بدون شرح ...



عجب اعتماد به نفسي



انقدر خوردی ...!



می خورمتا



اعتماد به نفس



جوک

تركه زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي ميگه البرادعيه؟ يارو ميگه آره. ميگه دكتر البرادعيه؟ يارو ميگه آره. تركه ميگه تو اگه دكتري پس چرا تو آژانس كار مي كني؟!

تركه نماز قضا زياد داشته زير جانمازش كاربن ميزاشته!

به تركه ميگن تو روز چند تا نون ميخوري ؟! ميگه: 2 تا سنگك, 5 تا لواش , 5تا تافتون...ميگن ايول پس تو بربري نميخوري ؟ تركه ميگه : پس فكر كردي اينارو لاي چي ميزارم ميخورم !!!

تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!
 
يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين

تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده

 

يه روز تركه يه شماره تلفن پيدا ميکنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا کردم آدرس بديد براتون بيارم

ترکه با لره مشرف ميشن حج.دم کعبه.ترکه ميزنه زيره گريه ميگه:خدايا چرا مردي؟ لره با آرنج ميزنه به پلوش و ميگه
آخه الاغ خدا که نميميره...
شهيد مي‌شه

به تركه ميگن يه جمله بساز كه توش آب باشه. ميگه لوله!

تركه رستوران ميزنه، رو درش مي‌نويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است

يه روز يه تركه از يه پسره مي‌پرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. تركه ميزنه زير گريه و پسره رو بغل مي‌كنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي!

اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه!

تركه داشته پرتقال پوست مي كنده تو دلش مي گه خدا كنه توش موز باشه

تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده

ترکه ميره تو فکر با جرثقيل درش ميارن

تركه رو ميبرن زير سوال له ميشه

يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!

 

تو تبريز مي بينن كه بعد از چهارشنبه سوري بيشتر آسيب ديده ها سرو دست و پا شكسته ها هستن تعجب مي كنن ميرن تحقيق مي كنن مي بينن تركا آتيش رو كنج ديوار روشن كردن بعد مي خاستن از روش بپرن مي خوردن به ديوار

تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

 به تركه مي گن چرا ترك شدي مي گه چيه ايدز نداريم كه خوب مي شيم

تركه كارت تلفن ميخره فوري مي ده براش پرس كنن

به تركه مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم

تركه برف پاك كن ماشينش رو مي زنه هيپنتيزم مي شه

به ترکه میگن شما ترکی میگه نه به خدا بیا بگرد

به يه تركه مي گن چرا ميري سربازي ، ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

يه تركه زنگ مي زنه به تاكسي تلفني ميگه : آقا ماشين دارين،طرف مي گه آره ، تركه هم ميگه خوش به حالتون ما كه نداريم

يه بار آبادانيه رو از زير آوار در ميارن مي بينن كه موبايلش دستشه نگاه مي كنه به مردم مي گه ويبرا تور رو حال كردين

تركه بچه اش پس از عيد فطر به دنيا مياد اسمشو ميزاره پس فطرت

بچه از باباش مي پرسه: بابا خرها هم ازدواج ميكنن؟
باباش مي گه: اره پسرم فقط خرها ازدواج مي كنن .

جبرئيل بر تركه نازل ميشه ؛ ميگه:يه آرزو بكن تا برآورده كنم؛ تركه ميگه:ميخوام خدارو ببينم؛ جبرئيل ميگه:اين آرزو خيلي سخته؛ يه آرزوي راحت تر بكن تا برآورده كنم؛ تركه ميگه:منو آدم كن؛ جبرئيل ميگه:پاشو بريم خدارو نشونت بدم. ! ! !

تركه برق خونشون ميره يه كاسه ور ميداره به همسايشون ميگه يه كاسه برق بده همسايشون كه لر بوده ميگهراست ميگن تركا خرن , حداقل يه كاسه پلاستيكي مي آوردي كه دستت برقنگيره!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه  دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سعید واشقانی فراهانی ; ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٥