دو متن

.

Email to a friendSearch

کدخداي ماسوله و وام مسکن

بعد از آن که آقاي برقعي رييس سازمان مديريت و برنامه ريزي علت گراني مسکن را باز کرد و در اولين برخورد خود در سمت تازه با افکارعمومي، علت را گفت، داستان کدخداي ماسوله زنده شد. چرا که در حقيقت مي فرمايند حتي دادن وام هم منحصر به دولت باشد، بانک هاي خصوصي به مردم وام ندهند تا مردم اولا دکاني غير از دکان دولت براي حل مشکل خود پيدا نکنند و در ثاني وام بخش خصوصي يک طوري است که مسکن را گران مي کند اما پارسال که کارشناسان نوشتند با وام هاي دولتي مسکن گران مي شود معلوم بود که بي هوده مي گويند چون وام دولتي که چنين خاصيتي ندارد. بعد از آن که آقاي برقعي رييس سازمان مديريت و برنامه ريزي علت گراني مسکن را باز کرد و در اولين برخورد خود در سمت تازه با افکارعمومي، علت را گفت، داستان کدخداي ماسوله زنده شد. چرا که در حقيقت مي فرمايند حتي دادن وام هم منحصر به دولت باشد، بانک هاي خصوصي به مردم وام ندهند تا مردم اولا دکاني غير از دکان دولت براي حل مشکل خود پيدا نکنند و در ثاني وام بخش خصوصي يک طوري است که مسکن را گران مي کند اما پارسال که کارشناسان نوشتند با وام هاي دولتي مسکن گران مي شود معلوم بود که بي هوده مي گويند چون وام دولتي که چنين خاصيتي ندارد. کدخداي ماسوله در مثل همان کس است که از اهالي خواست کمک کنند تا طاقي [دروازه کوچک] جلو خانه روستائي وي شاخته شود. مردم قبول کردند و گفتند کدخدا اين همه زحمت مي کشد و ضعيف شده حالا دلش دروازه مي خواهد، باشد، بسازيم. سالي کار کردند و دروازه اي شکل گرفت. از آن پس بود که کدخدا همه راه ها را داد بستند. همه کوره راه ها را کور کردند. مردم که چنين ديدند پرسيدند اين چه کارست گفت پس دروازه براي چي با اين زحمت ساخته شده . بايد از زيرش رد شويد ديگر. روستائيان گفتند آخر راهمان به طرف آسياب بالاست از اين طرف دور مي شود. کدخدا گفت باشد همين راه بهترست . گفتند بار سنگين داريم گفت باشد تحمل کنيد. به ارباب هم مي گفت اگر اهالي از زير طاقي رد نشوند من مسووليت هيچ کارشان را به عهده نمي گيرند. محصول کم شود، بي ناموسي زياد شود. در عين حال خطبه خوان و حکيم را هم آورده بود و چسبيده به خانه خود يک اتاق به آن ها داده بود. هر کس مي خواست عقدي کند و يا گواهي فوت بدهد، يا دلش درد مي گرفت مجبور بود از زير طاقي رد بشود. کم کم کار به جائي رسيد که واي اگر کسي ندانسته از راه هاي ديگر گله به آغل مي برد. يا يکي از کوره راه بالا مرغي براي همسايه بيمار مي برد. يا از ديوار خانه شان مشت گندمي به همسايه مي داد. فردايش کدخدا اعلاميه صادر مي کرد که فلاني خطا کرده و مجازاتش را هم تعيين مي کرد. اهالي در مانده بودند که حکمت اين کار چيست. تا سرانجام به عذاب آمدند و جمع شدند و گفتند کدخدا اين چه بازي است که درآورده اي. کدخدا گفت ببيند اين همه سال بي دروازه بوديد هزار گرفتاري حادث شد به من بگوئيد باباهاتان کجا هستند، محصول ده سال پيشتان کجاست. چرا برکت از سفره تان رفته. چرا گورستانمان اين همه ميهمان دارد. من مي گويم براي اين که تا به حال ماسوله طاقي نداشت. حالا کساني که عمري به اين ماسوله خيانت کرده اند هر شب در پشت ديوار آسيا جمع مي شوند و عليه اين طاقي که باعث عزت ماسوله است نقشه مي کشند. گفته باشم حالا که دروازه داريد ديگر نمي شود از جاي ديگر گذر کنيد. خلاف است. پايان حکايت کدخداي ماسوله معلوم است. مردم مي ريزند يا دروازه را خراب مي کنند و يا کدخدا را معزول، اما اين داستاني که جناب برقعي برساخته هم جاي کار دارد. مي فرمايند علت گراني مسکن وامي است که يک يا چند بانک خصوصي امسال به مردم دادند. و کس بايد به اين داستان بخندند. حتي اگر مانند جناب کمال اطهاري که از علماي رشته مسکن هستند بپذيريم که گاه بانک ها سودجوئي مي کنند، بايد گفت بله بخش خصوصي اصلا خوب است که سودجوئي کند. همه خوب است سود بجويند. مردم ديگر خسته شده اند از بس که سخن از مهرورزي گفته شد و در عمل از سودجويان عالم سودجوتر بوديم. پس چندي هم سود جو شويم و. دولت هم کارش اين باشد که وسط جامعه اي که سود خود مي جويد، مراقب امور باشد و خط بدهد و از سودها ماليات بگيرد. اصلا دولت در سطح جهاني و منطقه اي هم خوب است سود بجويد. مگر باور کرده باشيم که مانند روايت رييس جمهور از آزادي ملوان هاي بريتانيائي، دولت خوب است که کرامت کند و حالا که سفرهاي استاني يک دور تمام شده شروع کند به مردم کشورهاي ديگر [ مانند ساکنان جزيزه بريتانيا] هديه بدهد و از سود خود بکاهد. ورنه اگر از بانک بخواهيم که سود نجويد بايد سر خزانه غيب را به آن ها وصل کنيم تا مانند دولت بذال و بخشنده شوند و در ضمن وام هاي دولتي هم جلوه کند. از روزنامه ها هم بخواهيم که هيچ ننويسند مبادا متاع دولت بي مشتري شود. خلاصه اين که از همه اهالي بخواهيم فقط از زير طاقي کدخدا رد شوند، تا بلکه عنايتي شود و برنامه هاي دولت که علما مي گويند راه به جائي نخواهد برد، به اجرا در آيد و برکت به سفره ها برگردد. اگر شک داريد اين گزارش را از روزنامه تهران امروز روز يکشنبه بخوانيد: در 10 سال گذشته افزايش شديد قيمت مسكن در كشور و به ويژه در كلانشهر تهران موجب شد تا قدرت خانواده‌ها و به خصوص زوج‌هاي جوان براي خريد مسكن در كشور به طور چشمگيري كاهش يابد به طوري كه امكان خريد مسكن از محل پس‌انداز حاصل از دستمزد كار ديگر وجود ندارد و اگر وام مسكن بانك‌ها نبود، قطعا بسياري از صاحبان مسكن امروز، اجاره‌نشين بودند. در يك سال گذشته نيز با افزايش قيمت مسكن، حتي تسهيلات 18 ميليون توماني بانك مسكن نيز براي خريد خانه كاربرد چنداني ندارد چرا كه اين وام سهم كوچكي از بهاي مسكن را شامل مي‌شود و بنا بر اطلاعات كسب شده، اين بانك به ابزار دلالي تبديل شده و خريد و فروش آن رونق گرفته است، نه كاربرد آن در خريد مسكن. ]]>

Email to a friendSearch

لولی شنگول در شیراز

در راستای سفر دیروز رئیس جمهور محترم کشور به شهر شیراز و استقبال گسترده تلویزیونی و عکاسی مردم از ایشان و به مناسبت این روز فرخنده و مبارک و میمون و چی توز که قرار است در آن سد سیوند آبگیری شده و پاسارگاد را در راستای 300 و 400 و غیره نابود کنیم، حافظ شیرازی که هرگز تصور نمی کرد که شهر شیراز به چنین مصیبتی دچار آید، شعری سروده است که تفسیر بخشی از آن را تقدیم می کنیم: در راستای سفر دیروز رئیس جمهور محترم کشور به شهر شیراز و استقبال گسترده تلویزیونی و عکاسی مردم از ایشان و به مناسبت این روز فرخنده و مبارک و میمون و چی توز که قرار است در آن سد سیوند آبگیری شده و پاسارگاد را در راستای 300 و 400 و غیره نابود کنیم، حافظ شیرازی که هرگز تصور نمی کرد که شهر شیراز به چنین مصیبتی دچار آید، شعری سروده است که تفسیر بخشی از آن را تقدیم می کنیم: خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندا نگه داراز زوالش خوشا: چه خوب، چه باحال، تیریپ صفا، عالی، این اصطلاح قبل از روی کار آمدن احمدی نژاد زیاد استفاده می شد. شیراز: نام شهری با صفا که دیروز رئیس جمهور به آنجا سفر کرده است. وضع بی مثال: در گذشته به معنی خیلی با حال بود، ولی در حال حاضر به معنی ضایع و ناجور نیز به کار می رود. خداوندا: ای خداوند! ای خدا! معمولا وقتی دست آدم به هیچ جا بند نمی شود، از خداوند درخواست می کند که به او کمک کند. خداوند: آفریننده جهان، خالق هستی که معمولا از ایشان برای رفع کمبودهای دولت هم استفاده می شود. زوال: نابودی، از بین رفتن، مثال: یک سد درست می کنیم و باعث نابودی یک اثر تاریخی که قرنها وجود داشت، می شود. معنی: شیراز خیلی جای خوبی می باشد و وضع بی نظیری دارد و ای خدا، کاری کن که در اثر این رفت و آمدها و افتتاح سد و این چیزها از بین برود. تفسیر: خدایا! عجب گیری کردیم، یک شهر تروتمیز داشتیم که فقط یک سد سیوند کم داشت که دچار زوال شود. به شیراز آی و فیض روح قدسی بجوی از مردم صاحب کمالش آی: بیا، تشریف بیار، بیا دیگه، « آی» به جای « آخ» و « اوف» در هنگام خوردن ضربه به کار می رود. « آی» در اینجا به نوعی دعوت کردن همراه با درد و فشار گفته شده است. فیض روح قدسی: معادل همان « هاله نور» و « معجزه هزاره سوم» است. بجوی: جستجو کن، بگرد، تعقیب و مراقبت کن، کار اطلاعاتی کن. صاحب کمال: گروهی از نخبگان و فیلسوفان و روشنفکران که بعدا اعتراف می کنند که جاسوس دشمن بودند و از فریدام هاوس یا بودجه نجس هلندی استفاده می کردند. معنی: اوی! ای آقوی هاله نور! لطفا به شیراز بیایید و همزمان با آمدن تان حتما سعی کنید که روی نخبگان این شهر کار اطلاعاتی مناسب انجام دهید، تا مشکل گرانی مسکن هم کمتر شود. که نام قند مصری برد آن جا؟ که شیرینان ندادند انفعالش قند مصری: همان شیرینی دانمارکی سابق است که در آن زمان به آن قند مصری می گفتند، اما بعد از اینکه کاریکاتوریست روزنامه الاهرام مصر تعدادی کاریکاتور موهن کشید، اسمش را عوض کردند و گذاشتند شیرینی دانمارکی. البته قند مصری در گذشته به کسانی که در ایران مردم از آنها بدشان می آمد، ولی در مصر قهرمان ملی این کشور بودند هم گفته می شد. شیرینان: کسانی که خودشیرینی می کنند. مجموعه ای از طرفداران دولت که خیلی موجودات شیرینی هستند، در زمان حافظ مثل برادر یا خواهر « شاخ نبات» و در زمان حاضر مثل برادر زری بافان و خواهر شمسی پهلوون و غیره، معمولا این شیرینان کارشان این بود که یا هاله نور می دیدند یا احساس معجزه می کردند. انفعال دادن: ترتیب دادن، حال طرف را گرفتن، پوز زدن، مخش را در فرقون تیلیت کردن، دهان سرویس کردن. معنی: چه کسی از عناصر معلوم الحال طرفداری از کاریکاتوریست های موهن کرده بود که طرفداران دولت حالش را نگرفتند؟ توضیح تاریخی جغرافیایی: ظاهرا در آن زمان هم یک عده ای دور و بر شاه شجاع و بقیه حکام شهر بودند که هر کسی حرف می زد، خودشان را شیرین می کردند و پوز طرف را می زدند. صبا زان لولی شنگول سرمست چه داری آگهی؟ چون است حالش؟ صبا: یک باد خنک که رایحه خوش خدمت هم از آن احساس می شد. در گذشته نام یک خبرگزاری هم بود، مثل « ایرنا» و « ایسنا» و « ایلنا» که فقط خبرهای دولتی را می دادند و نام « صبا» به عنوان مخفف« صادرات باد ایران» یا موسسه ای که خبرها را در جهت باد صادر می کرد، آورده شده است. لولی شنگول سرمست: همان « م.ش.نگ» خودمان است که در گذشته ظاهرا یک جوان شهرستانی بود که زیادی قاط می زد و دائما هم به دنبال دادن خبرخوش بود. آگهی: خبر، تبلیغات ریاست جمهوری، اطلاعاتی که از طرف دولت به مطبوعات بدهند و چاپ کنند. معنی: ای خبرگزاری عزیز! لطفا کلیه اخباری را که از سفر اخیر ریاست محترم و شنگول و م.ش.نگ( منتخب شورای نگهبان) کشور دارید، زودتر همراه با عکس و اطلاعات لحظه به لحظه و گزارش و غیره منتشر کنید. تفسیر: اصولا دادن اخبار تبلیغاتی سفر انواع موجودات مشنگ به شهرستانها برای کاهش گرانی ها و مبارزه با استکبار جهانی و افزایش حقوق معلمان لازم است. گر آن شیرین پسر خونم بریزد دلا چون شیر مادر کن حلالش شیرین پسر: ناز پسر، مشنگ جان، خوشگل پسر، عزیز دل بابا، شیرین بابا، جیگر جان. شیر مادر: نام نوعی شیر و پودر شیر که قبلا کارخانه بیسکویت مادر برای اطفال پخش می کرد و به جای شیرمادر همراه با سرلاک استفاده می شد. معنی: در اینجا شاعر شدیدا بحران مالی و شغلی پیدا کرده و بکلی زده زیر همه چیز. فاطمه رجبی در همین رابطه گفت: « اگر صد بار هم از این تحفه الهی بگویم کم گفته ام.» الهی درد و بلای خودت و همه آشناهات بخوره توی سر من و بچه هام و شوهرم. مکن از خواب بیدارم خدا را که دارم خلوتی خوش با خیالش از خواب بیدار کردن: یکی از کارهایی که مردم زیاد دوست ندارند و شاعر هم در آن مورد هشدار داده است. خلوت خوش: محلی که در آن رایحه خوش صادر و تصمیم خبر های خوش گرفته می شود. خیال: برنامه هایی که قرار است در پنجاه سال آینده در مورد انرژی هسته ای و قله های علمی و غیره اجرا شود. معنی: خدای عزیز! اینجانب دارم تصور می کنم که با دوستان شیرین داریم به قله های پیروزی و افتخار می رسیم، لطفا تا اطلاع ثانوی مرا از خواب بیدار نکن. تفسیر روانشناختی: یکی از بهترین حالات برای آدمها آرمانگرایی که قصد مدیریت جهان را دارند، ولی بلد نیستند کفش و جوراب خودشان را مدیریت کنند، این است که در میان دوستان شهرستانی و خارجی مورد تشویق قرار بگیرند، اما مجبور نشوند از خواب بیدار شوند. توضیح روانشناختی: این شعر نشان دهنده وجود سندرومی به نام سندروم استکهلم، ترکیبی از مالیخولیا و پارانویا و حالت مانیا دپرسیو در شاعر است. چرا حافظ چو می ترسیدی از هجر نکردی شکر ایام وصالش؟ هجر: دور شدن، فراق، فاصله افتادن با چشم انداز بیست ساله، از وضع مناسب دور شدن و تا گردن در جای بد گیر کردن. ایام: دوران، روزگار، دوره، عهد. مثال در جمله: « در ایام احمدی نژاد پدرشان بیرون رفت و مادرشان ازدواج کرد و برای خواهرشان نامزد پیدا شد.» وصال: نزدیک شدن، به هم رسیدن، رفتن بالای قله، چسبیدن، وصل شدن، مثل سریش آویزان شدن. معنی: ای دوست عزیز! تو که می ترسیدی به این وضع گرفتار شوی، برای چی انتخابات را تحریم کردی و فرق احمدی نژاد و خاتمی را نفهمیدی؟ هشدار بهداشتی: موقع انتخابات بعدی مواظب باشید شصت پای تندروهای راست توی چشم رادیکال های چپ تان نرود که بعدا خودتان ا لعن و نفرین کنید که این چه غلطی بود کردیم. ]]>

Email to a friendSearch

سعید واشقانی فراهانی ; ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦