاددآوری کرده که در حکومت اسلامی بهتر است آن جایی که نهی از منکر ممکن است"به زدن و زخمي كردن و درگيري و كشتن و امثال اينها بيانجامد" کار به حکومت واگذار شود.

اگر چه مصطفی، که یازدهم مهرماه گذشته از شهرری به تهران آمد و با چاقو به دو کارگر سینما بهمن و تعدادی از تماشاگران حمله کرد،هنوز تاکید دارد که با انگیزه نهی از منکر، اقدام به قتل بلیت فروش سینما کرده اما ‌ سازمان‌ پزشكي‌ قانوني‌ می گوید:"عامل‌ جنايت‌ سينما بهمن‌ تهران‌ مبتلا به‌ جنون‌ است"‌. محمد تورنگ‌،رييس‌ مركز اطلاع‌ رساني‌ نيروي‌ انتظامي‌ تهران‌ هم به خبرگزاری فارس‌ گفته است که:"پس‌ از تحقيقات‌ مقدماتي‌ با توجه‌ به‌ رفتار و صحبتهاي‌ متهم‌ ماموران‌ احتمال‌ دادند متهم‌ به‌ جنون‌ مبتلا است‌ به‌ همين‌ خاطر او را با دستور بازپرس‌ پرونده‌ به‌ پزشكي‌ قانوني‌ منتقل‌ كردند كه‌ پزشكان‌ پس‌ از چند جلسه‌ معاينه‌ متهم‌ و بررسي‌ وضعيت‌ رواني‌ او،اعلام‌ كردند به‌ بيماري‌ جنون‌ مبتلا است‌".تورنگ تاکید کرده که"با اعلام‌ نظريه‌ پزشكي‌ قانوني‌ در خصوص‌ جنون‌ متهم‌،ادعاهاي‌ قبلي‌ او درباره‌ انگيزه‌ اش‌ از اين‌ جنايت‌ بخاطر امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر بي‌ پايه‌ و اساس‌ است‌".
ساعاتی پس از آن که نامغ قادري،بلیت فروش سینما بهمن،جانش را در اثر حمله مصطفی از دست داد،قاتل به ماموران گفت "به خاطر آنكه‌ سينما را عامل‌ فساد مي‌دانسته‌ براي‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر دست‌ به‌ قتل‌ زده‌ است"‌.او با تاکید برر اینکه" سينماها و هنرپيشگان‌ منبع‌ اشاعه‌ فساد و فحشا هستند"، افزود:"به‌ همين‌ دليل‌ چاقويي‌ خريدم‌ و پس‌ از ورود به‌ سينما، حاضران‌ در سالن‌ انتظار را مورد حمله‌ قرار دادم‌".

قتل برای رضای خدا!
"من تنها قصد امر به معروف و نهي از منكر داشتم و انگيزه من از اين كار، رضاي خدا بود".این بخشی از اظهارات تازه نصرت الله، قاتلی است که درجاده گنج نامه در اطراف همدان با اسلحه غیر قانونی قصد بازداشت و انتقال حسن جواری نیا و نامزدش افسانه و انتقال آنها به پاسگاه را داشت و در جریان این کار حسن را با گلوله از پای در آورد و افسانه را به شدت مجروح کرد. دادگاه مربوط به وی چهار روز پیش در همدان برگزار شد.نصرت الله هم وقتی دید احتمال دارد ادعای امر به معروف و نهی از منکر نتواند او را از قصاص برهاند ادعای جنون را مطرح کرد و گفت قصدش نهی از منکر بوده اما در هنگام قتل "تعادل روانی" نداشته است.
اما نماينده مدعي‌العموم با ارائه كيفرخواست" استفاده از سلاح گرم و قتل عمد را بدون توجيه شرعي و قانوني دانست و اقدام به مخفي كردن سلاح و اموال مسروقه را دليل تسلط قاتل بر اعمال و رفتارش اعلام كرد" و تاکید کرد که" قاتل اعمال خود را آگاهانه انجام داده و ادعاي وي مبني بر عدم كنترل روحي و رواني صرفا به منظور اطاله دادرسي و جلوگيري از صدور حكم قانوني لازم توسط دادگاه است".

موارد دیگر
در ماه های اخیر موارد دیگری از قتل با ادعای نهی از منکر و یا مهدور الدم بودن در رسانه ها منتشر شده است.
تازه ترین مورد قتل زن 28 ساله ای است در شهرستان ایذه که کمتر از دو هفته پیش صورت گرفته است.خبرگزاری ایسنا در این باره گزارش داده که حميد همسر 34 ساله مقتول ابتدا قتل را منکر شده اما در بازجویی های بیشتر اعلام کرده که:"همسرم فساد اخلاقي داشت و به من خيانت كرده بود، از اين رو شبانه در اقدامي ناگهاني، زماني كه در منزل بوديم، روسري وي را برداشتم و به دور گردنش انداختم و آن‌قدر فشار دادم تا جان باخت".
خبر دیگر در این باره مربوط است به مردی که پسر دایی همسرش را با ادعای رابطه نامشروع و مهدورالدم بودن به قتل رسانده است.در جریان دادگاه دوم این قتل که در نیمه خرداد ماه گذشته خبرگزاری ها متن آن را منتشر کردند، قاتل مدعی شد که پس از شک کردن درباره رابطه احتمالی همسرش و پسر دایی او از همسرش خواسته به قران قسم بخورد که رابطه ای نداشته و چون زن از این کار پرهیز کرده به مهدور الدم بودن پسر دایی همسرش پی برده و او را در خانه اش به قتل رسانده است.قاتل در دادگاه تاکید کرده که:"من پشيمان نيستم؛چون اين عمل زنا بوده و خون مقتول حلال بوده است".
ثنایی،وکیل مدافع متهم به قتل هم در دادگاه گفت:"موكل با اين تصور كه عبدالله با همسرش مرتكب فعل حرام زنا شده صرف‌نظر از اينكه دلايل اثباتي كافي براي اين امر موجود باشد يا خير مرتكب اين عمل شده است.مهم اين است كه اظهارات موكل و قرائن و شواهد موجود در پرونده بيانگر اين است كه نامبرده با وصول به يقين در اين خصوص و مباح دانستن خون مقتول كه در اصطلاح فقهي و قانوني تحت عنوان مهدورالدم مورد بحث است، مبادرت به انجام قتل و ايراد ضرب به قصد قتل كرده است".
جالب اینکه رضوانفر نماينده‌ دادستان نيز در جریان این دادگاه گفته که:"بحث مهدورالدم بودن را قانون‌گذار ما پذيرفته است ولي بحث دادرسي نياز به اثبات مهدورالدم بودن دارد و متهم تنها دليل اثباتي را كه در جهت ادعاي خود عنوان داشته، اقراري است كه همسرش در منزل ايراد داشته كه امروز اين اقرار را تكذيب كردند".

ابهام در قوانین
افزایش این موارد که نگرانی های فراوانی را در جامعه بر انگیخته، باعث شده تا خبرگزاری ایسنا دو روز پیش اقدام به انتشار نظر برخی از دست اندرکاران قضایی کشور در این باره بکند. حجت‌الاسلام منتظري مشاور رييس قوه‌ قضاييه در واکنش به افزایش این نوع قتل ها گفته است که:"با وجود حكومت اسلامي اگر كسي به اين اعتقاد كه فردي مهدورالدم است،اقدام به قتل او كند، حتي اگر مقتول واقعا مهدورالدم باشد، اقدام وي غير قانوني است".مشاور رییس قوه قضاییه،با تاکید بر اینکه در جمهوری اسلامی مهدورالدم بودن نیاز به اذن ولی فقیه دارد،ضمن اشاره به تبصره‌ 2 ماده‌ 295 قانون مجازات اسلامي، تایید کرده که "قانون در اين زمينه ابهام دارد و تصريح به اذن ولي فقيه نكرده است." به گفته مشاور رییس قوه قضاییه"اگر قاتل نتواند مهدورالدم بودن مقتول را تشخيص دهد،قطعا قصاص خواهد شد و اگر هم بتواند چنين چيزي را ثابت كند، به جرم اينكه برخلاف قانون نظام اسلامي و بدون اذن حاكم اقدام به قتل كرده، طبق نظر حكومت مجازات تعزيري مي‌شود".
رضا جعفری،جانشین دادستان جنایی تهران نیز گفته است:" در جامعه‌ مبتني بر مقررات و ضوابط شرعي هيچ‌كس حق ندارد خودسرانه دست به ارتكاب چنين جناياتي بزند".او " قتل با ادعاي امر به معروف"را" نتيجه تزلزل دراعتقادات مذهبي" دانسته است:" باورهاي غلط ديني از جمله عواملي است كه اگر به موقع درمان نشود چنين مخاطراتي را به دنبال دارد".
بهمن کشاورز،حقوقدان ورییس کانون وکلای مرکز نیز هشدار داده که"تعيين مصاديق مهدورالدم ازسوي مردم ايجادهرج ومرج مي‌كند".به گفته کشاورز "در هر حكومت منظم و مرتبي كه بر اساس قوانين و نظامات تشكيل شده و بر همين اساس نيز به رتق و فتق امور مشغول باشد تنها مرجعي كه مي‌تواند افراد را بابت رفتار و كردار آنها [و نه بابت افكارشان] تعقيب و مجازات كند فقط و فقط حكومت است و بس".
كشاورز در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا افزوده است:"اين گونه افراد نوعا در نتيجه‌ خودخواهي‌ها و خودبزرگ‌ بيني‌ها مرتكب اين قبيل اعمال مي‌شوند و وقتي كار به اصطلاح بيخ پيدا مي‌كند و داستان اعدام و مجازات مطرح مي‌شود، خود را به ديوانگي مي‌زنند". او همچنین تاکید کرده که:"ترديدي نيست كه وجود ابهام در قوانين مي‌تواند خطرناك و موجب ضايعه باشد، با توجه به اينكه اقوال و عقايد در مورد موضوع مطروح بسيار متفاوت و متنوع است به نظر مي‌رسد قانونگذار بايد اين باب را مسدود كند. چه در غير اين صورت اگر تشخيص مصداق و مورد بر عهده‌ مردم عادي و ناآگاه باشد هيچ كس حتي مقامات بالاي مملكت نيز از اين خطر مصون نخواهند بود زيرا ممكن است رفتار و كردار و گفتار آنها به نظر برخي افراد و با تفسير آنها از احكام چنان ناشايست باشد كه به خود اجازه‌ قضاوت و تعرض را بدهند".
وقتی خون حلال می شود
رييس شعبه‌ 17 ديوان عالي كشورنیز هشداد داده که قتل در مراحل امر به معروف وجود ندارد. به گفته حجت‌الاسلام‌ محمدصادق آل‌اسحاق"عنوان مهدورالدم يكي از مفاهيم حقوق جزايي اسلام است كه پس از انقلاب در قانون مجازات اسلامي مطرح شد و مصاديقي بر آن بيان شده اگر چه به خوبي استقصاء نشده است".رييس شعبه‌ 17 ديوان عالي كشور افزوده است:"مهدورالدم در حقوق اسلامي به معناي كسي است كه شرع اسلام اذن قتل او را داده است و خون او ارزش و بهايي ندارد. مهدورالدم در مقابل محقون‌الدم به معناي كسي كه اسلام خون او را محترم و محفوظ دانسته است، استعمال مي‌شود".
به گفته آل اسحاق" مهدورالدم مصاديق بارزي دارد كه در قانون مواردي از آن آمده است كه يكي از آن محارب است و در ماده 183 قانون مجازات اسلامي تصريح شده است، محارب كسي است كه بر روي مردم اسلحه مي‌كشد و موجب رعب و وحشت مردم مي‌شود و سبب فساد جامعه مي‌گردد".قاضي ديوان عالي كشور مصاديق دیگر مهدورالدم را نوعی از سارقين مسلح و "قطاع الطريق" يعني راهزنان دانسته كه در ماده‌ 185 قانون مجازات اسلامی بیان شده است.
آل‌اسحاق هم چنین گفته که"از جمله مصاديق ديگر مهدورالدم سب‌النبي و الائمه است يعني كسي كه به پيامبر اسلام و امامان و حضرت زهرا اهانت كند، اين مورد در فقه شيعه به صراحت بيان شده و در قانون در ماده‌ 513 به طور ضمني به آن اشاره و گفته شده است "اهانت به مقدسات اگر مشمول سب‌النبي باشد، موجب قتل است".به گفته این قاضی دیوان عالی کشور"اهانت به مقدسات اگر مشمول سب‌النبي و الائمه نباشد و اهانت او مادون سب باشد، مشمول يك تا پنج سال حبس خواهد بود".
به گفته آل اسحاق"هم در فقه و هم در قانون در ماده 625 تصريح شده است به اينكه اگر كسي در مقام دفاع از خودش كسي كه جان، مال يا ناموس او را مورد تجاوز قرار داده بكشد، فرد مهاجم مهدورالدم است"البته "يكي ديگر از شروط جواز قتل در مقام دفاع از نفس اين است كه امكان فرار از دست متعرض و مجرم وجود نداشته نباشد و نيز توسل به قواي دولتي مثل نيروي انتظامي ميسر نباشد".به گفته این قاضی دیوان عالی کشور"يكي ديگر از مصاديق مهدورالدم زني است كه با وجود داشتن همسر،با رضايت با مردي اجنبي رابطه‌ نامشروع برقرار كند و مرد نيز آنها را در حين عمل ببيند".
آل‌اسحاق تاکید کرده که"اگر كسي فردي را به اتهام مهدورالدم بودن بكشد،بايد ادعاي خود را در دادگاه ثابت كند يعني بايد شواهد معتبري داشته باشد كه كار او را تاييد كند و در غير اين صورت آن فرد قصاص خواهد شد".نکته مهم اما این است که"تبصره‌ 2 ماده‌ 295 قانون مجازات اسلامي تصريح مي‌كند اگر كسي به اعتقاد اينكه فردي مهدورالدم است او را بكشد و اين امر بر دادگاه ثابت شود و بعدا معلوم شود كه مقتول مهدورالدم نبود،قتل به منزله‌ خطاي شبيه عمد است".
رابطه نهی از منکر و قتل
قاضي ديوان عالي كشور در مورد مراحل امر به معروف و نهي از منكر نیز به ايسنا گفته که"مراحل امر به معروف ونهي از منكر اقداماتي مادون قتل است و در مراحل امر به معروف بايد جهات لساني و ارشادي مقدم شوند و درصورت اثرناپذيري به مراحل توبيخ يا اقداماتي كه مانع او شود روي آورده مي‌شود". آل اسحاق تاکید کرده که" قتل در مراحل امر به معروف وجود ندارد مگر به طور بسيار نادر".
برغم این نظریات اما روزنامه جمهوری اسلامی چند روز پیش در مقاله ای با عنوان"مراحل امر به معروف و نهی از منکر" سه مرحله را برای این کار برشمرد:"مرحله قلبی،مرحله زبانی و مرحله عملی".این روزنامه مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر را كه " مرحله عملي " است و بالاتر از آن دو دیگر دانسته و تاکید کرده که در این مرحله "انسان با عمل و اقدام خويش باید در راه نشر خوبي ها و گسترش صفات و كارهاي نيك و اجراي احكام دين بكوشد و نيز عملا جلوي مفاسد و زشتي ها و انسانهاي خطاكار و اعمال خلاف و گناه را بگيرد".
اختلاف نظر در باره چگونگی امر به معروف و نهی از منکر،ابهامات موارد قانونی درباره مهدور الدم بودن و تشویق هایی در این باره که از سوی برخی تریبون ها مطرح می شود در سال های اخیر فجایع بسیاری آفریده است.از زمره این فجایع از قتل های سیاسی تا قتل های فردی را می توان برشمرد که بسته به هویت قاتلان برخی از آنها از مجازات گریخته و برخی دیگر مجازات شده اند.
هشدار رییس کانون وکلای مرکز در این باره فابل تامل است او تاکید دارد که اگر راه قانونی ارتکاب چنین جنایاتی مسدود نشود،ممکن است گریبان هرکسی را بگیرد.

سعید واشقانی فراهانی ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥

سنگسار

گروهي از فعالان حقوق بشر و سياسي در نامه اي که رونوشتي از آن براي مقامات جمهوري اسلامي هم فرستاده شده سنگسار را مجازاتي غيرانساني خوانده و خواستار حذف آن از قوانين کيفري ايران شدند.

در نامه منتشر شده که براي امضاي تمام فعالان حقوق بشر جهان فرستاده شده از ده زن و دو مرد نام برده شده که در زندان هاي ايران در انتظار اجراي حکم سنگسارند.

متن نامه

مجازات سنگسار در دنياي امروز آنچنان غير انساني و غيرقابل پذيرش است که حتي حکومتگران نيز از افشاي آن شرمگين بوده و اجراي آن را در ايران تکذيب مي کنند. با اين همه، اين مجازات همچنان بخشي از قوانين کيفري ايران را به خود اختصاص داده و اجراي آن بي هيچ تضمين جدي همواره در معرض بروز قرار دارد.

ما امضا کنندگان زير به شدت نگران اجراي حکم سنگسار به عنوان يک مجازات در نظام حقوقي ايران هستيم. با اينکه مقامات قضايي دستور توقف سنگسار را در بهمن ماه 1381 صادر کردند؛ اما اجراي سنگسار متوقف نشده است.

در ارديبهشت ماه 1385 يک زن و يک مرد به نام هاي محبوبه . م و عباس . ح در مشهد سنگسار شده اند.

پيش از سنگسار با اين محکومان همچون مردگان رفتار شد؛ بدنهايشان در مرده شويخانه بر اساس موازين اسلامي غسل داده شد و سپس در کفن پيچانده شدند. محبوبه تا شانه، و عباس تا کمر، در خاک دفن شدند. اين دو سپس از سوي جمعيتي که براي کشتن تدريجي آنان داوطلب شده بودند، هدف پرتاب سنگ قرار گرفتند در حالي که حتي خبر سنگسار آنان در رسانه هاي داخلي با عنوان اعدام منتشر شد.

در حال حاضر، جدا از اين دو مورد که حکم آنها به اجرا درآمد، دستکم 11 نفر ديگر، از جمله نه زن به اسامي زير در فهرست محکومان سنگسار قرار دارند که وضعيت آنها بسيار نگران کننده است. همچنين ممکن است موارد ديگري از محکومان به حکم سنگسار در ديگر زندانهاي کشور باشد که ما از آنها بي خبريم:

1.پريسا الف. ( زندان عادل آباد، شيراز)
2.کبري، ن. (زندان تبريز، تبريز)
3.خيريه، و. (زندان سپيدار، اهواز)
4.ايران، الف. (زندان سپيدار، اهواز)
5.ملک (شمامه) قرباني ( زندان اروميه، اروميه)
6.حاجيه اسماعيل وند ( زندان جلفا، جلفا)
7.صغري مولايي (زندان ورامين، ورامين)
8. اشرف کلهري (زندان اوين، تهران)
9. فاطمه، ؟، (يکي از زندانهاي استان تهران)
10. زهرا رضايي (زندان رجايي شهر، کرج)
و دو مرد:
1.عبدالله فريور (زندان ساري، ساري)
2.نجف الف. (زندان عادل آباد، شيراز)

بر اساس ماده 6 کنوانسيون بين المللي حقوق سياسي و مدني که در سال 1975 به امضا و تصويب ايران رسيد، "در کشورهايي که مجازات اعدام لغو نشده است، حکم مرگ فقط بايد براي جدي‌ترين جنايات صادر شود." ماده 7 همان کنوانسيون مي گويد: "هيچکس نبايد در معرض شکنجه يا رفتار تحقيرآميز و مجازات غير انساني و ترذيلي قرار گيرد. درحالي که قانون مجازات اسلامي ايران به قاضي اين اختيار را مي دهد در صورتي که مايل باشد، حتي با وجود کافي نبودن شواهد و مدارک، متهم را مجرم اعلام کرده و او را به سنگسار محکوم کند. ماده 105 قانون مجازات اسلامي ايران اين اختيار را به قاضي مي‌دهد که در صورتي که شواهد و مدارک لازم براي اثبات "زنا" وجود ندارد، با "علم" خويش متهم را محکوم نمايد و به بيان ديگر، حکم سليقه اي صادر کند.

ما امضا کنندگان زير ضمن تاکيد بر لزوم تغيير تمام قوانين خلاف حقوق بشر و تبعيض آميز، براين باوريم که هيچ جرمي مستحق مجازات سنگسار نيست و بدينوسيله لغو اين مجازات غيرانساني را خواستاريم.

  • موريس کاپيتورن: / از ايران خبرهاي بدي مي رسد (حسن زارع زاده اردشير)

    موريس کاپيتورن، نماينده سابق سازمان ملل در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران در جمع ايرانيان مقيم تورنتو اعلام کرد دولت کانادادر حال تهيه چهارمين قطعنامه متوالي خود عليه ايران است و به زودي آن را به کميته سوم مجمع عمومي سازمان ملل خواهد فرستاد.

    موريس کاپيتورن، که براي سخنراني در دانشگاه يورک به تورنتو دعوت شده بود، روز شنبه در جمع تعدادي از دانشجويان، روزنامه نگاران و ايرانيان مقيم کانادا، در اين دانشگاه به سخنراني پرداخت.

    عنوان سخنراني او "آينده ايران، انقلاب، اصلاحات و يا هرج و مرج" بود.اين استاد دانشگاه و سفيرسابق کانادا در اتريش، که در سال هاي 60 حدود 3 سال در ايران به سر برده، يک بار هم به عنوان نماينده سازمان ملل، به ايران سفر کرد.

    موريس کاپيتورن در آغاز اين سخنراني، با ذکر اينکه نه به عنوان يک استاد دانشگاه، بلکه به عنوان يک دوست و تحسين کننده ايرانيان در داخل کشور و در کانادا در اين جمع حاضر است، گفت: "همه ما موافق اين نکته هستيم که شرايط امروز ايران بسيار وخيم است و خبرهاي بدي مي رسد؛ از جمله اينکه حتي مقامات محلي استان ها را از مرکز تعيين و کنترل مي کنند، استادان دانشگاه را گزينش و سکولارها را از دانشگاه اخراج مي کنند، دانشجويان را ستاره گذاري مي کنند. يک اداره اطلاعاتي قدرتمند الان کارهايي را مي کند که در دوره رياست جمهوري قبلي نمي کرد… و بالاخره اتفاقاتي بسيار منفي در ايران روي مي دهد."

    گزارشکر سابق حقوق بشر سازمان ملل در باره ايران، اضافه کرد: "اما به نظر من يک مسير پيشرفت و حرکتي رو به جلو در ايران در حال اتفاق است. ما امروز در دنياي متفاوتي زندگي مي کنيم، جهاني که در حال تغيير است و اين تغييرات موجب دگرگوني هاي مهمي در ايران خواهد شد؛ لذا من مي خواهم به آن مکانيزمي نگاه کنم که به موجب آن، احتمال تغيير و تحول در سيستم اداره ايران مي رود."

    موريس کاپيتورن سپس با بيان اينکه براي عملي شدن اين کار بايد به زنجيره اتفاقات نگاه کرد، گفت: "اول اينکه ما همه موافقيم که سياست دولت خاتمي شکست خورد. او با اينکه خيلي پرتحرک بود اما بر بعضي چيزها تاکيد زياد داشت و بر بعضي نداشت. به هر حال فضاي بازي براي قضاوت وجود دارد. دوم اينکه موقعيت محافظه کاران در ايران روز به روزدر حال قويتر شدن است و سوم اينکه اميدواريم دخالت خارجي در ايران اتفاق نيفتد و آنطور که سياست مداران خارجي حدس و گمان مي زنند و از آن بحث مي کنند اشغال خارجي صورت نگيرد."

    وي در ادامه اين بخش از صحبت هاي خود، افزود: "براي ما خيلي سخت است که بگوييم در اين شرايط تغييرات از کجا شروع مي شود. براي همين من به انقلاب هاي ديگر در کشور هاي ديگر نگاهي مي کنم تا روشن شود انقلاب چگونه موجب بوجود آمدن يک توده منتقد شده است."

    موريس کاپيتورن آنگاه با طرح اين سئوال که حرکت انقلاب چگونه شروع مي شود؟ گفت: "واضح است که عوامل مختلفي در جامعه وجود دارد؛ اما چيزي که من درباره آن صحبت مي کنم الزاما حرکت نظامي و به قدرت رسيدن از اين طريق نيست، بلکه من درباره توده منتقدي از افراد که دولت نمي تواند در برابرش مقاومت کند صحبت مي کنم."

    وي سپس به بررسي عوامل اصلي بوجود آورنده تغيير و تحول در کشور هاي مختلف پرداخت و موارد زير را از مهمترين آنها برشمرد: "حرکت ها نظامي و کودتا، کشاورزان - که به دليل گرسنگي و قحطي برمي خيزند، مانند چين که چنين اتفاقي افتاد - گروههاي مذهبي ـ رهروان مسجد و کليسا و هر چيزي که به مذهب مربوط مي شود ـ دانشجويان و استادان آنها که اغلب منشائي براي نيازهاي تحولات به شمار مي روند، کارگران ـ مانند اعتصاب رانندگان اتوبوس در تهران که چند ماه قبل اتفاق افتاد ـ و بالاخره روشنفکران، که گروههاي متشکل را تشکيل مي دهند."

    نماينده سابق سازمان ملل در امور حقوق بشر ايران، ترکيب عوامل ياد شده را نيز از نظر دور نداشت و سپس به علل بروز انقلاب در کشورهاي فرانسه، ترکيه، تايلند، کره جنوبي، بنگلادش، چين و هلند پرداخت و گفت: "سئوال من اين است که آيا يکي از اين بحث ها مي تواند به اوضاع داخلي ايران ربط داشته باشد؟"

    وي در ادامه افزود: "در تغيير و تحول، انواع اين عوامل مي تواند تاثير داشته باشد. من الان نمي خواهم از خيزش مسلحانه توده اي صحبت کنم، اما آنچه مي دانم اين است که مردم ايران نمي خواهند انقلاب سال 1979 را تکرار بکنند."

    موريس کاپيتورن گفت: "ايران در شرايطي است که جمعيت جوان آن که بيشترين بخش جمعيت را تشکيل مي دهند اعم از دانشجويان و غيره بيکار هستند و 60 درصد جوانهايي که وارد بازار کار مي شوند کار ندارند، کارگران مشکلات زيادي دارند، زنان همين طور... از در عين حال حکومت هم حرف اينان را نمي فهمد و برايشان راه حلي ندارد."

    اين استاد دانشگاه در ونکوور کانادا، در ادامه گفت: "بايد بدانيم چه اتفاقي مي خواهد بيفتد و همزمان مسئله ديگري را هم در نظر بگيريم و آن اينکه رهبر حقيقي از کجا مي آيد. رهبران معمولا کاريزماتيک هستند، البته رهبراني که از انقلاب بر ميخيزند با آنهايي که در خيابانها پيدا مي شوند متفاوت هستند."

    موريس کاپيتورن در بخش آخر صحبت هاي خود اظهار داشت: "من الان از اتاوا آمده ام و آنها [دولت کانادا] در حال تهيه چهارمين قطعنامه متوالي خود هستند تا به کميته سوم مجمع عمومي سازمان ملل براي محکوم کردن ايران بفرستند. ممکن است همين روزها اين را به جريان بياندازند. البته مقامات ايراني ها هم از اين موضوع آگاهي دارند و خيلي عصباني هستند."

    وي در مورد نبود گزارشگر دائم براي گزارش نقض حقوق بشر از ايران نيز گفت: "در حال حاضر سازمان ملل 13 گزارشگر دارد در حاليکه قبلا 25 مورد بود و آن را کاهش داده است و من هم کار گزارشگري را تقريبا داوطلبانه انجام مي دادم. و دليل اينکه ايران گزارشگر گرفت اين است که آنها در سازمان ملل نقشي نداشتند و مشغول انقلاب و اقدامات بعدي بودند و ازطرفي هم نامه هاي دبير کل نامه سازمان ملل را جواب نمي دادند."

  • سعید واشقانی فراهانی ; ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥

    آلزایمر

    من پیشنهاد می کنم یک مشاور بهداشتی برای رئیس جمهور انتخاب شود تا او را کنترل و موارد اشکال را برطرف کند. لزومی به جراحی پلاستیک یا چیزهایی شبیه این نیست، بالاخره بعد از یک سال و نیم داریم عادت می کنیم. منتهی آقای م.ش. نگ. از نظر روانی روز به روز در شرایط خطرناک تری قرار می گیرد. احمدی نژاد در حالی که امیدوار است که ایران با همین سرعتی که به سوی گذشته پیش می رود در ماههای آینده پیش برود، و همه قدرتهای دیگر در ماههای آینده سر جای شان بایستند، گفت: « ایران به قدرت بلامنازع جهان تبدیل می شود.» وی همچنین در حالی که 48 ساعت بود نخوابیده بود و قرص هایش را هم نخورده بود و شب قبل نیز یک فیلم وحشتناک دیده بود، در شهر پاکدشت، اعلام کرد: « خاورمیانه در حال فوران و توفان خشم ملت هاست.» در پی اعلام این نظر گروهی از برادران حزب اللهی که در مراسم سخنرانی احمدی نژاد حضور داشتند، شعار دادند:« خاورمیانه ما، اسفالت باید گردد.» دکتر محمود اینقدی نژاد که آخرین اخبار و اطلاعات در مورد انگلیس را از کتاب « علائم ظهور امام زمان» به دست آورده بود، گفت: « امروز دولت انگلیس بسیار ضعیف است.» وی همچنین تاکید کرد که هر کسی که وقت اضافی دارد و یک سری می تواند به خانه برود، سریعا به خانه رفته و بچه دار شود و بسرعت به سر کار برگردد. یکی از مشاوران رئیس جمهور نیز در حالی که دچار آلزایمر ناشی از حضور ممتد در کنار رئیس جمهور شده بود، اعلام کرد: « احمدی نژاد حتی یک وعده انتخاباتی به مردم نداد.» یکی از اطرافیان رئیس جمهور که امیدوار است نام و قیافه و شغل و محل تولد وی فاش نشود، اظهار امیدواری کرد که مردم نیز دچار آلزایمر شده و وعده های انتخاباتی رئیس جمهور را از یاد برده باشند.

    فکر نکنید، بچه دار شوید
    موضوع اینکه آیا بالاخره بگذاریم بشود یا نشود و جلوی ماجرا را بگیریم یا بگذاریم ماجرا تا آخر پیش برود، موضوع بحث و تبادل نظر و تبادل عمل طرفداران و مخالفان رئیس جمهور بود. که چون مخالفان رئیس جمهور هیچ نظری ارائه ندادند، فقط نظرات طرفداران وی منتشر شد. مریم بهروزی که ظاهرا منبع درآمد خود و خانواده اش مستقیما از بارگاه الهی است، در کمال صداقت اعلام کرد: « روزی را خدا می دهد، بچه دار شوید.» در همین راستا، بارگاه الهی اعلام کرد که این بارگاه معظم مسوولیتی در قبال فرزندان تازه متولد شده ندارد و وظیفه تامین هزینه فرزندان بر عهده خانواده ها و دولت است. خواهر منیره نوبخت نیز که 27 سال است که شدیدا در حال تلاش برای موافقت و تائید نظر کلیه کسانی است که فعلا قدرت دارند، به تائید نظر رئیس جمهور پرداخته و گفت: « خانواده های ایرانی دوست دارند تا با برخورداری از تعداد بیشتری فرزند، خانواده ای گرم تر و صمیمی تر داشته باشند.» در پی اظهار نظر این خواهر نوبخت که 27 سال است بختش باز شده است، برخی از کانون های گرم خانواده اعلام کردند که در اثر شدت گرمای حاصله از فرزندان زیاد، در حال سوختگی به سر می برند. اما در مقابل این خواهران محترم، خواهر فاطمه رهبر، اعلام کرد: « افزایش جمعیت شوخی رئیس جمهور بود.» آگاهان اعلام کردند که ایشان شوخی شوخی دارند اعضای خانواده ما را دچار مشکل می کنند. در پی همه این اظهارات، وزیر ارتباطات نتایج یک تحقیق را اعلام کرده و گفت: « رجوع به سایت های مستهجن در ایران 2 درصد بیشتر از سایر کشورهاست.» ظاهرا مراجعه کنندگان به این وب سایت های مستهجن و سکسی قصد دارند که از این طریق روشهای افزایش جمعیت را از طریق اینترنتی فرابگیرند که تا کنون نیز موفقیت هایی به دست آمده است.

    حسنی به مکتب نمی رفت، وقتی می رفت جمعه می رفت.
    وزیر آموزش و پرورش که هنوز معلوم نیست تا چند هفته دیگر برکنار خواهد شد، با اعلام یک خبر تاسف انگیز به خانواده ها هشدار داد. وزیر مذکور گفت: « مدارس روزهای جمعه هم باز است.» در پی این خبر پزشکان و روانشناسان مراتب نگرانی خودشان را نسبت به سلامت کودکانی که در هفته به مدت هفت روز تحت آموزش و پرورش قرار می گیرند اعلام داشتند. برخی روانشناسان پیش بینی می کنند که در این حالت میزان بیماریهای روانی کودکان شدیدا افزایش یابد و احتمالا این افراد ممکن است در اثر شدت بیماری تبدیل به احمدی نژاد شوند. همچنین برای پیشرفت بیشتر کشور در زمینه های علمی و فرهنگی و آموزشی، آقایان حجاریان و کدیور از دانشگاه اخراج شدند. کارشناسان پیش بینی می کنند که با اخراج این دو نفر از دانشگاهها مشکل کشور بکلی حل شود.

    ائمه زمان دستگیر شدند
    در پی دیدن هاله نور و ظهور سگ گریان در حرم امام زمان و افزایش مصرف داروهای توهم زا و حضور ایران در صحنه های بین المللی، در هفته های گذشته تعداد زیادی از ائمه زمان دستگیر شده و به زندان رفتند. یک امام زمان اعلام کرد باید به طرف مسجد جمکران نماز بخوانید. آگاهان پیش بینی می کنند که تا مدتی دیگر تعداد امام زمان های ظاهر شده از پیروان ایشان بیشتر شود.

    سعید واشقانی فراهانی ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥

    عید فطر یا عید نوروز؟

    در حاليکه نمايندگان مجلس درباره تعطيلات ناگهاني عيد فطر به محمود احمدي نژاد تذکر داده اند، کيهان در مقام سخنگوي انتصابي مردم ايران از "استقبال گسترده مردم از اين اقدام دولت" سخن گفت تا زمينه ساز آن چيزي باشد که رجانيوز، سايت نزديک به دولت "قورم قورم" آن را آغاز کرده است. اين سايت" در يادداشتي از اعياد ايراني انتقاد کرده و عيد نوروز را خسارت و کسالت بار خواند."[انتخاب]

    بعد از اعلام ناگهاني تعطيلات عيد فطر،که به گفته احمد توکلي، چهره سرشناس جناح راست" از نظر اقتصادي مضر بود و از نظر اجتماعي چون بدون اطلاع قبلي بود، مردم را به دردسر انداخت"15 نماينده مجلس" در تذكري مكتوب به احمدي نژاد خواستارپرهيز از اتخاذ تصميمات خلق الساعه" شدند. بر اساس اين تذکر که به گزارش ايلنا" غلامعلي حدادعادل، رييس مجلس‌‏هفتم در آغاز جلسه علني" آن را قرائت کرد "بر ضرورت اجتناب از تصميمات خلق الساعه و غيركارشناسي نظير تعطيلات غيرمترقبه و بدون برنامه‌‏ريزي اخير كه منجر به اخلال در نظام اقتصادي و سردرگمي و نارضايتي مردم شد" تاکيد شده بود.

    روزنامه اعتماد ملي نيز تيتر اول خود را به اين مسئله اختصاص داد و نوشت: " ناگهان كشور تعطيل شد". و همراه با اين توضيح که: "تعطيلات چهار روزه عيد فطر دستکم 80 ميليارد تومان براي اقتصاد کشور زيان در برداشت."

    و خبرگزاري فارس، نزديک به قوه قضاييه و از سايت هاي مورد تاييد وزارت ارشاد هم نوشت: "اين تعطيلات ناگهاني باعث شد بانک ها نتوانند پيش بيني براي مهيا کردن پول عابربانک ها داشته باشند و مردم با عدم موجودي در عابربانک ها روبرو شدند؛ همچنين اين اقدام باعث هجوم مردم در روز شنبه به بانک ها شد."

    اما کيهان، که از پشت پرده ها خبر دارد، ساز خود را مي زند، چرا که:"از گوشه و کنار اطلاع مي رسد که تعطيلي بي مقدمه چهار روزه براي عيد فطر، مقدمه اي است براي کم کردن تعطيلات نوروز. در بعضي سايت هاي نزديک به دولت، از اين حرکت به عنوان نماد اسلامگرايي و مبارزه با خرافات ياد شده است".[ از سايت وب نوشت ـ محمد ابطحي]

    "گوشه و کناري" که آقاي غلامحسين الهام، همسر خانم مريم رجبي، نويسنده کتاب "احمدي نژاد، معجزه هزاره سوم" بر آن چنين نور مي افکند: "وي در پاسخ به اين که آيا دولت قصد دارد عيد فطر را گسترش دهد، گفت: گرايش ملي براي اينکه تعطيلي بيشتر از يک روز شود، وجود دارد."

    و گرايش "ملي" را بايد کجا ديد؟ لابد درسايت طرفداران آقاي احمدي نژاد، شاگرد استاد مصباح يزدي. همان سايتي که عيد نوروز را "در رتبه پايين تري نسبت به اعياد اسلامي" قرار مي دهد و مي نويسد: " اسلام معيار عيد را توفيق پرهيز از عصيان پروردگار قرار داد و بنا بر همين اصل در هنگامه اعياد اسلامي همواره به توجه ويژه به الهيات ـ با نماز و روزه و ادعيه و زيارات و... - تأكيد نموده و از لهو و لعب كه غايتي غافلانه دارد، نهي فرمود. نگاهي به اعمال وارده در باب اعياد بزرگ اسلامي نظير فطر، قربان، غدير، جمعه و ولادات ائمه معصومين مصدق اين معناست. اما رويكرد اسلام به اعياد ايراني؛ اعياد ايراني از سويي به رفتارهاي انساني مانند صله رحم آراسته بودند و از سوي ديگر با برخي خرافه گرايي و سرگرمي هاي بيهوده آميخته. لذا اسلام در برخورد با اين معجون رفتاري مطلقاً تأييدي يا تكذيبي بروز نداد بلكه ضمن توجه به اين نكته كه يك مسلمان در درجه اول واجد هويتي اسلامي است و در نگاه بعد، عرب با عجم است، جايگاه اعياد اسلامي را آسماني و وراي اختراعات بشري ترسيم كرده و به موازات آن اعياد ايراني باستاني نظير نوروز را جهت و صبغه اي الهي بخشيد. با اين فرض، ايراني مسلمان درآغاز اين عيد ـ كه در رتبه پايين تري نسبت به اعياد اسلامي قرار دارد- متذكر اوامر الهي و دوري جستن از نواهي اوست" و بعد هم صغري و کبري فراوان براي آنکه:" توجه نگارنده در اين سطور فارغ از تأثيرات منفي كلان تعطيلات بلند مدت در حوزه اجرا، اقتصاد و فرهنگ ـ كه در جاي خود بسيار مهم و قابل بررسي است- معطوف به اولويت عيد اسلامي در نگاه يك مسلمان و لزوم توجه و بها دادن بيشتر به اين اعياد در تقويم كاري ملت مسلمان ايران است".

    سخني که يک "منبع نزديک به دولت" در گفت و گو با سايت انتخاب، از پيرايه هايش مي کاهد: "با کاهش تعطيلات اعياد ايراني بالاخص عيد نوروز، به اعياد مذهبي مانند عيد قربان و عيد فطر اهميت بيشتري داده مي شود". و به اين منظور: "دولت پس از بررسي هاي طولاني مدت و مشاوره با متخصصان اين رشته،درنهايت کاهش جدي تعطيلي هاي عيد نوروز را نشانه گرفته است ".

    بي جهت نيست که آقاي غلامحسين الهام در بازگشت از تعطيلاتي "فارغ از لهو و لعب که غايتي غافلانه دارد" به خبرنگاران مي گويد:"تعطيلي چه چيز شيرين و خوبي است". همان شيريني که نويسنده کيهان نيز به عنوان نماينده انتصابي مردم آن را مزمزه کرده است: " مردم راضي، زنجيره اي ها ناراحت" غافل از آنکه اگر قرار بر اين جابجايي ها باشد: "تقابل سنت هاي ملي و مذهبي از بدترين و خطرناک ترين کارهاي ممکن است که هم سنت هاي ديني و هم سنت هاي ملي را نابود مي کند. اهميت و عظمت تاريخي ايران و ايرانيان اين بوده که آغوش خود را بر روي اسلام باز کرد و آسيا – که امروز بيشترين جمعيت مسلمان در آنجاست – را هم مسلمان کرد ولي دست از سنت هاي ملي خود برنداشت. زبان فارسي را به عربي تبديل نکرد و به ايراني بودن خود افتخار کرد. سمبل ماندگار ايراني بودن هم در نوروز است. مبارزه با سنت هاي ملي مثل مبارزه با سنت هاي مذهبي است. همچنان که هيچ کس نمي تواند در ايران در مبارزه با دين موفق شود، کسي هم نتوانسته در مبارزه با ايرانيت و سمبل هاي آن توفيق يابد. نگراني از اين است که با شعارهاي مذهبي به جنگ سنت هاي ملي بروند و در نتيجه ايران را به سمت بي هويتي ديني و تاريخي بکشانند."[سايت وب نوشت ـ ابطحي]

    سمتي که "يک منبع نزديک به دولت و حامي اين تصميم" در مورد آن مي گويد: "دولت در سال جاري در اقدامي پسنديده، حلاوت بهره گيري 4 روزه [3 روز تعطيلي بمناسبت عيد سعيد فطر+ روز جمعه] از دو عيد بزرگ اسلامي را در كام مردم نشانده است تا علاوه بر التفات مضاعف مسلمانان جامعه ايراني به مقتضيات يك عيد اسلامي، امكان جابجايي و ساماندهي تعطيلات را در عمل به مردم نمايانده باشد".

    در پايان اين راه، "حلاوت" در انتظار است يا "نابودي سنت هاي ملي و سنت هاي ديني"؟

    سعید واشقانی فراهانی ; ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥

    دنیا زندونی دیوار نیست

    در راستای اینکه آقای داوود احمدی نژاد، اخوی رئیس جمهور، معروف به هاله نور شماره دو، که خودش در هنگام انتخابات مدتی به دلیل توزیع سی دی غیر مجاز، زندانی بوده و سپس به مقام عظمای بازرس ویژه رئیس جمهور منصوب شده است، پس از بازدید از زندان رجایی شهر اعلام کرده است که: « زندانيان زندان رجايي‌شهر احساسي از زنداني بودن نداشتند.» برخی دلایل این اظهار نظر شگفتی برانگیز و عبرت آموز برای آموزش ملت ایران که از هر هفت نفرشان حداقل یک نفر پرونده قضائی دارد، اعلام می شود:

    اول: اصولا زندان جایی است که شما در آن نمی توانید حرف بزنید و اگر حرف بزنید پدر شما را در می آورند. با توجه به اینکه در کل کشور ایران نیز این موضوع قابل مشاهده است، طبیعی است که کسی که در بیرون نمی تواند حرف بزند، وقتی در زندان هم نمی تواند حرف بزند، احساس زندانی بودن نمی کند.

    دوم: یکی از موضوعاتی که باعث می شود زندانی احساس زندانی بودن کند، این است که در زندان تحت کنترل است، با توجه به اینکه ملت شریف ایران در شهر و خیابان و خانه و محل کار هم تحت کنترل هستند، طبیعی است که وقتی زندانی می شوند، احساس نمی کنند چیز عجیبی اتفاق افتاده است و احساس زندانی بودن نمی کنند.

    سوم: زندان جایی است که در آن مسوولان در مورد سرنوشت آدم تصمیم می گیرند، در ایران این مساله در بیرون زندان هم وجود دارد، بنا براین زیاد تفاوتی بین زندانی و کسانی که فکر می کنند آزاد هستند وجود ندارد.

    چهارم: یکی از چیزهایی که باعث می شود زندانی احساس زندانی بودن کند، این است که متوجه می شود تلفن اش تحت کنترل است و هر چه می گوید، توسط دیگران شنیده می شود، به همین دلیل است که احساس زندانی بودن می کند، اما در ایران چون مردم در حالت عادی احساس می کنند تلفن شان مورد شنود تلفنی قرار دارد، بنا براین بطور طبیعی همیشه احساس زندانی بودن دارند. پس تفاوتی ندارد.

    پنجم: با توجه به اینکه اکثر مردم ایران مجبورند از صبح تا شب دو سه کار انجام دهند تا زندگی شان بگذرد، به همین دلیل بطور طبیعی در هر روز یکی دو ساعت بیشتر زن و بچه شان را نمی بینند و در هفته فقط یکی دو روز با زن یا شوهرشان احتمالا حرف می زنند، در حالی که در زندان زندانی ها به دلیل اینکه کار خاصی ندارند، دائم به فکر زن و بچه هستند و هفته ای یک بار هم ملاقات می کنند، که معمولا این ملاقات ها خیلی هم کمتر از ملاقات زن و شوهر در زمان آزادی نیست.

    ششم: یکی از چیزهایی که باعث می شود که زندانیان خلاف کار مانند قاچاقچیان و معتادان در زندان احساس زندانی بودن نکنند، این است که در زندان امروز تا دلتان بخواهد مواد مخدر در زندان پیدا می شود، بنا براین زندانی هیچ احساسی از زندانی بودن نمی کند.

    هفتم: ممکن است کسی از زندانیان به دلایل مختلف احساس زندانی شدن بکند. به نظر شما چنین موجودی ممکن است به برادر احمدی نژاد بگوید که احساس زندانی بودن می کند، و به فرض اینکه این را بگوید آیا برادر مذکور این نکته را منعکس خواهد کرد و به فرض اینکه آنرا منعکس کند، آیا دیگر برادر رئیس جمهور و موجودی در حال زندگی خواهد بود؟ بنا براین همه چیز درست است و زندگی ادامه دارد.

    نتیجه گیری اخلاقی: اصولا کسی در زندان احساس زندانی بودن می کند که وقتی از زندان بیرون بیاید احساس آزاد بودن بکند.

    آخرین گزارش از سفر
    امروز به دلیل اینکه تا یکی دو ساعت دیگر برنامه دارم، نوشته طنز کمی کوتاه شد. کوتاهی آنرا به بلندی خودتان ببخشید، بالاخره هر چیزی که مربوط به هر احمدی نژادی باشد لاجرم کمی کوتاه خواهد بود.

  • هجوم ملخ ها (شيرزاد عبداللهي)

    مصطفي چراغي، کشاورز 50 ساله اهل روستاي جوراديل، محال فولادلوشهرستان اردبيل، در بهار سال84، ساکش را بست، سوار اتوبوس شد و آمد به تهران تا براي انتخابات رياست جمهوري نهم ثبت نام کند. در ساختمان وزارت کشور، خبرنگاران او را دوره کردند. او خود را سخنگوي 7 ونيم ميليون کشاورز مي دانست و خيلي جدي، مشکل اصلي کشور را مشکل سيب زميني اعلام کرد که روي دست کشاورزان مي ماند و آخر سر مجبورند که آن را کيلويي 120 تومان بفروشند. از او تعداد فرزندانش را پرسيدند. پاسخ داد: حدودا 12 نفر. خبرنگاران سمج که سوژه خوبي يافته بودند، پرسيدند: چرا حدودا، دقيقا چند نفرند. دهقان اردبيلي، گوشش را خاراند، کمي مکث کرد و گفت دقيقا 12 نفر، 6 تا مذکر و 6 تا مونث. جوان هاي طبقه متوسط شهري، با تماشاي چند باره فيلم انتخابات، قاه قاه مي خندند. براي آنها که تک فرزند و يا دست بالا يک خواهر و يا يک برادر دارند، تصور خانواده اي با 12 فرزند غير ممکن است. دهقان جوراديلي هم وقتي وصف خانواده هاي تک فرزند شهري را مي شنود تنها توضيحي که او را قانع مي کند اين است که آب وهواي شهر و غذاهاي بسته بندي شده، مردان شهري را ناتوان و عيبناک کرده است.

    اين تنها گوشه اي از واقعيت هاي متناقض جامعه امروز ايران است. ما که 8 سال به شنيدن سخنان نرم و فيلسوفانه خاتمي عادت کرده بوديم حالا از همان جايگاه حرف هايي مي شنويم که دود از کله مان بلند مي شود. اين حرفها که مثل سوهان اعصاب ما را مي آزارد، مخاطبان ديگري دارد مثل مصطفي چراغي و يا آن کارگر قاليبافي که از راور کرمان آمده بود تا دولت کوپني برپا کند و رقيب خود را قاليباف مي دانست و رجز مي خواند که اگر اسم تو قاليباف است، من خود قاليبافم! آنها هم بخشي از جامعه ما هستند و البته شريف و قابل احترام. ايا حرفهاي ما در باره آزادي ودمکراسي غلط بود؟ آيا بايد دنبال تمايلات غريزي توده ها راه افتاد؟ حلقه مفقوده ما توضيح رابطه نان وآزادي ودمکراسي و قيمت سيب زميني است. اينها را بايد براي مصطفي چراغي وقاليباف راوري توضيح داد. جامعه ما در حال گذار است. در حال گذاري دردناک و پرافت و خيز از سنت به مدرنيته ودرک دنياي معاصر. در 50 سال اخيراما، در شهر هاي بزرگ ايران به تدريج طبقه جديدي شکل گرفته است که ديگر در سنت غوطه ور نيست و سبک زندگي متفاوتي دارد. مفهوم خانواده سلولي در شهرها مفهومي آشناست. سبک زندگي اين طبقه جديد که در محلات نيمه شمالي تهران و برخي محلات شهر هاي بزرگي مثل تبريز، اصفهان، شيراز، مشهد وجه غالب دارد، بيشتر شبيه شهروندان اروپاي مرکزي است. وجه تمايز آنها از طبقات سنتي نه موقعيت شغلي وميزان درآمد بلکه ديدگاه هاي فرهنگي آنهاست. تعداد انها را بين 7 تا 10 ميليون نفر تخمين مي زنند. الگوي خانوادگي طبقه متوسط فرهنگي فرزند کمتر، تربيت بهتر است. پدران ومادران با فداکاري از شکم، تفريح وساير لذت هاي زندگي مي گذرند و همه درآمد و وقت خود را سخاوتمندانه به پاي فرزندان مي ريزند. مشتريان مدارس غير انتفاعي همين ها هستند.

    همکاران فرهنگي به ندرت در باره زندگي خصوصي خود در جمع سخن مي گويند، اما يک روز دبير رياضي 50 ساله اي که در يک آپارتمان 70 متري دوخوابه زندگي مي کند گفت: من وزنم، 5 سال است که توي هال مي خوابيم. دو فرزند دارم که حالا دانشجويند. از وقتي بچه ها به دبيرستان رفتند هر کدام يکي از اتاق ها را گرفتند و اضافه کرد: خواب که چه عرض کنم جلو تلويزيون دراز مي کشم و کانال مي زنم تا وقتي که خواب مرا مي ربايد. هر وقت شب هم که بيدار مي شوم چراغ اتاق بچه ها روشن است. براي جوان ها جاي شب و روز عوض شده است. بقيه همکاران هم اعترافات مشابهي کردند. اين را مقايسه کنيد با زندگي 50 سال پيش خانواده هاي ايراني. مادر بزرگ هاي ما 14 سالگي شوهر مي کردند و تا 40 سالگي هر دو يا سه سال يک شکم مي زاييدند. نيمي از بچه ها نفله مي شدند و هفت، هشت تاي آن ها زنده مي ماندند. خانواده ده، دوازده نفري، توي يک اتاق زندگي مي کرد، هر وقت پدر اراده مي کرد رختخواب ها را پهن مي کردند. هيچ چيز مخفي و خصوصي وجود نداشت. کودکان نيمه گرسنه با سر وتن پر از شپش وشلوار هاي وصله دار از پدر و برادر بزرگ کتک مي خوردند. فرزند، بخشي از سرمايه خانواده وتعداد زياد پسران مايه افتخارخانواده بود. پسران از 5، 6 سالگي براي کار روانه کوچه و بازار مي شدند. در دعواهاي خانوادگي و قومي، پسران سنگ انداز وچوب به دست وسط معرکه بودند.

    برنامه تنظيم خانواده با شعار فرزند کمتر، زندگي بهتر از سال 46 در ايران شروع شد. تفکر کهن وسنتي دست به مقاومت زد اما اقشار جديد جامعه و به خصوص کارمندان کم و بيش فاصله گذاري در زايمان ها را پذيرفتند. انقلاب اسلامي سال 57 بمب جمعيتي را منفجر کرد. انقلابيون سر خوش از سيل جمعيت در تظاهرات ضد رژيم وبعد از آن هجوم جوانان به جبهه ها، شعار دوفرزند کافيست را شعاري از نظر سياسي مشکوک، وارداتي وبيش از حد لوکس ارزيابي کردند. داشتن فرزند بيشتر هم ارزش انقلابي شمرده مي شد و هم امتيازات مادي همراه داشت. فرزند بيشتر به معناي کوپن بيشتر، شانس استخدام بيشتر، حق عايله مندي بيشتر، امتياز بيشتر براي گرفتن زمين شهري تقريبا مجاني و وام مسکن و.... بود. محمد جواد مظفر که ان روز هاي پرتب وتاب در شوراي انقلاب شغلي اداري داشت، سال 82 در مصاحبه اي با ياس نو فضاي ان سال ها را باز گو مي کند. ملاک هايي براي تعيين حقوق کارکنان وضع مي کنند از جمله تعداد فرزندان، وقتي حساب و کتاب مي کنند حقوق آبدارچي ودربان بيشتر از حقوق اعضاي شورا مي شود. خود انقلابيون هم تشکيل خانواده دادند و تا پايان جنگ صاحب 4-5 بچه قد و نيم قد شدند.

    در گفتگويي با حميد رضا جلايي پورکه قرار است در خبرنامه داخلي مشارکت منتشر شود، پرسيدم: چند فرزند داري؟ گفت: 5 فرزند. با اعتراض گفتم: شما، يک جامعه شناس مدرن چرا در حوزه خصوصي سنتي عمل کرده اي، با لحني ساده و صميمي گفت: "اتفاقا بايد طبقه متوسط فرهنگي جامعه را به داشتن فرزندان بيشتر تشويق کرد چون آنها فرزنداني تحصيلکرده، با تربيت و سازگار به جامعه تحويل مي دهند. در مورد طبقه 3 بايد سياست هاي کنترل جمعيت اعمال کرد." چنين اتفاقي نه با دستور نه با تشويق و توصيه رخ نخواهد داد. اقشاري از جامعه که سواد و امکانات مالي کمتري دارند و در حاشيه شهرهاي بزرگ ويا روستاها زندگي مي کنند فرزندان بيشتري به دنيا مي آورند وهمين موضوع عامل تداوم فقر، کم سوادي، اعتياد و ساير ناهنجاري ها در ميان اين گروه هاي اجتماعي مي شود. بعد از جنگ سياست هاي کنترل جمعيت بار ديگر در دستور کار مديران جامعه قرار گرفت ورشد انفجاري نزديک به 4 در صدي به رشد متعادل 5/1 درصدي رسيد.

    در حالي که بسياري از خانواده هاي جديد شهري حتي داشتن دو فرزند را زياد و خارج از توان مادي خود مي دانند، در روستاها و شهرهاي کوچک خانواده ها به کمتر از 4 فرزند رضايت نمي دهند. يک پزشک زنان که در يکي از شهر هاي شمال خراسان کار مي کند از تعداد زياد زايمان در ميان زنان روستايي و بي اعتنايي آنها به سياست هاي کنترل جمعيت شکايت مي کند و مي گويد زنان حتي با داشتن 4 فرزند به بستن لوله هاي رحم رضايت نمي دهند. اين در حالي است که بسياري از اين زنان از بيماري هاي مختلف ناشي از زايمان هاي مکرر رنج مي برند. در سطح جهاني هم، رشد جمعيت در کشورهاي توسعه يافته اي مثل ژاپن و آلمان گرايش منفي نشان مي دهد اما در کشور هاي فقير پيراموني با رشد جمعيت 3 تا 4 درصدي مواجه هستيم و شکاف بين فقير و غني هر سال گسترده تر مي شود.

    آيا جمعيت با قدرت کشور ها رابطه مستقيم دارد؟ آيا مي توان با بمب جمعيتي به توسعه و پيشرفت دست يافت؟ بهتر است به جاي کلي گويي نگاهي به پيامدهاي رشد انفجاري جمعيت در سال هاي اول انقلاب بر دستگاه اموزش و پرورش کشور بياندازيم.

    تعداد دانش آموزان ايراني در سال تحصيلي 57-58، 7ميليون و900 هزار نفر بود در سال تحصيلي 67-68، با افزايش حدود 5 ميليون نفر رقم دانش اموزان به 12 ميليون و800 هزار نفر رسيد. اين افزايش در دهه بعدي هم ادامه يافت ودر سال تحصيلي 77- 78 از مرز 18 ميليون نفر گذشت. متناسب با اين رشد، امکانات مادي آموزش و پرورش توسعه پيدا نکرد. در اين دوره 20 ساله دست کم بايستي 300 هزار کلاس درس جديد ساخته مي شد. به جاي ان کلاس هاي موجود بين دانش آموزان تقسيم شد. وقتي کلاس هاي 40 -50 نفري جواب نداد، مدارس را دو نوبتي و بعدا سه نوبتي کردند. در ابتداي دهه 70 کلاس هاي انباشته از دانش آموز در مدارس دونوبته پديده اي کاملا رايج بود. از سال تحصيلي 78-79 آمار دانش آموزان رو به کاهش نهاد ودر سال تحصيلي جاري به رقم 5/14 ميليون نفر رسيد. اين موج در دو سه سال اخير به بازار کار رسيده است. عبور موج متولدان سال هاي ابتدايي دهه 60 با عبور دسته اي از ملخ هاي مراکشي از يک مزرعه سرسبز قابل مقايسه است. از 440 هزار کلاس موجود 123 هزار کلاس درس کاملا مخروبه و نيازمند تخريب و نوسازي هستند. 126 هزار کلاس درس هم نياز به تعميرات اساسي دارند. با وجود کاهش دانش آموزان، آموزش وپرورش با کمبود 200 هزار کلاس درس جديد مواجه است. مدارس دونوبتي در شهرهاي بزرگ تاسال هاي غير قابل پيش بيني، به حيات خود اد امه خواهند داد. کل ساختمان هاي در اختيار آموزش وپرورش حدود 80 هزار دستگاه است که حدود 4000 هزارباب ان اداري و بقيه آموزشي است. در 76 هزار ساختمان، بيش از 120 هزار مدرسه دولتي تشکيل مي شود. نکته با اهميت انکه معماري مدارس ايراني، با برنامه ها و روش هاي نوين آموزشي وپرورشي سازگاري و تناسب ندارد و متناسب با شيوه هاي سنتي اموزش است.

    در حوزه نيروي انساني، اين موج مخرب، کيفيت کار معلمي را به عنوان يک حرفه تخصصي به شدت تنزل داد. مجموع پرسنل آموزش وپرورش در سال انقلاب، 314 هزارنفر بود. تا سال تحصيلي 67-68 تعداد کارکنان دو برابر شد و به رقم 624 هزار نفر رسيد و در سال تحصيلي 77-78 به يک ميليون و50 هزار نفر بالغ گرديد. به دليل حقوق ومزاياي کم شغل معلمي، نه تنها نيروهاي زبده و با هوش تمايلي براي ورود به آموزش وپرورش نداشتند بلکه نيروهاي کيفي اين وزارتخانه به ساير دستگاه ها کوچ کردند. بيشتر ورودي ها مدرک ديپلم داشتند و اصلي ترين ملاک براي ورود به اين وزارتخانه داشتن صلاحيت هاي عقيدتي و سياسي بود. در دهه 70بخشي از اين ديپلمه ها با ادامه تحصيلات ضمن خدمت در دانشگاه ها ومراکز آموزشي نه چندان معتبر موفق به اخذ مدرک شدند. با اين حال هنوز فقط 19 درصد کارکنان مقطع ابتدايي داراي مدرک ليسانس و بالاتر هستند. جذب انبوه معلمان در 20 سال اول انقلاب که علت اصلي ان انفجار جمعيت دانش آموزي بود توان حرفه اي وتخصصي وکارشناسي کادر آموزشي واداري اين وزارت را به شدت کاهش داد. آموزش وپرورش هنوز نتوانسته بعد از ضربه انفجار جمعيت اوايل دهه 60 به حال تعادل برگردد. جالب است بدانيد ميانگين مدرک تحصيلي نيرو هاي شاغل در ايران 5/5 سال تحصيل است وهم اکنون 3 ميليون کودک واجب التعليم به مدرسه نمي روند.

    در همه جاي جهان، نيروي انساني بي سواد وکم سواد وفاقد مهارت نه تنهاعامل نيرومندي واقتدار نيست بلکه زمينه ساز عقب ماندگي و فقر است. درسال هاي مياني قرن 19ميلادي همزمان با اصلاحات امير کبير ژاپن از خواب قرون برخاست. موتور محرکه اصلاحات در ژاپن اصلاحات آموزشي بود. در پايان قرن 19، همه کودکان واجب التعليم ژاپني به مدرسه مي رفتند. در حالي که در ايران، دبستان هاي رشديه را بر سر او و شاگردانش خراب مي کردند.

  • سعید واشقانی فراهانی ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥

    دیوار کوتاه مطبوعات

    برای نشان دادن مظلومیت مطبوعات در ايران دو مثال در برابرم آمده است. اول از گفته های وزير کشور در باب علت کنار رفتن علی جنتی از وزارت کشور و ديگر گفته های رييس جمهور هنگامی که به نيويورک رفته بود.

    آقای پورمحمدی در جلسه معارفه معاون تازه سياسی خود سخن ها درست و پرمعنا گفته است. از جمله بنا به اشاره مقاله روز قبل حسين شريعتمداری، که موضوع توجه ديگران هم بود اين تاکيد بر "تمام وقت" بودن آقای هاشمی ثمره پرمعناست و از آن پيام ها که اهل عمائم می فرستند و می گيرند. اما وزير کشور وقتی به موضوع کناره گيری علی جنتی رسيده، خاکی در چشم اعدا، علت را به کوتاه ترين ديوار موجود یعنی مطبوعات نسبت داده که گويا فشار مطبوعات "در افشای نسبت پدر و فرزندی معاون سياسی سابق با دبير شورای نگهبان" باعث محروم شدن وزارت کشور از آقای جنتی شده است.

    چند توضيح: اول آن که دليل تغيير آقای جنتی، وزير کشور که از قضا خودش زير فشار بود خوب می داند که فشار مطبوعات نبود بلکه سليقه سياسی علی آقا جنتی بود که قبل ها از همراهان آقای هاشمی رفسنجانی محسوب می شد و حالا حداکثر آن که در موضع بی طرفی افتاده و گاه گاه هم اين را گفته است که دستگاه اجرای انتخابات نبايد طرف داشته باشد، در حالی که هيچ کس ديگر در وزارت کشور موجود چنين نظری ندارد و بيش تر منتخبين از خوانندگان پر و پا قرص نوشته های خانم رجبی هستند و به همان مايه می انديشند.

    البته شکافتن اين راز را نبايد از وزير کشور انتظار داشت اما چرا مطبوعات. جواب اين که مگر مطبوعات را داير نکرده ايم که هر که خطا کرد يکی بر سر اين طفل بزند. از ديدگاه آقايان کار ديگری برای مطبوعات متصور نيست. وگرنه روزنامه هائی که به گردش نسيمی چنان توبيخ می شوند که تا ابد نتوانند سر بلند کنند، چه جای فشار. آن هم در مقولاتی به اين اهميت.

    موضوع دوم آن جا پيش آمد که خبرگزاری ها خبر داده اند هنگام ورود به نيويورک "رييس جمهور با بيان اين كه به پاپ بنديكت شانزدهم احترام مى گذارد، درباره اظهارات اخير پاپ در مورد اسلام گفت: ما به پاپ و همه كسانى كه علاقه مند به صلح و عدالت هستند، احترام مى گذاريم. شنيده ام كه در انتشار سخنان پاپ تغييراتى ايجاد شده است. بسيار متاسفم كه برخى از مردم اطلاعات غلطى به ديگران مى دهند."

    اين گفته از نرمی و تسامحی حکايت می کند که حاصل تجربه يک ساله دولتداری می تواند بود و هم بيانگر برخوردی متفاوت از پیش با جهان و رخدادهای آن، اما نکته ای هم در آن درج است. اين نکته برای اهل خبر و اطلاع رسانی در ايران تلخی و شيرينی ويژه ای دارد که خارجی ها از درک آن عاجزند.

    در ايران هرگاه صاحبان مقام سخنی نبايد بگويند که انعکاسش پی آمدهای منفی داشته باشد، رايج ترين واکنش گوينده و دفتر روابط عمومی اش اين است که تقصير را به گردن رسانه ها بياندازند و خود را برهانند. مطبوعات نيز جملگی بی پناه تر از آنند که در دفاع از خود به ميدان درآيند. گاه هم که آمده اند به گوشی نرسيده است صدای نازکشان، در هياهوی بازار مسگرها. هر کدام از صاحبان مقام که بنگری در سابقه شان چنين واکنش هائی دارند که کم کم به صورت امری عادی در آمده و چه بسا سخنگويان و دفاتر روابط عمومی برای ابراز اين که "در انعکاس موضوع دقت کافی نشده " يا " مترجمان نتوانسته اند افاده موضوع کنند" نيازی هم به کسب اجازه از بالادست نداشته باشند. آنان به تجربه، وظيفه خود می دانند.

    اما در دنيای ديگر چون رسانه ها قدرتشان از هيچ قدرت ديگری کمتر نيست اول آن که هيچ گوينده برای پوشاندن عيب به فکر نمی افتد تا از مطبوعات مايه بگذارد و اگر چنين خطائی کند کارش بدتر می شود. چون رسانه ها ول نمی کنند، مدرک بيرون می کشند، رد اتهام می کنند و آن قدر کش می دهد که همه خلق از آن که نبايد با خبر شوند. از همين رو معمول ترين روش در غرب، وقتی سخنی نبايد گفته شد، عذرخواهی است. چون جلو خطای آدميزاد را که نمی گرفت، پس متمدنانه ترین کارها اين است که در مقابل افکارعمومی گفته شود عذر می خواهم. و اين بيان درجاتی دارد، گاه محکم تر و حاکی از تاسف و شرمندگی گوينده است، و گاه نشان از آن دارد که گوینده در محذور فشاری قرار گرفته است. در اين مواقع افکارعمومی و يا کسانی که آسيب ديده اند تصميم می گيرند که عذر را بپذيرند و يا برای عذرخواهی شفاف تر پافشاری کنند.

    بعد از انعکاس وسيع سخنان اخير رهبر کاتوليک های جهان که همه مسلمانان از آن برآشفتند، همين شد و دربار واتيکان دو سه باری عذرخواهی کرد و توضیح داد که اين نظر شخصی پاپ بنديکت بوده که قصد و غرضی هم برای رنجاندن مسلمانان در کارش نبوده است. کاری جز اين هم نمی توانست کرد پاپ. چطور ممکن بود گفته خود را به "تغييراتی که ديگران در آن داده اند" نسبت دهد. نمی توانست خبری را که فيلم و صدايش در آن ضبط است انکار کند که.

    اما آقای احمدی نژاد چنان که در خبر پيداست وقتی تصميم داشته با نرمی و کرامت از کنار سخنان پاپ درگذرد، ناخودآگاه همان شيوه مرضيه و مرسوم در ايران را برگزيده و "شنيده است" که "در انتشار سخنان پاپ تغييراتی ايجاد شده است" و از همين رو از اين که "برخی از مردم اطلاعات غلط به ديگران می دهند" ابراز تاسف کرده است. اين گفته برای فرنگی چشم زاغ اصلا مفهوم نيست. حتی ممکن است به اين تصور بيفتد که رييس جمهور ايران از کجا خبر دارد که مثلا یکی از منشی ها و نطق نويسان پاپ تغييری در متن نوشته او داده اند.

    فرنگی چه می داند که اين هم از عادات ايرانی است و نبايد در آن باريک شد. نمی داند که نسبت دادن هرکاری به رسانه ها، در اين سوی جهان، در حقيقت مشابه همان عذرخواهی معمول در غرب است، با اين تفاوت که گوینده از خود مايه ای نگذاشته و البته عبرتی هم نگرفته است.

    تصور کنيد که اگر در عالم واقع چنين اتفاقی افتاده بود چه حکايت ها می شد. مثلا اگر کاشف به عمل می آمد که فلان خبرگزاری چيزی را که پاپ نگفته از قول وی نقل کرده و باعث فتنه شده است.

    گرچه خطا گفتم باز هم حکايتی نمی شد، بلکه دستگاهی که آن خطا کرده بود، بلافاصله با پذيرش تقصير خود عذر می خواست. مانند بارها و بارهائی که در روز، آن جهانی ها، از هم عذر می خواهند. اين شيوه شرقی برای پوشاندن عيوب خود را، چون که اين روش ها مخصوص ديارانی است که در آن رسانه ها ديوار کوتاهی دارند. در بقيه گيتی کاربرد ندارد.

    گفته اند مردی فرزند کوچک خود را با خود به ميهمانی می برد، و هر فعل نابه جائی از خودش سر می زد، یکی بر سر آن طفلک می کوفت که چرا بشقاب را برگرداندی، چرا از دهانت صدا خارج شد. و ... ظریفی در مجلس بود و عملی نابه جا از وی صادر شد، برخاست و رفت و بر سر آن طفلک کوفت. مرد به غيرت پدری فغان کرد که چرا به سر فرزندم کوفتی. مرد گفت مگر نه اين که اين بچه را آورده ای که هر که خطائی کرد بر سر او بکوبد.

    نقل حکايت تنها از باب اشاره به مظلوميت رسانه ها در ايران بود.

    سعید واشقانی فراهانی ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ آبان ۱۳۸٥

    یا خوش تيپ، عجل علی ظهورک

    در راستای اینکه در دو هفته اخیر یک آقای روحانی نسبتا محترم و نسبتا خوش تیپ اقدام به یک فقره جهاد نموده و این عمل وی باعث شد تا طرفدارانش با پلیس درگیر و تعدادی مطابق معمول دستگیر و بازداشت شده و شهر شلوغ شود و رسانه های داخلی و خارجی و غیره در این مورد حرف هایی بزنند که از نظر من احتیاج به توضیحاتی دارد، لذا برخی توضیحات در این مورد به عرض امت شهیدپرور و مقدس ساز کشورمان می رسد.

    1) گفته شده است که آیت الله کاظمینی بروجردی با امام زمان رابطه داشته است و به همین دلیل اول احضار و بعدا دستگیر شده است. ظاهرا علت این احضار و دستگیری این بوده است که وی بدون دریافت مجوز وزارت اطلاعات و هماهنگی با آیت الله مشکینی، مسوول دفتر آقا امام زمان اقدام به ارتباط با آقا کرده است. از این پس به کلیه کسانی که قصد ارتباط با آقا را دارند، هشدار داده می شود که پیش از آغاز ارتباط با ایشان حتما هماهنگی های لازم را با وزارت اطلاعات کرده و یا حتی الامکان این ملاقات با امام زمان در حضور یکی از مامورین وزارت صورت بگیرد که مسائل امنیتی نظام نیز به خطر نیفتد.

    2) گفته شده است که اطرافیان آیت الله کاظمینی بروجردی احساس می کند که ایشان دارای جنبه های مقدس هستند و ارتباطاتی با عوالم روحانی داشته و احتمالا تا حدی در هاله نور نیز قرار داشته اند، در حالی که قرار داشتن در هاله نور بر اساس آخرین اطلاعات فقط مخصوص رئیس جمهور خوش تیپ کشور بوده و ضمنا فقط زمانی که مقامات مملکت در زیر پروژکتور قرار می گیرند حق دارند احساس کنند موجودات برگزیده خدا هستند، و ایشان بدون پروژکتور چنین ادعایی کرده و لذا جهت هرگونه توضیح به وزارت اطلاعات احضار شده که احتمالا بعد از چند ماه اعتراف خواهد کرد که این ملاقات با امام زمان نبوده و احتمالا با حضرت موسی در اسرائیل ملاقات کرده است.

    3) گفته شده است که آیت الله مذکور بدون گذراندن دروس حوزه اقدام به ملاقات با امام زمان کرده است و به همین دلیل ملاقات ایشان قبول نیست و کسی نمی تواند با پنج سال درس خواندن در حوزه علمیه ادعای روحانی بودن بکند. آگاهان ضمن تاکید بر این مهم اعلام کردند که برای ادعای رهبری مسلمین خواندن پنج سال درس در حوزه علمیه کافی نیست، بلکه یا باید مثل مجتبی نواب صفوی دارای سه سال سابقه در پلی تکنیک و دو سال سابقه در حوزه باشد یا مثل احمدی نژاد دکترای تونل و آسفالت داشته باشد تا تبدیل به یک موجود مقدس شود و ایشان نه تنها در رشته های فنی درس نخوانده، بلکه سه سال هم اضافه درس خوانده بنابراین نمی تواند ادعای تقدس بکند.

    4) گفته شده است که این آیت الله چطور شد که الآن سروکله اش پیدا شد و قبلا نیامده بود. آگاهان توضیح دادند که با توجه به جاده ای که احمدی نژاد در دوران شهرداری خودش برای ظهور و حرکت امام زمان کشیده بود، ایشان هم از همان راه تشریف آورده و ظهور کرده است.

    5) گفته شده است که ایشان مدعی است که ارتباطاتی با امام زمان داشته است، در حالی که این اظهارات کاملا دروغ است و کلیه کسانی که ارتباطاتی با امام زمان دارند فهرست شان نزد آیت الله مشکینی موجود است و ظاهرا اسم ایشان در فهرستی که امام زمان در دفتر آیت الله مشکینی امضا کرده اند موجود نیست، به همین دلیل از این خبرها نیست.

    6) گفته شده است که ایشان از مدعیان ارتباط با آقا هستند، ایشان در هنگام حمله پلیس از یک قبضه شمشیر برای دفاع از خود استفاده می خواست بکند، در حالی که براساس اطلاعات منتشره توسط آیت الله جنتی و خزعلی و مشکینی قرار است اسلحه کسانی که در ارتباط با امام زمان هستند انرژی هسته ای باشد، نه شمشیر. به همین دلیل شمشیر شخص مذکور شدیدا مشکوک می باشد.

    7) گفته می شود که آیت الله کاظمینی بروجردی چون با رسانه های غربی و آمریکایی مصاحبه کرده است به همین دلیل مشکوک است، ظاهرا فقط موجودات مقدسی مثل احمدی نژاد حق دارند با رسانه های آمریکایی مصاحبه کنند، چون امام زمان هم ظاهرا فقط با سی ان ان و تایم و نیوزویک مصاحبه می کنند و با صدای آمریکا و فاکس نیوز مصاحبه نمی کنند.

    8) قیافه آیت الله مذکور شدیدا مشکوک است، چون اگر کسی هاله نور بخواهد ببیند و یا با آقا ارتباط داشته باشد حتما باید بی ریخت و کج و کوله باشد و ایشان قیافه شان کمی قابل تحمل است.
    (این موضوع هیچ ربطی به آقایان احمدی نژاد و خزعلی و جنتی ندارد)

    توضیح اضافه: وقتی امام زمان لیست نمایندگان مجلس را امضا می کند، برایش جاده می کشند، از طریق شورای نگهبان در انتخابات دخالت می کند، در جمکران از دولت نامه دریافت می کند، در لبنان از حسن نصرالله حمایت می کند، وسط سالن سازمان ملل در نیویورک هاله نور ساطع می کند، چرا هیچ کس غیر از مقامات حق ندارند با ایشان ارتباط برقرار کنند؟

    چند خبر پراکنده
    سردار طلایی استعفا داد. ظاهرا ایشان به دلیل محبوبیت زیادی که دارد قصد شرکت در انتخابات شوراها را دارد و امیدوار است که در جریان پیروزی در انتخابات هیچ کدام از نیروهای انتظامی به نفع او وارد دعوا نشوند و خونسردی شان را حفظ کنند. وی امیدوار است کلیه بانوانی که در میدان هفت تیر کتک خوردند به وی رای بدهند. استعفای سردار طلایی را تبریک و انتخاب احتمالی اش را تسلیت می گوئیم. همچنین اصلاح طلبان اعلام کردند که اگر مردم در انتخابات حضور فعال داشته باشند، اصلاح طلبان انتخابات را خواهند برد. قرار است برای کشاندن مردم به پای انتخابات اصلاح طلبان از امروز بروند خانه شان و بخوابند تا روز انتخابات. پیشنهاد می شود که اصلاح طلبان فعلا به مدت یک ماه از مادام نوبل و موسیو کراوات تمنا کنند که حرف نزنند، وگرنه دوباره آبادگران رای می آورند. همچنین آیت الله جنتی و سایر بقایای عصر دوم یخبندان زمین شناسی برای اثبات حیات خود اعلام کردند که کاندیدای انتخابات می شوند.

    همزمان با همین مسائل بسیار مهم کره شمالی تنها کاری را که بلد است انجام داد و اقدام به یک فقره آزمایش اتمی کرد. ظاهرا نه به دلیل این آزمایش اتمی، ولی به دلیل اعمال غیر اتمی دیگر دهها پلیس عراقی در جریان صرف افطار مسموم شدند و یازده نفر از آنان کشته شدند. آگاهان معتقدند که چون قبلا انفجارات باعث سروصدا می شد، نیروهای تروریست چون مامان شان گفته است از این به بعد بی سروصدا بازی کنند، به جای انفجار اقدام به مسمومیت پلیس کردند. در فرانسه خبر داده شد که از این پس کشیدن سیگار در مجامع عمومی ممنوع است. به همین دلیل موج شرق شناسی در فرانسه توسعه یافته و بسیاری از فرانسوی ها که نمی توانند سیگار را ترک کنند، تصمیم گرفتند بزودی برای ادامه زندگی خود به ایران مهاجرت کنند. پیش بینی می شود اگر مواد مخدر و روسپیگری هم در فرانسه ممنوع شود، احتمالا شصت درصد مردم فرانسه برای ادامه فعالیت های خود از مسلمانی استعفا داده و به ایران مهاجرت می کنند.

    جهت ایجاد امید به رشد جنبه های معنوی دین در کشور بخصوص در ایام مبارک رمضان اعلام شد که هشت نفر مهاجم مسلح به یک خانه در ساعات شب حمله کرده و به سه زن تجاوز کردند. انتشار این خبر هیچ موجی را در میان مردم ایجاد نکرد، چون خیلی هم چیز عجیبی نبود، اما خبرنگاران گزارش کردند که در مصاحبه خبرنگاران با وزیر جهاد کشاورزی، وی در پاسخ به این سووال که چرا گرانی کالاها افزایش یافته است؟ گفت: به شما هیچ ربطی ندارد. وی می خواست دوبامبی توی سر خبرنگاران بزند، که خبرنگاران از محل هجمه گریختند.

    سعید واشقانی فراهانی ; ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ آبان ۱۳۸٥

    متن سخنرانی اکبر گنجی درپارلمان اتحادیه اروپا

    (1)
    حضور درجمع نمایندگان مردم اروپا برای من مایه افتخار است. تلاش دیرپای مردم اروپا در دفاع از آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر همواره برای روشنفکران و فرهیختگان کشورهای مختلف جهان الهام بخش و ستایش انگیز بوده است. این افتخار نصیب اروپا شده است که آزادی و حقوق بشر، و دستاوردهای روشنگری نخست در میان مردم این قاره زمینه رشد یافته است. روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی هم در مقاطع مختلف تاریخ خود از دوران انقلاب مشروطیت تا به امروز همواره از تجربه تاریخی ای که مردم اروپا در مبارزه برای کسب آزادیهای سیاسی و اجتماعی، و نیز فهم و دفاع از مقوله مهّم حقوق بشر، و نیز سامان بخشیدن به نظامهای سیاسی دموکراتیک داشته اند، درسهای مهّمی آموخته اند.

    در سالهای اخیر هم محافل فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی اروپا از جنبش دموکراسی خواهی ایران، و خصوصاً از حقوق زندانیان سیاسی و نیز سایر افراد و گروههای اجتماعی که حقوق انسانی اولیه شان توسط زمامداران نظام جمهوری اسلامی نقض شده و می شود،حمایت اخلاقی و معنوی مؤثری داشته اند، و این امر نشانه امید بخشی از همدلی تمام انسانهای آزادیخواه و صلح طلب جهان است.

    (2)
    این همدلی و همبستگی بخوبی نشان می دهد که ما در سالهای آغازین هزاره سوّم در جهانی زندگی می کنیم که بیش از هر وقت دیگری در تاریخ بشر به هم پیوسته است. تحولات و نا آرامیهایی که در یک گوشه جهان رخ می دهد، به سرعت آثار سیاسی و اجتماعی خود را در سایر کشورهای جهان هم آشکار می کند. امروزه امنیت کشورهای اروپایی، و تمام کشورهای صنعتی شمال تا حدّ زیادی با وضعیت امنیت در کشورهایی مانند افغانستان، کشورهای خاورمیانه، و شمال آفریقا پیوند خورده است. حضور گسترده مهاجرینی که از این کشورهای حاشیه ای به اروپا کوچیده اند، می تواند آثار ناامنی در آن مناطق را با خود به قلب اتحادیه اروپا منتقل کند. بنابراین، می توان ادعا کرد که صلح و آرامش در اروپا تا حدّ زیادی در گرو صلح و آرامش در خاورمیانه، جنوب مدیترانه، و شمال آفریقاست.

    تداوم ناامنی، فقر، توسعه نایافتگی، نابرابریهای گسترده اقتصادی و اجتماعی، امواج پیاپی جنگ، و شکست و تحقیر ناشی از آن، به افراطی گری های قومی و دینی در این مناطق دامن زده است، و موجب شده است که جریانهای گوناگون بنیادگرایی بیش از پیش زمینه رشد بیابند و روز به روز ستیزه جوتر، خشن تر، و غیر انسانی تر شوند. اشکال افراطی بنیادگرایی خصوصاً در جنگهای نیمه دوّم قرن بیستم در شبه قاره هند و منطقه خاورمیانه ریشه دارد: جنگ شش روزه 1967، جنگ لبنان در 1982، ادامه اشغال سرزمینهای فلسطینی و نقض گسترده حقوق مردم فلسطین، جنگ 27 ساله در افغانستان، جنگ و فقدان دولت در سومالی، جنگهای دهه 1990 در چچن و برخی مناطق آسیای میانه، مهمترین ریشه های تغذیه کننده اندیشه های بنیادگرایانه و خشونت طلب در این مناطق بوده است.

    در این میان منطقه خاورمیانه از حساسیت بیشتری برخوردار است. در این منطقه علاوه بر مشکلات یادشده دو عامل دیگر هم به رشد بنیادگرایی دامن زده است:
    عامل نخست، مسأله فلسطین است. مسلمانان منطقه احساس می کنند که در مناقشه میان اسرائیل و فلسطین، دولتهای غربی به طور یکجانبه از اسرائیل حمایت می کنند، و حقوق انسانی و اولیه مردم فلسطین را به رسمیت نمی شناسند. این دوگانگی در برخورد با حقوق انسانها به بنیادگرایان کمک می کند تا افکار عمومی توده ها را در جوامع اسلامی به نفع خود و علیه منافع غرب بسیج کنند.

    عامل دوّم که درقیاس با مسأله فلسطین از اهمیت کمتری برخوردار است این است که خصوصاً پس از حمله به افغانستان و عراق، مسلمانان منطقه احساس می کنند که مورد هجوم کشورهای غربی واقع شده اند. در چنین فضایی بنیادگرایان مسلمان، یهودی، و مسیحی به این تصوّر دامن می زنند که آنچه در جریان است جنگ میان غرب مسیحی- یهودی از یک سو، و خاورمیانه مسلمان از سوی دیگر است. یعنی منازعات منطقه ای به سرعت رنگ و بوی جنگهای تعصب آمیز دینی به خود می گیرد. در هنگامه این فضای ملتهب و سوء تفاهم انگیز هم گه گاه کسانی در کشورهای غربی گویی عامدانه مقدسات مسلمانان را به ریشخند می گیرند، به پیامبر آنها اهانت می کنند، و درباره آیین محبوب آنها تعابیری تند و ناشایست به کار می برند.

    در این میان دولت خودکامه و سلطانی ایران هم بر آتش این منازعات می افزاید. دولت خودکامه بقای خود را در سرکوب داخلی و بحران آفرینی منطقه ای و جهانی می بیند. بنیادگرایان حاکم بر ایران برای بقای خود ناگزیرند که کشور را مدام در وضعیت جنگی نگه دارند تا از این طریق بتوانند احساسات ناسیونالیستی و مذهبی مردم را تحریک کنند، و اجماع ملّی را حول مبارزه با دشمن خارجی بازتولید نمایند. از این رو جمهوری اسلامی نظامی بحران آفرین و دشمن تراش است.

    آگاهان سیاسی به روشنی می توانند نقش دولت ایران را در بسیاری از بحرانهای منطقه ای ردّیابی کنند: دولت ایران از حامیان گروههای تندرو از جمله حماس، حزب الله، و جهاد اسلامی است( برای مثال، رهبر گروه حزب الله لبنان به صراحت اعلام می کند که این گروه توسط جمهوری اسلامی تشکیل شده و مورد حمایت مالی و نظامی دولت ایران است)؛ دولت ایران در عراق نیز از طریق حمایت از شیعیان حضور جدّی دارد( برای مثال،به یاد داریم که رئیس کنونی قوه قضائیه ایران سالها رهبری مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را برعهده داشت)، در افغانستان نیز حضور و نفوذ دولت ایران چشمگیر است. دولت ایران، خصوصاً پس از حذف طالبان و صدام حسین، از شرّ دو دشمن اصلی خود رهایی یافته، و به قدرتی منطقه ای تبدیل شده است. رهبران بنیادگرای ایران در پی آن هستند که رهبری افکار عمومی جهان اسلام را نیز به دست آورند، و بر جایگاه گروههای بنیادگرایی مانند القاعده تکیه بزنند. البته تندروی روحیه غالب مردم مسلمان منطقه خاورمیانه نیست. اما فقر و بیسوادی گسترده در خاورمیانه و نیز ظلم حکومتهای خودکامه و روابط بین المللی ناعادلانه در منطقه موجب می شود که در شرایط جنگی و بحرانی نیروهای رادیکال و غرب ستیز به آسانی احساسات مردم و افکار عمومی را به نفع خود تحریک و بسیج کنند. گروههای غرب ستیز مانند القاعده می کوشند با سردادن شعارهای رادیکال بر این امواج سوار شوند، و رهبری افکار عمومی تهییج شده را در اختیار بگیرند. در این فضاست که جمهوری اسلامی می کوشد با طرح شعارهای تندتر گوی سبقت را از رقیبان خود برباید. لازمه این کار طرح شعارهای رادیکال علیه آمریکا و اسرائیل، و حمایت مادّی و نظامی از گروه های تندرو منطقه ای است. عظمت طلبی های اتمی دولت ایران را هم در همین راستا باید ارزیابی کرد. البته نباید مسأله هسته ای و جاه طلبیهای اتمی دولت ایران را به معنای تقابل اسلام و غرب تلقی کرد. اسلام- هراسی هیچ مبنای موّجهی ندارد. آنچه بیش از همه موجب نگرانی است قرائتهای فاشیستی، توتالیتر، و بنیادگرایانه از اسلام است. متأسفانه رشد بنیادگرایی، خواه از نوع اسلامی آن و خواه از نوع یهودی و مسیحی اش نهایتاً به زیان صلح و ثبات منطقه ای و بین المللی می انجامد. آزادیخواهان و صلح دوستان جهان باید بنیادگرایی را در تمام اشکال آن محکوم کنند. بنیادگرایی مسیحی و یهودی نیز به اندازه بنیادگرایی اسلامی خطرخیز و بحران آفرین است. پیامدهای ویرانگر ظهور و گسترش اندیشه های بنیادگرایانه و متکی بر خشونت را می توان آشکارا در افغانستان وعراق، و نیز حوادث تروریستی در آمریکا و اروپا مشاهده کرد.
    چهره داخلی بنیادگرایان حاکم بر ایران نیز چهره ای آمرانه و پرخشونت است. مهمترین ویژگی دولت بنیادگرای ایران در داخل کشور، سرکوب آزادیهای مدنی و نقض گسترده حقوق بشر است. حکومت ایران، تمام ایرانیان را از یکی از بنیادی ترین مصادیق حقوق بشر، یعنی حق مشارکت در تصمیم گیریهای سیاسی محروم نموده است. تمام نهادهای مدنی و سیاسی که خواست و نظر مردم را نمایندگی می کنند، یا به کلّی تعطیل شده اند، یا یکسره در کنترل حکومت درآمده اند. نهاد انتخابات تحت نفوذ و دخالت مستقیم دولت و نهادهای انتصابی تبدیل به نهادی تشریفاتی و فرمایشی شده است. دولت تقریباً تمام روزنامه ها و نشریات مستقل را تعطیل کرده است، تولیدات فرهنگی، خصوصاً نشر کتاب با دشواریهای بسیار جدّی روبروست. اندیشمندان و هنرمندان جامعه تحت فشار و سانسور شدید قرار دارند. زندانیان سیاسی در زندانها می میرند، یا مورد آزار و شکنجه قرار می گیرند. امروز در ایران هیچ رسانه مستقل و آزادی وجود ندارد، تمام سایتهای اطلاع رسانی مسدود شده است، و دولت تمام مجاری ارتباطی در جامعه را تحت کنترل و سانسور شدید خود درآورده است. دولت سازمانهای غیر دولتی را ستون پنجم دشمن می خواند، و شرکت دانشگاهیان، اندیشمندان و خبرنگاران را در کنفرانسهای بین المللی بدتر از جاسوسی اعلام می کند. استقلال دانشگاهها از طریق گروههای فشار و نیز دخالتهای علنی و مستقیم دولت تاحدّ زیادی آسیب دیده است. استادان مستقل و برجسته دانشگاهها، خصوصاً استادان سکولار و لیبرال، مجبور به بازنشستگی شده اند، نهادهای دانشجویی مستقل را با خشونت تمام سرکوب نموده اند، دانشجویان فعال و منتقد دولت شدیداً تحت فشار قرار گرفته اند، و علناً از ادامه تحصیل آنها جلوگیری می شود، و اکنون حتّی در تلاش اند در محتوای موّاد درسی دانشگاهها نیز تصرف کنند، و آن را با ایدئولوژی خود منطبق نمایند. دولت از شکل گیری تشکلهای کارگری مستقل به شدّت جلوگیری می کند، و جنبشهای کارگری را بیرحمانه قلع و قمع می سازد. به بیان ساده، دولت خودکامه و سلطانی ایران درصدد است تمام نهادهای مدنی و مستقل از دولت را یکسره از میان بردارد تا هیچ نیروی مهارکننده و تعدیل کننده ای را در برابر خود باقی نگذارد. قوانین مدنی در ایران نیز آشکارا مبتنی بر تبعیض جنسی و دینی است. حقوق انسانی و اولیه زنان در ایران به نحو سیستماتیک و گسترده نقض می شود. زنان ایرانی اگرچه درصد بالایی از فارغ التحصیلان دانشگاهها را در ایران تشکیل می دهند، اما ازبسیاری از حقوق اجتماعی و سیاسی خود محروم اند، و از جمله حق احراز بسیاری از مشاغل سیاسی و اجتماعی را ندارند. اقلیتهای دینی و اقلیتهای قومی نیز از بسیاری از حقوق اجتماعی و سیاسی خود محروم شده اند. مهمتر از همه آنکه روند نقض حقوق انسانی و مدنی شهروندان ایرانی، خصوصاً با قدرت گرفتن نیروهای نظامی و امنیتی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی شتاب روزافزونی یافته است. این شرایط دشوار موجب شده است که فرآیند فرار مغزها در ایران شتاب فزاینده تری بیابد، و کشور از مهمترین سرمایه های انسانی خود محروم گردد.

    بنابراین، ایرانیان در داخل گرفتار دولتی بنیادگرا با ساختاری سلطانی شده اند که به نحو گسترده و سیستماتیک حقوق انسانی اولیه آنها را نقض می کند، و در خارج در دل منطقه ای بحرانی قرار گرفته اند که در آن آتش جنگ و خشونت شعله ور است، و بنیادگرایی دینی به سرعت در آن رو به رشد است، و نیز خود را با جهانی روبرو می بینند که در میان پاره ای از کشورهای مهم و مؤثر آن مانند آمریکا و برخی دیگر از کشورهای غربی، گفتار سیاسی مبتنی بر ملاحظات نظامی و امنیتی رفته رفته به گفتار مسلط تبدیل می شود.

    (3)
    برای رویارویی با این وضعیت بحرانی چه باید کرد؟
    برای حلّ این بحران دو چارچوب مختلف می توان اختیار کرد: یا می توان به این مسأله از منظر آرمانی – اخلاقی نگریست، یا آن را در چارچوب واقعیت روابط بین المللی مورد بررسی قرار داد. از منظر آرمانی- اخلاقی، تمام انسانها، صرف نظر از تعلقات دینی، سیاسی، منطقه ای، نژادی و غیره اخلاقاً موظفند از ارزشهای جهانشمول آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر دفاع نمایند. در این چارچوب، موارد نقض حقوق بشرمطلقاً مسأله داخلی هیچ کشوری بشمار نمی آید، و همگان موظفند نسبت به موارد نقض حقوق اساسی انسانها مسؤولانه واکنش نشان دهند، و در راه کاستن از درد و رنج انسانها تلاش کنند. از نظر اخلاقی مرزهای جغرافیایی اعتباری که کشورهای مختلف را از هم جدا می کند، در مقابل حیات و حقوق اساسی انسانهای واقعی هیچ ارزش و اعتباری ندارد. به این ترتیب، تمامی جوامع و دولتها اخلاقاً موظفند از حقوق اساسی و مشروع مردم تحت ستم و سرکوب حکومتهای خودکامه دفاع کنند.

    اما در چارچوب واقعیتهای موجود روابط بین الملل، محور تصمیم گیریها، سیاست گزاریها، و اقدامات عملی بیشتر منافع سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیک، و امنیتی هر کشور است تا ارزشهای اخلاقی. این واقعیت که مسائل بین المللی صرفاً از زاویه منافع ملّی هر کشور مورد توجه قرار گیرد، اخلاقاً دفاع پذیر نیست. از اینرو من در اینجا می کوشم تا درباره نحوه رویارویی با بحران خاورمیانه و ایران، مسأله را از هر دو زاویه بررسی کنم.

    حقیقت این است که پیوستگی امنیت و آرامش در سطح جهانی حلّ مسائل و بحرانهای خاورمیانه را از حدّ مشکلی منطقه ای فراتر می برد. برای حلّ این بحرانها آمریکا و اتحادیه اروپا هم می توانند و می باید کمکهای سازنده و مؤثری داشته باشند. حلّ بحران خاورمیانه از جهات متعدد به سود منافع کشورهای غربی نیز خواهد بود. برقراری صلح عادلانه و آرامش در منطقه خاورمیانه نه فقط می تواند به ثبات و آرامش بیشتر در کشورهای غربی بینجامد، بلکه از حیث اقتصادی هم می تواند فرصتهای تازه تری برای سرمایه گذاران فراهم آورد. سرمایه گذاری مستلزم امنیت است، و اگر امنیت در آن منطقه برقرار شود، بازارهای تازه ای بر روی سرمایه های جهانی گشوده می شود.

    مهمترین چالشی که در منطقه خاورمیانه پیش روی ماست، مقابله با رشد روزافزون بنیادگرایی است. البته تفاوت مهّمی میان بنیادگرایان عرب و بنیادگران حاکم بر ایران وجود دارد: بنیادگرایان عرب دست به عملیات استشهادی می زنند، یعنی برای پیشبرد مقاصد خود هم آماده کشتن هستند، و هم آماده کشته شدن؛ اما هواداران بنیادگرای حکومت ایران اگرچه آماده اند برای پیشبرد اهداف حکومت ایران دست به کشتن بزنند، اما حاضر نیستند در این راه کشته شوند. بنیادگرایان هوادار رژیم ایران آماده اند که مخالفان حکومت و دگراندیشان را در داخل و خارج کشور ترور و حتّی سلاخی کنند، اما حاضر نیستند به خاطر آن رژیم جان ببازند. عملیات استشهادی از جانب بنیادگرایان ایرانی تاکنون وجود نداشته و به احتمال زیاد در آینده نیز وجود نخواهد داشت.

    برای مقابله با موج روبه گسترش بنیادگرایی، تمامی صلح طلبان جهان و نیروهای میانه رو و صلح دوست منطقه باید با یکدیگر علیه بنیادگرایی همکاری کنند. برای این منظور، باید پاره ای اقدامات مهّم صورت بپذیرد:
    اوّل آنکه، جهان غرب باید باب گفت و گوی سازنده با صداهای طرفدار میانه روی، مدارا، و دموکراسی را در دنیای اسلام بگشاید، و از گسترش تلاشهای رسانه ای و سیاسی برای خلق تصویری غیر واقعی از فرهنگ و آموزه های دینی اسلام به عنوان دشمن مدرنیته و دموکراسی بپرهیزد. توجه به این نکته مهّم است که ریشه مناقشات خاورمیانه تقابل اسلام و غرب نیست. در واقع این تلاش بنیادگرایان اسلامی از یک سو، و بنیادگرایان مسیحی و یهودی از سوی دیگر است که می کوشند اسلام را در قرائت فاشیستی و بنیادگرایانه منحصر کنند، و به این ترتیب تصویری از اسلام به جهانیان عرضه کنند که با مقتضیات جهان مدرن از جمله دموکراسی و حقوق بشر مغایرت دارد. این معادله خطاست، و نهایتاً به زیان جنبشهای آزادیخواهی و دموکراسی طلبی در منطقه می انجامد و به صلح و ثبات بین المللی هم کمکی نمی کند. متأسفانه امروزه رسانه های غربی فقط صدای بنیادگرایان اسلامی را منعکس می کنند، و خاورمیانه را کانون تروریستها و افراطیون بنیادگرا تصویر می نمایند. در حالی که جنبشهای میانه رو، آزادیخواه، ضد خشونت، و هوادار دموکراسی و حقوق بشر در منطقه خاورمیانه وجود دارد. گفت و گو و حمایت از این جریانات میانه رو و رساندن صدای مسلمانان سکولار به گوش جهانیان نقش مهّمی در تقویت صلح در منطقه ایفا خواهد کرد. برای مثال، اهدای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی از جمله اقدامات ارزنده ای بود که در تقویت صداهای میانه رو، صلح دوست و اهل مدارا در خاورمیانه بسیار مؤثر افتاد.

    دوّم آنکه، دولتهای اروپایی باید به مفهوم گسترده تری از "امنیت" بیندیشند. این دولتها باید امنیت مردم و جامعه مدنی را در کشورهای منطقه خاورمیانه نیز به اندازه امنیت نظامی، امنیت آبراهها و مناطق استراتژیک، و امنیت صدور نفت، در ملاحظات سیاسی و تصمیم گیریهای مربوط به سیاست خارجی خود منظور نمایند.

    سوّم آنکه، آمریکا و دولتهای اروپایی می توانند نقش "واسطه صلح"، و داور بی طرف را در منازعه اصلی منطقه خاورمیانه، یعنی مسأله اسرائیل و فلسطین، ایفا کنند. این دولتها باید مسأله فلسطین را بر مبنای راه حلّی مبتنی بر به رسمیت شناختن حق حیات و موجودیت دو دولت مستقل اسرائیل و فلسطین که در داخل مرزهای شناخته شده بین المللی و مورد تأیید قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل دارای حاکمیت بلامنازع هستند، به نحو عادلانه حل و فصل کنند، و به این ترتیب یکی از مهمترین دستاویزهای جریانات بنیادگرا را برای جلب افکار عمومی از دست ایشان خارج کنند. البته مایلم در اینجا تأکید کنم که نسبت ایرانیان با مسأله فلسطین با موضع و نسبت اعراب متفاوت است. اعراب خود از جمله طرفهای درگیر در آن مناقشه اند، اما ایران هرگز مستقیماً در مسأله اسرائیل و فلسطین درگیر نبوده است. نگرانی ایرانیان نسبت به سرنوشت فلسطینیان بیشتر از موضع انسانی و بشردوستانه است.

    به هر حال نباید فراموش کنیم که سایه جنگ همواره به سود دولتهای خودکامه و جریانات سیاسی و اجتماعی ماجراجو می انجامد. این واقعیت را در تاریخ اروپا نیز شاهد بوده ایم. غالب پژوهشهای تاریخی و جامعه شناسانه نشان می دهد که رشد بوروکراسی های نظامی و توتالیتر در اروپا از قرن پانزدهم به بعد محصول جنگ و تهدید جنگ در دوره های طولانی بوده است. در جهان اسلام هم خطر جنگ، تهاجم خارجی، یا جنگهای داخلی ناشی از تعارضات قومی و منطقه ای موجب رشد همزمان دولتهای مطلقه اقتدارگرا و اشکال افراطی بنیادگرایی شده است. در کشورهایی مانند سومالی، افغانستان، و در سالهای اخیر در عراق، جنگ "امری عادی" و بخشی از زندگی روزمره مردم بوده است. جنگ واقعی، یا خطر جنگ به دولتها فرصت می دهد تا آزادیهای مشروع سیاسی و اجتماعی را محدود کنند، و رفته رفته عرصه های وسیعتری از جامعه مدنی را به تصرف خود درآورند. مبنای مشروعیت غالب دولتها در این "مناطق بحرانی" دفاع از کشور و ملّت در برابر تجاوز خارجی یا خطر جنگ بوده است.

    اما اکنون مایلم نکاتی را درباره مسأله ایران بیان کنم:
    به نظر می رسد در حال حاضر مهمّترین نگرانی کشورهای غربی درخصوص ایران مسأله انرژی هسته ای است. این نگرانی تا حدّ زیادی قابل فهم است. نظامهای خودکامه نظامهایی پنهانکار، مسؤولیت ناپذیر، غیر پاسخگو، و غیر قابل اعتمادند. جاه طلبی های اتمی ایران در شرایط کنونی با منافع ملّی ایرانیان نیز سازگار نیست. به نظر می رسد که نظام جمهوری اسلامی برای تضمین امنیت و بقای خود امنیت و منافع ملّی ایرانیان را به گرو گرفته باشد. به بیان دیگر، پیام آشکار و پنهان جمهوری اسلامی این است که یا دولتهای غربی، و خصوصاً آمریکا امنیت و بقای نظام جمهوری اسلامی را تضمین می کنند، یا دولت ایران آماده است آتش جنگ و ویرانی را به درون مرزهای ایران بکشاند. جمهوری اسلامی بقا و آبادانی ایران را در گرو دوام و بقای خود قرار داده است.

    اما برای مقابله با جاه طلبی های اتمی جمهوری اسلامی چه باید کرد؟
    مهمّترین شیوه مقابله با بلندپروازی های دولت جمهوری اسلامی دموکراتیزه شدن نظام سیاسی ایران است. دموکراسی و حقوق بشر مهمّترین راه حل نگرانیهای بین المللی، و مهمّترین راه تأمین منافع ملّی ایرانیان است.
    (1) جهان غرب باید روشن کند که آیا در روابط خود با ایران در پی منافع کوتاه مدّت خود است یا به تأمین منافع دراز مدّت خود نظر دارد. اگر غرب منافع کوتاه مدّت خود را می جوید البته مسأله نفت، مبادلات تجاری، و انرژی هسته ای در صدر نگرانیهای آن قرار می گیرد. به بیان دیگر، ممکن است که دولتهای اروپایی ِ طرف مذاکره با دولت ایران به این جمع بندی برسند که برای تأمین منافع اقتصادی خود بهترین شیوه آن است که تضمینهای امنیتی مورد درخواست دولت ایران را به آن دولت بدهند، و در عوض دولت ایران نیز متعهد شود که از پروژه های پنهانی خود در زمینه انرژی اتمی دست بردارد. به بیان دیگر، دولتهای غربی منافع اقتصادی و نگرانیهای امنیتی خود را به هزینه چشم پوشی از نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران تأمین نمایند.

    من در اینجا با اطمینان کامل اعلام می کنم که مردم ایران و روشنفکران و فرهیختگان ایرانی روند مذاکرات دولتهای غربی با جمهوری اسلامی را بر سر مسائل هسته ای به دقت تمام تعقیب می کنند. هرگونه سازشی که به قیمت نادیده گرفتن مسائل مربوط به حقوق بشر در ایران حاصل شود، از جانب مردم ایران غیر قابل قبول و نابخشودنی است. مردم ایران دیر یا زود آرمان دموکراسی را در جامعه خود تحقق می بخشند، و در آن هنگام در روابط خود با دولتهای غربی سوابق آنها را در حمایت از جنبش دموکراسی خواهی و حقوق بشر در نظر خواهند گرفت. ما امیدواریم که اروپا در مذاکرات خود با دولت ایران به دنبال طرحی نظیر "طرح لیبی" نباشد: توافق بر سر مسائل هسته ای نباید به هزینه نادیده گرفتن نقض حقوق بشر تمام شود. پیش شرط هرگونه توافق با دولت ایران باید رعایت حقوق بشر و از جمله حق سلب ناشدنی آحاد مردم ایران در مشارکت سیاسی و تعیین سرنوشت خود باشد.

    (2) از سوی دیگر، راه حلهای نظامی از نوع مدل افغانستان و عراق نیز مطلقاً گره گشا نیست. هزینه سنگین و توانفرسای جانی و مالی جنگ مستقیماً بر دوش مردم بی گناه ایران قرار خواهد گرفت، و تأسیسات زیربنایی ایران که با صرف میلیاردها دلار درآمد ملّی ساخته شده است، یکسره ویران می شود. از سوی دیگر، حمله نظامی دست دولت را در سرکوب داخلی گشوده تر می کند، و بهانه ای برای نابودی هرچه بیشتر جامعه مدنی نوپای ایران به دست می دهد. وقتی که مسأله فوری زندگی مردم امنیت و حفظ جان باشد، مسأله دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی به اموری حاشیه ای و کم اهمیت تبدیل می شود. از سوی دیگر، حمله نظامی به ایران خوراک تازه ای برای هیولای روبه رشد بنیادگرایی در منطقه فراهم می آورد، و اندیشه های مبتنی بر مدارا، و نیز نیروهای میانه رویی که مدافع حقوق و آزادیهای مدنی و سیاسی هستند و در برابر دیکتاتوری و اقدامات سرکوبگرانه دولتهای منطقه مقاومت می ورزند، بیش از پیش به حاشیه رانده خواهند شد. دولتهای اروپایی از جمله مهمّترین شرکای تجاری ایران هستند. حجم مبالات تجاری اتحادیه اروپا با ایران از سال 2001 تا 2005 نزدیک به دو برابر شده است. خصوصاً حجم مبادلات تجاری آلمان و ایتالیا با ایران بسیار چشمگیر است. دولتهای اروپایی برای آنکه به نیروهای آزادیخواه و دموکرات ایران ثابت کنند که در مناسبات خود با ایران صرفاً در پی منافع اقتصادی و تضمین صدور نفت نیستند، باید هرگونه روابط اقتصادی، سرمایه گذاری، و انتقال تکنولوژی به ایران را به رعایت موازین حقوق بشر، و رعایت قواعد رقابت سیاسی دموکراتیک، و نیز حاکمیت قانون در این کشور مشروط کنند. نقض حقوق بشر در داخل مرزهای سیاسی یک کشور را مطلقاً نمی توان از امور داخلی آن کشور بشمار آورد. حقوق بشر ارزشی جهانی است، و تمام دولتها و ملتها وظیفه دارند که به طور علنی و شفاف در دفاع از آن بکوشند. تاریخ اروپا گواهی می دهد که چگونه بی اعتنایی نسبت به نقض حقوق بشر توسط نازی ها در آلمان به فجایعی هولناک انجامید، و چگونه آن آتش از درون مرزهای آلمان فراتر رفت و جهان را طعمه خود کرد.
    جامعه جهانی باید در مورد مسأله حقوق بشر در ایران هم سو و یک صدا شود. اگر اروپا در زمینه حقوق بشر نقش مؤثر خود را ایفا کند، هم جمهوری اسلامی را به رعایت موازین حقوق بشر وامی دارد، و هم گروههای تندرو در سیاست خارجی آمریکا را که مدافع برخوردهای نظامی هستند، وادار به عقب نشینی می کند.

    البته دفاع کشورهای غربی از حقوق بشر در ایران در صورتی نتیجه بخش تر و مؤثرتر است که این دولتها خود در رعایت حقوق بشر جدّی تر و حساستر باشند. متأسفانه دولتهای آمریکا و انگلیس در مبارزه با تروریسیم، و حمله نظامی به عراق و افغانستان در موارد زیادی موازین حقوق بشر را نقض کرده اند، و حتّی کوشیده اند برای توجیه اقدامات غیرانسانی خود در پاره ای مبادی انکارناپذیر حقوق بشر رخنه بیفکنند. البته موارد نقض حقوق بشر در آمریکا، اروپا، یا اسرائیل مطلقاً نقض حقوق بشر در ایران را توجیه نمی کند، اما ناقضان حقوق بشر در ایران به آسانی می توانند از آن موارد بهانه و دستاویزی برای توجیه رفتارهای سرکوبگرانه خود فراهم کنند.

    (3) از سوی دیگر، توجه به این نکته ضروری است که وقتی در منطقه برخی از کشورها به سلاحهای هسته ای دسترسی دارند، سایر کشورها آشکارا یا پنهان برای دسترسی به سلاحهای اتمی وارد رقابت خواهند شد. اگر داشتن سلاح اتمی برای یک کشور موّجه دانسته شود، باید همین حق را برای سایر کشورها نیز به رسمیت شناخت. بنابراین، به نظر می رسد که بهترین شیوه برای مقابله با رقابت برای دستیابی به سلاحهای اتمی آن است که بکوشیم منطقه خاورمیانه بزرگ را یکسره از سلاحهای اتمی بپیراییم. دسترسی به سلاحهای هسته ای مطلقاً ضامن امنیت و حافظ صلح نیست. اتحاد جماهیرسوسیالیستی شوروی، علی رغم آنکه بزرگترین ارتش جهان را در اختیار داشت و از قدرتهای اتمی جهان بشمار می آمد، از هم فروپاشید. امنیت و صلح در منطقه را می توان از طریق ترتیبات امنیتی منطقه ای، رژیم امنیت جمعی، امضای پیمانهای جمعی عدم تعرض و نظایر آن به نحو مسالمت آمیز حل و فصل نمود.

    (4) جامعه جهانی از راه دیگری هم می تواند به جنبش دموکراسی خواهی ایرانیان یاری برساند. متأسفانه دولت ایران تکنولوژی مربوط به سرکوب را به آسانی از طریق شرکتهای غربی فراهم می کند. برای مثال، امروزه دولت ایران به تکنولوژی پیشرفته شنود، فیلترینگ، و نیز اختلال در امواج ماهواره ای دسترسی دارد. دولت ایران از طریق این تکنولوژیهای پیشرفته به آسانی می تواند نیروهای فعال در زمینه آزادی و حقوق بشر را تحت کنترل خود درآورد، و تمام مجاری ارتباط جامعه مدنی را مختل نماید. دولتهای غربی نباید این گونه تکنولوژیها را در اختیار دولتهای خودکامه و سرکوبگر قرار دهند.

    (5) اما این سخن به معنای تجویز تحریم اقتصادی و تجاری علیه ایران نیست. تجربه بیش از یک دهه تحریم اقتصادی عراق و لیبی نشان داد که آن تحریمها خللی در ارکان قدرت حکومتهای خودکامه آن کشورها ایجاد نکرد، و تنها نتیجه آن تیره روزی و مرگ هزاران کودک و زن و مرد بیگناه در آن کشورها بود. قربانی این تحریمها مردم ایران خواهند بود، نه حکومت جمهوری اسلامی. این گونه تحریمها به لحاظ سیاسی، در بهترین حالت بی ثمر، و به لحاظ انسانی فاجعه آمیز خواهد بود. از همین رو ایرانیان دموکرات و آزادیخواه با هرگونه تحریمی که آثار و پیامدهایش متوجه مردم ایران شود،مخالف هستند.

    (6) از سوی دیگر، نظام جمهوری اسلامی ایران، مانند تمام حکومتهای خودکامه و سرکوبگر در پی آن است که جامعه ایران را به جامعه ای تک صدایی تبدیل کند، و برای این منظور بجدّ می کوشد تا هژمونی رسانه ای خود را بر کشور تحمیل نماید. در این شرایط بزرگترین کمکی که می توان به مردم ایران کرد درهم شکستن هژمونی رسانه ای رژیم ایران است. این هژمونی باید شکسته شود تا مردم ایران از حق دانستن که از حقوق انسانی بنیادین آنهاست، محروم نگردند، و بتوانند آزادانه به اخبار و اطلاعات صحیح و در خور اعتماد دسترسی بیابند. شکستن هژمونی رسانه ای نظام جمهوری اسلامی موجب می شود که صدای نیروهای صلح طلب و دموکرات ایران به گوش مردم ایران، و صدای مردم ایران به گوش جهانیان برسد.

    (7) و سرانجام غرب باید به طور جدّی از ورود ایران به سازمان تجارت جهانی حمایت نماید. کشورهای عضو سازمان تجارت جهانی ناگزیرند بسیاری از قوانین خود را تغییر دهند و تابع قوانین سازمان تجارت جهانی شوند. این فرآیند راههای رفت و آمد با جهان خارج را بر روی ایرانیان می گشاید، و جامعه بسته مطلوب حاکمان خودکامه را ناممکن می سازد. از همه مهمتر عضویت در سازمان تجارت جهانی منجر به شکل گیری بازار آزاد و بخش خصوصی می شود، و به این ترتیب نهادهای مدنی مستقل از دولت امکان شکل گیری و دوام می یابند، و این امر رفته رفته به رشد و گسترش جامعه مدنی پایدار و نیرومند می انجامد. دموکراسی نیازمند یک جامعه مدنی قوی و گسترده است.

    البته بدون تردید تحقق دموکراسی و آزادی در ایران کار و وظیفه ما ایرانیان است. مردم ایران از این رسالت به نیکی آگاهند، و خود به شایستگی می توانند از عهده این وظیفه تاریخی برآیند. دموکراسی کالایی صادراتی نیست. ایرانیان خود باید از طریق شجاعت و نافرمانی مدنی دموکراسی را در ایران تحقق بخشند. سخن گفتن از "تغییر رژیم" توسط غربیان، یا دامن زدن به تحرکات "تجزیه طلبانه"، بدون تردید به زیان جنبش دموکراسی خواهی و به سود رژیم حاکم بر ایران است. در شرایطی که ایران با خطر حمله نظامی، احتمال تجزیه، یا دخالت بیگانگان روبرو باشد، رادیکالترین مخالفان دولت ایران نیز حفظ تمامیت ارضی، صلح و آرامش را بر دموکراسی و آزادی مقدم می دارند، و حتّی تا آنجا پیش می روند که در برابر خطر حمله نظامی بیگانگان با بنیادگرایان ناقض حقوق بشر همسو می شوند.

    من مایلم در اینجا به عنوان یک ایرانی صدای جنبش دموکراسی خواهی و صلح طلبی مردم ایران را به گوش شما برسانم. ممکن است این صدا در زیر آوار تبلیغات رسانه های غربی، فریاد خشونت بار گروههای بنیادگرا، و سرکوب خشن حکومتی خودکامه وسلطانی محو و گنگ بنماید، و این خطر وجود دارد که واقعیت این جنبش نادیده گرفته شود. جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران جنبشی مسالمت آمیز برای گذار به دموکراسی است. این جنبش ضد خشونت است، و بنای آن برپا کردن چوبه های دار، و حذف مخالفان و رقیبان از صحنه اجتماع نیست. غایت آن برقراری نظامی است که در چارچوب رقابت سالم دموکراتیک فضایی برای همزیستی تمام گرایشهای سیاسی و فکری فراهم آورد. اصل "ببخش و فراموش نکن" پیش شرط دموکراسی است. متأسفانه در شرایط کنونی حکومت ایران هیچ نوع مبارزه مدنی و مسالمت آمیز را تحمل نمی کند، و تشکیل نهادهای مدنی و مبارزات قانونی را "براندازی نرم" یا "انقلاب مخملین" یا "جاسوسی برای غرب" می خواند، و هرنوع حرکت مدنی مستقل را سرکوب می کند. در این شرایط مبارزه مسالمت آمیز به معنای مبارزه قانونی نخواهد بود. در این شرایط مبارزه مسالمت آمیز به معنای نافرمانی مدنی است، یعنی مبارزه از طریق نقض قوانین ناعادلانه، ناحق و خلاف وجدان.

    امیدوارم مردم آزادیخواه و حساس به حقوق بشر در اروپا صدای این جنبش را بشنوند، و دولتهای خود را ترغیب کنند که در مناسبات خود با دولت ایران مسأله حقوق بشر را در صدر مذاکرات خود قرار دهند، و از اتخاذ هر سیاستی که به زیان منافع ملّی مردم ایران است، مطلقاً بپرهیزند.

    ایرانیان طالب آزادی، دموکراسی و زندگی ای شرافتمندانه در خور انسانهای کرامتمند هستند. صدای مردم ایران را بشنوید و حمایت اخلاقی و معنوی خود را از ایشان دریغ ندارید.

    استراسبورگ، 24 آگوست 2006

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ آبان ۱۳۸٥

    چند تا بچه کافیه؟

    در راستای اینکه نابغه معاصر و حلال مشکلات جامعه بشری و نظریه پرداز طرح های ابتکاری کشور، محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور م.ش. نگ.( منتخب شورای نگهبان) هر روز یک راه جدید برای حل مشکلات کشور پیدا کرده و اخیرا نیز به این نتیجه رسیده است که نه تنها دو تا بچه کافی نیست، بلکه بسیار کم است، لذا برخی دلایل مبنی بر اینکه چرا باید به جای جلوگیری از افزایش جمعیت به تقویت آن همت گماشت و برخی راه حل ها برای افزایش جمعیت ارائه می شود:

    1) در حال حاضر یکی از مشکلات ایران این است که تعداد شیعیان ایران نسبت به اهل سنت و مسیحیان و جمعیت کل جهان کم است، ضمن اینکه مسلمانان سایر جهان به دلیل اینکه در معرض دموکراسی و آزادی و پیشرفت هستند، امکان فسادشان وجود دارد، بنا براین روی آنها نمی توان در دراز مدت حساب کرد. با این مقدمه، ما نیازمند این هستیم که یا جمعیت رقبای دینی مان را که حدودا یک و نیم میلیارد هستند، و جمعیت دشمنان مان که حدود پنج میلیارد هستند، در عرض سی سال به هفتاد میلیون نفر کاهش دهیم، یا جمعیت ایران را در یک پروسه سی ساله به پنج میلیارد افزایش دهیم، تا قدرت پیدا کنیم.

    2) افزایش جمعیت باعث می شود که رئیس جمهور ایران در آینده نزدیک به جای اینکه نماینده شانزده میلیون از هفتاد میلیون ایرانی باشد، نماینده شصت میلیون از دویست میلیون ایرانی باشد، که این موضوع یک پیشرفت بزرگ برای کشور است.

    3) یکی از فواید افزایش جمعیت در ایران، کاهش میزان بیکاری است. چون اگر جمعیت ایران از هفتاد میلیون به 140 میلیون افزایش یابد، ما به جای 2 میلیون معتاد، از تعداد 4 میلیون معتاد برخوردار خواهیم بود. و به جای اینکه 200 هزار نفر از ماموران نیروی انتظامی به تلاش مذبوحانه برای کنترل مواد مخدر بپردازند و موفق نشوند، چهارصد هزار نفر از نیروهای انتظامی به فعالیت مذبوحانه می پردازند و موفق نمی شوند، در نتیجه تعداد نیروهای انتظامی 200 هزار نفر افزایش می یابد و از این نیروها؛ که در هر 12 ماه به مدت چهار ماه با قاچاق مبارزه می کندد، در مدت هشت ماه برای برگزاری انتخابات می توان از آنان استفاده کرد.

    4) با توجه به اینکه در حال حاضر با هفتاد میلیون جمعیت، سالانه 35 هزار نفر در تصادفات جاده ای کشته می شوند، در صورتی که جمعیت ایران دو برابر شود، تعداد کشته های ایران در جاده ها به 70 هزار نفر در سال می رسد، در نتیجه برای این تصادفات و کشته ها ما باید تعداد زیادی پلیس راهنمایی و رانندگی استخدام کرده و تعدادی بیمارستان احداث کنیم که همه اینها باعث می شود تا جمعیت بیکار اشتغال پیدا کند. از طرف دیگر اگر جمعیت دوبرابر شود و جاده ها به همین تعداد باقی بماند در میزان مصرف مردم از جاده هم صرفه جویی می شود.

    5) یکی از فواید افزایش جمعیت ایران، افزایش ضریب امنیت ملی در اثر افزایش جمعیت است. اگر جمعیت کشور به 140 میلیون و جمعیت تهران به چیزی حدود سی میلیون برسد، مردم تهران به جای اینکه روزانه چهار ساعت در ترافیک باشند، روزانه هفت تا هشت ساعت توی ترافیک می مانند، در نتیجه قدرت واکنش اجتماعی مردم کاسته شده و امنیت ملی مورد تهدید قرار نمی گیرد، چون همه کسانی که می خواهند امنیت ملی را مورد تهدید قرار دهند، توی ترافیک گیر کرده اند.

    6) افزایش جمعیت نیروی انسانی مشکلات بسیاری از جنبش جهانی اسلام را حل می کند، از جمله اینکه به دلیل کم بودن نیروی انسانی که بتواند زنجیره انسانی دور نیروگاههای انرژی هسته ای ایجاد کند، این زنجیره انسانی لاجرم پس از یک روز بدلیل خستگی به خانه رفت، اما اگر جمعیت ایران دو برابر شود، این امید وجود دارد که به جای 4000 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران که همه شان در دبیرستانهای روستاهای اطراف اصفهان به دبیرستان می روند یا در کارخانه های اصفهان کار می کنند، دولت می تواند هشت هزار نفر را برای ایجاد زنجیره انسانی جمع کند، که در این حالت دو برابر اثبات می شود که انرژی هسته ای حق مسلم ماست و دیگر لازم نیست نرخ کالاها کاهش یافته یا درآمد نفت به سر سفره مردم برده شود.

    7) اگر تلاش کنیم که انشاء الله از همین امشب تولید ملت افزایش یابد و این کار بطور مداوم روند خود را حفظ کند، احتمالا برای انتخابات بعدی احمدی نژاد( سه سال دیگر) جمعیت کشور از هفتاد میلیون نفر می تواند به صد میلیون برسد، در این حالت اگر سن رای دهندگان به جای هجده سال و پانزده سال به دو سال برسد، در نتیجه افراد واجد شرایط شرکت در انتخابات به نود میلیون نفر می رسد و در این حالت، احمدی نژاد می تواند با همان روش قبلی( هماهنگی شورای نگهبان با بسیج و هلی کوپتر و مصباح و یا حسین) با سازماندهی پیچیده و دقیق، 24 میلیون رای از این نود میلیون را به دست بیاورد و تعداد آرایش بشود به اندازه آرای آقای خاتمی. و شب ها بتواند بخوابد. البته به شرط اینکه صدای بچه ها بگذارد که بخوابد.

    8) اگر بتوان از طریق کنترل ازدواج و تا حدی دخالت در امر ازدواج کاری کرد که فقط طرفداران نظام و جمهوری اسلامی بچه دار شوند و نیروهای خنثی و سوسول ضد انقلاب بچه دار نشوند [اگر از تخم هم بروند که نور علی نور است] بخشی از مشکلات اصولی کشور حل می شود.

    9) با توجه به اینکه در هر سال تعداد زیادی از مغزهای کشور فرار می کنند، و فقط در هر سال صد نفر از این پنج هزار نفر را می توان برای بازگشت به کشور جذب کرد، در صورت دو برابر شدن جمعیت ایران احتمالا میزان فرار مغزها به سالانه ده هزار نفر رسیده و در نتیجه هر سال می توان دویست نفر از این افراد را برای بازگشت به کشور جذب کرد و در این حالت صدا و سیما می تواند هر سه روز با یک نفر از مغزها مصاحبه کند و این یک پیشرفت بزرگ برای کشور ماست.

    10) با توجه به اینکه برای افزایش ازدواج در کشور لازم است ازدواج های زیادی صورت بگیرد، چون معمولات انسان زنده زاست و تخم ریزی نمی کند، و با عنایت به اینکه سن تجرد در کشور بالا رفته و تعداد زیادی از پدر و مادرها از سن طبیعی شان برای بچه دار شدن گذشته است، این امید وجود دارد که اگر این افراد مسن بچه دار شوند، انشاء الله بچه های آنها ناقص و عقب مانده درآمده و در نتیجه نیروهای پشتوانه حزب الله گسترش بسیار پیدا کرده و دولت می تواند با این افراد اتاق های فکر را تشکیل داده و دولت را پیش ببرند و تعداد رييس جمهورها را بیشتر کند.

    راه حل علمی: با توجه به تولید انواع گوسفند، بز، میمون، کره خر، گرگ و سگ گرگی و غیره از طریق مهندسی ژنتیک پیشنهاد می شود که کارشناسان مهندسی ژنتیک با انتخاب نمونه های عالی اسوه های بشری در ایران، مانند احمدی نژاد، ملاحسنی، حسن عباسی، سعید مرتضوی، حسین شریعتمداری، حسین رضازاده، زریبافان، مهدی چمران، آیت الله رعشه( معروف به خزعلی)، دکتر حسین بلخاری و غیره، از طریق مهندسی ژنتیک سالانه یک میلیون از همین افراد را در آزمایشگاه تولید کنند تا ضمن افزایش جمعیت در کشور خدای ناکرده جمعیت افزوده شده یک مشت آدم باهوش و خوش تیپ ایرانی نباشند که برای کل نظام و حکومت دردسر ایجاد کنند.

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ آبان ۱۳۸٥

    تعقیب و گریز

    هومن كاظميان، دانشجوي دانشگاه تهران و عضو دفتر تحكيم وحدت بازداشت شد". اين خبري بود كه چند روز در محافل دانشجويي تهران پيچيد، اما پي گيري هاي خبرنگار "روز" حاكي از اين است كه كاظميان بازداشت نشده، بلكه به علت آنچه "تهديد و تعقيب" عده اي ناشناس نام نهاده، خود را مخفي كرده است.

    وي در اين مورد در گفت و گو با خبرنگار "روز" گفت: "صبح سه شنبه هفته قبل بعد از تماسهاي مكرري كه چند روز ادامه داشت عده اي به خانه ام ريختند و چون در را باز نكردم از ديوار بالا رفته و داخل حياط آمدند اما موفق نشدند در ورودي ساختمان را باز كنند. من در داخل بودم اما آنها پس از آمدن به حياط فكر كردند كسي در خانه نيست، به همين علت بيرون رفتند."

    وي در ادامه افزود: "بعد هم بيرون خانه اتومبيلي با دو نفر بصورت نامحسوس نگهباني مي دادند و خانه ام تا 24 ساعت در حالي كه من از پنجره آنها را مي ديدم تحت نظر بود."

    هومن كاظميان اضافه كرد: "من نمي توانستم در داخل خانه كاري انجام بدهم. مي ترسيدم متوجه حضور من شوند. امكان تلفن زدن و چراغ روشن كردن و نيز بازو بسته كردن در را نداشتم.از پشت برخي از حرفهاي آنها به گوش مي رسيد. در همان ابتدا كه در حياط بودند متوجه شدم كه تلفن و موبايل من تحت كنترل است. به همين علت سيم كارت موبايل را به سرعت دور انداختم."

    اين دانشجوي دفتر تحكيم وحدت در ادامه گفت: "صبح روز بعد وقتي باران شديد مي باريد و به نظر مي رسيد كه مراقبان خانه هم رفته اند، از خانه بيرون و نزد دوستانم رفتم اما به محض جدا شدن از دوستانم يك پژوي 405 يشمي رنگ كه تعقيب مان مي كردبه طرف من آمد. من هم به سرعت مسيرم را عوض كردم و به كوچه اي رفتم و به سرعت متواري شدم. در راه دو بار چنين مساله اي رخ داد و من متوجه شدم كه مرا تعقيب مي كنند."

    اين دانشجو افزود: "در مقابل خانه مادرم هم آنها به شكل كاملا آشكاري حضور داشتند و معلوم بود قصد بردن من را دارند، اما البته به صورت غير رسمي."

    وي در ادامه در خصوص اتهامي كه متوجه اوست گفت: "اصلا من از اتهامي خبر ندارم و علت مخفي شدنم هم اين است كه نمي دانم اينها کيستند که به طور غير رسمي دنبال من هستند. اين مساله شك من را برانگيخته است."

    وي افزود:" حتي نمي دانم از سوي چه نهادي تحت تعقيب قرار دارم. البته به نظر خودم نمي توانند از سوي وزارت اطلاعات باشند چون ماموران وزارت اطلاعات هم اين گونه عمل نمي كنند و هم اينكه تجربه هاي قبلي ثابت كرده كه اطلاعاتي ها با قدرت عمل مي كنند و خود را محق جلوه مي دهند."

    وي در انتها ضمن تاكيد بر اينكه تلفن بستگان و دوستان نزديكم تحت كنترل است گفت: "تهديدي هاي تلفني آنها هم از چند روز قبل تر با تلفني بود كه شماره نمي انداخت و من نمي دانم از كجا و كدام منطقه تماس گرفته اند."

  • احمدي نژاد: دو بچه کافي نيست / غرب مي ترسد جمعيت ايران زياد شود!

    محمود احمدي‌نژاد ديروز در نشست مشترك دولت و مجلس گفت: "من با اينكه مي‌گويند دو بچه كافي است، مخالف هستم." نمايندگان مجلس هفتم در حالي شنونده اين سخنان بودند که در قالب چهارمين نشست مشترك دو قوه، افطار را ميهمان دولت بودند.

    به گزارش ايسنا، رييس جمهور در بخشي از سخنان خود در اين نشست، با بيان اينكه از حضور زنان در صحنه اجتماع استقبال مي‌كند گفت:" فقط يك نگراني دارم و آن اين است كه اين حضور باعث شود از ماموريت اصلي خود يعني تربيت نسل‌هاي آينده دور شوند.‌" وي افزود: "در حال حاضر آقايان و خانم‌ها موظفند روزانه 8 ساعت كار كنند، ولي من در اينجا اعلام مي‌كنم كه دولت اين آمادگي را دارد كه طبق لايحه‌اي اين زمينه را فراهم كند كه ساعت كار زنان متاهل نسبت به تعداد فرزنداني كه دارند كاسته شود تا آنها بهتر بتوانند به مسووليت اصلي‌شان عمل كنند... من نمي‌گويم خانم‌ها كار نكنند، بلكه معتقدم آنها بايد در صحنه حضوري فعال داشته باشند." ‌

    احمدي‌نژاد در بخش ديگري از اظهارات خود آورد: "اينكه مي‌گويند دو بچه كافي است، من با اين امر مخالف هستم. كشور ما داراي ظرفيت‌هاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست." ‌ وي تاکيد کرد: "اين غربي‌ها خود دچار مشكل هستند و چون رشد جمعيت‌شان منفي است، از اين امر نگران هستند و مي‌ترسند كه جمعيت ما زياد شود و ما بر آنها غلبه كنيم، به همين خاطر مشكل خودشان را به ديگر كشورها صادر مي‌كنند."

  • مجلس به ضعيف ترين وزير کابينه راي مثبت داد / از سر دلسوزي يا تهديد؟ (مريم کاشاني)

    "خدا را شکر که مجلس آگاه و دلسوز است" [احمدي نژاد] و مي توان نمايندگان آن را "با تهديد و تطميع منصرف" کرد. [داريوش قنبري نماينده ايلام].

    چنين بود که مجلسي "آگاه و دلسوز" طرح استيضاح وزير کشاورزي دولت احمدي نژاد را که "ضعيف ترين وزير کابينه" است پس گرفت و گذاشت تا: "گذشت زمان، ندانم كاري ها در وزارت جهاد و كشاورزي را مشخص" کند.

    و تا رسيدن به آن زمان، البته "هم در بحث برنج هم در بحث چاي و هم در ديگر زمينه هاي کشاورزي مشکلات فراواني داريم. درخصوص صنعت تبديلي مشکل داريم که فرآوري در اين حيطه انجام نمي شود. بحث خريد تضميني برخي از محصولات هست، ...يا اگر اين وضع در بحث چاي ادامه پيدا کند ما دچار مشکل بسيار بزرگتري از آنچه که الان درگيرش هستيم مي شويم. هنوز وضعيت خريد برگ سبز چاي مشخص نيست، هنوز طلب هاي چايکاران تسويه نشده. اين ها تازه مشکلات استان [گيلان] ماست. استان هاي ديگر هم مثلا در بحث دامداري مشکل دارند، يا درخصوص محصولات باغي و زراعي..." [از مصاحبه محمد علي حيدري، عضو کميسيون کشاورزي مجلس]

    البته "مجلس هفتم اعتقاد دارد کشاورزي بايد در ايران جان بگيرد."[ از همان مصاحبه] اما اعتقاد به جاي خود، سياست به جاي خود: "استيضاحي كه با بيش از 50 امضا تهيه شده بود با معامله هايي كه با نمايندگان انجام شد و استفاده از ابزارهاي تهدي، نهايتا به 14 و 15 امضا رسيد."[نماينده ايلام]

    البته "معامله" در زبان اصولگرايان مجلس هفتم معادلات ديگري نيز دارد: "از اعضاي فراكسيون اكثريت انتظار مي رود با انصراف از تقاضاي استيضاح وزير جهاد كشاورزي، نظارت قانوني خويش را بر دستگاههاي اجرايي را از ساير موارد پيش بيني شده در قانون پيگيري كنند."[محمد رضا باهنر، رئيس فراکسيون اکثريت مجلس]

    به دنبال اين "انتظار" بود که: "28 نفر از نمايندگاني كه اين طرح را امضا كرده بودند تا عصر شنبه امضايشان را پس گرفتند"[حاجي بابايي عضو هيات رئيسه مجلس]، فقط "20 نفر از نمايندگان هستند كه همچنان بر استيضاح اصرار دارند" که آنها هم "عضو فراكسيون اقليت هستند" و البته که اينها هم براي استيضاح اين وزير"دلائل قانع كننده اي ارائه نكرده اند."

    به ويژه آنکه اصولا: "استيضاح آخرين راه براي مجلس است و نبايد در تعامل با دولت به عنوان اولين راه از آن استفاده شود وقتي راهكارهايي چون سؤال، تذكر و رايزني باعوامل دخيل در وزارت خانه مي تواند موجب رفع مشكلات و مسائل فيمابين شود چرا بايد به سراغ استيضاح رفت؟... اگر نماينده يا نمايندگاني نسبت به مسائل حوزه انتخابيه خود مشكلي دارند خوبست آن را بدون هياهو با وزير مربوط يامعاون پارلماني وي مطرح كنند تا آسانتر به نتيجه برسند."[حاجي بابايي]

    اما آيا مي توان تصور کرد که راهيافتگان مجلس هفتم، پيش از طرح استيضاح در خصوص مشکلات عرصه کشاورزي، با وزير مربوطه جلسه اي نداشته باشند: "ما جلسات متعددي داشتيم. من خودم در کميسيون از وزير سئوال مطرح کردم که قانع نشدم و منتظرم که به صحن علني بيايد."[ حيدري در مصاحبه با روز]

    با همه اينها "مجلس و دولت به رغم همه شيطنت ها به سمت تفاهم و تعامل منطقي پيش"[کيهان] رفتند. و با وجودي که "برخي رسانه ها به دنبال ايجاد فضاي تنش ميان مجلس و دولت" بودند [کيهان] پيش بيني "اصولگرايان" مجلس هفتم درست از آب در آمد: "پيش بيني مي کنم طرح استيضاح وزير جهاد كشاورزي در اين حال و هوا رأي چنداني نداشته باشد و نمايندگان هم سريعاً پيشنهاد كفايت مذاكرات را بدهند كه در اين صورت قاطبه مجلس با طرح استيضاح موافق نخواهند بود." "قاطبه" اي که رياستش بر عهده محمد رضا باهنر،از چهره هاي سرشناس جناح راست و دايي هاشمي ثمره، مشاور ويژه احمدي نژاد است.

    بدين ترتيب بود که همه چيز به خير و خوشي گذشت و بعد از جلسه اي به "ميزباني" دولت، معلوم شد: "دولت نهم با شتاب فراوان به كار و تلاش و سازندگي در كشور پرداخته"[باهنر] و محمد رضا اسکندري، وزير جهاد هم "افتخار کل مجموعه"[ احمدي نژاد] است. و همچنين اينکه: "رييس جمهوري اسكندري را وزيري معرفي كرد كه در متن كار است و در كف مزرعه قرار دارد و اشراف وي به امور كشاورزي را از محاسن بي‌نظير وزير جهاد و كشاورزي عنوان كرد. احمدي نژاد اظهار داشت: آقاي اسكندري با مديريت ميداني خودپشتيباني بسيارخوبي در زمينه كشاورزي بعمل آورده و عملكرد بسيار موفق و خوبي داشته است كه اين عملكرد افتخاري براي دولت و مجلس است."[خبرگزاري ها]

    عملکردي که در زمينه هاي مختلف خود را نشان داده: "آقاي اسكندري در ... بده و بستانها مهارت خوبي دارند و نمونه آن سكه هايي بود كه به نمايندگان دادند."[داريوش قنبري]

    بدين ترتيب اسكندري همچنان در سمت وزارت جهاد كشاورزي در كابينه دولت نهم فعاليت خواهد كرد. آقاي رئيس جمهور هم "با تاكيد بر اينكه استيضاح حق مجلس است"، تصريح كرد: از شنيدن سخنان و نقدهاي نمايندگان به اين نتيجه رسيدم كه استيضاح‌كنندگان واقعا بدنبال اصلاح هستند"
    و "خدا را شكر" کرد "كه مجلس آگاه هشيار و دلسوز است" و "نظارت مجلس را مكمل و يار دولت دانست" و گفت: "اگر در جايي خداي نكرده انحراف و مشكلي باشد چشم تيز بين مجلس بايد آن را ببيند. دولت و مجلس مي‌توانند با كمك هم آن را اصلاح كنند." و درست به اميد همين "اصلاح" است که رئيس جمهور با خنده مي گويد: "پس براي سلامتي خودتان صلوات بفرستيد."

    و وقتي آقايان خوش و خرم، صلوات مي فرستادند، قنبري "از بده و بستانهايي كه در مجلس وجود دارد و به جاي مجلس تصميم مي گيرد و اعمال نفوذ بر نمايندگان دارد" اظهار تاسف مي كرد و مي گفت: "نمي دانم كجا مي توانيم اراده مستقل نمايندگان را پيدا كنيم؟"

  • سعید واشقانی فراهانی ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸٥

    دوازده زن ومرد خبیث

    انتخابات شوراها فعلا در حال داغ شدن است و ما نیز منتظریم تا دوستان، دشمنان، مخالفان وموافقان و منافقان اقدام به تحریم انتخابات کنند، تا ما مشت محکمی به دهان آنان بزنیم. فعلا سردار طلایی، فرمانده سابق نیروی انتظامی تهران بزرگ، معروف به سردار امین که از سن یک سالگی تا به حال یک کلمه هم دروغ نگفته بود( البته شاهد خاصی برای این ادعا وجود ندارد) و هفنه قبل استعفا داده بود و پس از استعفا اعلام کرده بود که علت استعفای او شرکت در انتخابات شورای شهر نیست، دیروز برای شرکت در انتخابات شورای شهر ثبت نام کرد. علاوه بر سردار طلایی تا به حال 117 هزار نفر دیگر برای انتخابات شورای شهر نامزد شده اند. تعدادی از اصلاح طلبان ناامید نیز که از سوم تیر تا هفته پیش در حال انجماد در فریزر به سر می برد، بالاخره یخش آب شد و اعلام کرد که در انتخابات شرکت فعال خواهد داشت. سه نفر از اعضای کابینه خاتمی، یعنی احمد مسجد جامعی( آرام ترین وزیر خاتمی)، محمد علی نجفی( خوش تیپ ترین وزیر خاتمی) و اسحاق جهانگیری( زیباترین وزیر خاتمی) و حجتی[ جهادی ترين وزير خاتمی] در انتخابات شوراها ثبت نام کردند. همچنین هر دوازده عضو سابق شورای شهر که برای آنها مقام دنیوی و جیفه دنیا پشیزی ارزش ندارد، برای انتخابات بعدی داوطلب شدند تا اثبات کنند که مقام دولتی و دنیوی برای آنان از عطسه بز هم ارزش کمتری دارد. در همین راستا زریبافان، جوان بیکار و در جستجوی سرنوشت نیز برای شرکت در شورای شهر ثبت نام کرد. معصومه ابتکار و اشرف بروجردی و تعداد دیگری از آدمهایی که اسم شان حداقل یک بار و حداکثر دو سه بار شنیده شده است، نیز در انتخابات نامزد شدند. فعلا می رویم که داشته باشیم که چه می کنه هيات نظارت مجلس که هر چی خواهش کرد جنتی و شورای نگهبان حاضر نشدند وظيفه اش را عهده دار شوند. اما در هر حال سرنوشت آينده مملکت از نظر من کاملا بستگی به این انتخابات دارد.

    کی گفته احمق ها به بهشت نمی روند؟
    من اصولا با کسانی که بحث اخلاق و هنر و عقل را قاطی می کنند، شدیدا مخالفم. و اصولا فکر می کنم اگر قرار باشد کسی به بهشت برود، حتما این احمق ها هستند که به بهشت می روند. البته نمی خواهم به آقای مصباح یا جنتی توهین کنم، ولی مجبورم این کار را بکنم. و اتفاقا تمام امید ما برای تحمل این دنیا این است که در روز قیامت در جهنم در کنار هنرمندان و سیاستمداران و دانشمندان باشیم، وگرنه تا به حال صد بار خودکشی کرده بودیم. حالا که بحث درباره احمق ها جدی شد، آلبرتو فرناندز، یکی از مقامات آمریکایی اعلام کرد: « در عراق احمقانه عمل کردیم.» آگاهان ضمن تائید این اظهارات آقای فرناندز، اعلام کردند که فرق احمق خوب و احمق بد این است که احمق خوب دو سال بعد از اینکه فهمید حماقتی انجام داده است، به این حماقت اقرار می کند و تلاش می کند حماقتش را اصلاح کند، اما احمقی که واقعا احمق است، حتی پس از گذشت بیست سال وقتی نامه آیت الله خمینی در مورد اشتباه در جنگ ایران و عراق منتشر شد، از اینکه چنین نامه ای پخش شده ابراز ناراحتی می کنند و اصرار عجیبی دارند که حماقت انجام شده، به صورت یک پیروزی بزرگ نشان داده شود. البته فکر نکنید که من طرفدار آمریکا هستم، اصلا اینطور نیست، من عاشق آمریکا هستم.

    چرا دستگیر شد؟ چرا آزاد شد؟
    و سرانجام بعد از میلیاردها سال، موسوی خوئینی نماینده سابق مجلس و یکی از نیروهای اصلاح طلب زندانی، دیروز با یک وثیقه 150 میلیونی آزاد شد. یکی از آگاهان دلایل زندانی شدن وی را بشرح زیر برشمرد:
    اول: چون در مجلس ششم نماینده ای اصلاح طلب بود.
    دوم: چون تندرو نبود و با نیروهای تندرو همکاری نمی کرد.
    سوم: چون حرف می زد و مردم حرف هایش را می شنیدند.
    چهارم: چون علیه امنیت ملی اقدام کرده بود و به مسوولان اهانت کرده بود.
    در پی آزاد شدن موسوی خوئینی ها از سوی یکی دیگر از آگاهان که هیچ ربطی به آن یکی آگاهان نداشت، دلایل زیر برای آزادی موسوی خوئینی ها اعلام شد:
    اول: چون نماینده مجلس ششم بود و خوب نبود که نماینده سابق در زندان باشد.
    دوم: چون پس از مدتی زندان معلوم شد تندرو نیست و در صورت آزادی هم با نیروهای تندرو همکاری نخواهد کرد.
    سوم: چون احتمال داده شد که حتی اگر از زندان هم آزاد شود، باز هم حرف می زند و مردم حرف هایش را می شنوند.
    چهارم: چون ادامه حضورش در زندان به امنیت ملی لطمه می زد.
    سووال اساسی: به نظر شما کسی که موسوی خوئینی ها را دستگیر کرده بود، در مورد عواقب این عمل فکر کرده بود؟ و کسی که دستور آزادی وی را داد دلیلی برای آزادی اش داشت؟

    روی ریل اصلاحات
    من هم موافقم و معتقدم اگر قرار باشد این قطار حرکت کند و به سمتی جز ته دره برود، هیچ راهی نیست جز اینکه قطار اصلاحات به سوی همان مسیر قبلی برود. در همین راستا، رمضان زاده، سخنگوی تر و تمیز و نسبتا خوش تیپ دولت خاتمی گفت: « باید کشورداری را روی ریل قبلی برگردانیم.» در توضیح این موضوع یکی از آگاهان که نامش اصغر عادلخانی است، اما نخواست نامش فاش شود، موارد زیر را تذکر داد:
    اول: این قطار بهتر است روی همان ریل سابق قرار بگیرد، فقط تلاش کنید که کمی هم راه برود.
    دوم: از پرتاب هر نوع حسین فهمیده و ممانعت هر نوع دهقان فداکار در مسیر حرکت قطار خودداری شود.
    سوم: لطفا مسیر قطار را قبل از حرکت مشخص کنید که بالاخره ما به سمت یزد می رویم یا رفسنجان یا خرم آباد یا مشهد؟
    چهارم: لطفا از همراه آوردن کسانی مثل عباس عبدی که یک دفعه وسط راه ترمز قطار را می کشند و طرح خروج از قطار را مطرح می کنند، خودداری شود، البته قبل از او یک فکری هم برای اصغرزاده بکنیم بد نیست.

    این سیاستمداران خشن!
    به یک خبر منتشر شده در یک سایت اینترنتی امت حزب الله توجه کنید. طی تماس تلفنی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور و رئیس مافیای روسیه با ایهود اولمرت رئیس کابینه اسرائیل، پوتین در مورد موشه کاتساو رئیس جمهور ایرانی الاصل و متجاوز اسرائیل گفت: « به رئیس جمهوری خود سلام برسان، عجب آدم خشنی! تجاوز به دهها زن؟ از کاتساو انتظار نمی رفت. همه ما متعجب شدیم. همه ما به او حسودی می کنیم.» در پی اعلام این خبر سووالات زیر مطرح شد:
    اول: کدام دهن لقی( احتمالا دهن لق کشدار) این مذاکره را که فقط بین پوتین و اولمرت گفته شده است با این دقت منتقل کرده است.
    دوم: حدس می زنیم در دم و دستگاه اولمرت و پوتین احتمالا تعدادی نوری زاده وجود داشته باشند که نمی توانند دهان خودشان را نگاه دارند.

    داریوش سجادی
    آقا! می خواستم یک چیزی در مورد گفته های د. س، و ح. د. در مورد احمدی نژاد و انرژی هسته ای بنویسم، اما یکی از دوستان گفت: تو که قول داده بودی دیگر چرت و پرت ننویسی. به همین دلیل بعدا ممکن است در مورد موضوعات دیگر چیزهایی بنویسم.

    ده نمکی مخملباف نمی شود
    من هم همینطور فکر می کنم. یعنی اصلا امکان ندارد. غیر ممکن است این اتفاق بیفتد. اصلا هیچ چیزش با چیزهای دیگرش جور نیست. مسعود ده نمکی گفت: « من مخملباف نمی شوم» آگاهان ضمن تائید اظهارات ده نمکی دلایل اینکه ده نمکی هرگز مخملباف نخواهد شد، اعلام کردند
    1) استعداد و توانایی
    2) استعداد و توانایی
    3) استعداد و توانایی

    دو باجناق، خواستگار مادرزن شان را کشتند
    اخلاق واقعا موضوع مهمی است و ما باید به اخلاق بسیار احترام بگذاریم. مثلا ما باید برای کانون گرم خانواده احترام زیادی قائل باشیم و سعی کنیم که تا می توانیم کانون گرم خانواده تشکیل دهیم. در همین راستا یک مادرزن که دارای دو عدد داماد بود که این دو داماد هر دو نفرشان دارای یک کانون گرم خانواده داشتند، بعد از اینکه متوجه شدند که مادر زن شان ممکن است کانون گرم خانواده تشکیل دهد، غیرت شان عود کرد و وی را کشتند.
    نتیجه گیری اخلاقی: یک مادر خوب وقتی می خواهد داماد انتخاب کند، باید مواظب باشد که دامادش قبلا خلع سلاح شده باشد.
    نتیجه گیری اخلاقی دوم: یکی از نکات اخلاقی مهم در جامعه ایران این است که یک زن خوب و شریف بعد از مرگ شوهرش باید حتی الامکان سعی کند زودتر بمیرد وگرنه بقیه او را می کشند.

    سحر یا غضنفر
    این موضوع بسیار مهم است. بخصوص در روزهای ماه مبارک رمضان. همین هفته قبل مادر غضنفر که می خواست برای سحر او را از خواب بیدار کند گفت: غضنفر جان می خوای سحر صدات کنم. غضنفر جواب داد: مگه غضنفر چه عیبشه؟ نه همين خوبه.

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳۸٥

    حاجي مخترع

    یک مخترع ایرانی که در تبریز زندگی می کند و درس می خواند، ضمن زدن مشت محکم به دهان همه مخترعین و مکتشفین جهان، و با ریختن آب پاکی روی دست کلیه تاریخ علم و صنعت و بخصوص هوانوردی، اطلاعات عجیبی را توسط خودش در اینترنت منتشر کرده است که این اطلاعات چون نیازمند توضیح است، موارد زیر بعرض می رسد.

    • بنا به گزارش خبرگزاری انتخاب، رضا کهولی مخترع برگزيده ايران در سال 2005 ميلادي گفت: « اولين وسيله نقليه مسافت كوتاه جهان را به عنوان دومين اختراع خود در زمينه هوافضا بزودي در جشنواره لندن ارايه مي كند.»*
      توضیح اول: رضا جان، مخترع برگزیده سال 2005 میلادی نشده است، بلکه در یک نمایشگاه نوآوری های جهانی، در کنار چهل نفر دیگر، که ده دوازده نفر آنها مالزیایی و کویتی و بوسنیایی و غیره بودند، یکی از جوایز را گرفته است و جایزه اول را هم یک فرانسوی گرفته است.
      توضیح دوم: اولین وسیله نقلیه مسافت کوتاه جهان، به اسم فرقون سالها قبل اختراع شده است.
      توضیح سوم: اولین نقلیه مسافت کوتاه هوا فضای جهان هم به نام هلی کوپتر، دهها سال قبل اختراع شده است.
      توضیح سوم: معلوم نیست این جشنواره لندن چیست و چه اعتباری دارد و اصولا چه اهمیتی دارد؟
    • به گزارش خبرگزاری «انتخاب» به نقل از قدس، رضا كهولي در جمع خبرنگاران افزود: اين اختراع يك وسيله نقليه هوايي است كه در ساخت آن از اصول پروازي بالن، تكنولوژي هواپيما و كشتي موسوم به (A.B.SAIRCRAFT + BALLON + SHIP) استفاده شده است*.

    توضیح چهارم: این اختراع که با فعل « شده است» در مورد آن حرف زده شده، اختراعی است که هنوز نه به بار است و نه به دار، یعنی احتمالا اگر رضا جان امکانات کافی داشته شود، ممکن است در آینده یک اختراعی توسط وی انجام شود که در صورت موفقیت ممکن است این هواپیما در جشنواره لندن، که معلوم نیست وجود دارد یا نه، عرضه شود یا تا دو ماه بعد مثل سایر اکتشافاتی که توسط سایت ها اعلام می شود، معلوم شود کل ماجرا چیزی نیست.
    توضیح پنجم: اصولا برای پرواز سه تکنولوژی بیشتر وجود ندارد، یا هواپیما، یا ایرکرافت و یا بالون، و طبیعی است که هر جوانی که به فکر پرواز می افتد تلاش می کند از یکی از این سه راه استفاده کند. ضمنا تمام نامهایی که در پرانتز نوشته شده است، همان نامهایی است که به فارسی در بیرون پرانتز نوشته شده است. به همین دلیل به بینندگان هشدار داده می شود که اصلا از این اسامی خارجی نترسند، چون موضوع خطرناکی در میان نیست.
    رضا کهولی، ادیسون امت حزب الله اضافه كرد: اين وسيله 20 متر طول و يك هزار كيلومتر سرعت دارد و قادر به حمل حداقل 20 نفر مسافر و حداكثر 200 نفر را دارد، ضمن آن كه وزن آن در حالت خالي 2300 كيلوگرم بوده و قادر به حمل 4220 كيلوگرم است.

    توضیح ششم: معلوم نیست وسیله ای که قرار است اولین وسیله نقلیه مسافت کوتاه جهان باشد، چرا با هزار کیلومتر سرعت می رود؟ و چرا تا این حد ظرفیت آن مشخص و دقیق است، مثلا بین 20 تا 200 مسافر حمل می کند. و ضمنا توانایی حمل 2000 کیلو بار دارد، یعنی مسافران حق ندارند بیش از ده کیلو وزن داشته باشند.

    به گفته كهولي كاربرد هواپيما، ويژه كودپاشي زمينهاي كشاورزي، حمل و نقل يگانها در زمان جنگ و يا حمل و نقل به هنگام بروز سوانح و همچنين سفرهاي تفريحي است.

    توضیح هفتم: شاید یکی از مهم ترین جنبه های این اختراع، همه جانبه بودن آن است. مثلا از این هواپیما برای کودپاشی زمین های کشاورزی می توان استفاده کرد. طبیعتا وقتی هواپیمایی توانایی حمل کود کشاورزی را داشته باشد، به عنوان هواپیمای تشریفاتی برای حمل و نقل رئیس جمهور و حتی پاشیدن وی در زمینهای کشاورزی هم کاربرد خواهد داشت. اما معلوم نیست چرا از هواپیمایی که برای حمل کود، یگانهای جنگی، آسیب دیدگان سوانح و غیره می توان استفاده کرد، چرا برای حمل مسافر نمی توان از آن استفاده کرد؟
    رضا کهولی گفت: وجود بالنها و موتورها در اين وسيله نقليه، احتمال خطر سقوط را به حداقل كاهش مي دهد.
    توضیح هشتم: این اختراع برتر یکی از مشکلات بزرگ هوا- فضا را در جهان از بین برده است. چون در این هواپیما موتور وجود دارد و همین موتور باعث می شود که هواپیما سقوط نکند، و این اولین باری است که در یک هواپیما از موتور استفاده می شود.
    رضا کهولی گفت: وسيله نقليه هوايي اختراع شده وي، فروردين ماه سال آينده در تبريز به پرواز در مي آيد. وی گفت: محاسبات و مطالعات اين اختراع انجام گرفته و مدل پروازي آن تا دو ماه ديگر آماده مي شود.
    توضیح نهم: برای دقت بیشتر در توضیحات رضا جان، مخترع جوان، به این نکات دقت کنید که با توجه به اینکه دقت زیادی در طراحی این هواپیما انجام گرفته است و بیش از شش ماه تحقیق شده است( معمولا این کار را شرکت های هواپیمایی معتبر چون وقت اضافی دارند، در شش سال می کنند.) مدل پروازی هم که در همه موسسات معتبر در دو سال آماده می شود، قرار است در دوماه ساخته شود.( مخترع مذکور قول داده است که از صبح زود از خواب بیدار شود و در تمام مدت ساخت مدل هواپیما وضو داشته باشد و وضوی او نیز باطل نشود که مدل هواپیما دقیقا با اهداف جمهوری اسلامی ساخته شود.) کار تولید این هواپیما هم که معمولا در یک کارخانه عظیم در مدت دو سال انجام می شود، در تبریز در دو ماه انجام خواهد شد. ( به نظر شما این همه عجله برای چیست، ما که هنوز وقت داریم؟)
    رضا کهولی گفت: هزينه ساخت اين وسيله نقليه هوايي 50 درصد پايين تر از هواپيماهاي مسافربري مي باشد. كهولي گفت: در يك كشور اسلامي با سلاح تقوي و صرف فعل خواستن و با الهام از فرمايشات مقام معظم رهبري هر كار غيرممكني را ممكن مي كنيم.

    توضیح دهم: با توجه به اینکه در یک کشور اسلامی با سلاح تقوی و صرف فعل خواستن( می خوام، می خوای، می خواد، می خواهیم، می خواهید، می خواهند.) و با الهام از فرمایشات مقام معظم رهبری( هر کدام از این فرمایشات باشد مهم نیست.) هر کار غیر ممکنی را ممکن می کنیم، پیشنهاد می کنیم موارد زیر را که فعلا به نظر غیرممکن می رسند، با سلاح تقوی و صرف فعل خواستن و غیره.... ممکن کنیم:
    1) برگزاری یک انتخابات بدون تقلب.
    2) جلوگیری از انفجار توالت های عمومی
    3) کاهش تصادفات جاده ای و تلاش برای قانع کردن مردم به بستن کمربند ایمنی.
    4) وادار کردن رئیس جمهور به رعایت زبان فارسی در هنگام سخن گفتن.
    5) ایجاد یک دستگاه یادآوری کننده برای اینکه به رئیس جمهور یادآوری کند که چه کارهایی می خواست انجام دهد.
    خاطرنشان مي شود، رضا كهولي در سال 2005 با ارايه طرح جديد در زمينه باروري ابرها شگفتي جهان را برانگيخت و به عنوان برترين مخترع جهان در اين سال انتخاب شد. وي با وجود دريافت پيشنهادهاي تحصيل در برترين دانشگاههاي جهان ترجيح داد كه در دانشگاه تبريز در رشته مكانيك ادامه تحصيل دهد.

    توضیح یازدهم: چنانکه گفته شد، رضا کهولی در سال 2005 به عنوان مخترع برتر جهان انتخاب نشد، بلکه گمان می رود که چون ایشان یکی از چهل و هشت نفری بود که به عنوان افراد برتر در یک نمایشگاه در اروپا یک جایزه گرفته است، احتمالا ایشان در خانواده گفته است که من مخترع برتر جهان شدم و یکی از اعضای فامیل این خبر را به وب سایت انتخاب داده است.
    توضیح دوازدهم: با توجه به اینکه رضاجان، این مخترع جوان تازه هجده سال دارد و کسی که تازه هجده سال دارد، احتمالا چند ماه قبل وارد دانشگاه شده است، بنا براین دانشگاههای جهان وقت نداشتند که به وی پیشنهاد تحصیل بدهند، اما احتمال دارد که در صورت اختراع این هواپیما تا فروردین سال آینده وی بتواند با همین هواپیما به یکی از دانشگاههای برتر جهان برود و در آن ادامه تحصیل دهد.
    وب سایت انتخاب نوشت: این مخترع در حال حاضر 18 سال سن دارد در طول دوران تحصيلي خود از زمان نوجواني توانسته است نزديك به 16 اختراع ارايه كند.
    توضیح سیزدهم: علت اصلی اظهارات مخترع جوان فعلا به این شرح اعلام می شود. وی هجده سال دارد و هنوز نمی داند که دنیا جای بزرگی است و اگر آدم حرف هایی بزند که بعدا معلوم شود درست نیست، ممکن است خیلی بد بشود.
    توضیح برای آینده: با توجه به اینکه هر دوسه ماهی یک جوان در کشورمان از این ادعاها می کند و لازم است که ما مواظب باشیم که جوانان دیگر احساس تحقیر و بدبختی نکنند، لذا من تا فروردین که هواپیمای مذکور پروازش را آغاز می کند، منتظر می مانم تا بقیه داستان را روایت کنم.

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٥

     

    بدون شرح ...



    عجب اعتماد به نفسي



    انقدر خوردی ...!



    می خورمتا



    اعتماد به نفس



    جوک

    تركه زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي ميگه البرادعيه؟ يارو ميگه آره. ميگه دكتر البرادعيه؟ يارو ميگه آره. تركه ميگه تو اگه دكتري پس چرا تو آژانس كار مي كني؟!

    تركه نماز قضا زياد داشته زير جانمازش كاربن ميزاشته!

    به تركه ميگن تو روز چند تا نون ميخوري ؟! ميگه: 2 تا سنگك, 5 تا لواش , 5تا تافتون...ميگن ايول پس تو بربري نميخوري ؟ تركه ميگه : پس فكر كردي اينارو لاي چي ميزارم ميخورم !!!

    تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!
     
    يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين

    تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

    تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده

     

    يه روز تركه يه شماره تلفن پيدا ميکنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا کردم آدرس بديد براتون بيارم

    ترکه با لره مشرف ميشن حج.دم کعبه.ترکه ميزنه زيره گريه ميگه:خدايا چرا مردي؟ لره با آرنج ميزنه به پلوش و ميگه
    آخه الاغ خدا که نميميره...
    شهيد مي‌شه

    به تركه ميگن يه جمله بساز كه توش آب باشه. ميگه لوله!

    تركه رستوران ميزنه، رو درش مي‌نويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است

    يه روز يه تركه از يه پسره مي‌پرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. تركه ميزنه زير گريه و پسره رو بغل مي‌كنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي!

    اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه!

    تركه داشته پرتقال پوست مي كنده تو دلش مي گه خدا كنه توش موز باشه

    تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده

    ترکه ميره تو فکر با جرثقيل درش ميارن

    تركه رو ميبرن زير سوال له ميشه

    يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!

     

    تو تبريز مي بينن كه بعد از چهارشنبه سوري بيشتر آسيب ديده ها سرو دست و پا شكسته ها هستن تعجب مي كنن ميرن تحقيق مي كنن مي بينن تركا آتيش رو كنج ديوار روشن كردن بعد مي خاستن از روش بپرن مي خوردن به ديوار

    تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

     به تركه مي گن چرا ترك شدي مي گه چيه ايدز نداريم كه خوب مي شيم

    تركه كارت تلفن ميخره فوري مي ده براش پرس كنن

    به تركه مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم

    تركه برف پاك كن ماشينش رو مي زنه هيپنتيزم مي شه

    به ترکه میگن شما ترکی میگه نه به خدا بیا بگرد

    به يه تركه مي گن چرا ميري سربازي ، ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

    يه تركه زنگ مي زنه به تاكسي تلفني ميگه : آقا ماشين دارين،طرف مي گه آره ، تركه هم ميگه خوش به حالتون ما كه نداريم

    يه بار آبادانيه رو از زير آوار در ميارن مي بينن كه موبايلش دستشه نگاه مي كنه به مردم مي گه ويبرا تور رو حال كردين

    تركه بچه اش پس از عيد فطر به دنيا مياد اسمشو ميزاره پس فطرت

    بچه از باباش مي پرسه: بابا خرها هم ازدواج ميكنن؟
    باباش مي گه: اره پسرم فقط خرها ازدواج مي كنن .

    جبرئيل بر تركه نازل ميشه ؛ ميگه:يه آرزو بكن تا برآورده كنم؛ تركه ميگه:ميخوام خدارو ببينم؛ جبرئيل ميگه:اين آرزو خيلي سخته؛ يه آرزوي راحت تر بكن تا برآورده كنم؛ تركه ميگه:منو آدم كن؛ جبرئيل ميگه:پاشو بريم خدارو نشونت بدم. ! ! !

    تركه برق خونشون ميره يه كاسه ور ميداره به همسايشون ميگه يه كاسه برق بده همسايشون كه لر بوده ميگهراست ميگن تركا خرن , حداقل يه كاسه پلاستيكي مي آوردي كه دستت برقنگيره!!!!!!!

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه  دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٥

    ذکر احوال شیخ محمود نورالدین

    آن یوسف به صورت و جمال، آن رستم دستان به هیبت و کمال، آن محمود اهل یقین، آن معروف زمان و زمین. آن نادره دوران، آن آمده از بلاد ارادان، آن مظهر زیبایی و جمال، آن مصدر دانایی و کمال، آن دائم السفر، آن زاینده شر، آن معاند قومپانی توتال و شل، آن فیلسوف آسفالت و تونل، آن مسافر دائمی قم، آن کاشف اورانیوم، آن دهنده اقوال خالی، آن رونده جزیره بالی، آن محفوظ هاله نور، آن صادره از صندوق به زور، آن نوشنده آبلیمو به جای کوکا، آن پوشنده کاپشن فرد اعلا، آن منجی سعیدلو از بیکاری، آن مولد وبا و حصبه و بیماری، آن دارنده باجناق های زیاد، آن صاحب العباد، آن آمده با مینی بوس از بیابان، آن منتخب شورای نگهبان، آن آکل نان و خرما و ماست، آن منکر هولوکاست، آن شیخ با سواد، آن مملکت را داده به باد، شیخنا و وتدنا و مولانا محمود احمدی نژاد، خورنده انواع موز بود، و تالی تلو چی توز بود.

    نقل است که چون از مادر بزاد نعره برکشیده همی گفت: اووووه! پس هر کس از حکمای ارادان بود مجتمع شده و در کلمات وی به چند ساعت غور همی کردند. تا حکیمی گفت: طفل گوید که اگر مرا شیر دهید، کاری کنم که در سفره شما هرچه کاسه نهید پر از طلا شود. پس مادرش به سه سال وی را شیر همی داد و هر چه صبر کردند به کاسه شان طلا نیامده کاسه بشکست و سبو ریخت. پس چون به شش سال رسید، نعره برکشیده، همی گفت: اگر مرا به مکتب فرستید، پس کاری کنم که در سفره شما هر کاسه مسین به نقره بدل شود. پس وی را به مکتب نهادند. و از کرامات وی آن بود که هر چه کاسه مسین در خانه بود، غیب شد. پس چون به هجده سال رسید نعره برکشیده، گفت: اگر مرا به دانشگاه بگذارید، کاری همی کنم که سفره خانه تان پر از پول شود و هر که در دانشگاه با من آید گاگول شود. پس پدرش به چند سال آهنگری کرد و او را به دانشگاه بفرستاد و هر چه پول در خانه داشت به کاغذی پاره بدل شد و سفره شان از دعای وی بسوخت. پس چون به پنجاه رسید مردمان را نعره همی زد که اگر مرا حاکم خویش کنید کاری کنم که سفره تان پر از نفت شود. پس حاکمی بشد و کاری همی بکرد که وبا بیامد و بلا بیامد و انفجاری در خلا بیامد و از کرامات وی آن بود که نه نفت بماند و نه سفره و نه مردمان.

    چون به سنین صباوت رسید، به طهران آمد و در آمدنش به طهران حکمای مختلف اختلاف همی کردند. شیخ الانبوه، هذا المهدی الچمران، که به عمری بیل به دوش همی داشت، در آمدن شیخنا به طهران همی گفت: « اذهب و اجلس فی بلد الطهران و ینتظر فی الانتخابات» ( ترجمه: وقتی اومد تهران گیر داد که من می خوام رئیس جمهور بشم، هی می پرسید: دفترش کجاست؟ دفترش کجاست؟» و شیخ الباجناقان، ثم زریبافان رضی الله عنه، در آمدنش به طهران بطور حزین آواز همی خواند: « وقتی رسید محمود هنوز نفس داشت، نشسته بود بره هاشو می لیسید.) و شیخ مهدی معروف به ابن الصغیر( مترجم: احتمالا منظور کوچک زاده است) در ذکر ورود شیخ به طهران همی گفت: « اشلونک؟ اذهب محمود بالطهران، سنه نه وار؟ فاک یو» ( ترجمه: چیه؟ اومد طهران دیگه؟ به تو چه عوضی؟ می زنم دهنتو صاف می کنم.)

    در کرامات وی یکی نقل است که طی الارض می کرد. شیخنا متکی همی گوید که شیخ اعظم صبح در بلاد کفر موعظتی می نمود و شب در بلاد اسلام بود و وی را محمود طیار همی گفتند. شیخ علی لاریجانی از کرامات وی نقل کرد که چون کفار مروارید مسلمین از ایشان بدزدیدند شیخ به بلاد کفر برفتی و مروارید از آنان به چشم بر هم زدنی بگرفتی و چون به مملکت آمد از آن مروارید ده من کیک زرد پخت و هزار تن فقیر از آن کیک بخوردند و هر کس از آن می خورد از فقر خارج شده غنی همی شد. شیخ حسن روحانی معروف به جمال الدین در وصف کرامات او بگفت: شیخ چنان بود که هر چه به ده سال بافتیم به یک شب پنبه کرد و جز وی هیچ کس چنین نکرده بود. نقل است که چون خواست خرقه حکومت بپوشد و در خرابی ملک بکوشد، بلدیه طهران را همی گفت تا فقرای بلاد را اطعام مساکین کنند، پس به آنان نان و پنیر و خرما دادند و هر کس یک لقمه می خورد تا چند سال سیر بود، شیخ قالیباف نقل همی بکرد که تا ده سال بودجه بلدیه را برای همان نان و پنیر دادیم و این از کرامات شیخ بود که هر معجزتی می نمود صد کرور خرجش می شد. و شیخنا حداد عادل در کرامات وی همی گفت: شیخ چنان بود که زبان عجم را در چهل سال همی بیاموخت.

    شیخ زریبافان در وصف وی بگفت که شیخنا چون به اجلاس روسای ملل برفتی از فرط جمال صورت و هیبت هیکل که در وی بود تا به سخن بیامد هاله نوری از وی ساطع شد و چون نطقش گشاده شد هر کس که در آن مکان بود زبانش بسته شد و صد تن از هیبت کلام وی لال شده و پنجاه تن از جمال وی دست خود به دندان گزیدند و تا شیخ به نطق مشغول بود هیچ کس چشم بر هم نزد و تمام این جمال و کمال از جانب خداوند بود. و چون این سخنان نزد شیخ آملی ببردند تا به یک سال به خواب نشد و دائم ورد همی خواند و حیران بود.

    از شیخ محمود سخنان بسیار نقل است. شیخنا بگفت: « غربی ها از آزادی دو درجه می دن ما 360 درجه، خوب مال ما بزرگتره.» و نقل است که گفت: « من نگفتم که نفت می برم سر سفره مردم، به من چه» و گفت: « اسرائیل که چیزی نیست.» و نقل است که گفت: « حمله شان هم کشکه» و نقل است که گفت: « ترکی حرف می زنم، فارسی حرف می زنم، لری هم حرف می زنم، هر جا هم می رم به من می گن آی لاو یو»

    شهرت شیخ چنان بود که مغنیان و نوحه خوانان در فراق وی که دائم السفر بود و وی را « زاد المسافرین» نیز گفتند، شعرها گفته، سخن ها سروده اند. یکی آنکه چون خواست به سفر برود، شیخ القدما، شیخ احمد الجنتی که هنوز سخن می گفت، به دست و پای بلرزید و از فراق وی ناله سر داده و گفت: « ای قشنگ تر از پریا، تنها تو کوچه نری یا، موساد و سیا دزدن، این تحفه رو می دزدن.» و نقل است که بنیامین که نوحه خوان بود، چون در محضر وی حاضر و کمال و جمال وی را بدید زززباننش بببند بیامده، مراثی و نوحه یکسر به کناری نهاده، اما چون در صف عشاق وی درآمده بود، دایم به زبان گفتی:« دنیا دیگه مثل تو نداره، نداره نمی تونه بیاره، دلا همه بی قراره عشقه، اما عشقه که واسه تو بی قراره...» و نقل است که شیخ اندی از شیوخ اطراف لس آنجلس و بصره، چون به یک بار جمال بی مثال وی بدید، چنان شیفته راه رفتن و طرز حرکات وی شد که فرمود:« خوشگلها باید برقصن» و نقل است که شیخ منصور از مغنیان معروف که موی و گیس رها کرده و به چند سال در بیابان آواره بود، در وصف وی گفته است« دیوونه، دیوونه، دیوونه شو دیوونه، دنیا و قیل و قالش، همه رو بی خیالش.» و گویند که شیخنا محمود چون این وصف شنید سر به بیابان بنهاد و بطور چند ماه در بیابان های اطراف قم بیتوته کرده و روزی یک دانه خرما می خورد تا غولی در آنجا ظاهر شد و چون غول شیخنا بدید از ترس بگریخت.
    و شیخنا رضی الله عنه، به سیصد سال عمر بکرد، از آن رو که 240 سال عزرائیل به دنبال وی سفر کرد و هر جا که رفت شیخنا از آنجا رفته بود. و چون خواست بمیرد آسمان سیاه شد و زمین بلرزید و مرغان جمع شده آواز همی خواندند که انرژی هسته ای حق مسلم ماست.

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٥

    جك باحال

    به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟



          اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!



         غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!



          پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"


     


                  غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!   


     


     

    مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!


                 يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت  هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!


                     ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.


     


    سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥

    معجزات هزاره سوم

    در راستای انتشار کتاب بسیار مهم « احمدی نژاد، معجزه هزاره سوم» من نیز مانند بسیاری از کوردلان که صم بکم عمی فهم بودم و نمی توانستم نور معجزات احمدی نژاد را ببینم، بعد از مدتها مراقبه و مکاشفه و خالی کردن اندرون از طعام، موفق به کشف معجزات احمدی نژاد در هزاره سوم شده و برای نجات سایر گمراهان بخشی از این معجزات را به اطلاع سایر گمراهان می رسانم، به این امید که هدایت شوند و ایمان بیاورند. بعضی از معجزات « امامزاده محمود» به این شرح است:

    1) صوت داوودی: معجزه حضرت داوود صدایی بود که هر گمراهی را نجات می داد، معجزه احمدی نژاد هم این است که هر وقت صدایش درمی آید به فاصله یکی دو روز چند جا در دنیا شلوغ می شود و تعدادی آدم کشته می شوند.
    2) معجزه قوم لوط: معجزه پیامبر قوم لوط این بود که چون دید مردم گناه می کنند، آنان را نفرین کرد، پس طوفان بیامد و سیل راه افتاد و آتش سرزمین آنان را نابود کرد. معجزه احمدی نژاد هم این است که به هرجایی که سفر می کند برای مردم آنجا دعا می کند، پس یا طوفان می آید یا وبا می آید یا مثل اندونزی آتشفشان می شود و مردمان بی گناه کشته می شوند.
    3) معجزه ابابیل: وقتی احمدی نژاد آمد، خداوند برای کمک به او ابابیل را فرستاد و آنان پرندگانی کوچک بودند که سنگ های کوچکی بر منقار داشتند و این سنگ ها را پرت می کردند، منتهی این سنگ ها به جای اینکه به دشمنان بخورد، به هواپیماهای مسافربری می خورد و هر یکی دو ماهی یک هواپیما سقوط می کرد.
    4) معجزه حضرت یوسف: معجزه یوسف این بود که از بس زیبا بود، زنان مصری وقتی او را می دیدند با چاقو دست شان را بریدند. اما معجزه احمدی نژاد این بود که هر وقت وارد اجلاس سران می شد، از بس زیبا بود، همه با اعتراض جلسه را ترک می کردند.
    5) معجزه حضرت سلیمان: حضرت سلیمان به زبان همه موجودات و هر قومی حرف می زد، معجزه احمدی نژاد هم این است که به هر جایی سفر می کند به زبان آن قوم حرف می زند، وقتی میان ترک ها رفت به ترکی و وقتی به میان لرها می رفت به لری و هر وقت به آمریکای لاتین می رود به عربی حرف می زند...
    6) معجزه حضرت نوح: ... و چون خداوند خواست طوفانی به راه بیندازد، نوح کشتی ای بساخت و از جانوران از هر نوع جفتی فراهم کرد و چون طوفان شد، پسرش را با خود نبرد. معجزه احمدی نژاد هم این است که وقتی خواست به سفر برود، هواپیمای اختصاصی را برگزید و هرکس از زن و فرزند و باجناق و دوستان که می شناخت بر آن هواپیما نشاند و وقتی دید جانورانی از نوع خبرنگار در هواپیما هستند، همی گفت: این جانوران اینجا چه می کنند؟ گفتند: خودتان دستور دادید. پس گفت: من؟ گفتند: آری. پس دیگر هیچ نگفت.
    7) معجزه حضرت عیسی: پس آن حضرت هرگاه به چشم پیروانش بیامد، دور سرمبارکش هاله ای از نور دیدند، پس حواریون پرسیدند این نور چیست. صدا آمد که این هاله نور از ماست. معجزه احمدی نژاد هم این بود که حواریون و پیروانش دور سر او هاله نور می دیدند و استخدام می شدند. پس وی نزد عالمی بشد و گفت: دور سر من هاله نوری دیدند این حواریون. پس آن عالم در او نگریست و گفت: دروغ نگو بچه، آدم دروغ نمی گه، برو![ البته ظاهرا گفتند الحمدالله]
    8) معجزه صوفیان اهل حق: پس آنها به هر سنگی دست می زدند، طلا همی شد. و محمود چون خواست معجزه کند دست به سوی بازار بورس دراز همی کرد و به یک اشارت هر چه سهام و ثروت در دست مردمان بود، به سنگی تبدیل شد و یک معجزت وی این بود.
    9) معجزه غیب کردن: و صوفیان هر گاه خواستند شیئی را غیب کردند. و محمود که از اجله ایشان بود کاری کرد که وقتی در شهرداری بود 300 میلیارد تومان از سرمایه های کشور غیب همی شد.
    10) معجزه تبدیل یک شیئی به یک شیئی دیگر: یکی از معجزات بزرگ احمدی نژاد این بود که توانست شش میلیون رای را در عرض یک هفته به 16 میلیون رای تبدیل کند و 17 میلیون رای مخالفینش را به 10 میلیون رای تبدیل کند.
    11) معجزه قالیچه حضرت سلیمان: پس سلیمان را فرشی بود که بر آن می نشست و به هر کجا که می خواست سفر می کرد و معجزه محمود این بود که کابینه دولت را تبدیل به یک گروه توریستی برای گردش در سراسر ایران و جهان کرد و با اینکه هر ماه یکی دوبار بیشتر جلسه تشکیل نمی داد، اما با وجود این، خداوند کشور را به شکلی اداره می کرد که همه چیز هر روز بدتر از قبل می شد.
    12) نور ایمان در دل کفار: و پیامبران را معجزت این بود که نور ایمان را به دل کفار می تاباندند. محمود نیز کاری کرد که در عرض یک سال کمونیست های دنیا مسلمان شده و مسلمانان دنیا با کمونیست های جهان علیه اهل کتاب متحد شدند.
    13) معجزه آخرالزمان: و روزی که جهان زیر و رو شود، جنگی خواهد شد. معجزه محمود این بود که دنیایی که مثل آدم داشت کارش را می کرد به دنیایی تبدیل کرد که بین شیعه و سنی و یهودی و مسیحی و مسلمانش هر روز درگیری باشد.
    14) معجزه عرفای هندی: عارفان هند همان بودند که دنیا را رها کردند و با دانه ای خرما زندگی همی گذراندند. محمود نیز معجزه اش این بود که در عرض سه ماه از یک آدمی که سوار ماشین قدیمی می شد و خودش محافظ بود، تبدیل شد به کسی که سوار هواپیمای اختصاصی می شد و 65 محافظ داشت.
    ... و خدا بر هر معجزه ای آگاه است.

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥

    مارمولک ها به لانه برمی گردند

    براساس دستورات مقام معظم رهبری که اطاعت از ایشان فرض است( معلوم نیست فرض محال است یا معمولی) مبنی بر عدم دخالت احمدی نژاد و سایر مقامات اجرایی در انتخابات، مسوول واحد تشریفات رئیس جمهور( که کار شستن جوراب و لکه گیری کاپشن ها را هم غیر از خریدن عینک برعهده دارد) برای شرکت در انتخابات شورای شهر استعفا کرد. همچنین برای احترام خیلی بیشتر به اظهارات رهبری ستادهای تبلیغاتی حامیان احمدی نژاد تشکیل شد. ممکن است برای اثبات ذوب شدن احمدی نژاد در رهبری حتی خودش هم از ریاست جمهوری استعفا بدهد و نامزد انتخابات شورای شهر شود و یا همزمان هم عضو شورای شهر باشد و هم رئیس جمهور و هم در شورای شهر ارادان کاندیدا شود. فعلا احمدی نژاد با تمام وجود در حال اطاعت از رهبری است و ممکن است بزودی برای اثبات این موضوع خودش را جلوی بیت تکه تکه کند.

    کامیلا باتمانقلیج، زن سال انگلیس
    کامیلا باتمانقلیچ، یک زن ایرانی الاصل برنده جایزه زن سال 2006 انگلیس شد. و کلیه وب سایت های داخل ایران نیز خبر مذکور را به شکلی منتشر کردند که انگار ایشان دخترخاله عموزاده احمدی نژاد است. آگاهان خبر دادند که موارد زیر در برگزیده شدن این بانوی محترم، دخیل بوده است:
    اول: وی سالها قبل از ایران به انگلیس مهاجرت کرده است و تمام اموال پدری اش توسط جمهوری اسلامی مصادره شده و به همین دلیل هویت ایرانی وی نقش مهمی در فعالیت هایش داشته است.
    دوم: همزمان با پیروزی انقلاب خانواده وی در معرض خطر مرگ بودند، به همین دلیل هم معلوم می شود که انقلاب ایران چه خدمتی به وی کرده است.
    سوم: وی در تمام این مدت زیاد به فکر تغییر یا اصلاح اوضاع ایران نبوده، به همین دلیل وقت داشته است که خدمتی به بشر و بخصوص بچه های فقیر دنیا بکند.

    مارمولک ها به آشیانه بازمی گردند
    علی دهکردی، بازیگر بسیار خوب سینمای ایران که قبلا در نقش های مذهبی بازی کرده است، مثلا در فیلم « از کرخه تا راین» در نقش یک بسیجی بازی کرده بود، اعلام کرد که « ایفای نقش یک روحانی کار بسیار مشکلی است.» آگاهان دلایل زیر را برای این مشکل برشمردند:
    1) یک روحانی خودش نقش بازی می کند و طبیعتا بازی کردن نقش کسی که خودش نقش بازی می کند کار سختی است.
    2) فرض کنید کسی که نقشش را بازی می کنید قصد داشته باشد شما را به عنوان بازیگر نابود کند، طبیعی است که شما از خودتان در آن نقش می ترسید. و بازیگر نباید از نقشی که بازی می کند بترسد.
    3) بازیگر وقتی می خواهد نقشی را بازی کند باید بداند که شخصیت مربوطه می خواهد چکار کند، نه اینکه خود نقش هم نفهمد می خواهد چکار کند.

    سازمان بی برنامه و بودجه
    فاتحه مع الصلوات. احمدی نژاد فاتحه سازمان مدیریت و برنامه ریزی را خواند. دولت احمدی نژاد که الآن بیست روز است که به دلیل ماه مبارک رمضان و ماندن در تهران موفق به بهم ریختن وضع جهان نشده است، تصمیم گرفت که فعلا وضع داخل کشور را به هم بریزد تا رئیس جمهور تا سفر بعدی بیکار نباشد. در همین راستا، دستور الحاق سازمان های مدیریت و برنامه ریزی استانها به استانداریها داده شده است. آگاهان اعلام کردند که ظاهرا علت ناراحتی احمدی نژاد این بود که به علت اتلاف وقت ناشی از تصمیم گیری و فکر کردن و برنامه ریختن، اداره جهان کمی سخت شده بود و برای همین تصمیم گرفته شد کل سازمان منحل شده و به جای آنها بودجه کشور با گونی به استانداریها حمل شود و استانداران از این بودجه مراقبت کنند که هر وقت رئیس جمهور و یساول و قراول به سفر استانی رفتند، بین مردم پول پخش کنند. به همین دلیل فرهاد رهبر که در صورت اجرای این تصمیم باید برای چراندن غازهای خود به استانهای مختلف سفر کند، به تصمیم دولت که به مدت هفت ثانیه مطالعه برای آن صرف شده و در مدت ده دقیقه اعلام شده بود، اعتراض کرد. همچنین 40 نفر از کارشناسان برنامه و بودجه استعفا دادند. احمد توکلی نیز که معمولا با این تصمیمات به مدت نیم ساعت مخالفت می کند و بعد از نیم ساعت تصمیمات رئیس جمهور را بهترین تصمیم در طول تاریخ اقتصاد می داند، گفت: « الحاق سازمان مدیریت استانها به استانداریها منطقی، قابل دفاع و سازگار با اصل 26 قانون اساسی نیست.»

    دو تا بچه کافیه
    دولت چین که مدتی بود جلوی کنترل شدید جمعیت خودش را ول کرده بود، مجددا طرح هایی برای کنترل جمعیت کشور را اعلام کرد. یکی از آگاهان طرحی را پیشنهاد کرد که می تواند در عرض ده سال جمعیت چین را از یک و نیم میلیارد نفر به صد و پنجاه میلیارد نفر برساند. براساس این طرح پیشنهاد می شود:
    مرحله اول: مردم چین کاملا مسلمان شوند و تمام قواعد دینی را اجرا کنند.
    مرحله دوم: احمدی نژاد رئیس جمهور چین شود.
    مرحله سوم: سیاست خارجی و حمل و نقل زمینی و هوایی چین توسط جمهوری اسلامی اداره شود.
    مرحله چهارم: وزارت تبلیغات و فرهنگ چین زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اداره شود.
    مرحله پنجم: اقتصاد کشور توسط آبادگران اداره شود.
    در این حالت:
    1) مردم چین مسلمان شده و هفته ای صد نفر از مسلمین توسط انفجار دیگر مسلمین کشته می شوند و ده درصد از جمعیت کاسته می شود.
    2) مردم مسلمان چین با استکبار جهانی بجنگند، در این حالت جنگ با جهان و آمریکا آغاز و ده درصد دیگر از جمعیت چین کاسته می شود.
    3) با روی کار آمدن احمدی نژاد و آبادگران و دولت احمدی نژاد در کشور چین سی درصد مردم در اثر سوء تغذیه و سالانه سه درصد از مردم در اثر تصادف می میرند.
    4) با قدرت یافتن وزارت ارشاد در چین سی درصد مردم چین به آمریکا و اروپا مهاجرت می کنند.
    در نتیجه بطور طبیعی جمعیت چین به ده درصد می رسد و بسیاری از مشکلات این کشور در ابتدا کاهش یافته و سپس مجددا افزایش می یابد.

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥

    معجزه محمودی

    محمود احمدی نژاد، دیروز گفت: « خيلي وقت‌ها در موضوع هسته‌اي من به دوستان مي‌گويم نگران نباشيد، اينها فقط هارت و پورت مي‌كنند، اما دوستان باور نمي‌كنند و مي‌گويند تو به جايي وصل هستي! (1) من مدام مي‌گويم الان غرب در برابر ما خلع سلاح شده و نمي‌داند چگونه موضوع را جمع كند. اما دوستان مي‌پرسند تو حرف‌هاي آسماني مي‌زني! بعد ما را مسخره مي‌كنند!(2) باور كنيد ما از لحاظ حقوقي و از ديد افكار عمومي امروز كاملاً موفق بوده‌ايم. من اينها را از روي اطلاع(3) مي‌گويم. يكي از من پرسيد: فلاني! مي‌گويند تو ارتباط داري. گفتم بله دارم. پرسيد واقعاً ارتباط داري؟ با چه كسي؟ و من گفتم: با خدا ارتباط دارم.(4) .... همين دوستان مي‌نشينند و مي‌گويند احمدي‌نژاد حرف‌هاي عجيب و غريب مي‌زند(5). خداوند اگر ما مومن باشيم، اين پيروزي و اين معجزه را نشان مي‌دهند. مگر حتماً بايد در اين قرن چهارده از دل كوه شتر بيرون بيايد(6) تا دوستان قبول كنند معجزه را.»
    محمود معجزه دلایل و شواهد معجزات اخیر را به این شرح اعلام کرد:
    دلیل اول معجزه: دانش‌آموزان آمريكايي مي‌گفتند اينجا نمي‌گذارند ما صداي شما را بشنويم. اين دانش‌آموزان به من شماره تلفن‌هايشان را دادند و گفتند شما زنگ بزنيد. ما صدايتان را پشت بلندگوي مدرسه مي‌گذاريم تا همه بفهمند شما چه مي‌گوييد.

    توضیح: وقتی یک گروه دانش آموز آمریکایی از یک ایرانی که اسم لابی هتل را بلد نیست، می خواهند که به زبان فارسی برای آنها بصورت تلفنی پیام بدهد( تا در یک مدرسه بچه های آمریکایی صدای او رابه فارسی بشنودند و بفهمند که احمدی نژاد چه می گوید) این قطعا یک معجزه است. وگرنه خدای ناکرده اسم دیگری پیدا می کرد که چون سانسور می شود خودم نمی نویسم.
    توضیح دوم: اصلا مهم نیست که در همان هفته شبکه های مشنگ آمریکایی کلی تصاویراحمدی نژاد را پخش کردند، مهم این بود که دانش آموزان می خواستند حرف های بدون سانسور رئیس جمهوری را گوش کنند که يک وزارت خانه برای سانسور دارد.
    دلیل دوم معجزه: در هتل محل اقامت ما چيزي قريب به يكصد دانشجوي دختر و پسر – كه هيچكدام پوشش و تيپ حزب‌الهي هم نداشتند! – به كارآموزي مشغول بودند. يكي از شب‌ها كه بسيار دير وقت به هتل بازمي‌گشتم، متوجه شدم كه دوره كارآموزي اين افراد به پايان رسيده و آنها در چي چي هتل! ( مستمعين: لابي هتل) منتظر مانده‌اند تا برگه‌هاي كارآموزي‌شان را من امضاء كنم! من به آنها گفتم: برگه‌هاي كارآموزي‌تان به من چه ارتباط دارد و آنها اصراركردند كه مگر تو احمدي‌نژاد نيستي؟ پس بايد برگه‌هاي ما را امضا كني!

    توضیح معجزه دوم: در آخرالزمان مردم مشتگ می شوند، مثلا عده ای که در یک هتل کارآموزی می کنند، برگه کارآموزی شان را به جای اینکه مدیر هتل امضا کند، رئیس جمهور کشوری امضا می کند که ربطی به موضوع ندارد، و طبیعتا چون این موضوع عقلانی نیست، احتمالا معجزه است.
    توضیح در توضیح: احتمالا این افراد از احمدی نژاد خواسته بودند که به آنها امضا بدهد که به دوستان شان بگویند که این یارو نه تنها دیوانه نیست، بلکه آدم جالبی است که امضا کردن هم بلد است، این بنده خدا هم متوجه موضوع نشده و به جای امضای دفترچه آنها برگه کارآموزی هتل را امضا کرده و اصولا یکی از نشانه های ظهور امام زمان امضای برگه کارآموزی هتل توسط آدمهای نامربوط است. الآن تمام این گروه با این مشکل مواجهند که برگه کارآموزیش ان امضای احمدی نژاد دارد ونمی دانند با این امضای چه کنند.
    دلیل سوم: در جزيره بالي تعدادي زيادي از دانشجويان هندو به ديدار ما آمدند. آنها فرياد مي‌زدند: Ahmadinejad, we love you (احمدي‌نژاد ما عاشق تو هستيم).
    توضیح: به نظر من این یکی واقعا معجزه است که عده ای حتی در یک جزیره ای مثل بالی جمع شوند و به احمدی نژاد بگویند احمدی نژاد! وی لاو یو! با این حساب مایکل جکسون که در هر کنسرتش دویست نفر غش می کنند، ام المعجزات است. و اصولا هر یک نفری که به احمدی نژاد بگوید آی لاو یو، یا دیوانه است یا عضو انجمن روشندلان مرحوم باغچه بان است، یا معجزه شده است. يادتان باشد که موضوع در جزيره عشق و حال که بالی باشد اتفاق افتاد. همان جائی که وقتی توفان آمد و عده ای را کشت به نظرم خزعلی بود که گفت اين ها مکافات گناهان خود [ مقصود بی کينی و يا تاپ لس است] را گرفتند. اين افراد وقتی اين حرف ها را بزنند حتما معجزه است. اگر دروغ نباشد.
    دلیل چهارم معجزه: در كشور چين دانشجويان نيمه شب به ديدار ما آمدند و برنامه‌ريزي كردند و سازماندهي كردند و ابراز علاقه به ما مي‌كردند.

    توضیح: اصولا وقتی در کشور چین عده ای در ساعات نیمه شب به دیدار احمدی نژاد می آیند، و کارهایی می کنند که احمدی نژاد تا به حال آنها را ندیده است ( مثل برنامه ریزی و سازماندهی و ابراز علاقه) بخصوص در ساعات دیر وقت که ابراز علاقه و سازماندهی و برنامه ریزی ممکن است قاطی شود، ماجرا بیشتر به معجزه شباهت دارد. به خصوص که بعد از اين حرکات معجزه گر هنوز زنده است و راست راست راه می رود.
    توضیح اضافه: به نظر شما این دانشجویان چینی برای چه چیزی سازماندهی و برنامه ریزی می کردند؟ آیا برای ابراز علاقه برنامه ریزی و سازماندهی می کردند؟ این ابراز علاقه در آن ساعات نیمه شب چه مساله پیچیده ای بود که احتیاج به سازماندهی و برنامه ریزی داشت؟ آیا برای برنامه پنج ساله بعدی ابراز علاقه همراه با سازماندهی کردند؟
    دلیل پنجم معجزه: در يكي از همين كشورهاي اطراف هم يك مورد تا ساعت 2 نيمه شب تقاضاي ديدار با ما را داشتند.
    توضیح معجزه: اصولا وقتی احمدی نژاد کارش در سفر انجام می شد می دید که عده ای در بیرون هتل منتظر او هستند، و طبیعتا تقاضای دیدار دارند. البته معلوم نیست کجای این کار معجزه است، کسی که ساعت پنج صبح برای بازدید سازمان میراث فرهنگی میرود، طبعا ساعت سه صبح صبحانه می خورد، ساعت چهار صبح اجلاس مطبوعاتی می گذارد و ساعت 2 نیمه شب به ملاقات با آدمهای بیکار می پردازد. دقت کنید که عکس همه این معجزات در آرشیو موجود است. "مورد" که اصطلاحی است مربوط به دورانی که احمدی نژاد عضو بسيج و يا اطلاعات بود حالا تحت تعقيب است.
    احمدی نژاد گفت: اينها اتفاقات و مواردي هستند كه حتماً نمي‌توان از طريق اخبار به شكل درست آنها را منتشر كرد، رسانه‌ها و اخبار از پوشش اين موارد ناتوانند.

    اين اتفاق ها و "مورد" ها بزودی شناسائی و بعد از تخليه اطلاعاتی توسط برادر حسين و حسن افشا می شوند.
    زیر نویس ها:
    1) تو به جایی وصل هستی.
    منظور دوستان این بوده که تو اکر به یک جایی وصل نیستی، با این کارها چرا نمی افتی پائین؟ و اگر وصل هستی چرا باعث سقوط آن سر سيم نمی شوی؟
    2) بعد ما را مسخره می کنند
    این موضوع هیچ ربطی به اظهارات اخیر ندارد و ظاهرا ملت و دوستان ایشان بطور طبیعی و با خواندن همه مصاحبه های ايشان به چنين کاری مشغولند.
    3) این را با اطلاع می گویم به عنوان جنبه طنز موضوع بیان شده است.
    4) با خدا ارتباط دارم
    یعنی مسوول تمام این رفتارهای مشنگانه و اشتباه [مثل سفرهای استانی که معجزه بود و ده بار هم برادر حسین درباره اش سرمقاله نوشت اما بالاخره يک نامه به وب لاگ بهانه شد که تعطيل شود تا بيش از اين گندش در نيامده . البته که اين ها همه دست خداوند متعال است و طرف از حالا اعلام کرده که من هیچ تقصیری ندارم. انا بشر مثلکم.
    5) احمدی نژاد حرف های عجیب و غریب می زند
    منظور این است که حرف ها و کارهایش کمابیش به هم شبیه است. این موضوعات اتفاق می افتد.
    6) در قرن چهارده که نباید از دل کوه شتر بیرون بیاید. ...
    وقتی در قرن چهارده [ البته معلوم نشد که از کی معجزات الهی به تاريخ شمسی رخ می دهد] از دل صندوق [...] بيرون می آید البته که کمتر از معجزه شتر از کوه نيست. تازه ممکن است از از آسمان خر پرنده بر زمین بنشیند، از زیر آب میمون زیرآبی برود و از دل کوه شتر یا از دل شتر کوه بیرون بیاید. والله ديگر يک سالی است که هيچ چيز بعيد نیست.

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥

    غوره و بادمجان، نفت و اتم

    دکتر مصدق از قراري که گفته آمده از ميان غذاهاي ايراني به جوجه و غوره و بادمجان بسيار علاقه داشت و سالياني که براي تحصيل در اروپا بود گاه ماه ها در حسرت يک وعده از اين عذا با نان سنگک دو آتشه به سر مي برد. اين حکايت از همان روزها گفته و نوشته آمده است.

    روزي محمدخان مصدق، خسته از کتابخانه و درس به خانه کوچک اجاره اي در خيابان کوستللو در شهر شاتل سويس بازآمد و ديد خانم ضياالسطنه غذاي مطلوب وي را پخته است. با تعجب پرسيد موادش از کجا رسيده . خانم در کمال خصوصيت گفتند حالا شما ميل کنيد. وسطاي صرف غذا دکتر انگار بوئي برده بود که دوباره پرسيد. خانم ضياالسطنه که دروغ گفتن نمي توانست به آرامي توضيح داد که جوجه اش را که اول هفته خودتان از قصابي مسلمانان گرفته ايد. بادمجان هم آن ميوه فروش مراکشي آورده بود، روغن کرمانشاهي و زردچوبه هم که داشتيم. دکتر مصدق انگار که دارد پرونده حقوقي را در دادگاهي بررسي مي کند گفت خب غوره اش از کجا آمده . آن جا بود که آشکار شد احمد فرزند هشت نه ساله شان، از شاخه هاي درخت مو همسايه مشتي غوره چيده تا مادر بتواند غذاي مالوف دکتر را بپزد. دکتر مصدق که او را آقاي "مر قانون" [آن هم به تشديد ضم م ] لقب داده بودند، با شنيدن اين خبر دست از غذا کشيد و از فکر اين که فرزندش در سويس مرتکب عمل خلاف شده، به فغان آمد و در حال قلمتراشي را که هميشه در جيب جليقه داشت بيرون کشيد و داد زد: دزدي... الان سرش را مي برم.

    احمد خردسال از ترس غذا را نيمه خورده رها کرد و به زير زمين پناه برد و در آن جا ترسان زار زار مي گريست. دکتر که بعد از صرف غذا نشسته بود به خواندن کتاب هاي درسش، شنيد که خانم ضياالسطنه ظرفي غذا برده براي پسر بزرگش به زير زمين و به او اصرار دارد که نترسد و گريه نکند. اما پسر تکرار مي کرد که پاپا گفت سرم را مي برد. خانم که ديد ترس از دل پسرک نمي افتد به او آهسته گفت "احمدم. مي گويد. نمي برد. آدم که سر پسرش را نمي برد. مي گويد. غصه نخور عزيزم."

    دکتر مصدق خود اين حکايت را براي شاه نقل کرد. آن هم به زماني که ناو هواپيمابر بريتانيائي موريشس در اوج بحران روابط تهران و لندن بر سر ملي کردن نفت آمده بود به کنار آبادان و مي نوشتند که براي جنگ آ»ده است. چون اين خبر رسيد شاه جوان به شدت ترسيده و خواستار برپائي جلسه اي شده بود – مثل جلسه روز سه شنبه سران نظام همزمان با حرکت ناو هواپيما بر آيزنهاور به خليج فارس –. بعد از آن جلسه وقتي که شاه و دکتر مصدق تنها بودند و شاه باز هم نگراني خود را نشان مي داد، دکتر مصدق داستان خود و پسرش احمد را براي شاه بازگفت . تا به او گفته باشد که انگليسي ها تهديدشان تاسيسات نفتي ايران توخالي است و نمي زنند. آدم که سر پسر خودش را نمي برد.

    همچنان که در آن روزگار بين شاه و دکتر مصدق بر سر نحوه اداره بحران اختلاف و تضاد بود، در اين روزها نيز، با هر حرکتي که به نوعي با پرونده ايران ارتباطي پيدا مي کند، اختلاف نگرش دو نحله فکري در کشور – يکي واقع نگر و ديگري تندرو – آشکار مي شود. يک طرف نگران مي شود و طرف ديگر بر ارتفاع شعارها و حماسه سرايي هايش مي افزايد.

    اگر بخواهيم نسبتي بين آن جوجه و غوره و بادمجان با وقايع اخير جست و جو کنيم بايدمان به يادآوردن که دکتر مصدق درست مي گفت انگليسي ها در هيچ حالتي پالايشگاه آبادان را که بزرگ ترين پالايشگاه نفتي روزگار خود بود، و آن را متعلق به خود مي دانستند، به توپ نمي بستند. اما امروز پالايشگاه هسته اي بوشهر چنان نيست، حتي اگر در ذهن اکثريت مردم ايران پرونده هسته اي مانند نهضت ملي کردن نفت باشد.

    اين که مسوولان کشور فراخوانده شوند و بر سر حرکت تازه به بحث و تبادل نظر بپردازند، طبيعي ترين اتفاقي است که افتاده و اين که کوشش شود تا حرکت ناو آيزنهاور و تهديدهاي ديگر، جبهه داخلي را تضعيف و پريشان نکند، که هدف از تهديدها هم همين است، باز کاري خردمندانه است. اما براي رفع نگراني ها بايد کار بيش تري کرد.

    شنيدن سخنان رييس جمهور، دو روز بعد از توصيه هاي رهبر در ديدار افطاري با مسوولان نظام، بي هيچ ترديدي بر نگراني ها مي افزايد. اول به خاطر زهرخندها و ديگر به دليل سبکي سخن و بي وزني استدلال ها.

    واقعيت اين است که از ديد بسياري از تحليگران بي غرض جهاني، ايران در سال هاي اخير، پرونده هسته اي خود را خوب اداره کرده است. با سياست ورزي و خردجمعي. براي قضاوت در اين که آيا بهتر از اين هم مي شد بحران اداره کرد يا نه، بايد اطلاعاتي بيش از آن در دسترس باشد که ما راست. و در عين حال بايد داستان به پيچ آخر رسيده و تصميم هاي طرفين به اجرا درآمده باشد. تا آن زمان، دادن نظر و اعلام راي کاري است که از صاحب نظران بر مي آيد، اما قضاوت نهائي هنوز امکان پذير نيست. اگر مجموعه توانسته باشد بدون هزينه زياد، به مقصود خود که استقلال در توليد سوخت هسته اي رسيده و بر اهميت و نفوذ ايران افزوده باشد، بي توجه به آن که در طول مسير دل مسافران آب شد، بايد گفت موفقيت بزرگي به دست آمده اما اگر هزينه بر فايده فزون گردد و حکومت بخواهد با پنهانکاري و ايجاد محدوديت و گرفتاري براي منقدان باز هم کار را پيروزي جلوه دهد، ترديدي نيست که بومرنگ کمانه مي کند و همه آن ها را که شعار مي دادند و حماسه سرائي هاي بي ربط مي کردند، ملکوک خواهد کرد.

    اما بايد اين نکته را گفت و باقي گذاشت که تا اين زمان، اکثر ايراني ها با اطمينان به خرد جمعي و سياست ورزي مسوولان، نگراني چنداني به دل راه نمي دادند. نگاهي بي غرض به نحوه اداره پرونده در سه سال گذشته ، دل ايرانيان را قوي مي دارد که عقل جمعي در کارست و سياست ورزي. اما آيا خواندن سخناني مانند آن چه رييس جمهور روز شنبه در مسجد سلمان پارسي در افطاري دولت – به شرح ايران نيوز - بر زبان آورده، باز هم چنين اثري خواهد داشت . يا برعکس نگراني از آن مي زايد.

    به باورم اين سخنان کودکانه و شوخي و جلافي ها که از هيچ رييس دولت و هيچ سياست ورزي در جهان – حتي انواع پوپوليست آن مانند چاوز، و سخن سازان معروف مانند موسوليني و کاسترو – شنيده نشده مگر در سال هاي خيلي دور از انواع ايدي امين، عين بي درايتي است. نگراني ساز و هزينه آورست، به ويژه الان که اخبار ضد و نقيض مي رسد و پيش بيني حماسه سازان در مورد شکست آمريکا در ايجاد اجماع عليه ايران و کره درست از کار نيامده، و همچنان که آقاي حسن روحاني عمل کرد، جاي آن دارد که اگر اختلاف و تضادي هست که هست، زمين گذاشته شود و بساط همدلي گشوده شود.

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥

    باور کن، حرف هامو باور کن!

    اصولا یکی از تولیدات کلامی ما قسم جان مادر و بچه و حضرت ابوالفضل و حضرت عباس و حضرت جرجیس و سایر حضرات است و در همین راستا بسیاری از ما برای اینکه دیگران باور کنند که دیروز حتما قورمه سبزی خورده ایم و نه فسنجان، احتیاج دارند که به ما اعتماد کنند. و با توجه به اینکه اعتماد کردن در سطح ملی، بین المللی و غیره، یکی از مشکلات ما می باشد، بدینوسیله روشهای ایجاد اعتماد در دیگران را در جوامع مختلف بیان کرده و تلاش می کنیم که نشان بدهیم که ما ایرانیان برخلاف آنچه بعضی از غربی های زبان نفهم فکر می کنند، نه تنها موجودات قابل اعتمادی هستیم، بلکه کاملا صمیمی و دوست داشتنی هم هستیم. سووال این است: مردم دنیا چگونه به هم اعتماد می کنند؟

    ایالات متحده آمریکا: به همدیگر نگاه می کنند و به هم سلام می کنند و به هم اعتماد می کنند. هر وقت هم فکر کردند سرشان کلاه رفته است، طرف را سو می کنند.

    فرانسه: فرانسوی ها به محض اینکه از طرف خوششان بیاید( یعنی برای شان فایده داشته باشد) به او اعتماد می کنند و تا چند روز دیگر که از یکی دیگر خوششان بیاید و به قبلی خیانت کنند، به او اعتماد می کنند.

    آلمان: آلمانی ها کمی دیر اعتماد می کنند، اول باید معلوم بشود که طرفدار نازی ها نبودی، بعد معلوم بشود طرفدار آمریکا نیستی، بعد معلوم شود راست نیستی، بعد معلوم شود که طرفدار آلمان هم نیستی. بعدا به تو اعتماد می کنند، اما بعد از اینکه اعتماد کردند احتمال اینکه بازهم همدیگر را ببینید، بعید است.

    انگلیسی ها: به شما اعتماد می کنند و تمام اطلاعات لازم را در مورد شما به دست می آورند. وقتی هم که اعتمادشان سلب می شود جوری نشان می دهند که به شما بیشترین اعتماد را دارند. آنها هرگز اعتماد نمی کنند، و هرگز نشان نمی دهند اعتماد ندارند.

    ایتالیایی ها: آنها به محض اینکه ببینند شما خوشگل هستید با شما دوست می شوند و به شما اعتماد می کنند. و به محض اینکه کاری برای شان پیش آمد و رفتند یادشان می رود که به شما اعتماد داشتند، به همین دلیل می روند و به یک خوشگل دیگر اعتماد می کنند.

    هلندی ها: آنها به حرف شما گوش می دهند و به آنچه می گوئید اعتماد می کنند. بعدا وقتی می بینند که شما کارهای یک ایرانی را می کنید، یک ماه مریض می شوند و دیگر با هیچ ایرانی حرف نمی زنند.

    عرب ها: یک عرب وقتی بداند شما مسلمان هستید و به او بگوئید که به دین معتقدید به شما اعتماد می کند و وقتی هم که سرتان را برید معلوم می شود دیگر به شما اعتماد ندارد.

    سوئدی ها: معمولا یک سوئدی شش ماه طول می کشد تا به کسی اعتماد کند. این اتفاق معمولا در تابستان که مردم از خانه بیرون می آید اتفاق می افتد، اما چون تابستان ها در سوئد کوتاه است در خیلی موارد زمان برای اعتماد کردن کوتاه است، به همین دلیل به جای اینکه اعتماد کنند، زندگی طبیعی شان را می کنند.

    کانادا: آنها فقط به وکیل شان اعتماد می کنند. این وکیل می تواند پدر کسانی که به آنها اعتماد ندارید در بیاورد.

    ژاپنی ها: آنها هیچ مشکلی برای اعتماد کردن به سایر ژاپنی ها ندارند، اما به هیچ کسی که ژاپنی نیست، اعتماد نمی کنند.

    افغانی ها: آنها به همه اعتماد می کنند و دل شان بسیار صاف و پاک است، به همین دلیل دائما در حال فریب خوردن و مورد خیانت قرار گرفتن هستند. آنها بعد از اینکه مورد خیانت قرار گرفتند یا به ایران می روند یا ترانه های سوزناک می خوانند یا از ایران برمی گردند یا در عملیات انتحاری شرکت می کنند.

    شوروی کمونیستی: برای اینکه به دوستتان اعتماد کنید یک جوک علیه رهبران حزب بگوئید، اگر فردا صبح در قطاری به مقصد سیبری بودید، معلوم می شود دوستتان قابل اعتماد است و احتمالا در قطار آلمان در حال رفتن برای پناهندگی به غرب است.

    ایران: در ایران معمولا به شیوه های زیر آدمها به هم اعتماد می کنند:
    1) مرگ: اصولا ایرانی هایی که مرده باشند قابل اعتمادند، چون مطمئنا نظرشان دیگر تغییر نمی کند.
    2) دور از شهر: ایرانیانی که روشنفکر، سیاستمدار، هنرمند، اهل فکر، دانشجو، زن یا مرد، کارمند و شاغل در سازمان های مختلف و مواردی نظیر این هستند، معمولا بسختی قابل اعتمادند.
    3) آلزایمر: بسیاری از ایرانیانی که آلزایمر دارند و از حافظه شان نمی توانند استفاده کنند قابل اعتمادند.
    4) ام اس یا سکته مغزی: اصولا ایرانیانی که بیماری هایی دارند که قدرت تکلم و تکان خوردن و نوشتن از آنها سلب شده، افرادی قابل اعتماد هستند و می توان به آنها نزدیک شد.
    البته برای جلب اعتماد ایرانیان راههای مختلفی وجود دارد که قابل توصیه است. اکثر این راهها وجود دارد و تقریبا هیچکدام قابل اعتماد نیست.

    فرهنگسرا باید مسجد شود
    در راستای اینکه سردار قالیباف، که به نظر می رسد قصد دارد شوخی شوخی از حالا خودش را برای ریاست جمهوری دوره بعد از افتتاح بزرگراه شهید احمدی نژاد آماده کند، اعلام کرد که «فرهنگسراها باید به شیوه مساحد اداره شود.» در همین راستا سووالات زیر صادر شد:

    سووال: مساجد به چه شیوه ای باید اداره شود؟
    جواب: مساجد باید به شیوه بسیج و بصورت نیمه نظامی اداره شود.

    سووال: بسیج باید به چه شیوه ای اداره شود؟
    جواب: بسیج چون کارش اداره انتخابات است، باید به شیوه احزاب اداره شود.

    سووال: احزاب باید چگونه اداره شوند؟
    جواب: احزاب باید به زیر نظر قوه قضائیه و دولت اداره شوند.

    سووال: دولت باید به چه شیوه ای اداره شود؟
    جواب: دولت باید به شیوه هیات های عزاداری و تکایا اداره شود.

    سووال: هیات های عزاداری باید به چه شیوه ای اداره شود؟
    جواب: هیات های عزاداری برای جذب جوانان باید شبیه گروههای موسیقی رپ و پاپ اداره شوند.

    سووال: گروههای موسیقی باید چطور اداره شوند؟
    جواب: گروههای موسیقی پاپ باید شبیه به گروههای توریستی که برای اجرای کارهایشان به همه جا جز ایران می روند اداره شوند.

    سووال: گروههای توریستی باید چطور اداره شوند؟
    جواب: گروههای توریستی ایرانی باید شبیه نمایندگان فرهنگی جمهوری اسلامی اداره شوند تا وجهه دینی جمهوری اسلامی را نشان دهند.

    سوووال: نمایندگی های فرهنگی جمهوری اسلامی باید چطور اداره شوند؟
    جواب: نمایندگی های فرهنگی جمهوری اسلامی باید شبیه موسسات نمایشی که برای ایرانیان مقیم فرنگ برنامه اجرا می کنند، اداره شوند.

    سووال: موسسات نمایشی باید چگونه اداره شوند؟
    جواب: موسسات نمایشی باید شبیه مدارس اداره شوند و دائما کارهایشان مورد بررسی و بازرسی انجام بگیرد.

    سووال: مدارس کشور باید چطور اداره شود؟
    جواب: مدارس کشور باید مثل ارتش که نظم و ترتیب و حساب و کتاب دارد اداره شود.

    سووال: ارتش باید چگونه اداره شود؟
    جواب: ارتش و سپاه باید مثل وزارتخارجه که در سطح جهانی و منطقه حضور فعال دارد اداره شود.

    سووال: وزارتخارجه باید چطور اداره شود؟
    جواب: وزارتخارجه باید مثل وزارت پست و تلگراف و تلفن اداره شود که در آن وزیر و سفرا کارشان رساندن پاکت ها و پیام های رئیس جمهور به دیگران است.

    سووال: وزارت پست و تلگراف و تلفن باید چگونه اداره شود؟
    جواب: ..... این رشته سر دراز دارد و تا ابد می شود آن را ادامه داد.

    سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥

    هر ملتی چه چیزی را کشف یا اختراع کردند؟

    ترکیه: آنها رنگ موی بلوند را کشف کردند و سعی کردند با تمام ظرفیت از آن استفاده کنند.
    مراکشی ها: فرانسه را کشف کردند، مدتی به عنوان کارگر در آن مشغول به کار شدند و به این کار ادامه دادند.

    آمریکایی ها: آمریکایی ها کشف کردند که اگر 300 میلیون نفر از مردم آمریکا، سه جور همبرگر، دو جور قهوه، چهار جور عروسک، دو تا حزب و دو جور رئیس جمهورداشته باشند، قطعا مجبور نیستند فکرشان را برای انتخاب کردن خسته کنند و می توانند با خیال راحت تلویزیون نگاه کنند.

    انگلیسی ها: انگلیسی ها کشف کردند که اگر آمریکایی ها مطرح ترین نیروی مقتدر، فرانسوی ها به عنوان دموکرات ترین جامعه، سوئیسی ها به عنوان ثروتمند ترین کشور و ایتالیایی ها به عنوان زیباترین تولید کننده زیبایی در دنیا مطرح باشند، آنها می توانند قدرتمندترین و دموکرات ترین و ثروتمندترین کشور را داشته باشند.

    عراقی ها: عراقی ها کشف کردند که اگر بخواهند کسی واقعا کشته شود می توانند سرش را از بدنش جدا کنند، وگرنه معلوم نیست دوباره زنده شود.

    پاکستانی ها: آنها کشف کردند که تا وقتی رئیس جکومت لباس نظامی نپوشیده است، در کشور آرامش برقرار نمی شود، بنا براین سالهاست که یک نظامی با کودتا روی کار می آید و به محض اینکه احساس کرد که اوضاع بروفق مراد است و دیگر لازم نیست لباس نظامی بپوشد، بعد از چند سال با کت و شلوار و کراوات در ملاء عام ظاهر می شد. یک روز بعد، صبح زود، یک نظامی که لباسش را هنوز درنیاورده بود کودتا می کرد و قدرت را در دست می گرفت.

    مصری ها: کشف کردند که اگر اجساد پادشاهان را کاملا مومیایی کنند و زیر خروارها سنگ مثل اهرام دفن کنند، این پادشاه دیگر دست از حکومت کردن برمی دارد و کسی دیگر پادشاه می شود.

    ایرانی ها: کشف کردند که اگر به جای اینکه با برگزاری یک انتخابات عادی که 2 میلیارد هزینه برمی دارد، دولت را تغییر دهند، می توانند هر بیست سالی با یک انقلاب که 100 میلیارد هزینه برمی دارد حکومت را تغییر دهند، در این حالت هم دلشان خنک می شود و هم پول نفت یک جوری مصرف می شود.

    ارمنی ها: کشف کردند که بهترین مصرف کننده مشروبات خانگی آنان مسلمانان هستند، و به همین دلیل همیشه می توانند از دست ترک ها به ایرانیان پناه بیاورند.

    آلمانی ها: کشف کردند که اگر دقیق ترین و قدرتمندترین و مطمئن ترین اتومبیل دنیا را بسازند، می توانند مطمئن باشند که بازار جهانی اتومبیل در اختیار ژاپنی ها قرار خواهد گرفت.

    فرانسوی ها: عطر را کشف کردند و از آن پس مطمئن شدند که اگر یک ماه هم حمام نروند بوی بد بدنشان دیگران را آزار نخواهد داد.

    بلژیکی ها: کشف کردند که برای اداره یک کشور نه میلیون نفری، یک پادشاه، سه زبان، چهار دولت و دویست وزارتخانه کافی است و لازم نیست دولت را از این بزرگتر کنند.

    سوئدی ها: سوئدی ها با یک مشکل جدی همواره مواجه بودند، هر وقت می خواستند چیزی را کشف کنند زمستان می شد و باید می رفتند داخل خانه و به همین دلیل چیزهای زیادی کشف نکردند.

    چینی ها: چینی ها در دوران کمونیسم قبلی کشف کردند که اگر همه یک میلیارد و خرده ای میلیون جمعیت این کشور یک جور لباس بپوشند، تعداد مخالفین حکومت کمتر می شود.

    ژاپنی ها: کشف کردند که برای استفاده از دوربین هایی که دائما تولید می کنند، حتما لازم است که همیشه ده درصد جمعیت این کشور در خیابان شانزه لیزه پاریس مشغول عکاسی باشند.

    سوریه ای ها: سوریه ای ها کشف کردند که اگر مخالفان حکومت را اگر بکشند هزینه کمتری نسبت به زندانی کردن آنها دارد.

    ایتالیایی ها: رادیو را کشف کردند، وسیله ای که می توانست روزی 24 ساعت بلاانقطاع حرف بزند.

    اسپانیایی ها: کشف کردند که اگر پارچه قرمز را جلوی چشم گاو بگیرید، حتما به طرف آن حمله می کند.

    سعید واشقانی فراهانی ; ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٥

    محمود چاخان

    من فکر می کنم توی خانه آقای الهام خیلی اتفاقات جالبی می افتد، وگرنه یک آدم لاغر و کوچک و فسقلی طبعا نباید این همه حرف های مهم و جالب و شگفت انگیز از خودش صادرات کند. طبق آخرین الهاماتی که معلوم نیست از سوی شمسی پهلوون صادر شده یا خود الهام مورد چنین الهامی قرار گرفته، دکتر غلامحسین گفت: « راه ندادن خبرنگاران به ستاد انتخابات برای تضمین سلامت انتخابات است.» در همین راستا آگاهان پیشنهاد کردند که برای تضمین کامل سلامت انتخابات اقدامات زیر حتما انجام بگیرد:
    اول: خبرنگاران را از دو روز پیش از انتخابات هر روز هشتاد ضربه شلاق بزنند که سلامت انتخابات کاملا تضمین شود.
    دوم: علاوه بر خبرنگاران جلوی ورود نمایندگان نامزدهای انتخاباتی به ستاد انتخابات کشور و حوزه های رای گیری هم گرفته شود تا هیچ شبهه ای در مورد تقلب در انتخابات بوجود نیاید.
    سوم: برای اینکه سلامت انتخابات کاملا تضمین شود از ورود رای دهندگان به حوزه های رای گیری ممانعت به عمل بیاید و ناظران اجرایی و ناظران شورای نگهبان خودشان به جای مردم رای بدهند تا انتخابات خیلی خیلی سالم باشد.

    زن زیادی
    یک راه بزرگ نجات در کشور ما ایران این است که هرچه می گذرد تعداد مردان ایرانی کاهش یافته و تعداد زنان کشور زیاد شود. این موضوع واقعا یک راه نجات است، البته شما می توانید این حرف مرا باور نکنید. اصلا مهم نیست، مهم این است که من این حرف را می گویم. برای مثال اشاره می کنم به جمله شهلا لاهیجی دوست عزیز و ناشر محترم و یکی از کسانی که در دادن آمار ید طولایی دارد. وی گفته است: « تعداد زنان در نویسندگی و ترجمه طی سالهای اخیر تقریبا 400 برابر شده است.»
    نظریه آماری: مثلا اگر ما در سالهای گذشته اگر فقط صد تا نویسنده و مترجم داشتیم، در حال حاضر چهل هزار نویسنده و مترجم داریم. که هر دو شکل آن جالب است، چه زمانی که صد نویسنده و مترجم زن داشتیم و چه حالا که چهل هزار تا داریم و آثارشان را روز به روز می خوانیم.
    توضیح مهم: اصولا ما ایرانی ها یک خوبی که داریم این است که در دادن آمار خیلی دقت می کنیم و واقعا اگر چنین نبود چه فجایعی که اتفاق نمی افتاد.

    محمود چاخان
    من هم در این مورد با احمدی نژاد موافقم که هر وقت کسی گفت چرا چنین اتفاقی افتاده، اعلام کنیم که اصلا چنین اتفاقی نیفتاده. این یک روش خوب و قدیمی است. مثلا اگر کسی به شما گفت که چرا به این خانم یک جور بدی نگاه کردی، جواب بدهید که اصلا من کورم، نمی توانم نگاه کنم. این روش خوبی است. از بیخ باید موضوع را قطع کرد. البته منظورم موضوع مورد نظر شما نیست، بلکه موضوع دیگری را می گویم. ضرغامی، مدیرعامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، در پاسخ به احمدی نژاد گفت: « وقتی گوشت شش هزار تومان است، نمی توانیم بگوئیم 3900 تومان بخرید.» در مقابل احمد توکلی رسما اعلام کرد: « قیمت سبزی 500 تومان نیست، بلکه دیشب در محله ما 160 تومان بود.» در پی اعلام نظر احمد توکلی اورژانس تهران اعلام کرد که احمد توکلی که توسط سبزی فروش محل شان کتک خورده بود، جهت پیاده کردن فک به بیمارستان منتقل شد. از سوی دیگر احمدی نژاد مجددا برای یک هزارمین بار گفت: « با اخبار دروغ به گرانی ها دامن می زنند.» شیخ قدرت علیخانی هم مشت نسبتا محکمی می خواست به شکم احمدی نژاد بزند که به دلیل کوتاهی قد وی به دهان وی اصابت کرد. شیخ قدرت گفت: «احمدی نژاد هر وقت کم می آورد به مطبوعات و رسانه ها حمله می کند.» به دنبال این هشدار مطبوعات و رسانه های کشور به سرعت فراری شدند، چون به نظر می آید طرف از این به بعد هر روز کم می آورد. همچنین در پی اعلام این که دولت احمدی نژاد اعلام کرده بود که قصد دارد با اجرای طرح « ضیافت» در ماه رمضان قیمت ها را کاهش دهد، آگاهان به احمدی نژاد گفتند: شما قیافت رو درست کن، نمی خواد ضیافت راه بندازی!
    یک موضوع لازم به یادآوری: وقتی احمدی نژاد که قبل از انتخابات صریحا و جلوی دوربین گفته بود که من پول نفت را سر سفره مردم می برم و یک سال بعد رسما و جلوی خبرنگاران گفت من چنین چیزی نگفتم شرق از خودش نوشت. و وقتی که مردم فیلم احمدی نژاد را دیدند که جلوی آقای جوادی آملی گفت که هاله نوری مرا در برگرفته بود، و همین موجود جلوی دوربین های آمریکایی رسما اعلام کرد که موضوع هاله نور را من نگفتم، ساخته خیالپردازان است. به نظر شما عجیب است که احمدی نژاد رسما اعلام کند که ما اصلا تورم نداریم و دولت تورم را مهار کرد؟ من پیشنهاد می کنم اسم این دکتر اینقدی نژاد را تا زمانی که گرانی کالاها مهار نشده بگذاریم « محمود چاخان»

    توزیع فقر و ثروت
    مشکل این است که طرف معنی این جمله ها را نمی فهمد. این ملت ساده دل چون فکر نمی کنند که ممکن است یک موجودی چنین چیزی را نفهمد و رئیس جمهور هم باشد، فرض می کنند که معنی حرفش را می فهمد، در حالی که این طور نیست. احمدی نژاد گفت: « ملت ایران توزیع فقر را به توزیع ثروت در بین نورچشمی ها ترجیح می دهد.» در همین راستا چند توزیع ضروری است:
    اول: این آقای احمدی نژاد یک پدربزرگ بسیار وطندوست داشت که اسم همه بچه هایش را از اسامی وطنی انتخاب کرده بود، مثلا اسامی چهار عمه آقای احمدی نژاد چنین است؛ ایران خانم، کشورخانم، ملت خانم و حاجیه مملکت خانم. در خیلی موارد وقتی احمدی نژاد در مورد ایران و ملت و کشور و مملکت حرف می زند، منظورش واقعا ایران و کشور و ملت نیست، منظورش عمه های خودش هستند. مثلا وقتی می گوید « مملکت بزرگی داریم» یا « کشور ما بسیار وسیع است.» یا « ما به ایران افتخار می کنیم» یا « ملت ما طرفدار انرژی هسته ای است» منظورش عمه های خودش هست. زیاد نگران نباشید.
    دوم: اینکه ملت ایران توزیع فقر را ترجیح می دهد، نشان می دهد که این محمود چاخان هنوز نمی داند که در مقابل توزیع فقر در میان مردم، توزیع ثروت در میان مردم است. ظاهرا برنامه احمدی نژاد از نظر خودش باید این باشد که به جای توزیع ثروت بین نورچشمی ها باید به توزیع ثروت میان همه مردم بپردازد، ولی ظاهرا طرف باور کرده و یا نمی فهمد که نباید بگوید که من می خواهم فقر را توزیع کنم. مشنگ جان! تو اگر این حرف را بزنی مردم از تو بیشتر بدشان می آید، این را نگو، یک چیز خوب بگو.

    چه دولت باحالی!
    با توجه به اینکه در ایران تعداد زیادی وزارتخانه وجود دارد که باعث می شوند بیکاری کشور کاهش پیدا کند و بخشی از مردم صبح ها مجبور بشوند از خانه بیرون بروند و از سوی دیگر مردم کارهایی می کنند که این وزارتخانه ها لازم است جلوی آن کارها را بگیرند. و از جانب سوم فرق زیادی نمی کند که یک وزارتخانه کار خودش را انجام دهد یا کار یک وزارتخانه